عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

حس پاكم مرا بيدار كرد

 

               

مهربانم گاهي وقتها نميدانم بر سر احساسم چه مي آيد

مهربانم در ميان اين نگاه ها به دنبال كدام نگاه آشنا مي گردم ؟ ديگر اين نگاه ها را نميشناسم ديگر حتي شنيدن نام تو هم شادم نمي كند ديگر حتي زمزمه هاي حضور داشتن تو هم شادم نمي كند نكند احساسم به دنبال نگاه ديگريست كه شبيه تو نيست ؟ نام ديگريست كه تو نيستي ؟ به دنبال حضور داشتن فرد ديگريست كه تو نيستي ؟

مهربانم مرا ببخش شايد احساسم هم ديگر از اين همه شايد ها و اگر ها خسته شده

شايد احساسم فهميده تو داري به عنوان يك حس جايگزين از او استفاده مي كني باور كن من مي دانستم ولي هرگز به اين حس باوري نداشتم نميدانم از كجا فهميده

مهربانم من ديگر نمي توانم حسي را كه فقط خاص تو بود را فقط تنها تصوير روياهايش تو بودي را حفظ كنم باور كن تمام سعيم را كردم و احساس من به من فهماند داروي اين پريشانيم حس به حراج رفته ي تو نيست حس اجباري تو نيست حس هوسران تو نيست آري تازه فهميدم احساسم براي  پاكي خودش براي  لياقت خودش ارزش قايل شده و يك حس پاك را برگزيده من تازه فهميدم كه حس من در بين همه ي احساس هاي به تاراج رفته ي مثلا عاشق صداقت را از يك نگاه و يك صدا و يك لبخند درك كرده درست وقتي كه من حواسم به احساس فنا شده ي تو بود من بسيار براي بازيابي عشق تو تلاش كردم ولي باور كن نتوانستم نتوانستم

اي احساس پاكم به حسي كه برگزيدي بگو از اين پس به عشق بي نظيرش احترام خواهم گذاشت و دوستش خواهم داشت و هيچ حس نا پاكي نخواهد توانست فاصله اي در بين ما بسازد مطمئن باش براي هميشه  

+ نوشته شده در  بیستم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |