عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

حرفهای خودمانی 1


درود بر شما
می خوام یه سری متن هایی رو براتون بنویسم
که شبیه حرفای خودمونی باشه
موضوعات و ماجراهای دوستانم را از زبان خودم مثل قبل بنویسم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۳ساعت ۴ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

قمار زندگی


گاهی حس های بد دست به دست هم میدن , تا حال دلت , نمیدونم بهتر بشه یا بدتر .
از وقتی رفته ,
هر لحظه هزار بار , دلم براش تنگ میشه
چشمامُ می بندم , و خاطراتشُ توی ذهنم , مرور می کنم .
خودش میدونست تنها آدمیِ که با بودنش حال دلم خوبه .
میدونست وقتی هست بدترین اتفاقات دنیا هم نمیتونن زمینم بزنند .
میدونست و رفت .
میدونست و حالا دست یکی دیگه توی دستاشه .
میدونست و حالا کنار یکی دیگه حالش خوبه .
قدیما می گفتند ,
خیانت یعنی متحد شدن دشمنات ,
پشیمونی یعنی قدرتمند شدن عشق .
من همزمان اسیر خیانت و قدرت عشق شدم .
ولی توی این قمار زندگی , همیشه وقتی حرف عشق ماندگار تو بود ,
بازنده ترین بودم .
درست فهمیدی دلخورم , کلافم , عصبانیم , پریشونم ,
دلم اینبار , انقدر بد شکسته که ,
هر کسی از عشق برام میگه بیشتر در تنهایی خودم فرو میرم .
چون نمی خوام , نمی خوام هیچکس به جای اون بیاد .
سخت ترین اتفاق عاشقی میدونی چیه ؟
با تموم وجودت وفادار کسی باشی ,
که دقیقا با بی وفایی ترکت کنه .
آره , بی وفایی کرد و رفت .

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۳ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

دلمردگی


این روز ها دیگر حال بد برایم عادی شده
از بس مدت طولانی حال دلم بد بود دیگر برایم فرقی نمی کند
آدمها چه می کنند
خوشحالند یا ناراحت
در پی تدارکات عیدند یا مسافرت
سعی می کنند کهنگی های گذشته را دور بریزند یا مثل من هنوز پای یادگاریهایشان اشک بریزند
دیگر به حال بدی که تکراری شده کاری ندارم
همین که می گذرد بگذرد به درک
برایم عید نوروز هم مثل تمام روز های گذشته یک روز عادیست
دیگر حتی بهترین اتفاقات دنیا شادم نمی کند
احساس خستگی هم ندارم
فقط انگار زنده ام ولی زندگی نمی کنم
این حالت را قدیمها می گفتند دلمردگی
واقعا وقتی دل به خاطر بی ارزش ها بمیرد
چه کسی برایش سوگواری می کند ؟
نمی گویم به خاطر آدم های بی ارزش زندگیم به اینجا رسیدم
چون آدم های ارزشمند زیادی هم دارم که حالم را می فهمند درکم می کنند
ولی مثل مبهوت زده ها نمیدانند باید برایم چه کار کنند
دیگر عشق هم به اندازه ی قدیمتر ها برایم جذاب نیست
ولی این را خوب فهمیده ام
آدمها به خاطر منافعشان حتی بی خیال وفادار ترین و عاشقترین آدم روزگارشان هم می شوند
امشب فقط دلم می خواست بنویسم فقططططط بنویسم
شدم مثل یک ماهی که از پشت شیشه شادی آدمها را تماشا می کند و دیگر هیچ

+ نوشته شده در  بیست و سوم اسفند ۱۴۰۳ساعت ۸ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

میلاد عشق

سرزمين عشق را دوباره مي سازم تا بدانم عشق مرا به دنيا ي تو مي رساند
وقتي هنوز در بي قراري هاي خودم سر در گم بودم
وقتي نمي دانستم جاده ي عشق از كدام سوي به مرز دوستت دارم مي رسد
وقتي دنيا ي پريشاني هاي آدم ها را مي ديدم
وقتي گذشت هاي آدم ها را در برابر خطاي معشوق مي ديدم
وقتي آنقدر دلتنگت مي شدم كه اشك ميهمان صفحه ي آسمان گونه هایم مي شد
وقتي در ته همين دلتنگي در ته تب هاي شديد عشق فقط به ياد تو تاب مي آوردم
وقتي به دنبال دليل اين بي قراري ها هر جايي را جستجو كردم
فهميدم عاشقت شدم

میلاد عشق مبارکت باشد محبوب جانم

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  دهم اسفند ۱۴۰۳ساعت ۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

پیشنهاد قرن


بالاخره دوران نقاهت شروع شد ولی ویروسِ خیلی بدی بود
هر چی خواستم بی خیال نوشتن بشم چون سوژه نداشتم نشد که نشد
یه سوژه خودش آروم آروم اومد نشست توی ذهنم
هر چی خواستم بی خیالش بشم بازم نشد که نشد
خخخخ
چند روز پیش مسخره ترین پیشنهاد قرن برام اتفاق افتاد
از همینا که
قدیما می گفتند
دوستی بعد شد دوست اجتماعی بعد شد آشنایی
خلاصه هر کوفتی که بهش میگن
یکی از آقایون بی نگاه بهم پیام داد
گفت
سلام فلانی هستم فهمیدم شما هم از بی نگاهان هستید میشه با هم آشنا بشیم
نوشتم شما ؟
ویس داد
فلانی هستم قصدم اگر در آشنایی به تفاهم رسیدیم جدیِ
از صداش فهمیدم اوووووو خیلی سنش کمِ
خواستم بنویسم پسر گلم برو دنبال بازیت مواظب باش گم نشیا
خخخخخ
چه باور زشتیِ که بعضی از آقایون جو گیر فکر می کنند
خانما فقط منتظرند یکی پیشنهاد بده برن خونه بخت
خخخخ
فکر کرد منم میگم
واااااایییی بالاخره یکی پیدا شد
خخخخ
خلاصه نوشتم
شرمنده من مشغله زندگیم زیااااده فکر کنم سن شما هم خیلی کمتر از من هست
نوشت
نه بابا فکر کردی رئیس سازمان مللی ؟
و اما
پشت سر هم فحششششششش
من از تعجب فقط در سکوت فرو رفتم
در این موارد به پدر و مادر مخترع مسدود کردن دعا می کنم
خخخخ
واقعا روابطمون داره به کجا میرسه ؟
یا بخواه یا هر چی دلم خواست بهت میگم
ولی چه خوب که آدما گاهی در اولین برخورد
باطن خودشونُ نشون میدن
دوستان گرامی
لطفا پیامی برای دوستی ارسال نکنید
من توی برنامه زندگیم اصلا چنین مواردی نیست
این متن بیشتر برای این بود که بهتون بگم
متن های عاشقانه من فقط دلنوشته هستند
به #هیچکس# ربطی نداره
هرگز از نوشتن دست بر نمی دارم
چون معتقدم در دنیای پر از جنگ و وحشت
تنها چیزی که داره نابود میشه عشقِ
پس نباید بذاریم تنها روزنه زندگی درون دلها هم نابود بشه
ممنون که حمایتم می کنید
بمونید برام

+ نوشته شده در  پنجم اسفند ۱۴۰۳ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

بهت عاشقانه


گاهی مواقع یه آدمایی درد دلتو می فهمند که هیچ انتظاری ازشون نداری
سه روز پیش برای ششمین بار به آنفولانزای شدید مبتلا شدم
از همون سه روز پیش خوابیدم و توی سکوت سختی فرو رفتم
امروز بابا اومد پتو را از روی سرم زد کنار نشست کنارم
زل زد توی چشمام
گفت نمی خوای حرف بزنی نزن ولی به حرفام گوش بده
چشمامو بستم و سرم را به نشونه باشه تکون دادم
گفت
چشماتو باز کن دیدم قرمز شده
بهش نگاه کردم
گفت
تو میدونی دوست داشتن واقعی چطوریِ
سرمُ به نشونه بله تکون دادم
گفت نمیدونی مطمئنم
چون اگه میدونستی بغض گلوتُ به بهونه بیماری توی سکوت و تنهایی به چشمات نمیسپردی
گفتم حالم خوب نیست می خوام بخوابم
گفت اومدم بهت بگم دوست داشتن واقعی
اینطوریِ که وقتی یکی غمگینِ طرف دیگه پریشون و بی قرار میشه
خودشو به آب و آتیش میزنه که حال اون یکی خوب بشه درد عشقشو توی تموم جونش حس می کنه
به یاد قصه لیلی مجنون افتادم
مجنون شلاق می خورد و لیلی از درد فریاد می زد
گونه هام از حرفاش خیس شد
گفت
تو به خاطره کیی داری اینطوری خودتو نابود می کنی ؟
گفتم هیچکس فقط حالم خوب نیست این ویروسِ بی خیال من نمیشه
خندید و گفت
آره عشق وقتی از حد یک طرفه بودنش بگذره میشه ویروس میشه تنهایی میشه سکوت
با گریه گفتم چیکار کنم ؟
گفت
من به شدت عاشق مادرت بودم یعنی دیوانه وار
هر کاری کردم که بهش برسم یعنی هر کاریا
اون زمانا که این مسخره بازیا ی پیج و پیام نبود
کسی که عاشق میشد مثل مرد می رفت تو میدون میگفت می خوامش تا تهشم ایستادم
با لبخند گفت
به هیچکس زندگیت بگو عشق جوونمردی می خواست که تو نتونستی ثابت کنی
گفتم اعتقاداتش کلا با من فرق داره
بلند شد ایستاد
این حرفا بهونست عشق با همین سختیا ثابت میشه
بهش بگو تا حالا نبودی بعدشم نباش
با تعجب نگاش کردم
گفت اینطوری نگام نکن
کسی که توی غمای زندگیت پناهت نبوده
کسی که ایستاد و خورد شدنتو به دست غمای زندگی تماشا کرد لایق عشق تو نیست
و من
در این بهت عاشقانه فرو رفتم
و پدر یک درس دیگر از زندگی را به من آموخت

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  چهارم اسفند ۱۴۰۳ساعت ۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |