عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

برادران لیلا


بعضی مواقع خاطرات در آینده هم تکرار میشند
وقتی فیلم برادران لیلا را دیدم
وقتی توهین های فرزندان به والدین را به این شدت نشون داد
فکر کردم گاهی باید از بُعد فرزندان به رفتار های والدین نگاه کرد
والدینی که هیچوقت نمیگذارند
فرزندان حرف دلشون را بگن
یا هیچوقت نمیگذارند در نهایت زندگی سالم هر طور که دلشون می خواد زندگی کنند
زندگیشون واقعا سخت میشه
به یاد خاطره ای افتادم
دوستی برام تعریف می کرد
گفت
بیست سال پیش عاشق دختر بی نگاهی شدم
حاضر بودم به خاطرش هر کاری بکنم
ولی خانوادم به شدت به خاطر بی نگاهیش مخالفت کردند
دعوای بین من و والدینم شدید شد فقط ازشون می خواستم بگذارند با کسی که دوستش دارم ازدواج کنم
ولی مادرم گفت اگه با یک بی نگاه ازدواج کنم آبروش توی کل فامیل میره و شیرش را حلالم نمیکنه
بزرگترا اومدن جلو و منُ از عاق والدین ترسوندند
گفتند بیچاره میشی بدبخت میشی
خلاصه مادرم یه دختری را پیدا کرد که اصلا دوستش نداشتم
ولی خدا میدونه بعد از ازدواج قسم خوردم به هیچکس غیر اون وفادار نباشم
پانزده سال بعد تصمیم گرفتیم از ایران بریم
یه شب که خواب بودم تموم زندگیمو جمع کرد با خودش برد و از اون طرف درخواست طلاق داد
حالا من موندم و زندگی بر باد رفتم که شبانه روز براش تلاش کردم
دختری که عاشقش بودم ازدواج کرد
مادرم روزی هزار بار ازم می خواد حلالش کنم
ولی بلایی که سرم اوردند جای بخشش نداره
تا بعد

+ نوشته شده در  یازدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |