عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

به همین سادگی


کارشناس دفتر مهاجرت پرسید
دلیل درخواست ؟
گفتم
نمیدونم
پرسید
چرا حالا ؟
گفتم نمیدونم
پرسید
مطمئنی می خوای بری ؟
با ناراحتی گفتم
بله
پرسید
به خاطر کسی می خوای بری ؟
گفتم نمیدونم
پرسید
عاشق شدی ؟
گفتم نمیدونم
پرسید
اونم دوستت داره ؟
گفتم نمیدونم
پرسید
از کسی می خوای دور بشی ؟
گفتم بله
پرسید از کیی ؟
گفتم از خودم
خندید پرسید
از خودت ؟
گفتم بله
می خوام از خوده احساسم دور بشم برای همیشه
پرسید
چرا ؟
گفتم
اینجا آدما

میزان دوست داشتن را با پول و سلامتی می سنجند
پرسید
خوب چه ربطی به خودت داشت ؟
گفتم
می خوام برم تا یاد بگیرم
آدما اون چیزی نیستند که من فکر می کنم
گفت نمیتونی بری
پرسیدم چرا ؟

گفت
اگه بری هم موندنی نیستی
چون
هر کسی برای موندن و ادامه دادن به دلیل نیاز داره
گفتم منصرف شدم

گفت چرا ؟

گفتم

برای عشق ورزیدن
دنبال دلیل نگردید
عشق دل می خواد نه دلیل
لبخندی زد و گفت
به همین سادگی و تمام

+ نوشته شده در  یکم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |