دوستی میگفت
چرا بعضی آدما بعد از اینکه می فهمند یه نفر دوستشون داره
ازش دور میشن یا پنهون میشن ؟
گفتم
دو حالت داره
یا خودشونُ خیلی کمتر از اون میدونن
یا انقدر مغرورند که کسی را در حد خودشون نمیدونن
در حالت اول ازش دور میشن تا طرفشون نفهمه چه کمبود هایی دارند
در حالت دوم مشکلاتشون را پشت دیوار غرورشون پنهان می کنند
تا طرفشون فقط فکر کنه
از روی غرور بوده که بی محلی کرده یا پنهان شده
گفت به نظر شما کدوم درستِ
گفتم هیچکدوم
کار درست اینِ که
با طرفشون حرف بزنن
بهش بگن
من در این سطح اجتماعی هستم
این مشکلاتمِ برای حل شدنشون هم این تلاش ها رو انجام دادم
بعضیا حل شده بعضیاشم نشده
خصوصیات اخلاقی خوب و بدم هم اینهاست
حالا دقیق فکر کن خودتُ بسنج ببین در چه سطحی از من قرار داری
طرفشون فکر می کنه و تصمیم درست میگیره
به نظرم اینطوری بهترِ
تا اینکه یه نفرُ با هزار تا سوال بی جواب رهاش کنی
حداقل تکلیفش با خودش روشن میشه
یا می پذیره و یا به پیشنهاد های دیگه ای فکر می کنه
دوستی می گفت
یکی از دلایل آمار وحشتناک مجردین این کشور اینِ که
همسر متناسب با شرایطشون پیدا نکردند
گفتم
دلیل اصلی و غیر قابل حل به نظرم دخالت خانواده هاست
تا وقتی خانواده ها نپذیرند
که فقط در حدود ده درصد
میتونن برای فرزندانشون در انتخاب همسر شریک باشند
این آمار هرگز کم نمیشه
به نظرم والدین
فقط حق حمایت دارند تصمیم گیرنده نیستند
کشور های جهان سوم
آمار طلاق و مجردینشون فقط به خاطر اینکه
والدین خودشون را مالک زندگی فرزندان میدونن بسیار بالاست
والدین فکر می کنند
به دلیل اینکه فرزند را به دنیا اوردند
و امکانات زندگی را براش فراهم کردند
پس فرزندان به والدین مدیونند
و این دین هم تا پایان عمر بر دوش فرزندان هست
در حالیکه اصلا اینطوری نیست
والدین فقط نقش حامی زندگی فرزندان را دارند
تصمیم گیرنده اصلی خودشون هستند
وای به وقتی که فرزند خودش تصمیم بگیره
تا به غلط کردن نندازنش رهاش نمی کنند
برای همین کیفیت زندگی در این کشور بسیار افتزاحِ
آدما بیشتر یکدیگر را دارند تحمل می کنند تا زندگی
امیدوارم یه روزی
در این کشور سنت های اشتباه فراموش بشه
و آدمهای این سرزمین بفهمند
سرنوشت هر کسی به واسطه ی تصمیمات درست خود اون فرد به دست میاد
هر کسی خودش بهتر میدونه
چه خصوصیات اخلاقی جسمی و یا روحی داره
یا حق
+ نوشته شده در نهم دی ۱۴۰۴ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
بعضی مواقع تجربه ها درس هایی رو بهت یاد میدن
که در هیچ آموزشی نمیتونی یاد بگیری
قدیمیا می گفتند
خوشیاتُ هیچوقت جار نزن
همیشه یه جای #ولی# توی اتفاقات زندگیت بگذار
مثلا
میگن
فلانی خیلی خوشبخته ولی فلان مشکلم داره
خیلی در موردش فکر و تحقیق کردم
حالا می فهمم
که یه سری موارد که از دید دیگران خوشایند نیست
همون سپر های بلای زندگی هستند
خوشیاتون را به هرکسی نگین
انرژی های منفی کاری با زندگیتون می کنند
که شاید هرگز نتونید به خوشی های قبلی برگردید
به زبان امروزی همون چشم زخم هست
میگن وقتی اتفاقی می افته بگین
خدا رو شکر که از این بدتر نشد
بدترش یعنی نابودی
من دقیقا شبیهشو اطرافم زیاد دیدم
خانواده ای بودند بسیار خوشبخت
در حدی که زبان زد خاص و عام شدند
هر کسی که میشناختشون در موردشون حرف می زد
فلانی بهترین ماشینُ خریده
فلانی بهترین خونه بهترین ویلا بهترین سفر های دوره دنیا و و و
چند وقت پیش
بر اثر یه ثانحه همسر خانواده فوت کرد کل داراییشون نابود شد
انرژی های منفی همون حسادتِ که اگه کسی حسادتش خیلی قوی باشه
میتونه زندگی یه نفرُ به نابودی بکشونه
یادمِ دوستی می گفت
مردی بود زمان های قدیم حدودا صد سال پیش
بسیاااااار ثروتمند و خیر خواه
به قدری خیرخواه بود که حتی آخر شب که از سر کار بر می گشت اگه فقیری رو میدید
حتی لباساشم بهش می داد
ولی با غریبه ها در حد یک فرد سطح متوسط معاشرت می کرد
یعنی کسی نمی فهمید که خیلی ثروتمندِ
یه بار بهش گفتم
چرا نمی خوای کسی بفهمه وضع مالی خوبی داری ؟
گفت
از چشم بد و حسود می ترسم
انقدر قدرتش زیاده که خونتُ ویرون می کنه
خلاصه
همیشه جای یه ولی توی زندگیتون بگذارید
یا حق
+ نوشته شده در سوم دی ۱۴۰۴ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
امروز یکی توی عصبانیتش گفت
در شأن من نیست با آدمای زیر دستم همنشین باشم
آدمای اطرافش همه درگیر روزمرگی های خودشونند
ولی این یه کمی این روزا توی موقعیت خودش پیشرفت کرده
وقتی حرفش تموم شد به این فکر می کردم
که چرا بعضیا ظرفیت جایگاه بهتر را ندارند ؟
چرا بعضی آدما لطف خدا رو نمی فهمند ؟
می خواستم بهش بگم
تو به واسطه تلاش خودت در کنار خواسته ی خدا در این جایگاه قرار گرفتی
یه لحظه غرور مالک ذهن و وجودت بشه خدا رهات می کنه
اسیر نا کجا آباد دنیا میشی
خخخخخ
یه لحظه هم فکر کردم خدا در حال گرم کردن دستاشِ
تا یه پس گردنی یا سیلی محکمی بر وجود مغرورش بکوبه
فقط گفتم
خدایا اگه پشیمون شد لطفا آرومتر جوابشُ بده
به من گفت نظرت چیه در مورد حرفم ؟
خخخخخ
منم که داشتم به جنبه طنز قضیه یعنی
پس گردنی و سیلی فکر می کردم
با خنده گفتم
زندگی خودتِ به من چه
فقط هر جا زمین خوردی
روی آدمایی که زیر دستت بودند حساب نکن
چون مهالِ بشناسنت
دوباره با غرور منزجر کنندش گفت
کیییی؟ من زمین بخورم ؟ هرگز چنین اتفاقی نمی افته
گفتم
دنیا دائما در حال تغییره روی دنیا حساب نکن
یه موقع میبینی توی یه ثانیه با یه چرخش سریع
به سمتی پرتابت می کنه که اصلا انتظارشُ نداشتی
گفت
آره تو خوبی
خندیدم گفتم
بعضی وقتا میگم
خدایا اگه یه سری آدما از پاسخ بر حقِ لحظه ای تو نمی ترسیدند
با بقیه چه کارا که نمی کردند
واقعا امثال این آدما اگه از قویترین قدرت الهی نمی ترسیدند
دنیا برای آدمای ضعیف و مظلوم جهنم میشد
این متنُ اینجا نوشتم فراموشش نکنم
چون مطمئنم بزودی
صدای خدایا غلط کردمش به گوش میرسه
امیدوارم خدا به ابلهان خطاکار دنیایی رحم کنه
والا خخخخخخخ
یا حق
+ نوشته شده در یکم دی ۱۴۰۴ساعت ۴ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|