وقتی در مورد گردشگری مطلبی رو می خونیم
یا شنیدیم تا حالا فقط مطالبی رو پیدا کردیم که
فلان جا به به چقدر زیباست چقدر عالی
این بار می خوام به نحوی از گردشگری براتون بنویسم که نه خوندید نه شنیدید
شهرستان چادگان اصفهان یکی از مناطقی هست که
اصفهانی ها مشتری های پر و پا قرصش در هر فصلی
ولی بیشتر در شش ماه اول سال هستند
چند روزی به چادگان رفتم هوا در این ماه عالی اما شبها خنک رو به سردی بود
اعتقاد عجیبی برای مناسبت 28 سفر داشتند
در این روز نانوایی ها و کلا نان پختن ممنوع بود
چون اعتقاد داشتند اگر در چنین روزی اقدام به پختن نان کنند
ابزار و دستگاههای پخت نان حتما نابود میشه
یعنی در این مناسبت شما هرگز نمیتونی نان پیدا کنی
از اون جالبتر این بود که
شما شبها فقط در ویلاها و آپارتمان های دهکده چادگان امنیت جانی دارید
خارج از دهکده به محض تاریک شدن هوا
شغالها و گرگ ها اطراف ویلا ها و محل سکونت شما را محاصره می کنند
و صداهایی رو میشنوی که جنگل که هیچ غار وحشت طبیعی رو تجربه می کنی
انقدر این حیوانات پرو هستند که اکثرا دستاشونو میگذارند لب پنجره اتاقت و تا صبح در گوشت زوزه می کشند
یعنی اگر نیمه شبی نیاز به دکتر و دارو هم داشته باشی
حاضری تا پای جونت تحمل کنی اما پاتو از در بیرون نگذاری
هیچکس هم نیست که بتونی صداش بزنی بگی
من فلان درخواستُ دارم
حالا بماند که یک شب گرگی می خواست به دو تا از همراهان ما حمله کنه و فقط خدا رحمشون کرد
که تونستند جان سالم به در ببرند
این محل اسکانی که در اختیار ما بود
از نظر بهداشتی که صد درجه زیر صفر اینم از امنیتش
خلاصه اگر خواستید زمانی به شهرستان چادگان اصفهان سفر کنید
فقط از امکانات دهکده بهرمند شوید
و دیگر هیچ
تا دنیای خنده وانه های الکی بعدی
مواظب آرامش دلهاتون باشید
+ نوشته شده در بیست و ششم شهریور ۱۴۰۲ساعت ۸ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
یه وقتایی باید , باید خودت نباشی
یعنی مجبوری بی خیال تصمیمای گذشتت بشی
یه وقتایی از آدمایی که هیچ انتظاری نداری رفتار ها و حرفهایی رو میبینی و میشنوی
که باور نمی کنی
بعضی آدما میتونن با یک رفتار غیر قابل پیشبینی تموم تصوراتتو به هم بریزند
مثل مادرِ کسی که بعد از بیست سال قهر دیدمش
مثل کسی که باور نمیکردم رفیق لحظه های سختم باشه
مثل کسی که بغلم کرد و گفت رفیق از همون دور هم حواسم بهت بود
مثل خوابی که دیدم
مادرم گفت
یادم نمیاد دختر ضعیفی تربیت کرده باشم
تو انقدر قوی بودی که خودمم باور نمی کردم
دستمو گرفت از روی زمین بلندم کرد و گفت
من هر لحظه و هر جا هنوز تکیه گاهتم دعای من همیشه پناه امن زندگیته
توی این مدت انقدر اتفاقات عجیب برام افتاد
که فکر می کنم تجربه های زندگیم هزاران برابر بیشتر شد
حالا اتفاقات این چهل روز را که از ذهن می گذرونم
تازه می فهمم
آدمای زندگیم دیگه اون قبلیا نیستند
شاید از یک مرحله به مرحله ای دیگر منتقل شدم
حتی معنای عشق برام تغییر کرد
حالا معنای عشق برام اینطوریِ
آدمی که توی سخت ترین لحظه های زندگیت نیست , عاشقت نیست
به قول روانشناس معروفی
به موقع بودن مهمتر از بودنِ
و تو به موقع نبودی , لطفا حالا هم نباش
خداحافظ یادگار سالهای دور
+ نوشته شده در نوزدهم شهریور ۱۴۰۲ساعت ۱۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مادر مهربونم چهل روز گذشت هنوز باور نمی کنم که نیستی
مادرم تنها مرحم قلب ترک خورده ام
تا ابد عاشقتم
تقدیم به مادران بهشتی
این اجرا رو میتونید با وارد شدن در لینک زیر بشنوید

+ نوشته شده در شانزدهم شهریور ۱۴۰۲ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مخاطبی در جایی برام نوشت
از حال این روز هات برامون بنویس
میدونم این لحظه ها خیلی سخته اما در موردشون بنویس تا کمی فرهنگ سوگواری ها هم درست بشه
مخاطب عزیز فرهنگ سوگواری به نظرم بیشتر از حد اشتباه داره
نه اینکه نباید کاری بکنند
بلکه به نظرم آدم های اصلی سوگ فقط دنبال راهی برای آرامش می گردند
بعضی حرفها و رفتار ها حالشونو بدتر میکنه
مثلا توی یکی از این شبکه های اجتماعی مردی با شرایط غیر قابل تحمل با سن بالا به من میگفت
حالا که مادرت نیست بیا با من دوست شو
من تازه دو روز از فوت مادرم گذشته بود وقتی پیامشو خوندم
حالم انقدر بد شد که اطرافیام خیلی ترسیدند کارم به کجاها که نکشید
شاید اون فرد نیت بدی نداشت میشد اینطوری تعبیرش کرد که قصدش کمک به روحیه من بوده
اما اینکه یکدفعه یه نفر وسط هیاهوی زندگیت بیاد بگه من شرایطم اینِ بیا با هم رفیق صمیمی باشیم
اصلا کار درستی نیست
دوستای صمیمی و قدیمی جایگاهشون مشخصِ میدونی که میشناسنت
میدونی حمایتهاشون از روی هیچ خواسته ای نیست
اما توی این مدت افراد ناشناس زیادی به من پیام دادن
حالا که مادرت نیست تکیه گاهت میشیم و از این حرفها
هر روز حالم بدتر میشه
هر روز بیشتر دلم می خواد از فضای مجازی برای همیشه برم
و وقتی به آرامش کامل رسیدم برگردم
اما از طرف دیگه
مخاطبا و همکارای عزیزی دارم
که به خاطرشون حاضرم هر رنجی رو تحمل کنم
در مورد فرهنگ سوگواری فقط یک نظر دارم
ای کاش به جایی برسیم که
مثل سایر کشور ها فقط یک مراسم برگزار میشد و تمام
هزینه های کلان مراسم ها در شرایط روحی سوگواران اصلا خوب نیست
قدیما در برگزاری مراسم های ازدواج رقابت می کردند
حالا در مراسم های سوگواری رقیب هم شدند
به نظرم نود درصد مخارج سوگواری اصراف های غیر قابل قبول شده
باید از هزینه های میلیونی مراسم ها
و تدارکات کلان غیر ضروری قبرستان ها جلوگیری بشه
انقدر از اطرافیان فرد فوت شده به بهانه های مختلف
هزینه های کلان دریافت می کنند
که باور میکنی در این زمینه هیچ نظارتی وجود نداره
امیدوارم روزی انقدر در زمینه فرهنگی پیشرفت کنیم
که نیازی به فرهنگ سازی بیشتر نداشته باشیم
از پیام های دلگرم کننده تک تکتون متشکرم
ممنون که در شبکه های اجتماعی مختلف حمایتم می کنید
فقط برام دعا کنید بتونم دوباره مثل قبل با آرامش به فعالیت هام ادامه بدم
حق نگهدارتون
+ نوشته شده در دهم شهریور ۱۴۰۲ساعت ۱۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|