عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

به سوی تو

 


 بین این آدما , بین تموم این نگاها , چرا هیچ آدمی هیچ نگاهی شبیه تو نیست ؟
 چرا هیچکس شبیه تو , با بودنش نمیتونه منو ببره به همون خاطرات خوش زندگیم ؟
 اون روزایی که تو بودی , من بودم , شادی بینمون بود
 وای عشقم  ؟  
 راستی از کی عاشقت شدم ؟
 از کی باور کردم  دروازه های قلبم بعد از تو به روی هر کسی بستست ؟
 خیلی توی خاطراتم قدم می زنم تا شاید اون اتفاقیُ که   باعث شد این همه سال ازت دور بشمو پیدا کنم
 نیست , نیست باور کن نیست
 زندگیم , با عشق تو معنی شد , رنگ گرفت
 وگرنه نمیتونستم , این همه صبورُ   بی خیال جلوی مشکلاتم بایستم
 یادته هر وقت بهت میگفتم , دلم گرفته
 می خندیدیُ  می گفتی , مگه دل عاشقام میگیره ؟
 با عصبانیت بهت می گفتم
 از آیندم می ترسم , از نداشتنت می ترسم
 بازم این بار بلند تر می خندیدیُ  می گفتی
 نداشتنه من ؟
 لهجتُ عوض می کردی مادر نزائیده کسی منو ازت بگیره
 چرخی می زدم دور خودم جیغ می زدم می گفتم
 خدایا شکرت , که عشقمُ موندگار کردی
 اما حالا همون آیندست که ازش می ترسیدم , همون نداشتنیه که ازش متنفر بودم
 عشقم هر جای این دنیا که هستی , خوب یا بد , خوشحال یا غمگین
 هیچوقت فراموش نکن تنها ساکن این قلب پریشون , فقط تویی -

 با تشکر از گروه هنری صدای مانا

 

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  سی ام دی ۱۳۹۹ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

پرستو جون

 

من عاشق تماشای پروازه پرستو هام , وقتی توی آسمون رویام پرواز می کنندُ خبر میدن بهار داره میاد
 انگار توی تموم دنیا شور عشق به پا میشه.  
 پرستو های عاشق , فراموش نکنین از آسمونِ یار لحظه های منم رد بشین
 بهش بگین هنوز نگاهم به همون ستاره ی اقبالمونه  , که با هم به درخشنده بودنش قسم خوردیمُ  ازش قول گرفتیم که  هرگز واسه  کسی غیر از خودمون نشه
 پرستو جونم , بهش بگو , هنوز یه دلی هست که عشقُ بعد از تو نمیشناسه
 هنوز یه قلبی هست که بعد از تو , هیچوقت , با هیچ ضربانی هم قدم نشده
 پرستو جونم بهش بگو
 هر وقت خواستی دنبال دلت بگردی ؛ هر وقت نگران لحظه های جداییمون  شدی
 صدای آوازه پرستو های عشقُ گوش کن
 اونوقت می شنوی که چطوری با همون حس دوست داشتنی همیشگی هر لحظه هزار بار بهت
 میگم دوست دارم -

 

 

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  بیست و هشتم دی ۱۳۹۹ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

زندگی به سبک من - دلیل نوشتنم از عشق

 


 دلیل اینکه از عشق می نویسم سوال بسیاری از مخاطبامه


 15 ساله بودم که دیگه از انشا ها و نوشته هایی که در مورد فصلُ موضوعات کلیشه ای بود 

خسته شده بودم
 دنبال یک کلمه می گشتم که بتونم همیشه در موردش بنویسم

 وارد دبیرستان که شدم دنیا ی همکلاسیام با من خیلی فرق می کرد 

اکثرا  حواسشون به اطراف بود ولی من فقط به اون چیزی فکر می کردم که دنبالش بودم
 یه روز به یکی از همکلاسیا گفتم نظرت در مورد دوست داشتن چیه ؟
 گفت
 برو بابا تو با این شرایطت دنبال این حرفام هستی ؟
 خیلی تعجب کردم واسه چی اینو می گفت
 17 ساله شدم که چند تا از دوستام با اونایی که دوست جنس مخالفشون بود یا ازدواج کردند یا ترک تحصیل
 همش از خودم می پرسیدم تحصیل به این مهمی و سرنوشت سازُ چرا به این راحتی رهاش  می کنند ؟
 دوباره به یکی دیگه گفتم
 نظرت در مورد عشق چیه ؟
 اونم خندیدُ  گفت
 ماها که سالمیم خیلی سخت بهش فکر می کنیم برو بابا تو با این شرایطت
 بازم فکر کردم مگه یه آدم بی نگاه نمیتونه عاشق بشه ؟
 مگه شرط دل داشتن فقط سلامتیه ؟
 خخخ
 باید تصمیم جدی می گرفتم
 با اینکه هرگز بعد از ده سالگی که شروع به نوشتن کردم عاشق نشدم
 به هر بهونه ای بود از اطرافیام می پرسیدم نظرشون در مورد عاشقی من چیه ؟
 گاهی هم توی نقش یه عاشق فرو می رفتم و با همه ی جوابای عذاب آورشون به هدفم فکر می کردم
وقتی بی نگاهیُ یه درد عظیم میدونستند
 تازه سوژه ها توی ذهنم جون می گرفتند  
 اون موقع بود که تصمیم گرفتم در مورد عشق بنویسم
 وقتی وارد دانشگاه شدم
 اکثر همدوره ای هام یا متعهل شدند یا در حال طی کردن مراحلش بودند
 یه بار به صمیمی ترین دوستم گفتم
 این آقای فلانی خیلی خوب همه ی مفاهیمو می فهمه و توضیح میده
 با تعجب نگام کرد گفت خب که چی ؟
 گفتم هیچی همینطوری میگم یعنی خوش به حالش چقدر با استعداده 

میشه ازش بپرسی جزوه هاشو میتونه به من بده یا نه ؟ 

میگن ترم پیش بهترین دانشجو شده
 با عصبانیت وایساد روبروم
 اصلا فکرشم نمی کردم تو  اینطوری باشی
 گفتم
 چطوری ؟
 گفت برو بابا با این شرایطت در مورد دیگرانم احساس عشق  داری ؟
 تا اومدم بگم نه باور کن اینطوری نیست رفت
خودش متعهل بود ولی یه بی نگاهُ شایسته ی عشق نمیدونست
 من رفته بودم دنبال تحصیل 

مشکلاتم انقدر زیاد بود که فرصت فکر کردم به حواشی رو نداشتم
 خلاصه دانشگاهم با هر سختییی بود تموم شد
 تا اینکه یکی از رمانام توی یک جشنواره ای رتبه ی برتر شد
 اونوقت تازه فهمیدم راه درست همینه
 همین که برای این نوع آدما با طرز فکرای ما قبل تاریخ بنویسم
 عشق حد و مرز نداره , عشق متعلق  به هیچکس  نیست
 همین که بتونم بهشون بگم احساس از هیچکس اجازه نمی گیره
 تازه رسیدم به ابتدای داستان پر شوره عشق
 حالا هر چند تونستم با نوشته هام معلولین زیادی رو به  تعهل برسونم  
 اما هنوز باید افکار پوسیده ی آدمای سرزمینمُ فقط با قدرت قلم از ذهنشون پاک کنم
 تا بعد

+ نوشته شده در  بیست و هفتم دی ۱۳۹۹ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

نسل پیروز

 

مخاطبی ازم پرسید
 چرا هنرمندا و نویسنده های متولد شده قبل از سال 64 دیگه تکرار نشدند ؟
 
 گفتم
 ماها اسطوره های واقعی زیاد داشتیم


 اسطوره های کودکیمون پسر شجاع و پینوکیو بودند 

که برای رسیدن به هدف یکی شجاعتشو نشون می داد و اون یکی مبنای پاک بودن

 اسطوره های نوجوانیمون دو قلو های افسانه ای و کماندار بودند 

که با یکی اتحاد و با اون یکی جنگیدنُ یاد گرفتیم
 ماها نسل سلطان قلبها و قدرت پاییم

 ماها نسل جنگجویان کوهستان و سال های دور از خانه ایم 

که با یکی رسیدن به انسانیت و با اون یکی تلاش برای رسیدن به استقلالُ یاد گرفتیم

 دیگه هیچ بازیگری محمد علی فردینُ  ناصر ملک مطیعی یا بهروز وصوقی نمیشه 

دیگه هیچ کمدینی ارحام صدر نمیشه
 ماها برتر بودنُ از حمایت فقرا ی فیلمای فردینُ  ناصرُ بهروز یاد گرفتیم 

و شاد بودنُ  از بازی محشر ارحام صدر
 ماها عاشقیُ از احساس سری دیویُ  آنیل کاپورُ  آمیتاباچان یاد گرفتیم
 ما ها نسل محدودیت های آزار دهنده نبودیم
 نسل ما بهترین شد چون دنیا رو همونطوری که هست شناخت
 وقتی مالک اشتر شد اسطوره ی جوونا یعنی بازیگرش دیگه تکرار نمیشه

 وقتی هیچ کس نمیتونه جایگزین صدای جلال مقامی و چنگیز جلیل وند بشه 

یعنی تلاش های بعد از اون نسل , بسیار کم بوده
 وقتی هنوز هنرمندای قدیمی  هیچ جایگزینی در ذهن این مردم ندارند
 یعنی هنر بعد از همه ی اون دوران رو به وفول رفت


 نسلی که فقط با استعدادُ توانایی  تونست به پیشرفت برسه 

قطعا هر کسی  بدون این مزیت ها در هر جای بالا رفتن که باشه میفته پایین  
 ماها نسل جنگ دیده ایم نسل پناه گرفتن موقع خطریم
 ماها نسل سردُ گرم  چشیده ایم
 ماها برای بالا رفتن در جایگاهی که بودیم 

به غیر از استعداد و توانایی هیچ شرطی جلوی راهمون نبود
 ماها نسلی هستیم که اعتقاداتمون واقعی بود
 آره ماها نسل جنگیدن و پیروز شدنیم

+ نوشته شده در  بیست و ششم دی ۱۳۹۹ساعت ۵ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

راه خوشبختی

 

وقتی خوب به اطرافم دقت می کنم
 زندگی آدما رو که از نظر می گذرونم
 می فهمم
 
 اونایی که شکست خوردند به خاطره این بوده که
 خیلیا رو ندیدن , برای بسیاری از آدما و اتفاقات ارزش قائل نبودند
 دوستی دارم که بسیار احساس خوشی و خوشبختی می کنه
 هر بار ازش می پرسم
 دلیل اینکه تو انقدر خوشبختی چیه ؟
 می خنده و میگه
 هیچی , فقط حواسم به اطرافم هست
 وقتی می پرسم یعنی چی ؟
 میگه
 برای رسیدن به یه هدف باید همه ی نکات مربوط به اون هدفُ بشناسی
 اونوقت اگر درست شناخته باشی تهش میشه خوشبختی
 خیلی فکر کردم چطوری میشه همه ی نکاتُ در نظر گرفتُ رعایت کرد
 بالاخره فهمیدم
 معنی حرفش میشه اینکه
 بیراهه رفتن کار درستی نیست

+ نوشته شده در  بیست و ششم دی ۱۳۹۹ساعت ۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

کلبه ی عشق

 


به خاطره  موندنه احساس خوبم برای تو , کلبه ای ساختم
 میونه رویا هایی که هیچکس نمیدونه کجاست
 یه کلبه از جنس عشق که پر دلگرمیه
 یه کلبه که دورش پر باشه,  از گلای رز قرمز و یاسای خوش بو
 یه کلبه کنار دریای مواج عاشقی
 آسمونش ابرای پر از غصه , نداشته باشه
 خونمون پر باشه از آرامشی که توی هیچ خونه ای نیست
 خونمون پر باشه از لحظه های پر شوره دوست داشتن
 روی دیواراش قاب عکسای روزای خوش گذشتمونو  بزنیم
  اجاقش همیشه روشن و گرم
 دریاش صیاد نداره ماهیاش بدون ترس میان لب ساحل تا لحظه های عاشقیمونو تماشا کنند  
 خونه ی ما ییه جایه که همه ی خوبیا دوره هم جمع شدند
 خونه ی ما یه جاییه که آدماش ازبس عاشق همند لحظه ای برای هم بدی نمی خواند
 خونه ی ما کنار یه باغه یه باغ پر از میوه های شیرین
 بلبلای درختای باغمون از بس شادند برای خوندنُ پرواز کردن با هم رقابت می کنند
 خونه ی ما همون جاییه که , تو هستی , من هستم , عشقمون هست
 آره خونه ی ما یه رویا ی واقعیه
 همون رویایی که با عشقمون  ساختیم
 تنها گرما بخش کلبه ی عاشقیم   
 مواظب خونه ی رویاییمون    باش

 

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  بیست و پنجم دی ۱۳۹۹ساعت ۱۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

عشق زمستون

 


 
شبای زمستون سردی خاص خودشُ داره
 وقتی کنار خاطرات تو هستم هیچ زمستونی سرد نیست
 همون روزای عاشقی وقتی برف میومدُ یادته ؟
 دستامو می گرفتی تا زمین نخورم ؟
 یادته یه دفعه دستامو  ول می کردی و دوباره نزدیک زمین خوردنم می گرفتیشونو می خندیدی ؟
 چقدر می ترسیدم وقتی دستام توی دستات نبود
 وقتی بهت می گفتم
 چرا منو می ترسونی ؟
 می خندیدی و می گفتی
 نترس من همیشه هستم نمیذارم روزگار زمین خوردنتو ببینه
 وقتی بارش برف زیاد می شدُ روی موهات پر می شد از برف سفید
 می خندیدمُ بهت می گفتم
 وقتی یه روزی هر دوتامون این طوری بشیم نمیدونم  هنوز عاشقیم یا نه ؟
 می گفتی
 وسط تموم زمستونای  زندگیمون دلم گرمه که یه مردادی کنارمه
 اونوقت نگات می کردمُ می گفتم
 عشق تابستونُ زمستون یعنی میشه ؟
 
 می خندیدیُ می گفتی چه شود
 اونوقت با تموم وجودم بهت می گفتم
 تو خوده عشقی

 

 

 

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  بیست و سوم دی ۱۳۹۹ساعت ۱۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

زندگی به سبک من - اپراتور های همراه

 


یه کمی شاکی هستم از دست این اپراتور های ارائه دهنده محصولات تلفن های همراه
 کلافه شدم از بس پیام می فرستند
 سفارش طرح فلان عدد فلان . تخفیفهاشو که دیگه نگوووووو


 فکر کنم یه رباط استخدام کردند 

بهش دستور دادن فقط روی این پیاما اینتر کنه ثانیه ای هزار تا پیام معرفی طرحُ  این موارد
 به خدا مشترک بعضی وقتا دلش می خواد پیام بفرسته 

فهمیییییدم ولمون کن تو روخدا
 خنده داریش اینه که هزینه ماهیانه ی من شده دو هزار تومان
 هر دقیقه هزار تا پیام می فرسته

مشترک گرامی برای استفاده از خدمات مکالمه ی رایگان هزینتو پرداخت کن
 آخه آدم حسابی من که فقط دو هزار تومان به شما بدهکارم مکالمه رایگان می خوام چیکار
 خخخخ
 توی آخرین پیامه هزار بار تکرار شدشونم نوشته
 16 درصد تخفیف برای پرداخت هزینه ی ماهیانه به شما تعلق گرفت
 خندیدم گفتم
 یه کمی دیگه صبر کنم پیام میده میگه
 اصلا نمی خواد هزینه رو بدی ماله خودت نخواستیم
 خخخخ
 خلاصه بیچارم کردند از بس پیام می فرستند هر کدومشون ثانیه ای شصت تا پیام بفرستند
 آهنگ پیامک خودش میره مرخصی ههههه
 می خواستم یه پیام براش بفرستم بگم
 برو از هم سنات یاد بگیر
 ببین اونا کم مصرفای گازُ آبُ برقُ رایگان کردند تو هم یاد بگیر
 از دیشب پیامی برام ارسال نکردند
 فکر کنم خودشون خسته شدند گفتند ماه بعدی درست حالشو می گیریم
 خخخخخخ

+ نوشته شده در  بیست و یکم دی ۱۳۹۹ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

وقتش که برسه

 

 مهربانم
 گذشته هام پر از سختی هایی بود که خودت میدونی  به خاطر اینکه هر بار بعد از زمین خوردن بتونم دوباره روی پاهام بایستم چقدر رنج کشیدم
 از همین جا به گذشته که نگاه می کنم
 تازه می فهمم
 هر جای سختی هام خدا کنارم بود
 بهم می گفت صبور باش وقتش که برسه میشه
 گاهی انقدر کم صبر می شدم
 که قُر می زدم
 خدایا پس کی ؟
 حالا دستم توی دستای خداست
 قدم ؛ قدم
 پله به پله داره باهام میاد بالا
 آرزو هام انگار فهمیدند چقدر بهشون نیاز دارم
 خدایا ممنون که هستی
 حالا دیگه برام مهم نیست
 آدمهایی که نخواستند , نذاشتند یا هر چی
 کجای زندگیم هستند
 
 خلاصه خدایا از اینکه کنارم هستی
 از اینکه آرامشت وجودمُ به آرامش می کشونه خیلی خوشحالم
 بازم میگم
 خدایا عاشقتم بی منت ؛ بی تردید

 

 

 

نویسنده فهیمه رجبی . اجرا مبینا مرادی . تنظیم مهدیه رستگار

دانلود فایل با لینک مستقیم

 کلیپ تصویری

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  نوزدهم دی ۱۳۹۹ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

زهرا جان


 در کوی و گذر غم به صدای  دل ما می نگرد    با اشک  عزیزان دلت , چه کنیم , زهرا جان
 گفتیم شکستند  پهلوی تو تو را , جان به فنا رفت    از درد فراقت , چه کنیم زهرا جان ؟
 ای مظهر خوبان , اشک فراوان    با چشمه ی خونباره دل رنج کشیده , چه کنیم , زهرا جان ؟
 غم خوار علی , ام ابیها    با بی کسی اشک یتیمان , چه کنیم , زهرا جان ؟
 در این غم هجران , غم دنیا ی دلم هیچ    با ناله ی طفلان علی , چه کنیم , زهرا جان ؟
 شاه نجف در غمه این آه شکسته    با فتنه ی کوته نظران , چه کنیم , زهرا جان ؟
 در کل  جهانم جای شما بس که چه خالیست    با این داغ بر دل نشسته , چه کنیم , زهرا جان ؟ با این داغ بر دل نشسته , چه کنیم , زهرا جان ؟

 

 

 

 شاعر و تنظیم  فهیمه رجبی . اجرا رضا بیگدلو . مداح اهل بیت محسن غلامزاده  .

 

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  نوزدهم دی ۱۳۹۹ساعت ۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

ماه نقره ای

 


 مهربونم برای تو یک ماه نقره ای بر صفحه ی آسمون عشق آرزو دارم
 اطرافش پر باشه از ستاره هایی که تموم دنیا را با دوست داشتنِ تو  روشنایی می بخشند
 شنیدی عاشقی از نگاه محبوب چقدر زیباست ؟
 
 من از نگاه تو دنیا را دیده ام
 دنیا از نگاه تو زشتی نداره  و بدی درونش نیست
 دنیا از نگاه تو وصف ناپذیر و رویایی ترینه دنیاهاست
 تو به من آموختی با عشق میشه بدی ها رو حتی از رویا هم پاک کرد
 دنیا از نگاه تو یعنی یک عمر عشق ورزیدن یعنی یک عمر آرامش بی نظیر
 تو دستمو گرفتی و قدم به قدم زمزمه های عاشقانه برایم نجوا کردی
 تا باور کنم درون همین دنیا ی از نگاه من نامروت وقتی پای عشق در میون باشه
 نباید ، نباید از هیچ تلاطمی بترسم
 
 حالا باور کرده ام که ای زیبا ترین حس دوست داشتنی تو تنها ترین ماه نقره ایه آسمونِ این قلب
 فراموش شده ای

 

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  شانزدهم دی ۱۳۹۹ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

زندگی به سبک من

 

 

 این زندگی به سبک من تقریبا جدیده
 چند ماه پیش که به کرونا مبتلا شدم حالم خیلی بد شد یک ماه توان ایستادن هم نداشتم
 یک ماه کلا خوابیده بودم
 توان تکون خوردن هم نداشتم حرکت می کردم بدنم به شدت درد می گرفت
 فقط خوابیده بودم و ذکر می خوندم از خدا می خواستم کمکم کنه طاقت بیارم
 خلاصه روزای خیلیییی بدی بود
 بعد از یک ماه یک نفر طی پیامی دعوت کرد تا به عنوان نویسنده ی مجموعهشون فعالیت کنم
 حالم خیلی بد بود و در عین  شگفت زده بودن هی قُر می زدم
 خدایا این چه وقتشه ؛ خدایا این فرصت خوب چرا حالا ؟
 خلاصه همینطور نگران بودم که
 پیام بعدی ارسال شد
 زودتر این متنا رو برامون بنویس بفرست
 گفتم کرونا دارم
 گفت
 خوب داشته باش کاره ما رو عقب ننداز
 گفتم
 ولی حال بدم چی میشه ؟
 گفت من نمیدونم تا فردا این چند تا متن باید برام ارسال بشه
 با هر سختی بود بعد از یک ماه بلند شدم نشستم روی صندلی کنار رایانه
 سرمُ گذاشتم روی میز گفتم خدایا خودت میدونی حالم خوب نیست
 خدایا حالم اصلا خوب نیست چیکار کنم ؟
 همونطوری که با خدا حرف می زدم
 یه موضوع اومد توی ذهنم
 رایانه رو روشن کردم شروع به تایپ کردم
 حواسم پرت شد فکر می کردم و می نوشتم
 وقتی نوشتن چند تا متن تموم شد
 یه دفعه متوجه شدم خبری از بدن درد نیست
 خبری از حال بدم نیست خبری از اون همه  اندوه های درونم نبود  
 فهمیدم یکی از دارو های کرونا انگیزست
 من با انگیزه ای که توی وجودم ایجاد شده بود تونستم بر کرونا غلبه کنم
 حالا خدا رو شکر می کنم
 که در کنار تیم قدرتمند رادیو توان به عنوان عضو کوچکی از این مجموعه ی بزرگ دارم فعالیت می کنم
 رادیو توان همیشه مانا و بر قرار باشی انگیزه ی خوب زندگیم

 

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  سیزدهم دی ۱۳۹۹ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

نوشتن از زندگیم پاسخی برای یک مخاطب

 


 برام نوشتی چرا داستان زندگیمُ نمی نویسم؟
 داستان زندگی من راز مگو زیاد داره
 نوشتن از آدمایی که ادعای عشق داشتند اما حالا فقط به خاطره بی نگاهی نیستند
 نوشتن از آدمایی که مانع رسیدن به اهدافم شدند فقط به خاطر بی نگاهی
 نوشتن از آدمایی که میدونستند با دروغهاشون چقدر آزارم میدن
 اما کسی صداقتم را باور نکرد فقط به خاطر بی نگاهی
 نوشتن از آدمایی که از داشته هایی که هر سختی را به خاطرش تحمل کردم
 اما مانع ساختند سر راهم فقط به خاطر بی نگاهی
 نوشتن از آدمایی که ازم نردبان ساختند
 برای رسیدن به اهدافی که هیچ زحمتی به خاطرش نکشیده بودند
 و من مجبور به سکوت بودم فقط به خاطر بی نگاهی
 نوشتن از آدمایی که دلخوشی هامُ لایقم نمیدونستند فقط به خاطر بی نگاهی
 نوشتن از آدمایی که رویا هامُ باهاشون ساختم
 ولی در سختیام یک قدم باهام همراه نشدن فقط به خاطر بی نگاهی
 نوشتن از آدمایی که زمین خوردنمُ دیدن خدا رو شکر کردند که کنارم نیستند فقط به خاطر بی نگاهی
 نوشتن از آدمایی که معنی بی نگاهیُ توی زندگیشون درک کرده بودن
 اما امکانات رنجمُ فراهم کردند و خودشونو پیروز میدان میدونستند فقط به خاطر بی نگاهی  
 نوشتن از آدمایی که حرفشون با زبونشون یکی نبود و من نمیتونستم ثابت کنم فقط به خاطر بی نگاهی
 نوشتن از آدمایی که محبت هاشون لطف هاشون یاری رسوندن هاشون بوی متعفن ترحم می داد و من توان مقابله نداشتم فقط به خاطر بی نگاهی
 نوشتن از اآدمایی که فقط قدرتشون به سلامتی ظاهرشون بود وگرنه هیچ خاصیتی نداشتند
 و من باز هم توان مقابله نداشتم فقط به خاطر بی نگاهی
 و هزاران نوشتن دیگر ...
 برام خیلی سخته خیلی
 چون هرگز دلم نمی خواد همه ی اون آدما حتی اگر ذره ای ؛ ذره ای وجدانشون از خوندن داستان واقعی زندگی من باعث عذابشون بشه  در برابرم شرمگین باشند  
 چون قاضی دنیا ی من فقط خداست
 حالا خدا را شاکرم که در جایگاهی هستم
 که همه ی اون آدما  با تکیه بر قدرتهای تهی می خواستند ازم بگیرند  
 ولی  فقط توکلم به خدا بود
 خدایا ممنون که هستی لطفا همیشه باش

+ نوشته شده در  سیزدهم دی ۱۳۹۹ساعت ۸ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

سال نو میلادی مبارک

 


 
 امشب برای هر کسی نوشتم سال نو مبارک
 با تعجب گفت
 مگه امروز چه روزیه ؟
 مگه امروز چندمه ؟
 مگه , مگه
 چقدر احساس بدیه وقتی آدمای سرزمینت تقویم ندارند
 چقدر درد مهمیه وقتی آدمای سرزمینت ندونن توی چه تاریخی دارند زندگی می کنند
 امشب از حیرت گذشتم به رنج  رسیدم
 وقتی فهمیدم
 آدمای سرزمینم چقدر از جامعه ی بین الملل دورند
 امشب خیلی دلم گرفت وقتی فهمیدم
 آدمای سرزمینم زمانُ هم فراموش کردند
 با همه ی این درد ها و فراموشیا دلم خواست به تک تکتون بگم
 سال نوتون مبارک
 لطفا تقویم زندگیتُ فراموش نکن , لطفا زمان بودنتُ فراموش نکن
 تاریخ و زمان متعلق به هیچ قشر خاصی نیست
 برای شادی دنبال بهانه  می گردیم
 چقدر از بهانه های شاد بودن دور شدیم
 حالا با هر بهانه ی بی دلیل و با دلیلی بهت میگم
 سال نوت مبارک
 الهی بهانه های دلخوشیت دوباره جوونه بزنند دوباره عشق توی وجودت  جون بگیره
 عیدت مبارک  حالا و هزاران سال دیگه خوش باشی - نویسنده فهیمه رجبی کانال تلگرام من  @faheemehrajabi 

 

+ نوشته شده در  یازدهم دی ۱۳۹۹ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

زندگی به سبک من

 


زندگی به سبک من گاهی مواقع بسیار تامل انگیز میشه
 طرحی داشتم که اگر اجرا می شد
 آلودگی هوا به صفر می رسید
 مشکل ترافیک برای همیشه حل می شد
 حالا هم بسیار در کنترل بیماری کرونا نقش مهمی داشت
 این طرح صد در صد فایده بود
 با تلاش زیاد مرکز مربوط به طرح ها و ایده های شهروندان را پیدا کردم
 وقتی با هاشون تماس گرفتم
 و در مورد طرح توضیح دادم گفتند برامون ارسال کنید
 گفتم یک قدم رفتم جلو
 دفعه ی بعدی که تماس گرفتم نتیجه را بپرسم
 اپراتور که مثلا مسئول اون قسمت بود گفت
 ههههه ما که تحریمیم
 خخخخخ بودجه نداریم
 هههه فکر کردی اینجا شهر رویا هاست ؟
 هههه ما هنوز نتونستیم یه پل بزنیم به پله اتوبوس تا هر روز ملت دست و پاشون نشکنه
 اونوقت شما از طرح به این سنگینی حرف می زنی ؟
 خلاصه هی خندید و خندید
 آخرش وقتی همه ی مسخره کردناش تموم شد گفتم
 وقتی میگن مسئول اولش باید مسئولیت پذیر باشه تخصص مورد نظر را داشته باشه
 در مورد اون مسئولیت تحصیلات لازم را داشته باشه
 یعنی همین که وقتی یک طرح مهم به دستتون می رسه
 به راحتی نخندید و به فراموشی نسپارید
 اگر حتی یه روزی این طرح بدون اطلاع من به ثمر برسه
 بازم خوشحال میشم که تونستم قدمی در راه رفاه مردم سرزمینم بردارم
 کمی تامل

+ نوشته شده در  هشتم دی ۱۳۹۹ساعت ۱۰ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

زندگی به سبک من

 


زندگی به سبک من گاهی مواقع بسیار تامل انگیز میشه
 طرحی داشتم که اگر اجرا می شد
 آلودگی هوا به صفر می رسید
 مشکل ترافیک برای همیشه حل می شد
 حالا هم بسیار در کنترل بیماری کرونا نقش مهمی داشت
 این طرح صد در صد فایده بود
 با تلاش زیاد مرکز مربوط به طرح ها و ایده های شهروندان را پیدا کردم
 وقتی با هاشون تماس گرفتم
 و در مورد طرح توضیح دادم گفتند برامون ارسال کنید
 گفتم یک قدم رفتم جلو
 دفعه ی بعدی که تماس گرفتم نتیجه را بپرسم
 اپراتور که مثلا مسئول اون قسمت بود گفت
 ههههه ما که تحریمیم
 خخخخخ بودجه نداریم
 هههه فکر کردی اینجا شهر رویا هاست ؟
 هههه ما هنوز نتونستیم یه پل بزنیم به پله اتوبوس تا هر روز ملت دست و پاشون نشکنه
 اونوقت شما از طرح به این سنگینی حرف می زنی ؟
 خلاصه هی خندید و خندید
 آخرش وقتی همه ی مسخره کردناش تموم شد گفتم
 وقتی میگن مسئول اولش باید مسئولیت پذیر باشه تخصص مورد نظر را داشته باشه
 در مورد اون مسئولیت تحصیلات لازم را داشته باشه
 یعنی همین که وقتی یک طرح مهم به دستتون می رسه
 به راحتی نخندید و به فراموشی نسپارید
 اگر حتی یه روزی این طرح بدون اطلاع من به ثمر برسه
 بازم خوشحال میشم که تونستم قدمی در راه رفاه مردم سرزمینم بردارم
 کمی تامل

+ نوشته شده در  هشتم دی ۱۳۹۹ساعت ۱۰ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

سال نو میلادی مبارک

 

 نویسنده و اجرا فهیمه رجبی

 لطفا برای حمایت از من کلیپ تصویری را در صفحه های خود به اشتراک بگذارید ضمنا نام نویسنده و اجرا کننده فراموش نشه متشکرم 

 کلیپ تصویری

دانلود فایل با لینک مستقیم

 

فایل صوتی

 

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  ششم دی ۱۳۹۹ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

چشات چه رنگیه ؟

 


 وقتی نگام می کنی
 حال دلم خیلی خوبه
 
 انگار هیچ رویا یی قشنگتر از دنیا ی نگاه تو نیست
 برای داشتن حال دلت چوب حراج زدم به تموم دنیام
 شاید بتونم با همین داشته های کمم  صاحب نگات بشم
 کوچه ی عشقمونُ یادته ؟
 صدای قدماتُ می شنیدم نمیدونم چطوری یه دفعه  خودمو وسط کوچه میدیدم
 
 حالا هنوز از اونایی که از هم دورمون کردند می ترسم
 پس یه جوری بگو دوسم داری که هیچکس جز خودمون نفهمه
 صدای ضربان قلبمُ می شنوم وقتی زل می زنی بهم
 اونوقت وجودمُ گرمای عشق موندگاره که به آتیش میکشه
 آروم آروم اومدی اومدی نشستی توی قلبم
 فقط نمیدونم چرا وقتی بهت میگم چرا دیر اومدی عشقم ؟
  می خندی و هیچی نمیگی
 چقدر دلم بودنتُ از خدا خواست 

انقدر توی نگات غرق شدم که
 هنوز نمیدونم
 چشات چه رنگیه

 

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  چهارم دی ۱۳۹۹ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

دفتر یلدا

 


 دفتر یلدای دیگری بسته شد
 با تموم خوشیا  و بدیا  دلمون هنوز غم داشت
 بهتره بگم   
 شب یلدا  در کنار همه ی خوشی هامون به یاد آدمایی بودیم که یلدا نداشتند
 آدمایی که سفره ای نداشتند تا به خاطرش شاد باشند
 به یاد اونایی بودیم که توی این سرما ی اول زمستون خونه هم نداشتند
 چه برسه به یلدا
 بچه هایی که با عکس میوه ها توی رویاشون یلدا گرفتند
 پدرایی که به خاطر نداری تقویمُ از ذهن بچه هاشون حذف کردند

 مادرایی که بچه هاشونُ شب یلدا  زودتر از همیشه به خوابیدن دعوت کردند 

تا نفهمند سه هزار ساله این سرزمین چطوری به استقبال زمستون میره
 خلاصه کنار همه ی خوشی هامون دلمون غمی داشت که فقط برای برطرف شدنش دعا کردیم
 دنیا ی آفت زده ی این روز ها به نظرم از غفلت انسانی نیست که اینطور شده
 دنیا از دست آدمهایی بد عصبانیِ  که انسانیت را فراموش کردند
 در هر جای جهان اگر کودکی به خاطر نداشتن با خداش حرف بزنه
 اگر کسی از وجود کودکی سوء استفاده کنه برای رسیدن به اهداف شومش
 بعد از خدا دنیایی به خشم علیه انسانها بلند میشه
 که بگه
 اگر شما نمی خواین شبیه یک انسان زندگی کنید
 لااقل بگذارید آنهایی که هنوز انسانیت را می شناسند به زندگی خود ادامه دهند
 زمستون قشنگم سلام
 لطفا خیلی سرد نشو
 مبادا کودکی به خاطره  نداشتن بلرزه
 خیلی سرد نشو
 نکنه  پدری پول درمان کودک بیمارشو  نداشته باشه
 لطفا برفُ بارونتُ   کم  کن
 نکنه سقف خونه ای  به خاطر فرسودگی آوار بشه  
 زمستون قشنگم  
 به دنیا ی پر از تلاطممون  

خوش اومدی 

 

 

 

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  چهارم دی ۱۳۹۹ساعت ۸ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

طنین یلدا

 

 

 نویسنده فهیمه رجبی باز هم یلداتون مبارک

 

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  یکم دی ۱۳۹۹ساعت ۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |