عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

نسخه الکترونیک کتاب های من در طاقچه

نسخه الکترونیک کتاب مهتاج در طاقچه منتشر شد.

https://taaghche.com/book/223274/%D9%85%D9%87%D8%AA%D8%A7%D8%AC

مصاحبه

http://ibna.ir/x6kYn"

نسخه الکترونیک کتاب عشق ماندگار را از طاقچه

«دریافت کنید
https://taaghche.com/book/219990

+ نوشته شده در  بیست و ششم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۴ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

قانون های جا بی جا


قانون های جا بی جا
این روز ها کم نیستند
چند تایی انتخاب کردم که براتون بنویسم
راستی
منظورم از قانون های جا بی جا
جا به جا شدنشون نیست
بلکه قانون هایی که در عمل هیچکدام اجرا نمیشه
مثلا
طبق قانون
هیچ محل کسبی حق نداره بدون دستگاه کارت خوان فعالیت کنه
اکثر مطب پزشکان ,

و نود و نه درصد آرایشگاه ها بدون دستگاه کارت خوان فعااااااالند
خخخخ
خودم ده مواردی که این چند وقت کار داشتم
هیچکدومشون دستگاه کارت خوان نداشتند
یکی گفت
پول نقد نمیگیریم نگهداشتنش خطرناکه
بعدی گفت
دستگاهمون تا صبح درست بود حالا خراب شده
بعدی گفت
اینترنتمون قطع شده نمیشه استفاده کرد
بعدی گفت
دستگاه رسید نمیده کاغذم نداریم
خلاصه
همه ارباب رجوع را می فرستادند چند کیلومتر اونطرف تر اسکناس بگیرند بیارند خدمتشون
برای یکی از بیمارا واقعا ناراحت شدم
پیرزنی بود که به سختی راه می رفت
منشی داد کشید سرش
پووووول نقد بده دستگاااااه نداریم برو دو تا خیابون بالاتر از خودپرداز پول بگیر بیار
واقعا در حق ارباب رجوع علنا داره ظلم میشه ولی هیچکس پیگیری نمیکنه
قانون بعدی بدتر از اینه
مثلا بیمه تکمیلی برای ملت درست کردند
فرزند خودش میره هزینه درمانشو میده
بعد بیمه میاد هزینه رو به حساب سرپرست خانواده که پدرش هست واریض می کنه
حالا جنگ فرزند و پدر شروع میشه
بسیار دیدم که پدرا هزینه رو به فرزندشون پس نمیدن
بیمه ها باید تدبیری بیاندیشند
که هزینه با هر حسابی پرداخت شده
به همون حساب پول را برگردونند

خلاصه قانون های جا بی جا خیلی زیادند
کمی تامل

+ نوشته شده در  بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

رفتن یا ماندن؟


دوستی از من پرسید
چرا انقدر به مهاجرت فکر می کنی ؟
با اینکه بسیار موفقی و نیازی به مهاجرت نداری
گفتم
به خاطره بیکاری نه
به خاطره سختی هایی که کشیدم نه
به خاطره پذیرفته نشدنم بعد از قبولی در آزمون سرنوشت سازم نه
به خاطره فقر فرهنگی مملکتم در برخورد ها نه
به خاطره اجرایی نشدن قانون حمایت از معلولین نه
به خاطره نادیده گرفتنم در مهارتهام و رایگان برای دیگران کار کردنم نه
به خاطره مشکلات این روز های سختم نه
گفت پس چی ؟
قطره ای اشک روی گونه هایم غلتید
گفتم
به خاطره اینکه در سرزمینی باشم تا کسی مثل او درونش نباشد
تا راضی شوم که دیگر نیست
تا باور کنم
در این سرزمین
هیچکس با احساسم شریک نیست
تا دیگر از فراق کسی اشک نریزم
تا دیگر
در انتظار تماس کسی نباشم
تا دیگر
شبها درست در میان پخش هزارمین بار موزیک دلخواهش خوابم نبرد
تا دیگر
به خاطراتش فکر نکنم
هر روز از کوچه ی خاطراتش با گونه های خیس شده رد نشوم
تا دیگر
حتی در خیالم هم , با لبخند های همان روز هایش تصورش نکنم
تا باورم شود
در سرزمین جدیدم
آدمها به عشق های افسانه ای فکر نمی کنند
اما هر چه همه ی این دیگر ها را در ذهنم مرور می کنم
پایانش به جایی می رسم
که هنوز دوستش دارم
هنوز تنها ساکن بی ریای قلب من است
چون تنها کسی بود که
همیشه به احساسم احترام گذاشت
تنها کسی بود
که از سکوت هایم فهمید
چقدر از فراقش رنج می کشم
تنها کسی بود
که هرگز برایم از احساس های بیمار نگفت
تنها کسی هست که
به خاطرش دلم با من در سرزمینی دیگر همراه نمی شود
حالا در بین دو راهیِ
رفتن و ماندن
پریشانم
چرا که او
خیلی ساده
عزیزترین احساس ماندگارم شد

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

کمی تامل - خانواده اصیل


در مکانی به عشق بازی چند جوان که کمی با ما فاصله داشتند فکر می کردم
در ذهنم زمزمه کردم
در پشت همه ی این لبخند ها
یک خانواده ی نگران , یک پدر و مادرِ پریشان
وجود دارد
به نظرم شادی که نگرانی و پریشانی همراهش باشه
اصلا دوست داشتنی نیست
در دنیای مدرن این روزها
انگار هیچکس دلواپس بودنِ نزدیکترین عزیزان برایش مهم نیست
فقط از دنیای مدرن همین را یاد گرفته اند
من دیگه بزرگ شدم شما حق دخالت توی زندگیمو ندارید
انگار نمی فهمند
چقدر آرامششون ؛ خوشبختیشون برای اطرافیان مهمه
من نمی خوام بگم
عاشقی خیابونی بده یا خوبه
هر کسی اعتقادات خودشو داره
ولی میشه دنیای مدرن را به خانواده های سنتی کشید
خانواده ها پناه امن روابط مدرن این روزها هستند
هر چند هیچ خانواده ی اصیلی زیر بار انتخاب های غیر متعارف نمیره
ولی میشه با تدبیر درست
از این همه طلاق جلوگیری کرد
آمار ها بیانگر جامعه ای هستند
که آدمها از ترس جدایی هیچ اعتمادی به هم ندارند
به هر حال
کسی که در رابطه
مسئولیت پذیری نداره
براش مهم نیست
خانوادش تا نیمه شب چشم انتظارشند
کسی که هیچ حد و مرزی در روابطش نداره
یعنی
با غریبه ها مثل خواهر و برادرش رفتار می کنه
و صمیمی میشه
کسی که
فرق جمع خانوادگی و جمع دوستان و افراد تازه وارد را نمیدونه
کسی که
با هر درخواستی از جانب شما موافقت می کنه
و با یک بفرمایید ساده
چند دقیقه بعد روی صندلی ماشین یا مبل خانه ی شما نشسته
به هیچ عنوان , به هیچ عنوان
همسر یا شریک روز های سخت شما نیست
پس کمی برای دلواپسی های خانواده هاتون ارزش قائل باشید
چون هیچ نگرانی بی دلیل نیست
کمی تامل

+ نوشته شده در  بیست و دوم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

ولنتاین مبارک

برای این روز ها و این لحظه هایی که هیچوقت نبودی

خاطره ها ساخته ام

حالا در این روز عشق متفاوت که داغی بر دل دارم

نمی دانم چرا هنوز دوستت دارم

شاید بعد از اینها دنیا طور دیگری برایم رقم بخورد

شاید دیگر نخواستمت , حتی نشناختمت

ولی هر چه هست من مثل تو بی وفایی را بلد نیستم

پس محبوبترین محبوب روزگارم

ولنتاینت مبارک

شما می توانید این اجرای زیبا را با صدای منیژه بهشتی

نویسنده , تنظیم : فهیمه رجبی

با وارد شدن در لینک زیر بشنوید

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  بیست و دوم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

پریشانم


به آدمها که فکر می کنم
می فهمم دنیای هیچکس با دیگری شباهتی ندارد
این روز ها زبان آدمها را نمی فهمم
به من نگو عوارض سوگ همینه عزیزم
چون خیلی قبلتر ها از نفرت آدمها طور دیگری دوری می کردم
به من نگو خوب میشی عزیزم , خاک سرده آروم میشی
خاک سرد نیست اینو همه میدونند
گاهی وقتها مجبوری توی خودت بشکنی , توی وجود خودت خورد بشی
تا کسی نگه عوارض سوگ همینه
تا کسی نگه عادت میکنی , فراموش می کنی
وقتی آدمها از همین بودنِ , روال زندگی برایم می گویند
حس می کنم با تموم وجودم دارم اشک می ریزم
چرا دنیای همین بودن برای خیلی ها نیست ؟
چرا این روال زندگیِ غصه خوردن , برای خیلی ها نیست ؟
به من نگو بهش فکر نکن عزیزم
گاهی وقتها از همین عزیزم گفتن های بعضی ها متنفرم
بعضی ها وقتی می خواهند از در مهربانی وارد دنیایت شوند
و هر بد و بیراهی می خواهند بگویند
آخر کلامشان یک عزیزم می چسبانند
بعضی آدمها آبروی عزیز بودن را هم برده اند
برایم دعا کن

بد اسیر پریشانی شده ام

شاید از دعای محبوبم بتونم به آرامش برسم

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  بیست و دوم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

بعد از من


محبوبم
بعد از من اگر عاشق شدی به او عشق بورز .
بعد از من ,
اگر کسی دوستت داشت برای دوست داشتنش ارزش قائل باش .
به دنبال پیدا کردن کمبود هایش نباش .
چون اگر زنی عاشق شود ,
مطمئن باش با یک دنیا مقابله کرده .
اگر زنی در کلام دوستت دارم را حتی نجوا کرد ,
بدان
به خاطره سخت ترین لحظه های دوست داشتنت رنج کشیده .
اگر زنی به خاطرت سرزنش های آدمها را تحمل کرد ,
باور کن به تکیه گاهیت ایمان داشته .
محبوبم
اگر زنی با عشق از تو حرف زد ,
در مسیر زندگیش هیچکس را جز تو ندید ,
با صدای تو موسیقی احساسش را ساخت ,
با آخرین تصویر تو هر لحظه درد و دلهایش را زمزمه کرد ,
باور کن
در ذهنِ دنیایش از تو بت ساخته .
پس هرگز با برانگیخته کردن حسادتش , تنها بت رویاییش را نابود نکن .
محبوبم
بعد از من

اگر عاشق شدی ,
هر لحظه برایش , از دوست داشتنی هایش بگو .
از او دوری نکن
اگر کمبودی در وجودش داشت ,
همان کمبود را دلیل دوریت نشان نده .
مگر او نمیداند که در برابر تو چه کمبود هایی دارد ؟
تو هر چه هستی , هر چه بودی
حالا محبوب ترین محبوب عاشقانه هایش هستی .
بعد از من مواظب احساس نابش باش ,
چون اگر احساس زنی با یک بی توجهیِ از نظر تو بی ارزش , خدشه دار شود
هرگز جایی برای جبران پیدا نمی کنی .
نمی خواهم بگویم زنها اهل کینه توزی هستند .
زنها وقتی به یک مرد اعتماد می کنند ,
یعنی قویترین پناه امن دنیا را صاحب شده اند .
زنها را باید کشف کرد ,
اگر توانستی صاحب قلبش شوی ,
آنوقت به غرور مردانه ات افتخار کن .
زنها فقط یکبار عاشق می شوند ,
اگر عاشق مهرویی شدی
به او بگو ,
کسی دوستم داشت که ,
تنها بت رویایی دنیایش بودم .
دوستم داشت به اندازه ی عشق های افسانه ای .
دوستم داشت
برای هر آنچه هستم , نه آنچه بودم یا خواهم شد .
دوستم داشت
به خاطر اینکه فکر می کرد ,
تنها جوانمرد زندگیش هستم .
دوستم داشت
به خاطر اینکه
صاحب خاطرات خوش زندگیش بودم .
اما من از دوست داشتنم پشیمانش کردم ,
فقط به جرم بی نگاهی

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  شانزدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

من و بی نگاهی


این روز ها همدم حال بدم بودم که
خبر دادند بی نگاهی این بار چمدانش را محکمتر بسته و برای همیشه قصد رفتن از روزگارم را دارد
دوباره مبهوت شدم
به یاد افکار آدم های دوران بی نگاهی افتادم
افکار آدم های ظاهرا سالم اما از درون معلول
اصلا کاش معلولیت های باطنی هم وجود داشت
گاهی وقتها بسیاری از آدمها
ظاهرا هیچ کمبودی ندارند
اما از درون یک معلول واقعی هستند
کسی که مشکل اخلاقی ؛ فکری ؛ کلامی دارد
در نوع خودش یک معلول محسوب می شود
اما قانون گذاران ما متاسفانه
چنین افرادی را معلول نمی دانند
به یاد آوردم

آدم هایی را که با افکار بیمارشان چگونه روحم را آزردند
به یاد آوردم آدم هایی را که در کلام بیمار بودند اما خودشان را زرنگ و با دل و جرات می دانستند
به یاد آوردم زنی را که می گفت
پسر یکی از اقواممون مشکل ذهنی شدید داره ولی ارث زیادی بهش می رسه تو هم که بی نگاهی بیا قبول کن باهاش ازدواج کن حداقل مستقل شدی
به یاد آوردم پیرمرد عیالواری را که به خاطر هوسرانیش می خواست برای چندمین بار به سنت پیامبرش احترام بگذارد
به یاد آوردم
همکلاسیم را که سرم فریاد کشید
بی نگاهی که باش کمک کردن به تو وظیفه ی من نیست برو به خانوادت بگو یه کاری برات بکنند
به یاد آوردم زمستانی را که
مادرم از سرما در مسیر پیشرفتم می لرزید اما برای رسیدن به اوج یاریم می کرد
به یاد آوردم
آدم هایی را که ظاهرا دوستم بودند اما در خفا دشمن واقعی
به یاد آوردم
هر جایی در مسیر بی نگاهی غرورم شکست تحقیر شدم
مادرم دستم را گرفت و گفت من کنارتم غصه نخوریا
حالا که بی نگاهی قصد رفتن دارد
مادرم نیست که خوشحالیم را در آغوشش جشن بگیرم
در دوران بی نگاهی
به هر کسی از روی ادب سلام کردم
گفت عاشق دیگری هستم
محبوبم می دانی چرا
هنوز دوستت دارم ؟
چون تو تنها کسی بودی که هرگز نگفتی
عشق دیگری داری
راستی مگه میشه بعد از این همه سال دوری عاشق نشده باشی
چرا هرگز نگفتی عاشق دیگری هستی ؟

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  یازدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۵ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

کمی تامل - اجبار های زندگی


گاهی مواقع از کلام دیگران باید زندگی را یاد گرفت
به یه نفر گفتم
یه دعای خوب یادم بده
گفت
از خدا می خوام اجبار از زندگیمون حذف بشه
گفتم یعنی چی ؟
گفت نود درصد گرفتاریامون و سختیامون از سر اجباره
وقتی نمیتونیم باب میلمون رفتار کنیم
کاری رو انجام میدیم که دلمون نخواسته ولی مجبور شدیم
هر کاری اگر اجباری بشه پایانش موفقیتی وجود نداره
درست می گفت
مثلا همین سربازی اجباری
یه کلیپی توی فضای مجازی منتشر شده
از خاطرات سربازی
خاطراتی که باید مدتها به خاطرش تاسف خورد
فکر کردم
اگر سربازی اجباری نبود
هر کسی به میل خودش از سرزمینش مراقبت می کرد
هر کسی با عشق و علاقه و اِرق ملی
تا پای جانش از میهنش پاسداری می کرد
یکی از این سرباز ها می گفت
اکثر سربازان بعد از تموم شدن سربازیشون
به شدت دچار بیماری های روحی میشن
دیگری می گفت
شما فکر کنید
یه نفر که تازه پا به سن جوونی گذاشته
تا این حد باید اعتماد به نفسش نابود بشه
ما مرد ها به خاطر همین سربازی از بزرگ شدن میترسیم
یه نفر دیگه میگفت
کاش سن سربازی هجده سالگی نبود
مثلا بیست و پنج سال به بعد
تا لااقل بتونیم جامعه ی بعد از دیپلم را بشناسیم
هجده سالگی اوج به دست اوردن اعتماد به نفس مرداست
خلاصه خیلی حرفاشون جالب بود
بازم فکر کردم
اجبار نود درصد زندگیمون را اسیر خودش کرده
کاش یه زمانی قانون دل هم اجباری میشد
نه اینکه هر کسی هر کاری دلش بخواد انجام بده
مثلا می گفتند
از بیست و پنج تا سی و پنج سالگی فرصت سرباز شدن دارید
هر کسی هر وقت دلش می خواست خودشو معرفی می کرد
در مورد اجبار موارد زیادی هست
مثلا همین مراسم های سوگواری بعد از فوت
نمیدونم از کجا این همه رسم به خانواده ی عزادار تحمیل شد
من این مورد را وقتی فهمیدم که مادرم فوت کرد
کسی فرصت سوگواری درست را نداشت
چون انقدر رسم بیخود ریخته شد سرمون که فرصتشو نداشتیم
فلان روز باید این کارو بکنید
روز دیگه باید این کارو بکنید
حال دلمون خوب نبود
ولی مجبور بودیم برای بسته شدن دهان کسانی که دچار بیماری رسم زدگی بودند انجام بدیم
به نظرم رسم زدگی یه بیماریِ
که دچار سنتی های سرزمینم شده
فردی را می شناسم
که یکی از اعضای خانوادش فوت کردند
از روز اول تا چهلم
یعنی هر روز سه وعده غذا به اقوام و آشنایانشون دادند
نزدیک به چند صد میلیون هزینه این چهل روز شد
کاش یاد بگیریم
از این به بعد
هزینه های غمها و شادی هامون را صرف نیازمندانی کنیم
که حتی هزینه به خاک سپردن عزیزشون را ندارند
یا صرف کسانی کنیم که
توانایی پرداخت هزینه ی یک محضر ساده را برای ازدواج ندارند
خودشون خطبه عقدشون را جاری می کنند و زندگیشون را شروع می کنند
من تا حالا نمیدونستم افرادی در جامعه هستند
که بدون ثبت محضری سالهاست دارند با هم زندگی می کنند
هر دو طرف میدونند اگر اختلاف پیدا کنند به هیچ خواسته ای نمیرسند
اما این کارو انجام میدن
من نمیدونستم
افرادی در جامعه هستند
که هنوز بعد از سالها مزاری ندارند
من نمیدونستم
معلولینی در جامعه هستند
که به خاطر درامد ناچیز حق معلولیت
در یک اتاق چند متری متاهل شدند
واقعا من نمیدونستم
تا این حد حال جامعه ویران شده
اینم یه مطلب برای آقایون
مخاطبی برام نوشت برای آقایونم متن بنویسید
بهم موضوع معرفی کنید
دوست دارم گاهی در مورد موضوعات پیشنهادی شما بنویسم
ممنون از حمایتتون
کمی تامل

