محبوب جان
این روز ها دنبال بهانه می گردم برای فراموشیت
حال دلم خوب نیست وقتی قرار است بی خیالت شوم
حال دلم خوب نیست
اما تو بااااید بدون من در کنار دیگری خوشبخت باشی
نمیگویم تسلیم فقر فرهنگی شده ام
بلکه من تو را هرگز غمگین نمی خواهم
محبوب بی نگاه هم آدم بدی نیست
هر چند هیچ محبوبی شبیه تو مبنای آرامشم نمی شود
ولی باید مسیرم را از تو جدا کنم
فقط اومدم بهت بگم
رویای تمام سالهای گذشته ام بودی
تا یک روز در آینده شرمنده احساسم نباشم
گفتم و عشقم را در جهان ماندگار کردم
تا یک روزی
اسیر کاش ها و اگر های زندگیم نشوم
درست یا اشتباه بودنش را نمی دانم
ولی همین برای من کافیست
که برای احساسم و دل پرتلاطمم ارزش قائل بودم
این مسیر از ابتدا هم هیچ ربطی به هم نداشت
چون دنیای اعتقاداتمان دو جهان متفاوت بود
ولی این دل وا مانده رهایم نکرد
مرا تا قلب بادبانهای کشتی عشق ماندگار کشاند
حالا برای فراموشیت دنبال بهانه می گشتم
که خودت بهانه دادی دستم
برایت آرزو می کنم
در کنار کسی خوشبخت باشی
که قدر احساس نابت را بداند
چون تو لایق بهترین هایی
از حالا
با هر لیلایی که خواستی خوش باش
چون من دِینم را به احساس پاکم ادا کردم
فقط
امیدوارم در همین روز های خوش زندگیت
برایم آرزو کنی
بتوانم بی خیال همه ی گذشته ها شوم
چرا که فراموشی محبوبی که جان و دل شده کار آسانی نیست
به هر حال
قرار روز های خوش زندگیم
تعبیر تک تک خوابهای کودکیم
تو را به خدای عشقمان می سپارم

+ نوشته شده در سی ام بهمن ۱۴۰۳ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
محبوب جان
وقتی یک عشق ماندگار کارش به دلسوزی می رسد
یعنی پایان عاشقی فرا رسیده
حالا که خدا نخواست
حالا که تو در مسیر دیگری قرار گرفتی
حالا که قرار است قدم هایمان را مخالف هم بر داریم
دنیای دیگری را برای خودم می سازم
تا به حال ایستادم
چون فکر می کردم
دنیایی که برای خودم ساخته ام با تو زیبا ترین جای جهان خواهد شد
اما امروز , اما این روز ها
قصه ی دیگری در جریان است
قصه ای که دیگر پایانش خوش نیست
من اهل پایان های غمگین نبودم
ولی حالا باید قصه ی عشق ماندگارمان را یک طور غمگین به پایان برسانم
امیدوارم در هیچ جای آینده حتی قدمهایمان اشتباهی هم شده در کنار هم قرار نگیرند
کاش از ابتدا قصه های عاشقانه ای که پایانش غمگین است شروع نشوند
و حالا ماندگاری عشقم را به همان کتاب ها می سپارم
و رو بر می گردانم به سوی آینده ی موفقیت هایم
مطمئنم
خدا هم یاریم خواهد کرد تا ابد ....

+ نوشته شده در بیست و نهم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۸ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
محبوبم
دوست داشتن را خیلی خوب یاد گرفته ام .
واقعا نمیدونم چطوری می تونم , تو را از دیگران
نه نه , بهتر بگویم ورای دیگران , دوست داشته باشم .
گاهی وقتا , یه نفر با اینکه هیچ کاری نمیکنه دوست داشتنیِ .
با اینکه تردید داری موندنیِ یا رفتنی ,
باز هم , دوستش داری .
گاهی وقتا روزگار هر کاری می کنه ,
تا نتونی فراموشش کنی .
به نظرم امیدواری یعنی همین دوست داشتن های پنهانی .
انگیزه یعنی باور وفاداری .
گفتم وفاداری ,
نمیدونم تو چقدر وفاداری بلدی .
ولی من هر چی هم بیشتر از تو بلد نباشم ,
کمتر هم بلد نیستم .
دلیل دارم برای حرفم ,
اگه کسی گفت هیچوقت در زندگیش آدمی نبوده که بهش علاقه مند باشه ,
حتما دروغ گفته .
چون هیچکس در این جهان وجود نداره ,
که حداقل یکبار عاشق نشده باشه ,
من ,
وفاداری را از تو یاد گرفتم .
تو بهترین شرایط زندگی را , به خاطره عشق ماندگاری رها کردی ,
که درون قلب شکسته اش فقط یک نام و یک احساس حک شده .
امیدوارم از این به بعد ,
هر جای جهان حال دلت خوب بود به آرامش برسی .
من مطمئنم یک روزی در آینده های دور ,
افسانه ی عشق ما در تمام کتاب های ادبیات جهان منتشر خواهد شد .
خدا هم , به عشق ما لبخند خواهد زد .
این عشق در جهان هستی ماندگار خواهد شد .
ولی
اگر خدا بخواهد.

