عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

بهانه ام آرامش نبود اشتباه فهميدي ههههه

 

مهربانم بعضي وقتها نميدانم از اين آدمها چه مي خواهم من به دنبال بهانه اي هستم كه خودم آن را آرامش ناميده ام اما هر چه به هر بهانه اي در بين اين آدمها مي گردم نمي يابمش بهانه ي من نميدانم چيست كه اينگونه كلافه ام كرده

فكر مي كردم آرامش تنها داروييست كه مي تواند زخم هاي روحم را التيام بخشد اما نه گاهي همين آرامش هم مشوشم مي كند در بين همين آدمهايي كه مي انديشيدم لحظاتي مرا از بهانه هاي  كلافه كننده ام دور مي كنند كساني هستند كه از آرامششان دري ساخته اند براي ورود به دنياي من ؛ولي دنيا ي من هيچ دري براي بد تينتان روزگار باز نخواهد كرد

مهربانم در بين آن آدمها دروغ ؛حسادت ؛كينه و نابود كردن يكديگر امري عادي بود صفاتي كه من روحم حتي از شنيدنشان آزار مي كشد چه برسد به اينكه ....

مهربانم پرسيدي در دنيايشان چه چيزي يافتم كه اينگونه پريشان شدم ؟

دنياي آنها پر از سياهي پر از تباهي پر از گناه هاي مرتكب شده و نشده بود آنها واي چه بگويم برايت آنها از زجر يكديگر لذت مي بردند ديگر شيطان صفتي از اين بالاتر نيست به خدا نيست

مهربانم از تو خواستم اجازه بدهي بروم به دنيايشان تا پاسخ چرا هايم را بيابم و يافتم حالا از دنيايشان بيرون آمدم تازه فهميدم كه چقدر بيشتر از قبل دوستت دارم تازه فهميدم تو با آنها چقدر فرق داري

مهربانم گاهي وقتها تجربه ها به آدمها مي فهمانند كه چقدر خوشبختند و من حالا با اين تجربه فهميدم چقدر خوشبختم چون براي داشته هايم دست به دامان صفات زشت نشدم و نخواهم شد

مهربانم عشق تو به من ياد داد بدون قرار گرفتن در موقعيت هيچكس در موردش قضاوتي نكنم و همين مرا شاد تر از گذشته پيش تو باز گردانده

مهربانم بيا دوباره به هم يك قول بدهيم و آن هم اين باشد كه گذشته ديگر گذشته اگر خطايي كرديم يكديگر را ببخشيم و اگر لطفي كرديم به عشقمان بيافزاييم

مهربانم صفحه ي دلم را از تمام تيرگي هاي تو پاك كرده ام چون تو به اندازه ي كافي براي اثبات خوبي هايت به من تلاش كردي و ديگر لطفا باور كن نه تنها ذره اي از عشقت در وجودم كم نشده بلكه دوستت دارم حتي بيشتر از حد تصور تو هههههههه

 خدايا شكرت خدايا عاااااااااشقتم بي منت بي شك بي تمام صفات بد دنيايي خدايا لطفا مواظب عشق من و مهربانم باش تا ابد مممنوووووووووون آخدا

+ نوشته شده در  شانزدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |