عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

آغوش


محبوبم
بعضی وقتا یه آغوش پر مهر خاطره های یک عمرتو می سازه
گاهی مهربونی یه عزیز دوست داشتنی
تکیه گاه امن زندگیت میشه
بعضی وقتا هر جای زندگی که کم میاری
فقط با به یاد اوردن محبت یک نفر میتونی به راهت ادامه بدی
شاید تو همون خاطره ی خوب زندگیم بودی
که هر جا کم اوردم
هر جا به خاطر بی نگاهی و نیش زبان آدما شکستم
تکیه گاه امن زندگیم شدی دوباره ادامه دادم
محبوبم
یه وقتایی بعضی آدما رو حتی اگه کنارتم نباشند دوست داری
انگار همین که توی دنیات هستند کافیِ
انگار همون دنیا ی مشترک و یه نگاه مشترک به آسمون آبی
برای آروم شدنم کافی بود
شاید بگی مگه میشه کنار هم نبود و آروم شد ؟
یه وقتایی باید صلاح خدا را بپذیری
یه زمانی وقتی مادرم بود
خواسته های بزرگی داشتم
شاید بودن تو
شاید خوشی کنار تو
و خیلی شاید دیگه
ولی حالا بعد از مادرم
بودنتو از خدا نمی خوام
چون کم نگفتند
چون مادرش نیست اینطوری می خواد
حالا
خوشی کنار تو رو نمی خوام
چون کم نگفتند
خوبه مادرش تازه از دنیاش رفته دنبال خوشی می گرده
بعد از مادرم فهمیدم
آدما همونطوری قضاوتت می کنند
که در ظاهر می بینند و می شنوند
بعد از مادرم فهمیدم
اندازه ی فکر آدمای دنیا انقدر کوتاهِ که ذره ای به
دروغ یا واقعی بودن ظواهر توجهی نمی کنند
بعد از مادرم فهمیدم
تصور آدما چقدر با تفکرات من فرق داشته
آدما اون چیزی نبودند که من فکر می کردم
آدما اسیر ظواهرند کاری ندارند
که در پشت اون چیزی که ظاهرا هستی
چه دنیای درهمی قرار داره
حالا می فهمم
چرا برای کسی که با بهترین ماشین و بهترین پوشش در جامعه حضور داره انقدر ارزش قائلند
اصلا ذره ای به این فکر نمی کنند
که صاحب اون همه تجملات چه کسی هست
خلاصه
گاهی دلت می خواد
برای فرار کردن از تصورات اشتباه آدما
به همون آغوشی پناه ببری
که تکیه گاه امن زندگیت بوده
کجایی تنها آغوش آروم زندگیم ؟

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  هشتم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت ۸ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |