عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

باورم نکردی


آشنایی برایم نوشت
اهل دوستی هستی ؟
نوشتم نه
نوشت مگه میشه ؟
نوشتم حالا که شده
نوشت بعیده داری دروغ میگی
با خودم فکر کردم
جامعه ی ما چقدر نابود شده
که هیچکس نمیتونه حقیقت های زندگیشو ثابت کنه
وقتی در یک جامعه
فاصله ی خوبی و بدی انقدر کم میشه
که نمیشه تشخیصش داد
یعنی اون جامعه بیماره
اون باور نکرد
چون خودش عادت کرده بود دروغ بگه
و همه ی آدما رو شبیه خودش می دید
به هر حال هر فردی با یک سری
باور ها و اعتقادات رشد می کنه
باید با آدمای مرتبط با زندگیمون زندگی کنیم
تا بفهمیم چقدر برای خوبی های اطرافشون ارزش قائلند
برایم نوشت دوستم باش
و من به خاطر هر حرفی در پیامش اشک ریختم
برایم نوشت مجبوری دوستم باشی چون رهایت نمی کنم و ثابت می کنم که اهلش هستی
دوباره خواندم و برای همان روز هایی که تلاش می کردم
تا تو دوست داشتنم را باور کنی اشک ریختم
با خودم زمزمه کردم
اگر تو باورم می کردی
حالا این آدم های نالایق به من تهمت دروغگویی نمی زدند
اگر تو برای دوست داشتنم ارزش قائل بودی
حالا در بین آدمها به دنبال گوش شنوا نمی گشتم
بی نگاهی را بهانه کردی
تا بروم دنبال زندگیم
اما هرگز نفهمیدی
تو خودت زندگی من بودی
حالا
ای تنها عشق ماندگار گذشته های دورم
به خاطر اینکه
یار لحظه های سختم نبودی , دلبر روز های خوشت هم نیستم

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  ششم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |