خاطرات عشق
محبوبم
محبوب جان و دلم
در هر جای دوست داشتنت که قدم می زنم
آدمهای غیر از تو فقط رهگذرند
این آدمها نمی دانند تولد عشق یعنی چه
این آدمها اگر می دانستند
بذر عشق را می شود در وجود خود کاشت
و پا به پایش رشد کرد اینگونه در عشق نمی ماندند
این آدمها نمی دانند هزار بار زمین خوردن و
هزار مانع بر سر راه داشتنُ باز برگشتن به سوی نهال عشق یعنی چه
این آدمها هنوز در عاشقی جاهلند
از هر راهی در مسیرِ دوست داشتنت می روم
پایانش به قلب بی کران تو می رسم
انگار این آدمها نمی دانند
عاشقها هرگز به وصال دیگری فکر هم نمی کنند
من احساس تو را درک می کنم
اما چه کنم که با خودم عهد بسته ام
تا وقتی از آرامش تو مطمئن نشدم به وصالت فکر نکنم
تو تمام رویا ها و آرزو های سالهای دوریت در وجودم هستی
تو همان صبوری های سخت ترین لحظه هایم هستی
نمی دانم اگر خدا عشق تو را در وجودم قرار نمی داد
در برابر این همه سختیِ طاقت فرسا چه می کردم
از اینکه هستی و هر لحظه به من بودنت را یاداوری می کنی
باور کن به داشتنت افتخار می کنم , من خوشبخت ترین عاشق دنیا هستم
همیشه گفته ام
تو تنها دلیل خوبی هایم هستی
پس ای تنها دلیل خوبی هایم
دلم خوش به خاطرات توست
لطفا
احساسی که من بهت دارمُ ازم نگیر