+ نوشته شده در بیست و ششم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۸ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
در برخی مواقع قضاوت ها انقدر اشتباهند که زندگی یک فرد را دگرگون می کنند
خیلی از آدمها انتهای دوست داشتنشان فکر وصال نیست .
ولی چقدر ابلهند آدمهایی که از ترس دوست داشته شدن پنهان می شوند .
در ابتدا مطمئن بشید طرف به شما علاقه داره بعدا ازش فرار کنید .
خخخخخ🤣
گاهی وقتها خیلی ها اشتباه عشق را می فهمند .
از کسی دوری می کنند که هرگز به او لحظه ای هم فکر نکرده ,
من از این موارد زیاد برام اتفاق افتاده ,
حالا میگم ,
حالا که عشق من در جهان ماندگار شد .
حالا که قرار نیست هیچ احساسی در من به وصال برسد .
حالا میگم ,
حالا که بر خلاف انتظار خیلی از آدمهایی که آزارم دادند ،
عشق به مقصد رسید .
حالا میگم ، بعد از این همه سال سکوت ،
بعد از این همه سال رنج ،
حالا که احساس رنج کشیده ام ، در قلبی خانه دارد ،
که مطمئنم پناه خستگیهایش می شود .
کاش آدمها یاد بگیرند ،
بی دلیل در مورد کسی قضاوت نکنند .
کاش آدمها در ابتدا خود را بسنجند ،
بعد فکر کنند ، که دیگری دوستشان دارد .
این روز ها که خبر رفتن بی نگاهی جهان را پر کرده ،
از حرف های خیلی ها پریشان شدم .
برایم گفتند ,
به خاطره قضاوت های اشتباهشان در حق من چه ها که نکردند .
یکی گفت :
کاش من هم مثل محبوب عشق ماندگارت صبوری می کردم .
و من به خاطره همه ی صبوری هایش ، بیشتر عاشقش شدم .
دیگری گفت :
به خاطر اینکه به من ، وابسته نشی از تو دوری کردم .
کاش من هم مثل محبوب عشق ماندگارت از همان دور ها مراقبت بودم .
و من به خاطره تک تک حمایتهایش ، تک تک نگاههای پریشانش ، بیشتر عاشقش شدم .
دیگری گفت :
فکر می کردم تو در حد من نیستی خودمو بالاتر از تو میدیدم .
کاش من هم مثل محبوب عشق ماندگارت خودتُ می سنجیدم نه شرایطی که ربطی به من نداشت .
و من به خاطر بزرگمنش بودنش بیشتر عاشقش شدم .
خیلی ها از قضاوت هایشان گفتند ،
و من به خاطره حرفهای همان خیلی ها بیشتر از حد تصورم عاشقش شدم .
درست یا غلطش را نمی دانم ،
ولی هر چه هست ؛
حتی اگر سرنوشت تا ابد قرار یک لحظه دیدارش را هم از من بگیرد ،
باز هم به خاطر همه ی ، تکیه گاه بودنهایش در بدترین روز های زندگیم ، بیشتر از همیشه دوستش دارم .
ولنتاینت مبارک تنها محبوب عشق ماندگارم
+ نوشته شده در بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
بزرگی میگفت
همیشه عاشق کسی باش که دوستت داره نه اونی که دوستش داری
خوبیش اینِ که اون که دوستت داره ولکنت نیست
ولی اونی که فقط تو دوستش داری هر لحظه امکان از دست دادنش هست
گاهی وقتها دلت بی خیال حرف بزرگان علم میشه
و هر کاری دلش می خواد می کنه
میره دنبال کسی که با همه ی نبودناش , با همه ی نخواستناش
با همه ی تنها گذاشتناش
با همه ی یار لحظه های سخت نبودناش
با همه ی هیچکس بودنش
عاشقشِ
هر جایی رو جستجو کردم
راهی برای مهار کردن دل سرکش پیدا نکردم
ولی یه جایی از نیومدنش خسته شدم
درست وقتی از زمین بلند شدم و به طرفش دوییدم
که خیلی دیر شده بود
خیلی دیر تر از دیر
ولی از نظر اون دیر شده نه من
چون اعتقاد دارم وقتش که برسه دل خودش راهشو پیدا می کنه
وقتی گفت ما دیگه سنمون رفته بالا
اصلا از حرفش ناراحت نشدم
چون تموم تلاشمو کرده بودم
تا دوباره به خاطرش از زمینی که از کوبیده شدن روش وجودم درد می کرد بلند بشم
و قبل از اینکه تصمیم جدیدی بگیرم بهش بگم دوستش دارم
لااقل حالا پشیمون نیستم که هیچ کاری نکردم
بعد از فهمیدن نظرش در مورد خودم
قرارِ عشق موندگار گذشته هام برای همیشه تموم بشه
بعد از بی نگاهی
صفحه ی جدید زندگیم را باز خواهم کرد
امیدوارم روز های خوش آینده خالی از همه ی آدمهای گذشته باشه
خدا نخواست منم نمی خوام
+ نوشته شده در چهاردهم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
هر جای قصه ی عشق را که مرور می کنم ,
تو در تمام آن خاطره ها حک شده ای .
محبوب جان و دلم ,
باید برای فراق محبوب جشن بگیرم , یا هر لحظه به خاطره های آرامبخشت تبریک بگویم ؟
هر چه هست , یا هر چه می خواهد , باشد .
می دانم اشتباهی عاشقت شدم ,
چون عقیده داشتم , عشق فراتر از این جسمهای محدود شده ی دنیاییست .
ولی , بی نگاهها هم حق دارند عاشق شوند .
تو به هر دلیلی آن سوی دیوار فراق ایستاده باشی ,
به هر دلیلی صاحب قلب دیگری باشی ,
به هر دلیلی که این آدمهای اسیر فقر فرهنگی تو را از من گرفته اند ,
باید بفهمی ,
من بی وفایی را یاد نگرفته ام .
من مثل تو , دل شکستن را بلد نیستم .
یکی گفت :
رفتنی آخرش میره , کسی که دلش با تو نباشه , موندن اجباریش بی فایدست .
به هر حال ,
بی احساس ترین محبوب دنیا #روزت مبارک #

+ نوشته شده در سیزدهم بهمن ۱۴۰۳ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|