مهربانم يك خواهشي دارم از تو فقط تو و نه هيچكس ديگري
مهربانم مي شود با همين احساس نصفه نيمه ات به من ؛ مرا براي يك لحظه هم شده به هيچكس تعارف هم نكني ؟ مي شود باور كني من همين احساس نصفه نيمه ي تو را بر هر احساس كاملي برتر مي دانم ؟
مهربانم وقتي لحظه اي كسي به امانت دلم توسط تو به احساسم لبخند مي زند از همه ي احساس ها متنفر مي شوم باور كن آنوقت ها هيچ حسي برايم زيبا نيست
مهربانم خواهش مي كنم لطفا دل مرا وقتي عصباني هستي پيش كش كسي نكن حتي براي سنجيدن من هم چنين نكن من اگر لحظه اي به عشق تو شك داشته باشم مطمئن باش صادقانه به تو خواهم گفت كه دوستت ندارم چون عقيده ام اين است كه اگر حسي به كسي نداشته باشم او را در اشتباهش غرقش نكنم به نظر من ظالم ترين انسان ها كساني هستند كه با رفتار هايشان ديگران را به اشتباه مي اندازند و هيچ تلاشي هم براي رفع آن اشتباه نمي كنند
مهربانم وقتي دلم را در دست كساني مي بينم كه شايد بهتر از تو و شايد بد تر از تو هستند با خودم مي گويم مهربانم چه فكري در موردم كرده كه چنين كاري را انجام داده ؟
عشق بازيچه نيست كه هر وقت ناراحت بودي آن را به ديگري بدهي يا خودت را باور نداري يا به من اعتماد نداري
اگر به رفتار هاي من توجه كني من هيچ تلاشي براي دلبري ديگران نمي كنم چون تو را دوست دارم و به اين احساس پاكم هم ايمان دارم حالا اگر تو فكر مي كني به غير از اين است اشتباه مي انديشي سعي كن از فكر هايي كه تو را با اين اشتباهات شريك مي كنند پرهيز كني
مهربانم چند روز پيش كه يك رقيب براي خودت ساختي و به سمتم فرستادي بسيار از تو رنجيدم چون خودت هم مي داني رقباي عشقي تو كم نيستند ولي همهي آنها مي دانند من به عشق تو اعتقاد دارم پس چنين بي شرمانه ديگري را براي رقابتشان به سمت من نمي فرستند وقتي فهميدم تو او را فرستاده اي چند روزي حال دلم بد بود ولي هرگز تا اثبات دليل اين كار تو اجازه ي پس گرفتن دلم را از تو به خودم نخواهم داد
مهربانم يا تو به ترديد هايت پيوستي يا از حرفهاي حاسدان سرزمين عشقمان خسته شدي اگر ترديد داشتي كه هميشه اين ترديد ها با تو بودند پس بايد زودتر از اينها مي رفتي اگر از حرف حاسدان خسته شدي كه تو اهل خالي كردن ميدان عشق نبودي به همين خاطر خيالم جمع بود
اي كاش دليل اين كار را برايم بنويسي چون همچنان اين رنجش در وجودم هست و مي ترسم مي ترسم دلم به خاطر حال بدش به سويم بازگردد و تو را رها كند
مهربانم اميدوارم دليل قانع كننده اي داشته باشي چون من كاري نكردم كه تو در پاسخش چنين رفتاري از خود نشان دهي
مهربانم اي كاش بفهمي چقدر به خوب بودنت نياز دارم چون همه ي مهربان ها ي اطرافم از خوبي بويي نبرده اند نمي خواهم به اين نظريه كه هيچ مهرباني خوب نيست ايمان بياورم پس به فكر هواي دلم باش ابر ها رهايش نمي كنند انگار باران خانه زاد دلم شده فكري به حال دلم بكن اگر مي شود اگر غرورت اجازه مي دهد لطفا
+ نوشته شده در سی و یکم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مهربانم خوب به اطرافم كه نگاه كردم تازه فهميدم عشق از ديد آدم هاي اطرافم چقدر با من فرق مي كند
آنها عشق را فقط ابزاري براي رسيدن به اهدافشان مي دانند آنها از عشق پلي ساخته اند براي ميان بر شدن مسيرشان ؛آنها از عشق تيشه اي ساختند براي تحديد براي تحريك كساني كه دوستشان دارند
مهربانم قبلا در باره ي منفعت طلبان عشق برايت نوشته ام آنوقت ها فكر مي كردم بعضي ها چنين هستند اما امروز مي فهمم همه ي آنهايي كه من شناختم چنين بوده اند و چنين هستند
در اطراف من هيچ عاشقي خوشبخت نيست هيچ عاشقي به رويايش نرسيده هيچ عاشقي به معناي احساسش نرسيده
اكثرا از ابراز احساسشان پشيمانند و آنهايي كه از اين پشيماني دم نمي زنند ترس رها شدن و آوارگي بر دهانشان قفلي زده كه انسانيت را زير سوال برده
مهربانم نكند تو هم از طايفه ي عشق فروشان باشي نكند تو هم مثل آنها چنين باشي نه خدايا نه اگر ذره اي مهربانم ترديد عشق در وجودش هست خدايا دعا مي كنم هيچوقت نتواند به مقصد عشقمان برسد
مهربانم روزگار به من آموخت مسير عشق راحت ترين راه رسيدن به زرين تر شدن است ولي من از خدا يك احساس پاك مي خواستم و همان خداي عشقم مي داند ذره اي به منفعتش نيانديشيده ام
مهربانم به اميدي كه بداني در عشق من هيچ منفعتي نيست هيچ زرين شدني نيست اگر باور كني يا نكني برايم مهم نيست برايم فقط اين مهم است كه به احساس پاكم ايمان دارم و همين براي پيمودن راه عشقم كافيست
خدايا هيچ منفعت طلب عشقي را به هدفهاي شومش نرسان اگر مي شود لطفا
+ نوشته شده در سی ام مرداد ۱۳۹۴ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مهربانم من امنيت عشقم را هميشه از تو داشتم مي شود سري به دلم بزني حال و هوايش خوب نيست در سرزمين عشقمان چند لا ابالي خورد عقل بزرگ پيكر از عشقي دم زده اند كه در شعنشان نيست آري عشق من براي توست تويي كه شبيه آنها نيستي تويي كه براي دوست داشتنت تلاش كردي واي مهربانم تو را به خدا سري به سرزمين عشقمان بزن هر طور شده بي وقفه بي حتي ذره اي تلف شدن زمان كاري بكن برايم
مهربانم من مي ترسم از اينكه اين آدم هاي بي خرد با همان قدرت بي خرد يشان عشق تو را از من بگيرند نه حتي تصورش هم برايم دردناك است
مهربانم اي كاش بتواني در برابرشان بايستي من به پشت و پناهي چون تو نياز دارم
مهربانم به آنان ثابت كن اين عشق بي صاحب سالار نيست من از اين مي ترسم كه تو سرگرم عروسك ديگري باشي مبادا مرا تنها بگذاري مبادا اين شيطان صفتان تو را با پوچي هايشان سرگرم كنند
مهربانم تو مي داني ديگر جاي اين نيست كه بگويم چقدر دلم برايت تنگ شده اگر براي رفع دلتنگي هايم هم نمي آيي براي اثبات مالكيتت بر اين عشق بيا بايد به او به اويي كه عشق را بازيچه قرار داده بفهماني اين دل در تمام وجود ديگري ريشه دوانده و هيچ مسخ شده اي نمي تواند ذره اي از اين احساس پاك را تصاحب كند
مهربانم باور كن هيچكس لايق جانشيني تو نيست و نخواهد بود حتي با تمام قدرتش چون خداي عشق سالهاست كه از اين دلها و اين احساس ها مواظبت مي كند فقط چون توكلم به خداست خيالم راحت است اما ترس تو را نداشتن رهايم نمي كند سري به دلم بزن اي من و تو يه جون دو تن
+ نوشته شده در بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
با تو هستم با تو كه مي داني به خاطر عشقت چه كردم اما از عذاب من لذت مي بري آري با تو هستم كه پشت ديوار جهالتت پنهان شده اي و فكر مي كني هيچكس حواسش به تو نيست كمي به خودت بيا گاهي وقتها بعضي آدمها با بعضي رفتار ها فقط ابلحي خود را نشان مي دهند مواظب باش مواظب باش از داشتنت پشيمان نشوم
اي كاش در حد تصور من مي فهميدي و مي انديشيدي كه هيچ انسان صاحب عقلي از مظلومين ابزاري براي رسيدن به اهداف خودش استفاده نمي كند
فكر نكن من اين كار تو را اگر به ديگريش بود ميلي تعبير خواهم كرد نه چون مي دانم تو به ديگري ميلت هست فقط از خدايي كه ما را سر راه هم قرار داد مي ترسي و هيچ
تو حق نداري حق نداري به خاطر شادي جهل معابانه ات به خاطر صفاتي كه فقط شايسته ي يك بد تينت شيطان صفت هست از سادگي ديگران پلي بسازي به سمت من تو نبايد با خورد كردن غرور يك انسان به خواسته هايت برسي
واقعا كلافه ام از دست تو فقط تو نميدانم گاهي وقتها حتي سكوت كردنم را هم نسبت به تو حرام مي دانم اي كاش مي توانستي بفهمي راه ما سالهاست كه از هم به خاطر همين رفتار هاي كودك سرشتت از هم جدا شده جدا
چقدر تلاش كردم تا بتواني درد دلم را بفهمي اما افسوس افسوس تا وقتي غرور بي جايت در وجودت هست همين خواهد بود همين
از تو خواهش مي كنم قدري به رفتار هايي كه دارد ريشه ي يك عشق را نابود مي كنند بيانديش تو روزي شايسته ترين انتخابم بودي ببين چه كردي كه حالا حتي دلم نمي خواهد به تو فكر كنم روزي هيچكس نمي توانست جانشين تو در قلبم شود اما ببين چه كردي كه دروازه ي قلبم را به روي هر احساسي بسته ام و مقصر اصلي اين همه سكوت و نابودي هاي من تويي فقط تو
اي كاش كمي فقط كمي به رفتار هايت مي انديشيدي آنوقت قدري اميدوار مي شدم مرا بفهم بفهم لطفا اگر مي شود اگر مي تواني
+ نوشته شده در بیست و ششم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مهربانم گاهي وقتها خيلي ها بر خلاف انتظارت رفتار هايي را به فرته ي عمل مي كشانند كه اصلا فكرش را هم نمي كردي
مهربانم مي شود ساده دروغ گفت اما هرگز نمي تواني صداقتت را به او ثابت كني چون هميشه اين شك دروغ تو در وجودش هست مي تواني فرياد بزني حسادت مي كني اما هرگز نمي تواني وقتي بيماري حسادتت خوب شد او را متقاعد كني كه حسادت نكردي چون هميشه ترس حسادت تو در وجودش هست
مهربانم اينگونه است كه هميشه مي گويند رفتار هايت را سنجيده به مرحله ي رفتار و گفتار برسان اگر نتواني قبل از هر رفتاري به خوب بودن يا بد بودنش بيانديشي مطمئن باش اين رفتار ها و گفتار هاي ناسنجيده تو را نابود خواهند كرد
مهربانم اي كاش گلبرگ هاي ما صفات بد انساني را در وجودشان حتي حس هم نكنند چون مي ترسم از روزي كه اين صفات در وجودشان ريشه بدواند آنوقت ريشه ها در هر رفتار گلبرگشان به عقيده ي من مقصرند
مهربانم به اميدي كه احساس ها با كلام يكي شوند و حس واقعي بتواند در كلام مهرباني را به ديگران انتقال دهد به اميدي كه هيچ بد تينتي در جهان انسانيت باقي نماند و دنيا ي انسانيت پر شود از هر چه صفات خوب است به اميدي كه جهان سرزمين عشق ماندگاري شود كه هيچ گناه و بدي در آن نباشد مي شود عشق را ماندگار كرد البته اگر هر كسي به انسانيت خودش ايمان داشته باشد اگر كسي بدي مي كند انسانيتش را باور نكرده چرا كه خداوند ذاتا هيچكس را بد نيافريده و اين خوي خارج از انسانيست كه بدي را در رفتار نشان مي دهد
مهربانم بيا خوب بودن را حداقل به خودمان ثابت كنيم اگر مي شود اگر مي توانيم
+ نوشته شده در بیست و ششم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۱۰ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مهربانم ديگر نمي خواهم بهانه اي باشم براي اثبات عشقت به ديگران
مهربانم مي شود پاكيت را با احساس ديگري به همان ديگري ثابت كني ؟
مهربانم نمي خواهم مثل گذشته به حرفهايي كه خودت هم به آن ايمان نداري اعتقادي داشته باشم
لطفا دست از زمزمه هايي كه خودت هم لحظه اي باور داري و لحظه اي بعد فراموش مي كني بردار و آزارم نده اي كاش مثل گذشته باز هم مهر ديگري آنچنان مجذوبت كند كه اينبار ديگر نتواني برگردي
مهربانم ديگر از عشقي كه فقط روز هاي خوبيت به من هديه مي دهي متنفرم ديگر از همين فردا نه چرا فردا همين حالا مهربان من ديگر توي زندگيم نيست من ديگر هيچ تويي در زندگيم ندارم
ديگر مهربانم مخاطب موضوعاتم خواهند بود و هيچ
+ نوشته شده در بیست و سوم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
امشب آسمان هم برايم جشن گرفته خدايا از تو ممنونم كه تمام آسمان دنيا را برايم آذين بسته اي امشب باران شهاب سنگ تولدم را زيبا تر كرده امشب عشق جور ديگري به من خود را نشان داده
خدايا به خاطر اين همه لطف بي انتهايت به خاطر اين جشن با شكوهت در آسمان رويا هايم از تو اي تنها تكيه گاهم ممنونم
مهربانم امشب به آسمان نگاه كن برايمان براي عشقمان خدا هم جشن گرفته تك تك شهاب سنگ هاي درخشان را به نگاهت هديه مي كنم چرا كه تو تنها كسي بودي كه هرگز نگذاشتي شكست را باور كنم تو تنها كسي بودي كه با احساس پاكت عشق را در من زنده نگهداشتي در شب ميلادم از خداي خوبم مي خواهم در زاد روز ديگرم اي مهربانم اي تنها توي زندگيم به جاي يادت در جشن ميلادم حضور پاكت در برابرم باشد و آنوقت به جاي زنده شدن يك حسرت كه سالهاست در شب ميلادم يدك مي كشم ديگر با وجود عشق زيباي تو هيچ حسرتي در دلم نماند
مهربانم اي تنها توي زندگيم در شب ميلادم با تمام احساس پاكم به تو مي گويم بيشتر از همه ي ثانيه هاي زيباي زندگيم دوستت دارم ميلاد عشقمان مبارك
تا حالا ديدين كسي براي تولد خودش متن عاشقانه بنويسه اگه نديدين حالا ببينيد هههههه
به خاطر همه ي پيام هاي زيباي دوستاي عزيزم و مخاطبين مهربانم از اين همه ابراز محبت تشكر مي كنم روز هاي زيبا و بدون غم را براي تك تكتان آرزو دارم
+ نوشته شده در بیست و سوم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
امسال دوباره جشن تولد مي گيرم دوباره يك جشن دو نفره من و ياد تو سالهاست اين جشن را در روياهايم براي دلم ميگيرم فقط شادم از اينكه ياد تو هست خاطراتت هست خوشي هايمان هست و همين برايم كافيست باور كن همين كه هستي برايم كافيست
براي جشن ميلاد خودم زيبا ترين لحظه ها را براي عشقمان بهترين لحظه هاي دوست داشتن هايمان و طول عمر و سلامتي صاحبان اين احساس هاي پاكمان را آرزو دارم
مهربانم فقط لطفا لطفا بي انصافي نكن من هيچ توقعي از تو ندارم به جز اين كه فقط يكبار براي هميشه هميشه اي كه مي دانم صاحب احساس تو نخواهم شد امسال كادوي تولدم را تو به من بدهي حالا مادي يا معنوي منظورم نيست به هر شكلي به هر رسمي در روزگارت هست يك خاطره برايم بسازي تا هميشه همين كادو دلتنگي هايم را از من بگيرد مي خواهم بدانم چقدر خوش سليقه اي باور كن من از تو هيچ كادوي مادي نمي خواهم قسم مي خورم فقط خاطره اي برايم بساز كه به اين همه دوستت دارمهايت ايمان بياورم اگر مي شود اگر توانستي باور كن من هيچ توقعي از تو ندارم فقط صادقانه خودت باش فقط يكبار يكبار براي هميشه بعد از آن با همان نام جعلي به عشقمان به دوست داشتنهايمان ادامه مي دهيم
مهربانم جمعه 23 مرداد روز تولد من است روز تولدم يكي از بهترين روزهاي خداييست برايم پس با بهترين روشي كه مي تواني شاديم را به من بازگردان
تولدم مبارك خدايا به خاطر اين همه احساس خوب از تو ممنونم و بي ترديد بي منت مي گويم خدايا عااااااشقتم
+ نوشته شده در بیست و یکم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
حالم خوب مي شود وقتي مي دانم براي كسي ناز مي كنم كه خريدار نازنينيست حالم خوب مي شود وقتي مي دانم كسي هست كه بيشتر از هر همنفسي به دوست داشتنم افتخار مي كند آري عشق با همين فراز و نشيبها زيباست اگر يكنواخت شود عشق خوبي نيست دلزدگي مي آورد چقدر خوب است وقتي بيشتر از هر عزيزي برايم عزيزي
انگار دلگير شدنم از تو فقط به اندازه ي يك نفس كشيدن است و بعد تمام خوشي هاي تو وجودم را فرا مي گيرد راستي چرا فقط از تو فقط از تو انقدر زود دلم از بديها پاك مي شود ؟ به من حق بده پريشاني هايم را سرت خالي كنم چون گاهي زمزمه هاي حاسدان و كوته فكران روزگارم پريشاني ديوانه كننده اي به من مي دهد و دلم مي خواهد فقط به تو بگويم و هيچ كس ديگري ..
اي كاش بفهمي چقدر به داشتنت نياز دارم من ديگر ياري سايه وار تو را نمي خواهم تو را به خدا دست از اين عشق نسيه اي كه به من داده اي بردار من نقد تو را مي خواهم من تمام افتخار داشتنت را مي خواهم باور كن تنها ياري تو دردي از من درمان نمي كند اي حكيم عشق من
ديگر نمي تواني به من بگويي عجولم بي صبرم ديگر تابي برايم نمانده من تمام جوانيم را به پاي روياي بود و نبود تو حرام كردم آري حرام ؛من بهترين شور و شوق با تو بودن را به فراموشي سپردم ديگر دلخوشي هاي باقي مانده ام را از من نگير
اي تمام دلخوشيم به دلدادگيم ايمان بياور و عشق مرا باور كن تا اين خورد عقلان كودك سرشت مرا به نابودي نكشانده اند به سرزمين عشق من بيا من سايه سايه تا ويرانه هاي عشق رفته ام به آبادي تو فقط تو نياز دارم باورم كن
عشق تو از من زليخا ساخت اي يوسف گمگشته ام
+ نوشته شده در بیست و یکم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مهربانم گاهي وقتها نميدانم بر سر احساسم چه مي آيد
مهربانم در ميان اين نگاه ها به دنبال كدام نگاه آشنا مي گردم ؟ ديگر اين نگاه ها را نميشناسم ديگر حتي شنيدن نام تو هم شادم نمي كند ديگر حتي زمزمه هاي حضور داشتن تو هم شادم نمي كند نكند احساسم به دنبال نگاه ديگريست كه شبيه تو نيست ؟ نام ديگريست كه تو نيستي ؟ به دنبال حضور داشتن فرد ديگريست كه تو نيستي ؟
مهربانم مرا ببخش شايد احساسم هم ديگر از اين همه شايد ها و اگر ها خسته شده
شايد احساسم فهميده تو داري به عنوان يك حس جايگزين از او استفاده مي كني باور كن من مي دانستم ولي هرگز به اين حس باوري نداشتم نميدانم از كجا فهميده
مهربانم من ديگر نمي توانم حسي را كه فقط خاص تو بود را فقط تنها تصوير روياهايش تو بودي را حفظ كنم باور كن تمام سعيم را كردم و احساس من به من فهماند داروي اين پريشانيم حس به حراج رفته ي تو نيست حس اجباري تو نيست حس هوسران تو نيست آري تازه فهميدم احساسم براي پاكي خودش براي لياقت خودش ارزش قايل شده و يك حس پاك را برگزيده من تازه فهميدم كه حس من در بين همه ي احساس هاي به تاراج رفته ي مثلا عاشق صداقت را از يك نگاه و يك صدا و يك لبخند درك كرده درست وقتي كه من حواسم به احساس فنا شده ي تو بود من بسيار براي بازيابي عشق تو تلاش كردم ولي باور كن نتوانستم نتوانستم
اي احساس پاكم به حسي كه برگزيدي بگو از اين پس به عشق بي نظيرش احترام خواهم گذاشت و دوستش خواهم داشت و هيچ حس نا پاكي نخواهد توانست فاصله اي در بين ما بسازد مطمئن باش براي هميشه
+ نوشته شده در بیستم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مهربانم مي گويند براي عاشقي بايد لياقت عشق را داشته باشي بايد صداي تپش هاي قلبت را بشنوي
مهربانم همان روزي كه بي خيال از هر احساسي با دلي پر از همه ي درد ها قدم بر مي داشتم با تلاقي يك نگاه صداي قلبم را شنيدم و هرگز نمي دانستم نام اين موسيقي زيبا چيست و آن را اضطرابي ساده ترسي اتفاقي معنا كردم ولي نه اينها نبود چون هر لحظه وجودم را بيشتر فرا مي گرفت هميشه از خودم مي پرسيدم چرا هر وقت نامي از او مي شنوم يا ردي از او در زندگيم پيدا مي شود تمام وجودم متلاطم مي شود ؟ دلم هر لحظه بي تابتر مي شد براي بهانه اي كه نمي دانستم چيست هر روز دلتنگ كسي مي شد كه نمي دانستم كيست هر لحظه احساسم پر شور تر مي شد براي مسائلي كه نمي دانستم دليلشان چيست باور كن نمي دانستم
نمي دانستم چرا هيچ حس ديگري از جانب هيچكس برايم زيبا نيست وقتي خودم را با آنهايي كه در دوران من بودند مقايسه مي كردم مي ديدم مسائلي كه آنها را به وجد مي آورد مرا نگران و ناراحت مي كند وقتي دليلش را مي پرسيدند هيچ جوابي نداشتم باور كن نميدانم ؛ تنها پاسخم بود
مهربانم هميشه انگار گمشده اي داشتم كه آنها نبودند و نمي توانستند باشند و همين گاهي بسيار آزارم مي داد از خدا مي پرسيدم
خدايا چرا نمي توانم بفهمم وجودم از دوري چه گوهر گرانبهايي رنج مي كشد ؟ خدايا به من بگو چرا ديگران چنين نيستند ؟ و آن روز
آن روز وقتي دوباره از تو شنيدم آرامشي در وجودم جاي گرفت و آنوقت فهميدم گمشده ام را يافته ام گمشده ام فقط عشق تو بود و آن موسيقي زيبا ي تپش هاي قلبم عشق بود عشق
خدايا از اينكه لياقتم دادي عاشق باشم از تو ممنونم از اينكه گمشده ام را به من باز گرداندي از تو ممنونم اميدوارم لياقت نگهداشتنش را هم داشته باشم
خدايا به تو قول مي دهم اين بار مواظب احساس پاك و وفادارم باشم خدايا آيا گمشده ي من هم چنين بوده ؟ چنين هست ؟
+ نوشته شده در هجدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
یادت هست کودکیهایمان؟چقدر شاد بودیم و مسیر فرداهایمان را چقدر زیبا ترسیم کرده بودیم
یادت هست بازی ها ی میان کوچه یخانه ی مادربزرگ؟ تو می خواستی قهرمانی هایت را به من ثابت کنی و من از داشتن حامی محکمی چون تو به خود می بالیدم
یادم هست وقتی کسی از روی حسادت آزارم می داد تو تنها امید نا امیدیهایم بودی وقتی هیچکس دوست نداشت با من در بازی شریک شود تو تنها کسی بودی که متواضعانه اسباب بازی هایت را به من می دادی تا خوشحال باشم
یادت هست دستم را می گرفتی و تا آنجا که نفس داشتی مرا می دواندی انقدر التماست می کردم تا می ایستادی وقتی غمگین می شدم هر کاری می کردی تا دوباره لبخند بر لبانم می نشست
کودکی با همه ی دلبری ها ی تو خالی از هر غم و نگرانی بود وقتی تو در بازی نبودی انگار چیزی را گم کرده بودم و تو به هر بهانه ای بود خود را به بازی می رساندی
از وقتی رفتی دنیا هر روز برایم طاقت فرسا تر شد انگار همه ی رویاهایم سرابی بیش نبود روزگار خط ها ی خوب سرنوشت را پاک کرد و تو تنها یی را نسیبم کردی و من سایه ای از تو را نمی خواستم من همه ی عشق تو را می خواستم ولی روزگار جرأت اعتراف را از من گرفت روزگار کاری کرد که دیگر برترین انتخابت نباشم و من نمی خواهم انتخاب اجباریت هم باشم
بی انصاف شدی انگار همه ی انتظارم را نادیده گرفتی انگار نفهمیدی بعد از هر حمد و ستایشم از خدا خوب بودنت را می خواستم
ولی نه؛ روزگار انگار با تو انقدر ها هم بد نشد تو در اوج ماندی و من همین جا ماندم نمی دانم چه کار کردیم که روزگار همه ی سعی خود را برای جدایی ما کرد
خبر رسانان عشق خبر آورده اند مي خواهي به جايي بروي كه ديگر حتي آرزويم هم نباشي من نمي خواهم مانع دست يافتنت به آرزو هايت باشم اما بي انصاف قدري هم به فكر احساسي باش كه هر لحظه براي داشتنت لحظه شماري مي كرده همين ؟ خداحافظ و تمام ؟
آخرین جملاتت را سرد نوشتی دیگر باور کردم تصویر رویاهایت تغییر کرده همیشه می گویند کسی که عشقش بیشتر است تاوان سنگینتری هم پرداخت می کند
دستها ی کودکی که جدا شد مرز سنگی کشیدند دیوار اگر چه مُهری بر سکوتمان کوبید ولی هنوز راه آسمان باز است فقط باید دل به آبی آسمان بسپاریم ابرها پل میان دستها ی ما خواهند شد پس تا رنگی کمان راهی نیست به امیدی که خداوند لیاقتمان را تأیید کند باورم کن ای یادگار کودکی هایم فقط بگو چرا ؟
+ نوشته شده در هفدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۴ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مهربانم بعضي وقتها نميدانم از اين آدمها چه مي خواهم من به دنبال بهانه اي هستم كه خودم آن را آرامش ناميده ام اما هر چه به هر بهانه اي در بين اين آدمها مي گردم نمي يابمش بهانه ي من نميدانم چيست كه اينگونه كلافه ام كرده
فكر مي كردم آرامش تنها داروييست كه مي تواند زخم هاي روحم را التيام بخشد اما نه گاهي همين آرامش هم مشوشم مي كند در بين همين آدمهايي كه مي انديشيدم لحظاتي مرا از بهانه هاي كلافه كننده ام دور مي كنند كساني هستند كه از آرامششان دري ساخته اند براي ورود به دنياي من ؛ولي دنيا ي من هيچ دري براي بد تينتان روزگار باز نخواهد كرد
مهربانم در بين آن آدمها دروغ ؛حسادت ؛كينه و نابود كردن يكديگر امري عادي بود صفاتي كه من روحم حتي از شنيدنشان آزار مي كشد چه برسد به اينكه ....
مهربانم پرسيدي در دنيايشان چه چيزي يافتم كه اينگونه پريشان شدم ؟
دنياي آنها پر از سياهي پر از تباهي پر از گناه هاي مرتكب شده و نشده بود آنها واي چه بگويم برايت آنها از زجر يكديگر لذت مي بردند ديگر شيطان صفتي از اين بالاتر نيست به خدا نيست
مهربانم از تو خواستم اجازه بدهي بروم به دنيايشان تا پاسخ چرا هايم را بيابم و يافتم حالا از دنيايشان بيرون آمدم تازه فهميدم كه چقدر بيشتر از قبل دوستت دارم تازه فهميدم تو با آنها چقدر فرق داري
مهربانم گاهي وقتها تجربه ها به آدمها مي فهمانند كه چقدر خوشبختند و من حالا با اين تجربه فهميدم چقدر خوشبختم چون براي داشته هايم دست به دامان صفات زشت نشدم و نخواهم شد
مهربانم عشق تو به من ياد داد بدون قرار گرفتن در موقعيت هيچكس در موردش قضاوتي نكنم و همين مرا شاد تر از گذشته پيش تو باز گردانده
مهربانم بيا دوباره به هم يك قول بدهيم و آن هم اين باشد كه گذشته ديگر گذشته اگر خطايي كرديم يكديگر را ببخشيم و اگر لطفي كرديم به عشقمان بيافزاييم
مهربانم صفحه ي دلم را از تمام تيرگي هاي تو پاك كرده ام چون تو به اندازه ي كافي براي اثبات خوبي هايت به من تلاش كردي و ديگر لطفا باور كن نه تنها ذره اي از عشقت در وجودم كم نشده بلكه دوستت دارم حتي بيشتر از حد تصور تو هههههههه
خدايا شكرت خدايا عاااااااااشقتم بي منت بي شك بي تمام صفات بد دنيايي خدايا لطفا مواظب عشق من و مهربانم باش تا ابد مممنوووووووووون آخدا
+ نوشته شده در شانزدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
وقتي سوار بر قايق لحظه ها ي عشق شديم يادت هست ؟
بي خيال گذشت زمان و سختي هايش بي خيال هر موج و طوفاني بي خيال هر مانع و صخره اي فقط دستهايمان را در هم با زنجير عشق به يكديگر گره زديم مي دانستيم ممكن است هرگز دلهايمان حتي يكديگر را لمس هم نكنند اما توكلمان به خدا بود و همين توكل جرات مان را زياد كرد همين توكل قدمهايمان را محكمتر كرد همين توكل نا اميدمان نكرد
مهربانم چقدر خوب مي شود حتي دور از هم خوشبخت بود و خوشي هاي عشق را ملموسانه حس كرد
داشتم به اين فكر مي كردم كه چرا همه رسيدن عاشقها را خوشبختي مي دانند گاهي هم مي شود با يك فكر زندگي كرد خوشبخت شد من با ياد تو هم خوشم باور كن من با ياد تو هم لحظه هايم زيباست
ياد تو تمام آرامشم شده تمام ايمانم تمام ايثارم به خاطر عشق تو متواضع شده ام به خاطر عشق تو هيچ چيزي برايم زشت نيست بد نيست
خوشبختي يعني تو اي تنها توي زندگيم با تمام قشنگي هاي لحظه هايم دوستت دارم حتي بيشتر از تصور تو
+ نوشته شده در سیزدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مهربانم در چشمه ي عشقمان ماهي قرمز ها بي تابي مي كنند بهانه ي مهرباني هايت را ميگيرند چقدر به خوبي هاي تو عادت كرده اند انگار خوبي هايت را با تمام نفرتم از آنها گرفته ام اي كاش ماهي قرمز هاي چشمه ي عشقمان دست از اين همه بي تابي بردارند آنها توان تحمل اين دوري را ندارند
مهربانم لا اقل به خاطر آرامش اين ماهي قرمز ها هم شده سري به دلم بزن اين دل ديگر به نگاهي از سر اجبار تو هم راضيست
مهربانم وقتي اين خورد عقلان بزرگ پيكر از سر خامي به كسي عشق مي ورزند دلم براي مظلومي اين عشق مي سوزد كه راهي شده براي رسيدن به هدفهاي شوم هدفهايي كه به نفع يك طرف و نابودي ديگريست
اي كاش دوباره عشق جايگاهش را پيدا كند
مهربانم جاي خالي تو هنوز بر سر همان دو راهي آزارم مي دهد نميدانم به چرا هاي دلم چه بگويم اي كاش به من دليل اين همه جفا را مي فهماندي آنوقت در برابر پرسش هاي خشمگين دلم مجبور به سكوت نبودم آنوقت اشكهايم را براي ادامه ندادنش به ياري نمي خواستم
اي كاش اي كاش مي فهميدي چقدر به عشق يكطرفه ام هنوز هنوز افتخار مي كنم آري عشق يك طرفه عجيب اينجاست كه خدا پايان اين جاده ي پر از نا همواري هيچ سدي قرار نداده يك مسير بي ته حتي وقتي تو با آخرين توان سعي كردي از اين مسير خود را به مسير ديگري بكشاني دوباره خدا خدا تو را به همين مسير باز گرداند
خدايا مهربان من را به اجبار در مسير عشق من نگهندار من هرگز هرگز به ماندن از سر اجبار او راضي نيستم هرگز هم به او عذاب وجدان نده او دربارهي اين عشق مختار است من هرگز يادم نرفته كه او گفت در حد و ارزش او نيستم ولي نميدانم چرا اين دل بيچاره چرا دست بر دار نيست
خدايا به من عشقي عطا فرما كه يك ارزش را داشته باشد و آن هم ارزش انسانيت است همين همين همين
+ نوشته شده در یازدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۴ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
دلم گرفته از دست خودم ؟ نه از دست آنهايي كه مي دانند چه چاهي در انتظار ديگران است و دم نمي زنند كلامي به زبان نمي آورند
راستي چه مي شود به آنها گفت ؟ وقتي نمي دانند با سرنوشت مظلومين و بي كسان چه مي كنند ؟
خدايا هرگز از دست كساني كه مي دانند سيه بختي در انتظار اطرافيانشان هست و نمي گويند نگذر خواهش مي كنم
خدايا نميدانم آيا مهربان من هم اين گونه باشد يا نه اما لطفا قبل از وصال به من بفهمان او چه سرشتي دارد من طاقت زجر ها و اشك هايي كه مي بينم را ندارم
مهربانم به من بگو وقتي در آغوش آن پري روي بودي ذره اي به شكستن دل من هم فكر كردي ؟ ذره اي برايت مهم بود كه چقدر در انتظار هايم پريشان بودم اما چون دلم گرم تو بود هيچ نگفتم ؟
مهربانم از وقتي قصه ي تو و آن پري روي به من رسيده بي خيال عشق تو شده ام حتما آن پري روي هم عاشقت بوده و تو با او چنين كردي
مهربانم لطفا اگر اگر مي تواني از اين عشق بگذر من گناهي نكرده ام كه تاوانش را با اشك هايم از بد تينتي تو پس بدهم
مهربانم به من حق بده انقدر حالم بد شده كه نمي دانم حال بد چيست اي كاش خدا حالم را با خوبي هاي تو خوبتر كند شايد دلگرم لحظه هاي خوب تو شدم و اين همه نفرت از دلم پر كشيدو رفت
حالا همين حالا چقدر به دلگرمي هاي تو نياز دارم باورم كن حداقل ذره اي اگر مي شود
+ نوشته شده در هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مهربانم گاهي وقتها از محبت ها هم بايد پشيمان شد گاهي وقتها بعضي ها لايق محبت نيستند
انگار هر چه بيشتر به آنها مي فهماني كه دوستشان داري بيشتر از محبت كننده متنفر مي شوند نمي دانم قانون دنيا چيست انگار انسان ها فقط به دنبال ايجاد يك نفرت براي دور شدن مي گردند انگار نمي شود كسي را بدون عشق بدون يك وابستگي دوست داشت انسان هاي امروز محبت را عشق معنا مي كنند در حاليكه اين محبت و عشق دو موضوع جدا از همند
مهربانم به هر كسي مي گويم محبت با عشق فرق مي كند فورا مي گويند تو عاشق نشده اي نمي فهمي
ولي از نظر من ياري و محبت به يكديگر از عشق و دوست داشتن محبوب فاصله اش بسيار است بسيار
انسان هايي كه روحشان بيمار است با هر سلامي هر نگاهي عشق و رويايشان را مي سازند در حاليكه عشقي كه با يك نگاه و يك سلام ايجاد شود با همان ها هم نابود مي شود اما محبتي كه از روي پاكي و بدون قصد باشد هميشه به ياد ماندني مي شود
مهربانم اي كاش ما هم بفهميم كه احساسمان عشق است يا محبت ؟ آنوقت بهتر مي توانيم در اين دو سرزمين قدم بر داريم
مهربانم بايد بگويم من تو را بي شك بي ترديد با تمام محبتم عاشقانه دوست دارم ولي تو هم از خودت بپرس كه چه احساسي نسبت به من داري
مهربانم اي كاش همين بدتينتان بيمار گونه هم بفهمند محبت هاي من از سر عشق نيست شايد بتوانم بيشتر ياريشان كنم يعني مي شود ؟ برايم دعا كن چون من با عشقي كه بي ريشه باشد مخالفم
عشقي پاك و ماندگار را براي هر پاك تينتي آرزومندم
+ نوشته شده در ششم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مهربانم واسطه ي عشقي شده ام كه هر لحظه مرا به ياد خودمان مي اندازد همان دلشوره ها همان نگراني ها همان ترس ها يادت هست چقدر شيرين بود لحظه هاي با ترديد عشقمان ؟
مهربانم هر لحظه برايشان دعا مي كنم مبادا عشقشان شبيه ما شود در اوج تمام تلاطم ها تحمل تمام سختي ها پايانش چيزي جز فراق نبود اي كاش ْآنها تحملشان به وصال ختم شود
مهربانم وقتي با تمام احساسشان عشقشان را نسبت به هم اعتراف مي كنند انگار دوباره آن روز ها برايم تداعي مي شود چقدر خوب بود روزهاي بي دقدقه ي پر از عشقمان چقدر به ياد ماندني بود آن روز ها آن نگاه ها آن همه احساس بي تكرار آن همه شور جواني
انگار مي خواهم باعث وصالشان شوم چون خيلي شبيه ما هستند هر دو سختي كشيده هر دو در انتظار رويا ؛اي كاش بتوانم حسرتي كه سالهاست در دلم مانده را با وصالشان نابود كنم
مهربانم وقتي خبر آوردند در آغوش پري رويي وصالت را جشن گرفته اي تا مدتها سر گردان و مبهوت بودم و اين چراها رهايم نمي كردند وقتي به خودم آمدم كه ديگر نشاني هم از تو نبود فقط نميدانستم چه كنم نميدانستم چه نكردم كه چنين شد
و هنوز هنوز اين سوال بي پاسخ در ذهنم مانده
چرا ؟
حالا هر چه بود گذشت شايد تقدير چنين بود شايد خدا نخواست شايد صلاحش اين بود اما هر چه بود زخم هاي روحم هنوز خوب نشده اند ترك هاي قلبم هنوز خبر از ناله هايي مي دهند كه من به تحمل كشانده بودمشان
مهربانم با اينكه سالهاست با آن پري روي خوشبختيت را به رخم مي كشي باز هم برايت مي نويسم تا بداني هنوز هنوز هيچ پري رويي نمي توانسته و نمي تواند بيشتر از من عاشق تو باشد
مهربانم برايم دعا كن تا بتوانم آرزوهاي بر باد رفته ام را در ديگران محقق سازم آري بعد تو نذر كردم چهل عاشق را به هم برسانم تا فراموش كنم تو با من چه كردي من زندگي بي محبت را نمي خواهم من همچنان با همين جاي تيشه هاي روزگار بر روحم مي خواهم شاد و پر از محبت و همچنان همچنان خوب زندگي كنم چه با تو و چه بي تو
به اميدي كه خداي عشق لحظه اي به نگاه ملتمسانه ام بينديشد و بفهمد من به تمام عشق تو نياز دارم من ديگر از تصور رويا ي تو خسته ام خسته من از به رخ كشيدن خوشبختي توسط حاسدان روزگار كلافه ام كلافه خدايا من مي دانم تو خوشبختيم را به من خواهي داد اما نگذار دير از حد تصورم به آن دست يابم لطفا
+ نوشته شده در چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|