یه وقتایی به یه جایی می رسی
که باور می کنی دروازه های قلبت به روی هر کسی و هر چیزی طوری بستست
که بزرگترین وعده ها و بهترین آدما از نظر خودشون نمیتونن راهی به قلبت پیدا کنند
یعنی انقدر چشمِ دلت سیر شده
که کسی یا چیزی بهتر نیست
که بتونه وارد حریم قلبت بشه
عشق یعنی همین
همین که بفهمی
یه آرامشی توی قلبت هست که به راحتی میتونی بهش تکیه کنی
خیالت جمعِ که به هر قیمتی , نمی خوایش
بلکه سهمت توی دنیا مشخص شده
بعضی وقتا محبوبت چه باشه چه نباشه
مطمئنی جاش توی قلبت امنِ
باور داری اگه تو بهش وفاداری اونم هست
باور داری اگه اون بهترین قلب تو شده
تو هم بهترینِ قلب اون شدی
حالا هر کسی هر کاری می خواد بکنه
وقتی توکلت به خدای مهربونی ها باشه
هیچ حیله و نیرنگی کارساز نیست
حالا باور دارم
حتی اگه ذره ذره دنیامو با تو ساختم
اگه به بودنت ایمان دارم
بخوام نخوام ندارمت

+ نوشته شده در سی و یکم فروردین ۱۴۰۲ساعت ۱۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
محبوبم
من فقط یکبار صداتو شنیدم
تو انقدر بی معرفت بودی که حتی صداتو از من دریغ کردی
تو اصلا نمیدونستی یا اینکه نمی خوای بفهمی
یه نفر هست که سالها در نداشتن های تو فنا شد
کاش همون یکبار که صداتو شنیدم میتونستم برای خودم نگهدارم
تا هر وقت دلم تنگ میشد میشنیدمش
لا اقل باهاش درد دل می کردم
تو انقدر برای احساس من ارزش قائل نبودی
که هرگز نفهمیدی یه بی نگاه دلش به صدای عشقش خوشِ
ولی مطمئنم تا دنیا دنیاست علاقم بهت کم نمیشه
چه کار میتونم بکنم
وقتی که فقط برای لحظه های سختم نیستی , من تو رو برای همیشه می خواستم
من عاشق بوی بارون بهارم
چون بارون تنها شاهد بی قراری هامه
ولی تو تنها کسی هستی که عزیزترین آزار دهنده ام بودی
باور کن هر شب عکس رویاییتو در آغوش می گیرم و در خواب عشق فرو میرم
تو تنها آرامش ناب منی
کاش میشد صداتو بوسید

+ نوشته شده در سی ام فروردین ۱۴۰۲ساعت ۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
این روز ها بعضی از متخصصین روح و روان
حرفایی می زنند که
ممکن نسل امروز قبول نکنند
مثلا یکیشون میگفت
گور پدر اون که ولت کرد رفت
آخه متخصص گرامی
گور پدر کیییییی؟
مگه میشه کسی که یه عمری لحظه هاتو باهاش ساختیُ
به این راحتی بگی گور پدرش ؟
حالا ممکنه یک مواردی باعث بشن قبول کنی واقعا گور پدرش
خخخخ
که اون جزء استثنا ها هست
مثلا یکی دیگشون می گفت
به درک که هر چی پیام بهش میدی محل نمیگذاره جوابتو نمیده
حتما دلش جایی دیگه بند شده
آخه متخصص گرامی
کسی که دلش یه جایی دیگه بند بشه
چه بیماری داره یه نفر دیگه هم بهش ابراز علاقه می کنه
حتما یه دلیلی داشته
وگرنه به قول اصفهانیا مرض نداره که هی اون محلش نگذاره هی این پیام بده
خخخخخ
یکی دیگشون می گفت
کسی که با خانوادش اختلاف داره رو برای ازدواج انتخاب نکنید
باز هم باید بگم
متخصص گرامی که همینطور برای خودت فرضیه استخراج می کنی
توی این وضع کیی با خانوادش مشکل نداره که
اون بدبختی که با هزار مصیبت از موانع ازدواج گذشته نداشته باشه
بعدشم این روز ها به خاطر این وضع اقتصادی
فقط ثروتمندان اونم انگشت شمار تن به ازدواج میدن
قیمت ها اجازه نمیدن کسی به ازدواج فکر هم بکنه
ِِِِ اون یکی می گفت
از خانواده های فقیر دختر نگیرید
واقعا برو خجالت بکش
مگه اون والدین بیچاره چه گناهی کردند
که در این سطح از زندگی هستند
بازم مثل همیشه باید بگم
دم فرهنگ غرب گرم
که خانه های مبله در اختیار مستاجرین میگذارند
اصلا جهیزیه و جواهرات آن چنانی در هیچ کشور اروپایی معنی نداره
برای همین آمار ازدواجشون انقدر بالاست
آهای حالا ننویس برام تبلیغ فرهنگ غرب را کردم
به نظرم فرهنگ ازدواج تنها موردی هست که باید بین المللی بشه
قبول نداری برو به آمار بالای مجردین کشورمون نگاه کن
حتما تاسف خواهی خورد
بازم می خواستم بنویسم ولی فکر می کنم همین قدر کافی باشه
تا دنیای خنده وانه های الکی بعدی
مواظب آرامش دلهاتون باشید
+ نوشته شده در بیست و نهم فروردین ۱۴۰۲ساعت ۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مخاطبی برایم نوشت
اگه خوب دقت کرده باشم پشت هر متنی یه داستان قرار داره
یک نویسنده ی ماهر فقط میتونه این همه داستان را در چند جمله بنویسِ
کمتر کسی توانایی نوشتن این همه متن زیبا و دلنشین را داره موفق باشید
مخاطب عزیزم
از لطف شما بسیار سپاسگزارم
اما به نظرم هر کسی که موضوعی را با جان و دلش درک کرده باشه
حتی میتونه بسیار زیبا تعریف کنه
روزگار ما پر از آدمایی هست که هر کدومشون هزاران قصه ی ناگفته دارند
فقط بعضی ها جرات گفتن ندارند
و بعضی ها به عنوان راز های زندگیشون حفظش کردند
امیدوارم روزی همه ی آدم های توانمند و لایق سرزمینم شناخته بشند
شاید بتونیم دوباره به برترین هنرمندان جهان تبدیل بشیم
+ نوشته شده در بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۲ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
نوشته بود برایم
بانوی شرقی دلم
برایتان رنج زحمتی دارم جسارت نباشد
دلم از شما خواسته ای دارد
بانو جانم
می شود به جای ماسک های این روز ها بر صفحه ی دلبری ما رو بنده بگذارید ؟
هر چند چشمان دلفریبتان کمان ابروی عاشق کشتان
به واسطه ی پوشش این روز ها حتی ذره ای از جذابیت شما کم نمی کند
بانوی شرقی دلم
می شود به جای دستکش این روز ها
نشان عشق بر انگشتان رنج کشیده تان منقوش کنم ؟
آخر می گویند فقط عشق مصیبت این روز ها را می تواند نابود کند
بانو جانم
می شود در کنار تمام قدم های شما
قدم های پر از آرامشم را برایتان همراه کنم ؟
بانوی شرقی دلم
نگاه ناوک انداز شما هنوز در پشت همه ی پوشش های این روز ها نجابت دارد
در غم پنهان نگاهتان قربان شوم
نکند باران نگاهتان را ، لحظه ای احساس کنم
بانوی شرقی دلم
هنوز لیلایی در جهانم به وسعت حریم حیا ی شما نیست
هنوز دستانی به پاکی حریم دستان شما نیست
هنوز کلامی جرات نکرده از وجودم دوستت دارم را
به پای قدم های نابتان از ترس شکستن
گلبرگ ظریف احساستانبه صفحه ی مهربانویی چون شما اسائه ادب کند
برایت می نویسم
مهربان شرقی دلم
کجای جهانم جوانمردی چون تو در واقعیت بود ؟
کجای جهانم
آدمها حریم را نشکستند و جسارت نکردند
جز تویی که در باور هایم یگانه بودی ؟
مهربان شرقی من
هنوز نجابت درون شرم گونه هایت یادم هست
هنوز فراموش نکرده ام که هرگز نپرسیدی
چرا بی نگاه شدی ؟
هنوز در بهت آن لحظه ها مانده ام
که به خاطر بی نگاهی حرفی از رفتن نزدی
و با همان شوخ طبعی همیشگیت که عمریست عاشقش هستم , از لحظه های خوشمان گفتی
فراموش نکرده ام که با تکرار خاطرات سال های دورمان گفتی
به من بیاموز چگونه بیشتر و بیشتر عاشقت باشم
مهربان شرقی دلم
جسارت نباشد
در این وانفسای بودن یا نبودنت
اسیر هیاهوی این دل پریشانم
برای آرامش وجودم , تکیه گاهم باش و دیگر هیچ

+ نوشته شده در بیست و سوم فروردین ۱۴۰۲ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
بعضی مواقع تا اتفاقی رخ نده یک سری نکات را متوجه نمیشیم
چند روز پیش شدیدا به نت همراه نیاز داشتم
مجبور شدم حجم نت بخرم
نوشته بود یک گیگ فلان قیمت یک روزه
خلاصه چون نیاز داشتم بی خیالش شدم کارمُ انجام دادم
بعد از اینکه کارم انجام شد
به نظرم رسید
من برای کاری که داشتم تقریبا بیست مگ مصرف کردم
پس بقیش چی ؟ پرید ؟
به نظرم این اصلا انصاف نیست
شما هزینه یک گیگ اینترنت را پرداخت کنی
ولی کامل مصرف نکنی
اپراتور ها چه پولی به جیب می زنند
باید به میزانی که مصرف شده از هزینه کم کنند
بعد از یک روز بقیه هزینه را به حساب مربوطه برگردونند
شما حساب کن یک نفر ده گیگ خریداری می کنه
مثلا یک ماهه
ولی فقط پنج گیگ مصرف می کنه
یعنی چه هزینه کلانی از مصرف کننده گرفته میشه
اما هیچ اقدامی برای این مورد انجام نمیدن
امیدوارم این کشف من به گوش مسئولین برسه
بلکه کمی از این بی عدالتی جلوگیری بشه
تا دنیای خنده وانه های الکی بعدی
مواظب آرامش دلهاتون باشید
+ نوشته شده در بیست و دوم فروردین ۱۴۰۲ساعت ۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
محبوبم
این روز ها حال دلم خوب است اما تو باور نکن
خوبتر از آنم که تصور می کنی اما تو باور نکن
در لحظه های شگفت انگیزی به سر می برم
این روز ها خودم هم خبر ها را باور نمی کنم
راستش را بخواهی
خبر رسانان گفته اند
دوباره بی نگاهی چمدانش را بسته قصد رفتن دارد
همه می خندند و همه بالهای پروازشان را برای پریدن باز کرده اند
اما من در تعجبی عمیق فرو رفته ام
شاید بگویم یک سر در گمی نا مفهوم
راه بسیار سختی را پیمودم
سخت تر از حد تصورت
وقتی برایم از رفتن بی نگاهی می گفتند
درون رویایی غرق شدم که به خاطرش چه ها کشیدم
آنها می خندیدند و من دلم می خواست فریاد بکشم
حالا ؟ این چه وقت رفتن بود ؟
حالا که هیچ عشقی در پشت ترک های قلبم نیست ؟
حالا رفتن یا نرفتنش چه فرقی به حال من می کند ؟
پیام های از سر شادمانیشان را می خواندم و در دل می نالیدم
آهای بی نگاهی این آدمها در حالی از رفتنت شادند
که هیچ تار موی سیاهی ندارند
آنها آدم های زیادی را دیده اند که نا مروتانه رهایشان کردند
حالا چه دارند با نگاه داشتن ؟
اما من
عشق را طوری آموختم که هیچکس نتوانست لایقش باشد
محبوبم ای همه جونم
مگر بعد از تویی وجود داشت ؟

+ نوشته شده در بیستم فروردین ۱۴۰۲ساعت ۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
یکی از تصمیمات این روز ها
محدودیت در اقدامات ژنتیکی قبل از بارداری و زمان بارداریست
در حالیکه این اقدامات اگر به طور کامل انجام بشه
تا نود درصد از معلولیت های مختلف جلوگیری میکنه
در بین معلولین زیاد بحث شده
همشون به خاطر این تصمیم دلگیرند
وقتی معلولین با شرایط بسیار سخت زندگی می کنند
وقتی درآمدشون به اندازه ی مخارج یک زندگی زیر صفر هم نیست
واقعا به نظر شما تصمیم درستی گرفتند ؟
با این شرایط قطعا آمار جمعیت این سرزمین روز به روز کمتر خواهد شد
چون فرزند معلول داشتن اقدام بسیار خطرناکیست
که هر کسی قبول نمیکنه
با گفتن
توکل به خدا و خواست خدا هر چی باشه
شما را صاحب فرزند سالم نمیکنه
حتما از سلامتی فرزندتون حتی اگر توانایی مالی دارید
توسط پزشکان در هر جای جهان مطمئن شوید سپس اقدام کنید
زندگی یک معلول با این شرایط اقتصادی سخت تر از حد تصور شماست
یا از یک نظر دیگه میتونم بهتون بگم
اگر از نظر مادی مشکلی ندارید
و می تونید رفاه فرزند معلولتون را تضمین کنید
اونوقت هم به خدا توکل کنید و هم بگین هر چی شد شد
تا وقتی از معیشت معلولین خبر ندارید این نکات را قبول نمی کنید
اما بد نیست سری به زندگی معلولین بزنید تا بدون فکر و تحقیق تن به این فاجعه ی بزرگ ندین
تا بعد
+ نوشته شده در هفدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
محبوبم
لحظه هایی که تو هستی
دریای دلم آرومترین و زیبا ترین آفریده ی خداست
آدمها چه از تو دیده اند
که فکر می کنند می توانند جانشین تو باشند ؟
نمی دانند
وقتی نهال عشقت را در قلبم کاشتی
قسم خوردیم در برابر هر تلاطمی در روزگار محافظتش کنیم
نهالی که حالا درختی تنومند شده
به همین خاطر هیچ طوفانی نمی تواند نابودش کند
آدمها چه از تو دیده اند
که فکر می کنند
در عشقم تردید دارم ؟
فکر می کنند فراموشت خواهم کرد
باور کن , باور کن
من اینجوری تو رو می خوام

+ نوشته شده در پانزدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت ۸ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
یکی از بی معنی ترین ممنوعیت ها که هنوز جای تعجب داره
ممنوع الپخش شدن ربنای استاد شجریان بود
به جرات میشه گفت
هیچکس , هیچکس نتونست
اثری بهتر از اون را تهیه کنه
ربنای استاد شجریان یکی از پر محتوا ترین و پر احساس ترین اثر ایرانیست
همیشه در طول تاریخ
بهترین ها در هر زمینه ای رنج بیشتری را تحمل کردند
وقتی تاریخ جهان را بررسی می کنیم
می فهمیم
زندگی تنها دو رنج متداول هست
یکی رنج رسیدن به هدف و دومی رنج برتر شدن
و اگر این دو رنج را تحمل کردیم
یعنی انسانیت را به معنای واقعی درک کرده ایم
دوست داشتم درباره ی عرفانی بودن این اثر بیشتر بنویسم
ولی همین قدر کافیست
که
استاد شجریان گرامی
هنوز در جهان برترین آثار ماندگار متعلق به شماست
روحشان شاد و قرین رحمت الهی
بارالهــا…!
دلهای ما را به باطل ميل مَده!
پس از آنكه به حق هدايت فرمودی!!
و به ما از لطف خويش اَجر كامل عطا فرما!
كه همانا تويی…!
بخشنده ی بی عوض و منت!!
زيرا شماييد كه چون طايفه ای از بندگان صالح…!
روی به من آورده و عرض میكردید!
بارالهــا…!
ما به تو ايمان آورديم!!
تو از گناهان ما درگُذر و در حق ما لطف و مهربانی فرما!
كه تو بهترينِ مهربانان هستی…!
چون آنها در ميدان مبارزه جالوت و لشكريان او آمدند!!
از خدا خواستند كه پروردگارا…!
به ما صبر و اُستواری ببخش!!
و ما را ثابت قدم دار!
و ما را بر شكست كافران ياری فرمــا…!

+ نوشته شده در پانزدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت ۷ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
بعضی مواقع خاطرات در آینده هم تکرار میشند
وقتی فیلم برادران لیلا را دیدم
وقتی توهین های فرزندان به والدین را به این شدت نشون داد
فکر کردم گاهی باید از بُعد فرزندان به رفتار های والدین نگاه کرد
والدینی که هیچوقت نمیگذارند
فرزندان حرف دلشون را بگن
یا هیچوقت نمیگذارند در نهایت زندگی سالم هر طور که دلشون می خواد زندگی کنند
زندگیشون واقعا سخت میشه
به یاد خاطره ای افتادم
دوستی برام تعریف می کرد
گفت
بیست سال پیش عاشق دختر بی نگاهی شدم
حاضر بودم به خاطرش هر کاری بکنم
ولی خانوادم به شدت به خاطر بی نگاهیش مخالفت کردند
دعوای بین من و والدینم شدید شد فقط ازشون می خواستم بگذارند با کسی که دوستش دارم ازدواج کنم
ولی مادرم گفت اگه با یک بی نگاه ازدواج کنم آبروش توی کل فامیل میره و شیرش را حلالم نمیکنه
بزرگترا اومدن جلو و منُ از عاق والدین ترسوندند
گفتند بیچاره میشی بدبخت میشی
خلاصه مادرم یه دختری را پیدا کرد که اصلا دوستش نداشتم
ولی خدا میدونه بعد از ازدواج قسم خوردم به هیچکس غیر اون وفادار نباشم
پانزده سال بعد تصمیم گرفتیم از ایران بریم
یه شب که خواب بودم تموم زندگیمو جمع کرد با خودش برد و از اون طرف درخواست طلاق داد
حالا من موندم و زندگی بر باد رفتم که شبانه روز براش تلاش کردم
دختری که عاشقش بودم ازدواج کرد
مادرم روزی هزار بار ازم می خواد حلالش کنم
ولی بلایی که سرم اوردند جای بخشش نداره
تا بعد
+ نوشته شده در یازدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
محبوبم
از کجای قصه برایت بنویسم
که منظورم را بفهمی ؟
بدانی آنچه در بین آدم های این سرزمین می گذرد
خودش یک کتاب کامل است
گاهی برایت از رفتار آدمها می نویسم
تا خودت را بسنجی
تا مطمئن شوی آدم این راه هستی یا نه ؟
وقتی برایت نوشتم
تو لایق بهترین هایی
در پاسخم نوشتی
همه دنیا را گشتم هیچکس لایق تر از تو نبود
در خودم فرو رفتم
چون دیگر راهی برای از تو گذشتن نیافته ام
وقتی برایت نوشتم
خودت فراموشم می کنی
در پاسخم نوشتی
عشقی که در دل و جانم حک شده مگر فراموش کردنیست ؟
در خودم شکستم
چون حق ندارم تو را در سختی های روزگارم شریک کنم
وقتی برایت نوشتم
لیلایی که در کنار تو باشد
خوشبخت ترین لیلای جهان می شود
در پاسخم نوشتی
اگر لیلای جهانم شوی آنوقت خوشبخ ترین مجنون عالم می شوم
و من هنوز در سکوت تردید هایم فرو رفته ام
و این بار فقط می گویم
توکل عشقم به خدای مهربانی هاست و دیگر هیچ

+ نوشته شده در دهم فروردین ۱۴۰۲ساعت ۸ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
یه مخاطب بی ادبی برام نظری ارسال کرد
که از هر چهار تا کلمه سه تا و نصفی فحش بود
خخخخ
مخاطب عزیز نمیدونم از چی یا از کیی عصبانی بودی
ولی به نظرم رفتار صحیح این هست که
مشکلت را حل کنی من که از فحش هات چیزی نفهمیدم
با من بودی با ایرانیا بودی یا اصلا به مدیر بلاگفا فحش می دادی
خخخخ
مطمئنم مخاطب من نبودی
چون مخاطبای من اهل دلند
حالا اگه دوست داشتی مشکلت با فرد یا ابزار مورد نظر حل بشه
بهت توصیه می کنم به روان درمان های شهرتون مراجعه کنید
چون طبق نظریه جدید روانشناس های جهان
کسی که از کلامش فقط برای فحش دادن استفاده میکنه
از سلامت روحی برخوردار نیست
یعنی خلاصه بگم
اون قسمت که به کل ایرانیا فحش داده بودی
خوب خودتم ایرانی هستیاااااا
خخخخخ
از خدای مهربونم برات آرزوی شفای روح و روانت را دارم
بازم بهم سر بزن کلی خندیدم
آخه فقط گفته بودی شما ایرانیا
خخخخ
راستی لینک وبلاگی چیزی برام بذار
دوست ندارم خاطر مخاطبای عزیزم را اینطوری مشوش کنم
تا بعد
+ نوشته شده در دهم فروردین ۱۴۰۲ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
گاهی به رفتار آدم های اطرافم که فکر می کنم
باور می کنم که در مورد نبودنت , در روزگارم تصمیم درستی گرفته ام
تو تحمل دارکوب های دیوانه ی این سرزمین را نداشتی
دارکوب های دیوانه را نمیشناسی ؟
همان هایی که وقتی از خودشان بهتر را می بینند
با زبان بر سقف ابلهیشان می کوبند
تو نمی توانستی پا به پای صبوری هایم قدم بر داری
فقر فرهنگی این سرزمین همان دلیلیست
که سالها فکر مهاجرت را در ذهنم قوی تر از قبل کرده
ولی آدمی که نمی تواند دلش را با خودش ببرد
در هر جای جهان باشد بی احساسی بیش نیست
بی نگاهان زیادی را دیده ام که از دست همین دارکوب های دیوانه عذاب می کشند
محبوبم , محبوب جان و دلم
بار ها در نامه هایم برایت نوشته ام
تو طاقت شکستن نداری
به خاطر فقر فرهنگی این سرزمین باید هر لحظه هزاران بار شکست
من می دانم تو تاب نمی آوری
ولی در عجبم از آن آدم هایی که پا به پای محبوب بی نگاهشان خوشبختی را فریاد می زنند
از همان ابتدا می دانستم
تو آدم تاب و تحمل نیستی
ولی باور دارم در کنار هر لیلایی باشی
او خوشبخت ترین لیلای جهان خواهد شد
خدا می داند من لحظه ای اندوه تو را نخواسته ام
به تو خواهم گفت دارکوب های دیوانه چه کسانی هستند
و مطمئنم بعد از شنیدنش
خودت فراموشم خواهی کرد
مواظب خودت باش

+ نوشته شده در نهم فروردین ۱۴۰۲ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
🌹❤ بوی جان می آید اینک از نفس های بهار
🎉 🤞 دستهای پر گل اند این شاخه ها ، بهر نثار
😃✌ با پیام دلکش ” نوروزتان پیروز باد ”
💕💖با سرود تازه ” هر روزتان نوروز باد ”
👏🎉 شهر سرشار است از لبخند ، از گل ، از امید
✌🌹👍 تا جهان باقی است این آئین جهان افروز باد . . .
سال نو مبارک 👍👏💕
در کنار شما مخاطبین عزیز با 🎁 هدیه ای به استقبال سال جدید می رویم
تقدیمی از طرف عوامل رادیو نوای احساس 🌹🤞
پیشکش 💖💕 قلب های مهربانتان
سالی پر از 😍 😘 سعادت و سلامتی برایتان آرزو مندیم
👍👌 حس خوب آرامش
🤞 کانال تلگرام : @radionavayeehsas
🎉 پیج اینستاگرام : @radionavayeehsas
💖 ارسال فایل : @frtabasombot 👏
تهیه شده توسط : گروه نمایش رادیو نوای احساس
نویسنده , تدوین و کارگردان : فهیمه رجبی
برای شنیدن این نمایش بسیار زیبا
وارد لینک زیر شوید

برچسبها:
نمایش,
هفت سین دل
+ نوشته شده در هفتم فروردین ۱۴۰۲ساعت ۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
محبوبم
امیدوارم سال جدید مبارکت باشد
سال قبل نه تنها برای تو , بلکه برای هیچکس با خیر و خوبی به پایان نرسید
سال گذشته دنیایی از نفرت و بدی ها به همراه داشت
ولی امیدوارم سال جدید برای هر انسانی در جهانم با خیر و خوبی شروع و به پایان برسد
راستی قسمت پیام های خصوصیت را دیده ای ؟
خیلی از آدمها خسته می شوند از دوست داشتن یکدیگر
وقتی پیام هایشان خوانده نمی شود
شنیدم پیام های من توسط کسی به جز تو حذف می شود
به یاد نامه رسان داستان های عاشقانه افتادم
همیشه کسی هست که نگذارد
پیام های لیلی یا مجنون به یکدیگر برسد
و پایان قصه بعد از وصال , مانع عشق , فنا شده
من نه فنا شدنش را می خواهم نه این رفتار ناپسندش را تحسین می کنم
ولی سری بزن به پیام های خصوصی
شاید دست از شکایتش به خدای عشقم بردارم
خلاصه هر جای این جهانم که هستی
روزگارت خوش , تنت سلامت
همین برای من کافیست

+ نوشته شده در ششم فروردین ۱۴۰۲ساعت ۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
درود
نظریات زیادی دریافت کردم که مخاطبینم برام نوشته بودند
دنیای خنده وانه های الکی را ادامه بدم
یکی از مواردی که پایان سال قبل فراموش کردم براتون بنویسم
این بود که
یک مرکز درمانی کار اداری داشتم
نکته ی جالبش این بود که
دستگاه نوبت دهی داشتند
و هر بار شماره ای را اعلام می کرد
یه اتفاق جالبی افتاد که خیلی خنده دار بود
هر بار که دستگاه شماره ای را اعلام می کرد
منشی دستاشو میگذاشت دوره دهانش و با صدای بلند شماره را با دستگاه اعلام می کرد
هر چند ثانیه یکبار فریاااااد می زد فلان شماره
و جالبتر از اون چی بود ؟
اینکه همه مراجعین کلا بیست تا سی نفری همونجا نشسته بودند
هر بار که فریاد می کشید دستای ملت میرفت طرف گوشاشون
و کلی بد و بیراه زیر زبونی حوالش می کردند
خخخخخ
حالا فکر کنید نفر آخری بیچاره با صدای وحشتناک منشی
چی کشیده ؟
خخخخ
تا دنیای خنده وانه های الکی بعدی
مواظب آرامش دلهاتون باشید
+ نوشته شده در ششم فروردین ۱۴۰۲ساعت ۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
در کنار هفت سین نشستم و برای روزگارمان دعا کردم
شاید همین روز ها ندای خوشبختی عشق ما هم به گوش برسد
شعر هفت سین نماد آریایی بودن این سرزمین است
گوینده , تدوین ,شاعر : فهیمه رجبی
با عشق تقدیم به شما سال نو مبارک
برای شنیدن وارد لینک زیر شوید

+ نوشته شده در یکم فروردین ۱۴۰۲ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|