بعضی مواقع برای یه سری تصمیمات زود اقدام نکنید
اگه دائما به فرزندتون میگید
بااااااااید در آینده پزشک بشه و هیچ راهی هم برای منصرف شدنتون پیدا نمیشه
یه سری به این بیمارستان بزنید
خخخخ حتما منصرف میشید
پزشکان متخصص از بدو ورود بیمار به اتاق
از تحقیر ؛ توهین و خلاصه نابود کردن روحیه بیمار
ذره ای کوتاه نمیان
هر دفعه به این بیمارستان مراجعه کردم
با اعصاب داغون اومدم بیرون
واقعا پزشکان متخصص بی ادبی داره
فقط کافیِ از بیماران در مورد پزشک متخصص مربوطه بپرسید
فلان دکتر خوبه یا نه ؟
تازه می فهمید چقدر بیماران از رفتار غیر منطقی پزشکان در عذابند
به هر جایی هم اطلاع میدن که
ببینید چه رفتاری با بیماران دارند
هیچکس رسیدگی نمی کنه
واقعا در کنار این امکانات عالی چنین پزشکان بی ادبی
نباید قرار بگیرند
ولی حالا شما برو مطب همون پزشک بی ادب
انقدر با ادب و مبادی آداب هستند
دچار عذاب وجدان میشی
که چرا ازش دلگیر شدی
به نظرم
باید هر پزشکی که در بیمارستان دولتی استخدام میشه
حق داشتن مطب توی اون شهر را نداشته باشه
یا حداقل کد ملی بیمار رصد بشه که یا فقط به مطب مراجعه کنه یا به بیمارستان
بالاخره مسئولین امر باید برای حل این مشکل تدبیری بیاندیشند
کمی تامل
+ نوشته شده در بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
محبوب هر کسی که باشی
عشق برایت خودنمایی می کند
عشق همان واژه های مقدسیست
که وقتی کنار هم می ایستند
می شوند تمام دنیای یک نفر
در ابراز عشق پیشقدم باش
آدم ها به این آسانی ها قهرمان زندگی کسی نمی شوند
در عشق پیشقدم باش
نه وقتی که از دنیا خسته شده
نه وقتی که به اوج تنهاییش رسیده
در عشق پیشقدم باش
وقتی که برای تماشای خوشی ها نیاز به تکیه گاه دارد
در عشق پیشقدم باش
وقتی حواسش نیست خوب نگاهش کن
بی مقدمه در آغوشش بگیر
در عشق پیشقدم باش
وقتی انتظار ندارد که باشی
وقتی در برابر هوس های دیگران در اوج بی پناهی خورد می شود
وقتی مجبور به تحمل شرایطش می شود
در عشق پیشقدم باش
وقتی همه از شکستنش شادمانند
وقتی به دنبال نگاه امنی در بین آدمها می گردد
در عشق پیشقدم باش
وقتی فکر می کند دوستش نداری
وقتی از به تو نزدیک شدن می ترسد
وقتی دیگری برای ابراز عشق پاک غرورش را شکسته
عشق یعنی
همان باور دوست داشتن
عشق یعنی
در دورترین نقطه ی جهان بدون داشتنش وفادار باشی
عشق یعنی فاصله برایش بی معناست
راستی اگر به هر بهانه ای سراغت را گرفت
باور کن , باور کن
هنوز , هنوز
عشق ماندگارش هستی
تقدیم به دورترین محبوب جهانم اگر هنوز به یادم هست

+ نوشته شده در بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
گاهی وقتها از رفتار و کلام آدما
طوری تعجب می کنی که اصلا نمیدونی چی بگی
بعضی آدما مشخص نیست
کدوم طرفی هستند
وقتی بهشون میگی یه کاری برام انجام بده
به بقیه میگن
گناه داره معلولِ صواب داره خودش نمیتونه
اما وقتی کار خودشون به طرف میفته
میگن
کیی گفته ناتوانه ؟
کیی میگه ...
کارش که تموم میشه میگه
خوبه والا با این شرایطش کار ما رو درست کرد
من بودم نمیتونستم
خوب آدم نا محترم
موضع خودتو مشخص کن
می خوای شبیه یه انسان واقعی زندگی کنی یا نه ؟
امروز از حرفای یه نفر دیگه کم مونده بود بگم
واااااااا
میگفت
فقط اونایی که حجاب کامل دارند به خدا و ائمه اعتقاد دارند
چند دقیقه گذشت تا تونستم توصط ذهنم هضمش کنم
خخخخ
بهش گفتم
مسئله در اعتقاد , حجاب نیست
اعتقاد یک سری شناخت قلبیِ
اگر شما تونستی خدا را قلبا بپرستی
ائمه را قلبا بپذیری
قطعا طبق پرستش و پذیرشت
زندگی خواهی کرد
گفت منظورم شما نبودی
شما که بی نگاهی هر حجابی داشته باشی مهم نیست
این دفعه دلم می خواست واقعا با صدای بلند داد بزنم
چییییییییی ؟
ما حافظ قرآن معلول کم نداریم
فعال مسائل مذهبی کم نداریم
چه ربطی داره آخه
خلاصه اینم از اون آدمایی بود که
وقتی کار داشت
من قدرتمند ترین آدم زندگیش بودم
اما پای مسائل دیگه که وسط میاد
خوب شما حق داری , چون بی نگاهی
خدایا قربون عدالتت
این همه راز و نیاز کردم
هیچ جایی نگفتی سنجش گناه برای معلول و غیر معلول متفاوتِ
مثل ماجرایی که چند وقت پیش اتفاق افتاد
فرد معلولی با همسر آشنایی در ارتباط بود
هر چی بقیه بهش میگفتند
یه کاری بکن همسرت از دست میره , زندگیت نابود میشه
می خندید و می گفت
برو بابا طرف معلولِ گناه داره
خلاصه روابطشون صمیمییییی شد
تا اینکه زندگیشون متلاشی
و همسر رفت با فرد معلول ازدواج کرد
خلاصه آدما در هر شرایطی
باید با وجدان , و انسان واقعی باشند
وگرنه گناه حد و مرز نداره
تا دنیای خنده وانه های الکی بعدی
مواظب آرامش دلهاتون باشید
+ نوشته شده در نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
محبوبم
هر جای جهان من که باشی
انگار فاصله ای با من نداری
اینجا حال دلم خوب نیست
اینجا آدمها زبان دلم را نمی فهمند
اینجا هیچکس شبیه تو آرامم نمی کند
محبوب سالهای دورم
چرا هنوز با اینکه نیستی
امن ترین پناه زندگیم هستی ؟
انگار دلم بی خیال زبانم شده
کار خودش را می کند
انگار دلم می خواهد به من بفهماند
که تو تنها دلیل احساس نابم هستی
هنوز نمی دانم چرا
دلم که از آدمها می گیرد
به آغوش تو پناه می آورم
هنوز آغوش تو بی ریا ترین , بی منت ترین آغوش دنیاست
من پرم از طعنه های بی نگاهی آدمها
اما تو
همیشه با آرامش درون صدایت , مرا از پریشانی ها دور کردی
تو یادم دادی
باید زندگی کنم
بی خیال بی نگاهی و آدمهای بیمارِ دنیایش
با تو که حرف می زنم
لبخند خدا را حس می کنم
و می شنوم که باز هم به من می گوید
اگه به من اعتقاد داری پس به من اعتماد کن
محبوب جان و دلم
تو را هر روز بیشتر از قبل دوست دارم
چون فقط تو باور می کنی
من روزی
هیچ نشانه ای از بی نگاهی نداشتم
فقط تویی که می فهمی
من از بهشت بین دستان تو به چه جهنم پر تلاطمی رسیدم
لحظه های پریشانیم را فقط تو می فهمی
وقتی نمی خواهی قصه ی بی نگاهیم را بشنوی
بیشتر دوستت دارم
وقتی نمی خواهی از روز های سخت نبودنت بگویم
بیشتر عاشقت می شوم
تکرار روز هایی که بی دلیل و بی گناه نسیبم شد
روحم را به درد می آورد
من در اضطراب رفتن تو
بعد از شنیدن قصه ی تلخ بی نگاهیم هستم
اما تو هزاران بار به من نشان دادی
که عشق فراتر از این جسم های محدود شده ی دنیاییست
حالا می فهمم
چرا خدا از ابتدای خلقتم نهال عشق تو را در وجودم کاشت
محبوب جان و دلم
در هر کجای جهان من که باشی
دور یا نزدیک
باز هم به آسمان مشترک عشقمان
نگاه می کنم و فریاد می زنم
تو تنها عشق ماندگار قلب منی

+ نوشته شده در هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت ۵ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
بعضی مواقع باید بپذیریم
که در زمینه اخبار علمی بسیار عقبیم
اخبار علمی و کشفیات جهان چند سال بعد
در کشور ما اطلاع رسانی میشه
بعضی مواقع به صحرا های شاخ افریقا هم رسیده
هنوز توی کشور ما منتشر نشده
خخخخ
مثلا همین درمان بیماری های بی نگاهی
چند وقتِ اخبار جهان
به زبان های مختلف
دارند اعلام می کنند که
ایهالناس
ما فلان بیماری چشمی را درمان کردیم
سمینار های متعدد برگزار کردند
ولی
رسانه های ایران هیچ اطلاعی ندارند
حالا به چه دلیل ؟
نمیدونم
این چند وقت
مقالات و گزارش های متعددی
توسط شرکت داروسازی ... منتشر شد
وقتی مترجم گروه ترجمه می کرد
به حال بیمارانی افسوس خوردم
که هیچ دسترسی به رسانه های جهان ندارند
خلاصه اگر بیماری درمان نشده ای دارید
کلا بی خیال اطلاع رسانی داخلی بشید
به اخبار های جهان مراجعه کنید
خبر ها و مقالات منتشر شده
در رسانه های بین المللی را بررسی کنید
از وقتی فهمیدم
اخبار داخلی فقط برای خبر های هوا شناسی خوبه
کلا بی خیالش شدم
خخخخ
اگه اینترنت نبود
باز هم نمی فهمیدیم
کدام بیماری ها توسط چه پزشکانی در جهان درمان شده
ولی خداییش
اخبار داخلی برای هوا شناسی عالیِ
جناب اصغری خدا قوت
خخخخخ
تا دنیای خنده وانه های الکی بعدی
مواظب آرامش دلهاتون باشید
+ نوشته شده در دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
بارون که می باره دلم تنگ میشه
برای تک تک آدمای گذشته
برای تو
برای کسی که داشتنش بهم آرامش می داد
برای دستایی که بعد از مدتی گرفتنش ممنوع شد
برای نگاهی که بعد از همون دوران زل زدن بهش گناه شد
برای آدمایی که کودکی هامو خوب ساختند
برای آدمایی که حالا خاطره شدند
بارون که می باره
حقیقتشو بگم ؟
دلم آغوش تو و رقصیدن و خندیدن زیر بارونُ می خواد
آخه چرا تو رو ندارم ؟
باور کن پرم از خواستنت
راستی
کاش بارون با هر قطرش تو رو یادِ من بیاره
اگه آسمون شهر تو هم بارونی شد
بهم فکر کن
دستاتو ببر به سمت آسمون
مثل من بگو
آهای بارون
بهش بگو تو تنها عشق ماندگار منی
تنها عشق موندگارم , الان داره بارون میاد فراموشم که نکردی

+ نوشته شده در دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت ۴ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
امروز وقتی اتفاق فجیعِ
مادر اصفهانی نسبت به فرزند دارای اوتیسم را خوندم
حال روحیم خیلی به هم ریخت
فرزندان دارای اوتیسم بسیار بی قرارند
یعنی نگهداریشون در توان والدینشون نیست
من خانواده های دارای فرزند اوتیسم را میشناسم
حال والدینشون خوب نیست
مراکز مسئول هم هیچ حمایتی نمی کنند
کودک دارای این بیماری مراقبت های ویژه ای نیاز داره
که فقط باید توسط متخصصین این بیماری انجام بشه
هیچ مرکز آموزشی
چنین کودکانی را به راحتی برای آموزش و نگهداری نمی پذیره
وقتی هیچکس حمایت نمی کنه
نتیجه میشه همین اتفاقات ناگوار
حال مادران دارای فرزند اوتیسم خوب نیست
خیرین مدرسه ساز باید
از این به بعد
اقدام جدیدی
در جهت ساخت مراکز نگهداری افراد دارای بیماری اوتیسم انجام بدهند
باور کنید
چند خانواده ای را که من میشناسم
حال روحیشون خوب نیست
وضعیت خانواده ها بحرانی شده
چون
همسایه ها از سر و صدای فرد دارای اوتیسم
دائما اعتراض می کنند
هیچ مرکز مشخصی برای آموزش و نگهداری چنین افرادی وجود نداره
این همه افراد متخصص بیکار داریم
این همه شغل اجرا نشده داریم
بازم میگن فرد متخصص , شغل مناسب نداریم
کاش روانشناسان استثنایی و خیرین
بی خیال حمایت مسئولین دست به دست هم بدهند
و مراکز نگهداری و آموزش افراد اوتیسم را تاسیس کنند
والله خانواده ها حاضرند هزینه های آموزش و نگهداری را متحمل بشن
ولی ذره ای به آرامش برسند
این افراد حتی در نوع پیشرفته روزی چند بار مادران خودشون را هم کتک می زنند
یعنی خانواده ها در نوع پیشرفته ی این بیماری امنیت جانی هم ندارند
چنین افرادی معنای خطر را نمی فهمند
حالا کسی نگه نه اینطوری نیست
چون انواع خفیف تا شدید داره
کمی تامل
+ نوشته شده در نهم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
محبوبم
بعضی وقتا یه آغوش پر مهر خاطره های یک عمرتو می سازه
گاهی مهربونی یه عزیز دوست داشتنی
تکیه گاه امن زندگیت میشه
بعضی وقتا هر جای زندگی که کم میاری
فقط با به یاد اوردن محبت یک نفر میتونی به راهت ادامه بدی
شاید تو همون خاطره ی خوب زندگیم بودی
که هر جا کم اوردم
هر جا به خاطر بی نگاهی و نیش زبان آدما شکستم
تکیه گاه امن زندگیم شدی دوباره ادامه دادم
محبوبم
یه وقتایی بعضی آدما رو حتی اگه کنارتم نباشند دوست داری
انگار همین که توی دنیات هستند کافیِ
انگار همون دنیا ی مشترک و یه نگاه مشترک به آسمون آبی
برای آروم شدنم کافی بود
شاید بگی مگه میشه کنار هم نبود و آروم شد ؟
یه وقتایی باید صلاح خدا را بپذیری
یه زمانی وقتی مادرم بود
خواسته های بزرگی داشتم
شاید بودن تو
شاید خوشی کنار تو
و خیلی شاید دیگه
ولی حالا بعد از مادرم
بودنتو از خدا نمی خوام
چون کم نگفتند
چون مادرش نیست اینطوری می خواد
حالا
خوشی کنار تو رو نمی خوام
چون کم نگفتند
خوبه مادرش تازه از دنیاش رفته دنبال خوشی می گرده
بعد از مادرم فهمیدم
آدما همونطوری قضاوتت می کنند
که در ظاهر می بینند و می شنوند
بعد از مادرم فهمیدم
اندازه ی فکر آدمای دنیا انقدر کوتاهِ که ذره ای به
دروغ یا واقعی بودن ظواهر توجهی نمی کنند
بعد از مادرم فهمیدم
تصور آدما چقدر با تفکرات من فرق داشته
آدما اون چیزی نبودند که من فکر می کردم
آدما اسیر ظواهرند کاری ندارند
که در پشت اون چیزی که ظاهرا هستی
چه دنیای درهمی قرار داره
حالا می فهمم
چرا برای کسی که با بهترین ماشین و بهترین پوشش در جامعه حضور داره انقدر ارزش قائلند
اصلا ذره ای به این فکر نمی کنند
که صاحب اون همه تجملات چه کسی هست
خلاصه
گاهی دلت می خواد
برای فرار کردن از تصورات اشتباه آدما
به همون آغوشی پناه ببری
که تکیه گاه امن زندگیت بوده
کجایی تنها آغوش آروم زندگیم ؟

+ نوشته شده در هشتم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت ۸ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
دوستی برام نوشت
بعد از فوت مادرم دنیام به هم ریخت نمیدونم چیکار کنم شما چطوری تونستی ؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت ۵ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
+ نوشته شده در سوم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
کارشناس دفتر مهاجرت پرسید
دلیل درخواست ؟
گفتم
نمیدونم
پرسید
چرا حالا ؟
گفتم نمیدونم
پرسید
مطمئنی می خوای بری ؟
با ناراحتی گفتم
بله
پرسید
به خاطر کسی می خوای بری ؟
گفتم نمیدونم
پرسید
عاشق شدی ؟
گفتم نمیدونم
پرسید
اونم دوستت داره ؟
گفتم نمیدونم
پرسید
از کسی می خوای دور بشی ؟
گفتم بله
پرسید از کیی ؟
گفتم از خودم
خندید پرسید
از خودت ؟
گفتم بله
می خوام از خوده احساسم دور بشم برای همیشه
پرسید
چرا ؟
گفتم
اینجا آدما
میزان دوست داشتن را با پول و سلامتی می سنجند
پرسید
خوب چه ربطی به خودت داشت ؟
گفتم
می خوام برم تا یاد بگیرم
آدما اون چیزی نیستند که من فکر می کنم
گفت نمیتونی بری
پرسیدم چرا ؟
گفت
اگه بری هم موندنی نیستی
چون
هر کسی برای موندن و ادامه دادن به دلیل نیاز داره
گفتم منصرف شدم
گفت چرا ؟
گفتم
برای عشق ورزیدن
دنبال دلیل نگردید
عشق دل می خواد نه دلیل
لبخندی زد و گفت
به همین سادگی و تمام
+ نوشته شده در یکم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|