+ نوشته شده در  نهم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

باورم نکردی


آشنایی برایم نوشت
اهل دوستی هستی ؟
نوشتم نه
نوشت مگه میشه ؟
نوشتم حالا که شده
نوشت بعیده داری دروغ میگی
با خودم فکر کردم
جامعه ی ما چقدر نابود شده
که هیچکس نمیتونه حقیقت های زندگیشو ثابت کنه
وقتی در یک جامعه
فاصله ی خوبی و بدی انقدر کم میشه
که نمیشه تشخیصش داد
یعنی اون جامعه بیماره
اون باور نکرد
چون خودش عادت کرده بود دروغ بگه
و همه ی آدما رو شبیه خودش می دید
به هر حال هر فردی با یک سری
باور ها و اعتقادات رشد می کنه
باید با آدمای مرتبط با زندگیمون زندگی کنیم
تا بفهمیم چقدر برای خوبی های اطرافشون ارزش قائلند
برایم نوشت دوستم باش
و من به خاطر هر حرفی در پیامش اشک ریختم
برایم نوشت مجبوری دوستم باشی چون رهایت نمی کنم و ثابت می کنم که اهلش هستی
دوباره خواندم و برای همان روز هایی که تلاش می کردم
تا تو دوست داشتنم را باور کنی اشک ریختم
با خودم زمزمه کردم
اگر تو باورم می کردی
حالا این آدم های نالایق به من تهمت دروغگویی نمی زدند
اگر تو برای دوست داشتنم ارزش قائل بودی
حالا در بین آدمها به دنبال گوش شنوا نمی گشتم
بی نگاهی را بهانه کردی
تا بروم دنبال زندگیم
اما هرگز نفهمیدی
تو خودت زندگی من بودی
حالا
ای تنها عشق ماندگار گذشته های دورم
به خاطر اینکه
یار لحظه های سختم نبودی , دلبر روز های خوشت هم نیستم

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  ششم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

من روزی


آدما همیشه اونی نیستند که نشون میدن
ظاهر آدما یا اخلاق و رفتارشون دقیقا بر عکس درونشونه
برای همین هیچکس را نمیشه از ظاهرش شناخت
اگر کسی در برخورد های کوتاه
خصیص نبود , خوش اخلاق بود , مودب بود

خجالتی و سر به زیر , از تعصبش خیلی ملایم استفاده کرد
و یا طبق میل شما رفتار کرد
شما نباید بر اساس این موارد تصمیم بگیرید
چون کسی که خصیص نیست حتما خصیصه
مخاطبی برام نوشت
تجربه ی زیادت برات دردسر شده نمیتونی تصمیم درستی بگیری
تجربه نه شاید بهتر بگم
زیاد تاوان بی گناهی رو پس دادم
خیلی زیاد به خاطر مقصر نبودن تاوان پس دادم
وقتی به خاطر بی گناهی تاوان پس میدی
ناخداگاه از هر تصمیمی می ترسی
دوست عزیزی که اتفاقات زندگیتو برام تعریف کردی
ممنون که بهم اعتماد می کنی
در متنت برام نوشته بودی
از اتفاقات بد زندگیت تجربه کسب کن و راه درست را انتخاب کن
آدمای بی وجدان همیشه اطرافمون هستند
ولی حتما بینشون میتونی تکیه گاه خوب هم پیدا کنی
دوست عزیز
من رفیق با معرفت بی نهایت دارم
رفیق بی وجدان هم متاسفانه بی نهایت داشتم
مخاطبی که پرسیدی
چرا یکی از مردان بی نگاه را انتخاب نمی کنم ؟
حالا در این مرحله از زندگی
میفهمم
که آدمای دوران قبل از بی نگاهی
تنها کسانی هستند که هنوز تکیه گاهمند
بعد از بی نگاهی هرگز عاشق نشدم
هر چه از عشق یاد گرفتم برای قبل از بی نگاهیم بوده
بعد از بی نگاهی
آدمای جدید هرگز باور نکردند بی نگاه نبودم
بعد از بی نگاهی
آدما باور نکردند
من از عشق چه ها آموخته ام
مردان بی نگاه
عشق را هوس می دانستند
مردان بی نگاه
از عشق گفتن یک بانوی بی نگاه را , راهی برای هوسرانی می دانستند
و تو
ای تنها عشق ماندگارم
هنوز یگانه محبوب جان و دلمی
چون تو تنها کسی هستی که باور می کنی
من روزی بی نگاه نبودم

+ نوشته شده در  چهارم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۸ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |