عشق زمستون
شبای زمستون سردی خاص خودشُ داره
وقتی کنار خاطرات تو هستم هیچ زمستونی سرد نیست
همون روزای عاشقی وقتی برف میومدُ یادته ؟
دستامو می گرفتی تا زمین نخورم ؟
یادته یه دفعه دستامو ول می کردی و دوباره نزدیک زمین خوردنم می گرفتیشونو می خندیدی ؟
چقدر می ترسیدم وقتی دستام توی دستات نبود
وقتی بهت می گفتم
چرا منو می ترسونی ؟
می خندیدی و می گفتی
نترس من همیشه هستم نمیذارم روزگار زمین خوردنتو ببینه
وقتی بارش برف زیاد می شدُ روی موهات پر می شد از برف سفید
می خندیدمُ بهت می گفتم
وقتی یه روزی هر دوتامون این طوری بشیم نمیدونم هنوز عاشقیم یا نه ؟
می گفتی
وسط تموم زمستونای زندگیمون دلم گرمه که یه مردادی کنارمه
اونوقت نگات می کردمُ می گفتم
عشق تابستونُ زمستون یعنی میشه ؟
می خندیدیُ می گفتی چه شود
اونوقت با تموم وجودم بهت می گفتم
تو خوده عشقی
