مادرم تکیه گاه خستگیهام بود
بعد از تو خسته ترین آدم دنیا خواهم شد
مادرم پناه درد های دلم بود
بعد از تو بی دل ترین آدم دنیا خواهم شد
مادر تو تموم زندگیمی تموم دنیامی
زندگی و دنیام منو تنها نذار
مادرم راز خوشبختی من بود
بعد از تو بدبخت ترین آدم دنیا خواهم شد
مادر به لحظه لحظه داشتنت افتخار می کردم
تو دلیل سربلندی هایم بودی
تو دلیل استقامتم بودی
بعد از تو دیگر سست ترین و بی هدف ترین آدم دنیا خواهم شد
مادرم دلیل آرامشم ؛ دلیل خوبی هایم
تو کعبه ی آرزو هایم بودی
که هر بار هزاران دفعه به دورت طواف می دادم
مادر به قلب ترک خورده ام نگاه کن
من ذره ذره بدون تو می شکنم
مادر تو را به خدا برایم بمان
لطفا برای سلامتی مادرم دعا کنید سپاسگزارم
+ نوشته شده در بیست و پنجم تیر ۱۴۰۲ساعت ۸ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
محبوبم
این روز ها خسته و کلافه تر از همه ی لحظه های گذشته ام
این روز ها
به قول معروف خودم
دلم گرفته تر از گلهای قالی رویا های شماست
این روز ها و این لحظه ها
از دنیا و آدمهایش خسته ام
آدمها حرف می زنند
و من نمی شنوم
این روز ها به معنای واقعی پریشانم
نمی دونم از کجای روزگارم برایت بگویم
شبیه آدمی هستم
که از جنگ شکست خورده ای برگشته
در حالیکه با تمام توانش جنگیده
این روز ها
ذکر روز و شبم شده خدا و خدا و خدا
این روز ها تکیه گاه آدم هایی شده ام
که باور نمی کنند به نسیمی فنا می شوم
این روز ها
به دعایت به یارب یاربت شدیدا نیازمندم
برایم دعا کن
دعا کن از این بحران هم به سلامت بگذریم
وقتی نیستی از تمام آینده می ترسم
وقتی نیستی
از تصمیم های آدم های آینده وحشت دارم
وقتی این روز ها باید , باید فراموشت کنم
از خودم و از هر آنچه به خاطرت تحمل کردم بیزار می شوم
برایم دعا کن
شاید دعای عشقمان واسطه شود
بین ما و خدای عشقمان
شاید
خدا زمزمه های اشکبارانمان را یکبار دیگر شنید
و دوباره در پناه خودش حفظمان کرد
راستی
از من دلگیر نشو
من پریشانتر از همه ی افکار تو هستم
خدایا دوباره نگام کن لطفا

+ نوشته شده در بیست و دوم تیر ۱۴۰۲ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
بعضی وقتا خیلیا معنی حرفاتو نمی فهمند
یا نمی فهمند یا دلشون نمی خواد بفهمند
ولی خوب که به بعضی حرفا فکر می کنی
تازه می فهمی اون که اشتباه کرده خودت بودی نه طرف مقابلت
یه آدمی که از عشق میگه
یه آدمی که از احساس های مخفی درونش میگه
معنیش این نیست که شما عشق اول و آخرشید
برگردید به گذشته ها
دقیقا اون خاطرات مشترکی که باهاش داشتید
شاید یه نفر تنها دلخوشی روزگارش همون خاطرات توست
شاید یه نفر همه ی زندگیشو باخته
ولی تنها به یه خاطره ای دلبسته که توی تموم شکستها
تنها روزنه امیدشه
و حالا
تو تنها عشق اول و آخرم نیستی و نخواهی بود
چرا که دنیای تو را نمیشناسم
دنیای تو سالهاست ناشناخته ترین جای جهان من است
فقط خاطرات مشترکمان تنها دلخوشی تمام گذشته های من شده
فقط تو باور می کنی
روزی بی نگاه نبودم
فقط تو باور می کنی
روزی شادترین آدم این دنیا بودم
فقط تو باور می کنی
اگر این روز ها از عشق و احساس می نویسم دروغ نیست
بعد از تو آدمها جز دروغ و نیرنگ چیزی نبودند
بعد از تو دیگر نخندیدم
بعد از تو نگاه کسی را باور نکردم
حالا هم می گویم
تنها خاطره خوش زندگیم ,
ارزش عشق و احساس تو فرا تر از باور های من است
پس برایت دعا می کنم
به آنکه لایقش هستی برسی
ولی باور کن
من هنوز عاشق خاطرات دوران قبل از بی نگاهیم هستم
چه تو دوست داشته باشی چه نداشته باشی
آدم های دنیای بی نگاهی را نمی فهمم
و دیگر اینکه
من یه عمره زندونی سلول دلم جانا

+ نوشته شده در هفدهم تیر ۱۴۰۲ساعت ۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
یکی می گفت
مطمئن بشید , همونی هستید که توی قلب طرفتون هستید
بعضی آدما با آدمی که توی قلب طرفشون هستند فرق دارند
این مسئله خیلی خطرناکِ
چون اگه اون آدم نباشید
یا یه زندگی بی روح و تکراری دارید
یا این ریسمان انقدر سستِ که خیلی زود پاره میشه
گفتم چطوری میشه فهمید کدوم یکی هستیم ؟
گفت
وقتی کسی توجهی بهت نکنه
وقتی بودن یا نبودنت براش هیچ فرقی نداشته باشه
وقتی بی قرار داشتنت نیست
وقتی براش فرقی نداره کجای زندگیتِ
اونوقت باید به این دوست داشتن شک کنی
حالا در هر کجای این دوست داشتن که باشم
فهمیده ام
قلب تو خانه ی من نیست
فهمیده ام
فکر تو سهم افکار پریشانم نیست
حالا فهمیده ام
آدمی که درون قلب تو ساکن شده
دنیایی دارد که زیبا تر از همه ی رویا های منِ عاشق پیشه در کنار توست
پس
خداحافظت عشق قدیمی

+ نوشته شده در پانزدهم تیر ۱۴۰۲ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
کار اشتباه همیشه لایق تنبیه نیست
این اجرای زیبا را با
گویندگی : عطیه علایی
و
نویسندگی و تنظیم : فهیمه رجبی
میتونید با وارد شدن در لینک زیر بشنوید

+ نوشته شده در یازدهم تیر ۱۴۰۲ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
چند وقت پیش رسانه ای از من خواست
در مورد روزمرگی هام بنویسم
راستی روزمرگی های مجاز
خخخخ
خیلی خوب فکر کردم
واقعا روزمرگی های من مگه مجاز هم میشند ؟
خخخ
از کجاش بنویسم ؟
از اون دستیار دندونپزشکی که وقتی دید من به کمک همراهم نیاز دارم
حواااااار کشید برای چی میاین دنبالش ؟
یا از اون کارمند بانکی که فرم مربوطه رو گذاشت جلوی من گفت امضا کن
خخخخ
یا از اون فروشنده ای که از روی فضولی بین جمعیت مشتریان داد زد خانوم سلام
و من با حیرت بهش زل زده بودم که
آیا با منه با اون یکیِ ؟
خخخخ بعدش تازه گفت من میدونستم بی نگاهِ
توی دلم گفتم
آخه احمق تو که فهمیدی , باید با اشاره به من سلام بدی ؟
تازه ثابت کردی چقدر نفهمی
خخخخ
جالبترین اتفاق این روزهام اون عروس داماد موتور سوارند
که به جای ماشین موتورشون رو تزئین کرده بودند
خواستم این یکی رو بنویسم
نمیدونستم اینطور رفتار ها از نظر اینا مجازه یا نه ؟
خلاصه دو تا متن روزمرگی نوشتم و توسط گوینده هام اجرا و توسط خودم تنظیم شد
براشون فرستادم برای شما هم میگذارم اینجا
خنده داریش اینجاست
که هنوز پخش نشده
حالا جان رسانه بگین
این دو تا مجاز بود یا نه ؟
خخخخخ
تا دنیای خنده وانه های الکی بعدی مواظب آرامش دلهاتون باشید
+ نوشته شده در یازدهم تیر ۱۴۰۲ساعت ۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
وقتی رفتی دنیام با همیشه فرق داشت
این اجرای زیبا را
با گویندگی و تنظیم : مرتضی محمد نژاد
و
نویسندگی :فهیمه رجبی
با وارد شدن در لینک زیر بشنوید

+ نوشته شده در نهم تیر ۱۴۰۲ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
از آوای دل برای تو نوشتم
شاید شنیدی و به حال دلم فریاد زدی
این اجرا رو میتونید
با وارد شدن در لینک زیر بشنوید

+ نوشته شده در هفتم تیر ۱۴۰۲ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|