عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

قايق عشق

 

 

وقتي سوار بر قايق لحظه ها ي عشق شديم يادت هست ؟

بي خيال گذشت زمان و سختي هايش بي خيال هر موج و طوفاني بي  خيال هر مانع و صخره اي فقط دستهايمان را در هم با زنجير عشق به يكديگر گره زديم مي دانستيم ممكن است هرگز دلهايمان حتي يكديگر را لمس هم نكنند اما توكلمان به خدا بود و همين توكل جرات مان را زياد كرد همين توكل قدمهايمان را محكمتر كرد همين توكل نا اميدمان نكرد

مهربانم چقدر خوب مي شود حتي دور از هم خوشبخت بود و خوشي هاي عشق را ملموسانه حس كرد

داشتم به اين فكر مي كردم كه چرا همه رسيدن عاشقها را خوشبختي مي دانند گاهي هم مي شود با يك فكر زندگي كرد خوشبخت شد من با ياد تو هم خوشم باور كن من با ياد تو هم لحظه هايم زيباست

ياد تو تمام آرامشم شده تمام ايمانم تمام ايثارم به خاطر عشق تو متواضع شده ام به خاطر عشق تو هيچ چيزي برايم زشت نيست بد نيست

خوشبختي يعني تو اي تنها توي زندگيم با تمام قشنگي هاي لحظه هايم دوستت دارم حتي بيشتر از تصور تو

+ نوشته شده در  سیزدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |