خطاکاران
امروز یکی توی عصبانیتش گفت
در شأن من نیست با آدمای زیر دستم همنشین باشم
آدمای اطرافش همه درگیر روزمرگی های خودشونند
ولی این یه کمی این روزا توی موقعیت خودش پیشرفت کرده
وقتی حرفش تموم شد به این فکر می کردم
که چرا بعضیا ظرفیت جایگاه بهتر را ندارند ؟
چرا بعضی آدما لطف خدا رو نمی فهمند ؟
می خواستم بهش بگم
تو به واسطه تلاش خودت در کنار خواسته ی خدا در این جایگاه قرار گرفتی
یه لحظه غرور مالک ذهن و وجودت بشه خدا رهات می کنه
اسیر نا کجا آباد دنیا میشی
خخخخخ
یه لحظه هم فکر کردم خدا در حال گرم کردن دستاشِ
تا یه پس گردنی یا سیلی محکمی بر وجود مغرورش بکوبه
فقط گفتم
خدایا اگه پشیمون شد لطفا آرومتر جوابشُ بده
به من گفت نظرت چیه در مورد حرفم ؟
خخخخخ
منم که داشتم به جنبه طنز قضیه یعنی
پس گردنی و سیلی فکر می کردم
با خنده گفتم
زندگی خودتِ به من چه
فقط هر جا زمین خوردی
روی آدمایی که زیر دستت بودند حساب نکن
چون مهالِ بشناسنت
دوباره با غرور منزجر کنندش گفت
کیییی؟ من زمین بخورم ؟ هرگز چنین اتفاقی نمی افته
گفتم
دنیا دائما در حال تغییره روی دنیا حساب نکن
یه موقع میبینی توی یه ثانیه با یه چرخش سریع
به سمتی پرتابت می کنه که اصلا انتظارشُ نداشتی
گفت
آره تو خوبی
خندیدم گفتم
بعضی وقتا میگم
خدایا اگه یه سری آدما از پاسخ بر حقِ لحظه ای تو نمی ترسیدند
با بقیه چه کارا که نمی کردند
واقعا امثال این آدما اگه از قویترین قدرت الهی نمی ترسیدند
دنیا برای آدمای ضعیف و مظلوم جهنم میشد
این متنُ اینجا نوشتم فراموشش نکنم
چون مطمئنم بزودی
صدای خدایا غلط کردمش به گوش میرسه
امیدوارم خدا به ابلهان خطاکار دنیایی رحم کنه
والا خخخخخخخ
یا حق