عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

دنیای خنده وانه های الکی - مراکز درمانی

درود فراوان بر شما
سوژه ی اینبار را شاید در متن های قبلی در موردش
خلاصه نوشتم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سی ام فروردین ۱۴۰۳ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

رها شدم


محبوبم
با باور های اشتباه ذهنم مقابله کردم
حالا پیروز شدم
و باور کرده ام که دوستت ندارم
نه اینکه نداشتم
داشتم
اما از قدم های به سوی تو خسته ام
از تردید در هدف مقدسم خسته ام
حالا دیگر رها شده ام از تمام دوست داشتنت
به دوره کلام عشق تو دایره ای کشیده ام
از بی خیالی
نفرت نه
ولی خاطره ای دوست داشتنی
قصه هایم را به کتاب هایم سپردم
قصه هایی که در سینه پنهان بودند تا برایت بگویم
حالا قصه هایم را به نگاه آدم های روزگارم سپردم
تا از عشق های یکطرفه دست بردارند
همیشه فکر می کردم
لیلی , عاشق مجنونش بود
اما حالا فهمیده ام
مجنون , دیوانه ی لیلایش بوده
برایت نامه ها نوشتم
تا بخوانی و بفهمی
دوست داشتنهایم از روی بی خیالی و سبکسری نبود
بار ها برای هر کسی نوشتم
هر سلامی نشانه ی دوست داشتن نیست
آدم عاشق
وجودش باعث آرامش
کلامش باعث زندگیست
حالا دیگر رها شدم از قید و بند های عشق
زندگی , دوباره سلام

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۳ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

نجنگید


دیشب حال ملتم خوب نبود
دیشب دوباره لحظه های پر تنش جنگ تحمیلی را تجربه کردیم
دیشب دوباره در ذهنمون آژیر های خطر به صدا در اومدن
کاری به چرا شروع شد ؟ و چه کاری بهتر بودش ندارم
اما ای کاش هیچ جنگی شروع نشه
ای کاش هیچکس نگران سلامتی عزیزاش نشه
دیشب دوباره فکر کردم
به لحظه های شهادت جوونهای سرزمینم
دیشب فکر کردم
به شُک بد آژیر خطر , درست وسط پخش برنامه کودک
دیشب به یاد اوردم
لحظه ای که سر یک سفره در حال غذا خوردن بودیم
و با صدای آژیر خطر همه به طرف پناهگاه میدویدیم
و از ترس و نفس نفس زدن نابود میشدیم
دیشب به یاد اوردم
لحظه های پر دردی که عراق نسیب بچه های دهه شصت کرد
و حالا بچه های دهه شصت دچار چه تلاطم های روحی شدند
دیشب به یاد اوردم
اون لحظه های پر تنشی را که عراق بهمون تحمیل کرد
دیشب به یاد اوردم که در هشت سال جنگ تحمیلی
هیچ شبی , هیچکس با آرامش نخوابید
و حالا دوباره جنگ تحمیلی دیگری در راه است
ملت رنج کشیده ی من هیچ تقصیری ندارند
ملت مظلوم درد کشیده ی من
هیچ توانی ندارند
کاش دنیا قدمی بردارد در راه نجنگیدن
کاش آدم های خوب دنیا از خوبیشان به نف فنا نشدن
زنها و کودکان مظلوم سرزمینم استفاده کنند
ملت مظلوم من دیگر آدم جنگیدن نیست
کاش به پایان برسد
همه ی این اضطراب ها و غمهای بی پایان
کاری به اینکه
کدامیک قویترند و کدامیک پیروز میدان ندارم
فقط خدایا ملت مظلوم من دیگر توان صبوری , هم ندارند
خدایا نگاهمون کن
به امید روز ها و لحظه های خوشی که بهار آرامش به سرزمینمان برسد

+ نوشته شده در  بیست و ششم فروردین ۱۴۰۳ساعت ۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 


برای یک نام مرموز در قلبم چه کنم ؟
باید خوب فکر کنم
تو را همانگونه ساده و بی ریا هنوز دوست دارم
تو را هنوز مثل باور های کودکانه ام دوست دارم
نمی دانم به یک باور کودکانه می شود عشق گفت یا نه ؟
نمی دانم از کی آدمها ی اطرافن فهمیدند
دارم با دوست داشتن آدم های دروغین فریبشان می دهم
نمی دانم از کی به عشق تو اعتراف کردم که یادم نیست
خیلی وقت است که
وقتی از عشق دیگری می گویم
به من می خندند و بی خیال حرفهایم می شوند
کاش آن روز برای وصالت با دیگری دعا نمی کردم
از همان لحظه , گاهی از دعا های نا مربوط ذهنم متنفر می شوم
کاش همان روز ؛ همان لحظه
می گفتم تا بدانی
برای وصالمان خدا را هر لحظه قسم داده ام
کاش می دانستی
بعد از آن روز پریشانترم
مبادا دعایم را خدا شنیده باشد
تو رفتی و از همان روز نبودنت
پلکهایم هیچ شبی به آرامش نرسیدند
خبر دادند آمده ای
من باور نمی کنم
شاید به خاطر خوب شدنِ حال بدم , آدمها خبر های دروغ می آورند
این روز ها بی خیال بودن یا نبودنت شده ام
تصمیم گرفتم
حرف اول اسمتو به دور گردن عشقمان آویزان کنم
شاید با در آغوش گرفتن گردنبند محبوبم به آرامش برسم
راستی
این بار تو برایم حرف اول نام زیبایت را به ارمغان بیاور
تا باور کنم هستی
و اگر
تا یک صده و چهار دهه و هفت سلام خورشید از یک نگاه آغازین گذشته نیاوری
به نگاه منتظر دیگری دل خواهم سپرد
قسم به خدای عشقمان
چنین کاری خواهم کرد

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۳ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

ابعاد دنیا


هر طوری که فکر می کنم
به این نتیجه میرسم که
دنیا شبیه یه الاکلنگِ
که آدما و شرایط دائما در حال جا به جایی هستند
هیچ چیزی در این جهان ثابت نیست
هر ذره ای در حال تبدیل شدن از حالتی به حالتی دیگست
یعنی شرایط به قدری سریع در حال تبدیل شدنه
که در یک زمان بسیار شادی و به دیگران فخر می فروشی
به سرعت
در زمان دیگر از بس دچار سختی میشی نمیدونی چه کار کنی
در یک شرایط فکر می کنی عزیز تر از اون دیگه نیست
در شرایط بعدی می فهمی تو عزیزترینش نیستی
در شرایطی
به یه نفر کمک می کنی
در شرایط بعدی یک نفر به تو کمک می کنه
دنیا در هم نیست
بلکه بسیار دقیق و منظم سر جای خودش قرار گرفته
فقط اعمال و رفتار هستند که وضعیت شرایط بعدی را مشخص می کنند
یعنی
با هر قدم داریم قدم بعدی را می سازیم
اینطوری بگم
سرعت تبدیل شرایط دنیا بیشتر شده
باید از این به بعد
با فکر کردن درست و حساب شده قدم های بعدی را برداریم
از غم کسی که داره رنج می کشه

, به خاطره کینه ای که ازش داشتید شادی نکنید
چون شما حتی با یک فکر چند ثانیه ای
تحول بعدی زندگیتونو ساختید
خلاصه
دنیا را باید درک کرد
که اگر دیر بفهمید بر چه اساسی برنامه ریزی شده
فایده ای نداره
تا بعد

+ نوشته شده در  بیست و سوم فروردین ۱۴۰۳ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

سفرنامه به سبک من - شیراز


همیشه دوست داشتم
سفرنامه ای بنویسم که با همه فرق داشته باشه
از این به بعد

در مورد سفر های خودم و دیگران براتون می نویسم
لطفا نشونی وب من را به اشتراک بذارید
هر چند متن هام در اکثر وبگاههام منتشر میشه
ولی این وب را یه طور دیگه ای دوست دارم
خوب این بار در مورد شیراز می خوام براتون بنویسم
یک آزاد راهی به قول قدیمیا اتوبان , بین اصفهان و شیراز احداث شده
که الحق و انصاف خیلی از نظر مسیر خوبه زمان را کمتر کرده
ولی متاسفانه شما از وقتی وارد آزاد راه شاه چراغ میشید
تاااااااا
شیراز
هیچ مورد رفاهی پیدا نمی کنید
آب و غذا و سرویس بهداشتی که وجود نداره
کلا سه چهار ساعت

بین راه باید بچسبی به صندلی وسیله نقلیه تا برسی
خیلی زرنگ باشی

باید توی شهر خودت از نظر تغذیه و نوشیدنی تامین باشی
اگر چنین کاری نکنی
حتما پس از رسیدن به مقصد از گرسنگی و تشنگی و خلاصه بقیه موارد
هلاک خواهی شد
خلاصه اینطوریاست
از خوبی های شیراز بخوام بگم همتون میدونید
فصل بهارش تا اواسط خرداد هوا عااااالیییییی
بوی گل و عطر بهار نارنج مست کنندست
مناسب حال شعرا و عاشقای واقعیِ
از نظر معنوی هم
حال و هوای حافظ و آدمایی که برای
زیارت مزار اومده بودند خیلی شاعرانه بود
جالبیش این بود که
فال پرنده می گرفتند
با تعبیر سی هزار تومان بدون تعبیر پانزده هزار تومان
کسی که اهل شعر بود خودش میتونست فالشو تعبیر کنه
به نظرم سعدی خیلی مظلوم واقع شده
چون اهالی مقبره حافظ

با تموم احساسشون با حافظ حرف می زدند
اما در مقبره سعدی فقط به یک فاتحه اکتفا می کردند
اطراف ارگ کریم خان تاریخ را میشه حس کرد
انگار وارد کتاب تاریخ شدیم و حال و هوای زمان کریم خان را می فهمیم

کیوسک تلفن سکه ایش منو برد به دوران کودکیم

خاطره هایی که با تلفن سکه ای داشتم گونه هامو خیس کرد
از فالوده های خوشمزه ی شیراز که با هزار زحمت پیدا کردیم
نگم براتون
چون بعد از ظهر اکثر مغازه ها فالوده هاشون تموم شده بود
باغ ارم که از نظر زیبایی و به قول من رمانتیک بودنش که محشره
از نظر غذا های رستورانی
قیمت ها بسیار بالا و کیفیت غذا ها بسیار پایین
البته به جز آش شیراز که طعمش وصف نشدنیه
اگر غذای کیفیت دار عالی بخواین باید به رستوران های درجه یک مراجعه کنید که قیمت هاش سر به فلک میکشه
آش شیراز را اصفهان خوردیم
خخخخ
قسمت ناراحت کنندش اونجا بود که
یکی از بازیگران قدیمی قبل از انقلاب کنار خیابون دست فروشی می کرد
گفت بیست سال در تئاتر لاله زار بازیگر حرفه ای بوده
دلم برای هنر سرزمینم پریشون شد
کاش یه روزی از از این اساتید هنر برای زنده شدن هنر این سرزمین استفاده کنیم
جای چنین استادی کنار خیابون در حال دست فروشی نیست
از روستای قلات براتون بگم
یک روستای کوهستانی تاریخی بسیار زیبا
که اگه اهل کوه نوردی و مسیر های سخت و صعب العبور هستید حتما به این روستا سفر کنید
از تخت جمشید و پاسارگاد و نقش رستم
گذر نکردیم چون زمان زیادی نداشتیم
اهالی شیراز دمتون گرم
مهمون نوازیتون حرف نداره

یک توصیه

فقط با افراد اهل دل به شیراز سفر کنید
خلاصه
سفر کردن جدا از غذا و خوراکی هاش
یک دل خوش می خواد
اگه بهترین امکانات را داشته باشید اما دلتون خوش نباشه
انگار هیچ تحول جدیدی در زندگیتون رخ نداده
برای تک تکتون سفر های بی نظیر و یک دل خوش را آرزو دارم
تا سفرنامه ی بعدی
مواظب آرامش دلتون باشید

+ نوشته شده در  نوزدهم فروردین ۱۴۰۳ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

محمد علی فردین


در سالگرد یک هنرمند واقعی
هنرمند دیگری مرحوم رضا داوود نژاد از دنیای ما رفت
به نظرم وقتی
بهترین هنرپیشه ی ایران محمد علی فردین
از دنیای ما رفت هنر ایران هم از دست رفت
وقتی فردین بازیگر فیلمهای پر مخاطب ایران بود
تنها یک بازیگر نبود
او با هر نقش
لحظه به لحظه هنر را در قلب ملتش حک کرد
او با هنرش کاری کرد
که هنوز هیچ هنرپیشه ای نتوانسته چنین تاثیر گذار باشد
فردین هنوز برترین بازیگر نسل قدیم , حال و آینده است
او حتی برترین هنرپیشه ی نسلیست که در دوران درخششش متولد نشده بودند
ما بعد از فردین نتوانستیم
هنرمندی را پیدا کنیم
که سلطان قلب ملتش باشد
هر جا نام سلطان قلبها به هر بهانه ای بیان می شود
بی تردید فردین اولین تصویر ذهنهاست
و حالا باور دارم
اگر هنرمندی در این دوران توانسته به اوج محبوبیت برسد
قطعا با تماشای فیلمهای فردین هنر را آموخته
حتی من به شما توصیه می کنم در ابتدای راه هنرمندی فرزندانتان
حتما نقش آفرینی های محمد علی فردین را از نگاهتان بگذرانید
چرا که تنها یک اجرای ساده نیست
تک به تک هر سکانس درسی را به سوی هنرمندی به شما می آموزد
که هیچ استادی نمی تواند این چنین ملموس به شما هنر را آموزش دهد
روحش شاد و قرین رحمت الهی

دانلود فایل با لینک مستقیم

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  هجدهم فروردین ۱۴۰۳ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

عشق اهورایی

چه خوب میشه اگه
برای دوست داشتنامون ارزش های طبقه بندی شده ای قائل باشیم
مثلا
یک دوست معمولی
را در حد محبت عادی
یک دوست صمیمی را در حد محبت خالصانه
عزیزترین ها را که در حد بی نهایت
و اما محبوب را عارفانه دوست داشته باشیم
راستی
میدونید عشق عارفانه یعنی چه ؟
یعنی
به کسی بگویید
محبوب جان و دلم ,
که لایق این نام باشد
یعنی
کسی را محرم راز قلبتون بدونید
که دوست داشتن شما را جایی دیگر جار نمی زنه
یا اینکه دوست داشتن شما را مسخره نمیکنه
یعنی
وقتی می خواید برای اولین بار بهش بگین
تو تنها عشق ماندگار من هستی
بدون لحظه ای فکر کردن به نشدن های زندگیش بگه
امیدوارم روزی از این همه دوست داشتنم پشیمون نشی
عشق عارفانه یعنی
هیچ هوسی ؛ هیچ دروغی
یا کلا هیچ یک از صفات نادرست اخلاقی
شما را دچار تردید در دوست داشتنش نکنه
برای رسیدن به عشق اساطیری
باید خدای احساست یکی
خدای پرستشت یکی
و خدای اراده ات یکی باشد
عشق در معنای عارفانه اش
یعنی
با عشق تو توانستم در برابر مشکلات زندگی ایستادگی کنم
عشق عارفانه
تنها عشق اهوراییست
که اگر باورش کنی
اگر صاحبش شوی
باید به انسانیتت افتخار کنی

+ نوشته شده در  پانزدهم فروردین ۱۴۰۳ساعت ۸ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

دنیای خنده وانه های الکی - فضای مجازی


دوستی میگفت
بعد از متاهل شدن اکثر اختلافات به خاطر فضای مجازیِ
گفتم چرا ؟
گفت
چون آدما ی زیادی هستند که
عقده های درونیشونو سر دوستان مجازی خالی می کنند
یه رباطی برام فرستاد
گفت مثلا ببین این رباط در تلگرام فقط برای دوستی و سرگرم شدنِ
وارد رباط شد به اولین درخواست دوستی پاسخ داد
طرف مقابل با جرات گفت متاهله و دنبال دوست اجتماعی می گرده
ده تای بعدی از مرد ها هم متاهل بودند
یعنی چنین جاهایی عواقبی مثل
بی اعتماد شدن زنها به مردها و سرد شدن روابط را به همراه داره
گفت ببین اینجا آدمی اگه بیمار روحی نباشه یا از اعتماد طرف مقابلش سوء استفاده نکنه
بسیار مفید و پر از پیشرفت و موفقیته
ولی اگه کسی بفهمه با اولین مشکل زندگی آدمایی توی فضای مجازی هستند
که میتونند خلأ درونشو پر کنند
حتما بنیان خانواده نابود میشه
بعضی هام که با اولین درخواست جنس مخالف
مجازی را به واقعیت می کشونند
از خانمی پرسید
چرا اومدی اینجا ؟
گفت از تنهایی , همسرم یا سر کاره یا دنبال رفیقاشه اصلا حواسش به من نیست
از مردی پرسید
چرا به همسرت خیانت می کنی ؟
گفت همسرم یک ساله مریض شده
گفت قبلا سالم بود ؟
جواب داد
بله از وقتی مریض شده منم دنبال جایگزینش هستم
گفت
فکر کن اون با تو همین کارو می کرد چی میشد ؟
جواب داد
فورا طلاقش می دادم قانونم که طرف مردهاست
برای من چت ها رو می خوند و من بیشتر به مجرد بودنم افتخار کردم
خلاصه کاش یاد بگیریم از فضای مجازی فقط برای
بالا بردن سطح اطلاعات یا ابراز محبت به عزیز ترین های زندگیمون استفاده کنیم
دنیای خنده وانه های این بارم کمی تلخ بود
ولی بیایید به افرادی که در احساسمون شریک شدند
حتی فرصت فکر کردن به تکیه گاهی دیگری را ندیم
احساس آدمی که قسمتی از وجودمون شده
بسیار ارزشمند تر از لذت های زودگذر و اعتباری فضای مجازی هست
تا سوژه ی بعدی و دنیای خنده وانه های الکی بعدی
مواظب آرامش دلهاتون باشید
راستی توی این شبا
میون هر الْغَوْثَ الْغَوْثَ گفتنتون
فراموشم نکنید
خیلی به دعای تک تکتون نیاز دارم
ممنون که هستید

+ نوشته شده در  دهم فروردین ۱۴۰۳ساعت ۱۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

کمی تامل - منشی


در این مطلب یه موضوعی را انتخاب کردم
که شاید بعضی ها خوششون نیاد
در مراجعاتم به مراکز مختلف
متوجه شدم
نود درصد منشی ها هیچ اطلاعی در مورد تخصص کسی که منشیش هستند را ندارند
به نظرم منشی را باید بعد از گذروندن یک دوره آموزشی
نسبت به تخصص و یا در رابطه با مرکز مورد نظر استخدام کنند
چون وقتی منشی

هیچ اطلاعی در مورد دلیل مراجعه ارباب رجوع یا بیمار نداشته باشه
فقط فرد مراجعه کننده اذیت میشه
اکثر منشی ها را هم که اصلا نمیشه باهاشون حرف زد
مثلا توی دندونپزشکی داشتم برای منشی توضیح می دادم که برای فلان کار اومدم
با عصبانیت گفت
خودم میدونم برای چی اومدی برو فلان اتاق
رفتیم سه ساعت نشستیم توی اتاق انتظار
وقتی نوبتمون شد دکتر گفت اشتباه اومدین من این کارو انجام نمیدم
یا یه منشی دیگه که جلوی میزش ایستاده بودیم
داد زد برو بشین صدات میزنم
خندیدم گفتم مگه شما میدونی من چیکار دارم یا کیی هستم که صدام بزنی ؟
خخخخ
منشی یکی از دکترا که انگار بالاترین سمت را داشت میگفت

خانم شما برای چی اومدی , دکتر این تخصص را نداره
همراهم بهش نگاهی کرد کارت ویزیت دکتر را نشون داد
و گفت ولی اینجا که اینطوری نوشته
منشی نگاهی به کارت کرد و با عصبانیت داد زد
بلههههه درست اومدین بشینید صداتون می زنم
خنده دار ترینش این بود که
یه منشی به دوستی از بی نگاهان که بینایی نداشت گفته
نقطه ی قرمز دستگاه را نگاه کن
هر چی هم این بیچاره میگفته
من بینایی ندارم نقطه قرمز چیه ؟
منشی هم با مشت میکوبیده روی صفحه نمایشگر و میگفته
اینجاااااااا
خخخخخ
دوستم میگفت
بعد از نیم ساعت مشت کوبیدن و ندیدن من
دکتر اومد گفت درست میگه بینایی نداره
بماند دوستم تا چند ساعت بعدش چی کشید
ولی کاش یه تدبیر درستی برای استخدام منشی های دارای مهارت به کار بگیرند
چون واقعا ارباب رجوع در برخورد با منشی ها حال خوبی نداره
کمی تامل
یکی از مخاطبین برام نوشت
متن های انتقادی شما عجیب کارساز شده
مثل متن سربازی که چند وقت بعدش
کم شدن زمان سربازی تصویب شد
مخاطب عزیز
امیدوارم بتونم مشکلات اجتماعی را طوری در متنهام منعکس کنم
که به بهبود حال دل ملتم کمک کنه
باتشکر

+ نوشته شده در  هفتم فروردین ۱۴۰۳ساعت ۸ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

خدا هست همین خوبه


با دوستی
پیام ها ی قسمت نظر خواهی را بررسی می کردیم
گفت
نود و نه درصد مخاطبات آدمای درستی هستند
یعنی اهل دلند
ولی یک درصد انگار دلشون می خواد
برای زندگیشون هیجان درست کنند
به یاد رمانی افتادم
که خیلی سال پیش خوندم
نقش اصلی داستان مردی بود که دلش می خواست
برای خنده یه جرمی انجام بده
پلیس بهش شک کنه بدوه دنبالش
خندیدم و گفتم
اون یک درصدم به نظرم آدمای درستی هستند
یا هنوز به بلوغ فکری نرسیدند یا اینکه

اسیر قضاوت اشتباه شدند
نمیدونند حرف یا خبر چه کسی رو باور کنند
من همیشه به افرادی که گاهی بی دلیل با عصبانیت باهام حرف می زنند
میگم
بیا با هم حرف بزنیم مشکل را حل کنیم
شاید یه فکر اشتباه یه خبر اشتباه

تو رو به قضاوت اشتباه کشونده

بعضیا قدرت تفکیک مسائل را ندارند

یک نفر باید

براشون همون موردی را که به خاطرش دچار اشتباه شدندُ توضیح بده
و در اکثر موارد می فهمند که در مورد من اشتباه قضاوت کردند

مثلا شما به کسی که اصلا منو نمیشناسه بگو

فلانی این خصوصیات اخلاقی را داره

اگر فرد منطقی باشه میگه

خوب من که نمیشناسمش پس نمیتونم بگم خوبه یا بد

اگر سنش کم باشه یا به بلوغ فکری نرسیده باشه

میگه بیخود کرده که این برخورد را با دوست من انجام داده

حالا میرم حالشو میگیرم
گفت
چه حوصله ای داری باهاشون حرف می زنی
به درک که چه فکری باعث عصبانیتش شده
گفتم
مشکل تا کوچیکه باید حلش کرد
وقتی بزرگ شد هر کاری کنی نمیتونی از عواقب بعدیش جلوگیری کنی
گفت
تازه فهمیدم
تو برای رسیدن به این همه صبر و موفقیت چقدر رنج کشیدی
گفتم
تا وقتی سرم روی شانه های خداست
محکمترین تکیه گاه دنیا را دارم
خدایا عاشقتم
بی منت بی تردید

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  دوم فروردین ۱۴۰۳ساعت ۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

تو همانی


از عشق که می نویسم
انگار نت های زیباترین موسیقی جهان

پشت سر هم صف می کشند
از عشق که می نویسم
نگاه دلخواه عشاق جهان را در یک تلاقی عمیق حس می کنم
شور عشق آدم راه بلد می خواهد
و تو تنها کسی بودی
که شدی راهنمای قلبم
شدی چراغ مسیر عاشقانه هایم
تو عشق ماندگارم را باور کردی
و همین باور توست
که به من ثابت کرد
باید ؛ باید بی خیال
آدم های حسود روزگارم شوم
حالا که تو هستی
دنیا خوب بودن را یاد گرفته
حالا که تو هستی
به خاطر کلام آدم های نامربوط زندگیم نگران نیستم
حالا که تو هستی
هر لحظه آرامتر می شوم
هر لحظه عاشقتر
ای صاحب عشق ماندگارم
اگر با هر سختی هنوز به دوست داشتنت افتخار می کنم
اگر
برای اثبات عشقم به تو , رنج دنیا را تحمل کردم
حالا می فهمم
که تو لایق بهترین احساس های قلبم بودی
تو همانی که می خواستم باشی
تو مبنای عشق ماندگار من هستی
پس باور کن
خدا مراقب احساس نابمان هست
فقط باز هم به تو می گویم
بی خیال هر کسی
که ربطی به عشق ما ندارد
همین که خدا حواسش به عشق پاکمان هست
برای هر دوی ما کافیست

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  یکم فروردین ۱۴۰۳ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |