عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

کمی تامل - بعید نیست

یه اتفاقی چند ماه پیش افتاد نمیدونستم براتون بنویسم یا نه
تا اینکه امروز دوستی موضوعی را شبیه اون اتفاق برام تعریف کرد
یکی دو ماه پیش
کاری در یکی از اداره ها داشتم
توی صف باجه بودم که خانمی جلوی ما وایساده بود
متصدی باجه مردی سن و سال دار بود به خانم گفت
شناسنامه لطفا
زن شناسنامشو داد
مرد نگاهی به شناسنامه کرد و گفت
ای وای خانوم چرا شناسنامتو سیاه نکردی ؟
زن با تعجب گفت
یعنی چی ؟
مرد خندید و گفت
منظورم قسمت متاهلیشِ
زن بی خیال گفت
خوب نشده دیگه لطفا کار منو انجام بدین برم
مرد دوباره خندید و گفت
صبر کن حالا , شماره همراهتو بنویس
زن با کمی مکس گفت
توی فرم هست
خلاصه کارشو انجام داد زن از اداره رفت بیرون
منم بعد از تموم شدن کارم با کسی که همراهم بود رفتم بیرون
اون زن پایین پله ها ایستاده بود اومد طرفمون گفت
این اداره خیلی خوب نیست
گفتم چرا ؟
گفت
خیلی وقت ارباب رجوع را میگیرند
داشت حرف می زد که صدای زنگ گوشی همراهش شنیده شد
زن نگاهی به گوشیش کرد گفت
از همین ادارست حتما یه چیزی جا گذاشتم الو
صدا روی بلند گو بود
همون مرد گفت
سَََلام خانوم چطوری ؟
زن گفت
ممنون بفرمایید
مرد گفت
می خواستم مطمئن بشم شماره خودتِ کی همو ببینیم ؟
منو میگی کم مونده بود بگم
وااااااااا
زن با عصبانیت گفت
منظورتون چیه آقای محترم ؟
مرد گفت
من متاهلم همسر و چند تا فرزند بزرگ دارم دلم می خواد یه وقتایی هم برای خودم باشم
زن با عصبانیت گفت
لطفا دهن کثیفتونو ببندید
گوشی را قطع کرد و کلی غر غر کرد
بعد رو کرد به من و گفت
والله اگه دهه شصت اینا انقدر پرو بودند جرات چنین جسارتی رو نداشتند
من فقط بهش زل زده بودم نمیدونستم چی بگم ادامه داد
من نمیدونم کدوم قانون اینا رو انقدر پرو و بی حیا کرده ؟
که با وجود متاهلی علنا به یک زن درخواست رابطه میدن
ربطشو نمی فهمیدم
چون چنین اتفاقی ممکن بود در هر شرایطی رخ بده
ادامه داد
همین کارا رو می کنند که آمار ازدواج اومده پایین آمار طلاق سر به فلک کشیده
با افسوس سری به نشونه تایید تکون دادم گفتم درستِ
چیزی که برام خیلی خیلی عجیب بود
کار اون مرد نبود
بلکه جسارتش وسط اداره به اون بزرگی بود
بعد ها فهمیدم
خانم های همکارش هم از دستش به عذاب بودند ولی نمیدونم چرا نمیتونستند از هیچ طریقی اعتراض کنند
فکر کنید کسی با این شرایط وسط یه اداره با صدای بلند بگه
شماره همراهت همینِ ؟ باهات تماس می گیرم خانمی
زن با حال داغون از ما دور شد
کمی تامل

+ نوشته شده در  سوم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |