عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

شگفتيهاي عشق

 

 

مهربانم امروز يه چيزي فهميدم كه باورم نمي شد

مهرباني به خاطر يه حساسيت ساده مهربانويش را رها كرده بود

و خيلي فكر كردم در مورد به جا بودن يا نبودن اين دليل رهايي اما به هيچ جايي نرسيدم

اون مهربان مشكلاتي داشت كه اصلا قابل گذشت نبود گاهي خوب است بعضي آدمها قبل از تصميم گيري در مورد ديگران سري به خودشان هم بزنند

امروز حالم گرفته نبود فقط مي خواستم بدانم چرا بعضي ها خودسرانه تصميم مي گيرند ؟

دلم نمي خواست غمي را با خودم به سال آينده ببرم در حال تفكر بودم كه مسئله اي ديگر توجهم را جلب كرد فروشنده اي كه هرگز از ريالي نمي گذشت به خاطر اينكه خود را كامل مي ديد از چندين اسكناس گذشت و نگرفت

با خودم انديشيدم چرا بي نگاهي بعضي آدمها را دلرحم مي كند بعضي ها را دست به جيب ؟ در حاليكه هرگز نمي فهمند هر انساني براي خودش يك شخصيت قابل احترامي دارد و گذشتن از حريم شخصي هر كسي يك توهين جدي به شخصيت اوست

آري او علنا به شخصيتم توهين كرد اما من اين بار ناراحت نشدم چون فهميدم او گناهكاريست كه با اين روش گناهكاريش را فرياد مي زند

خدايا به گناهكارانت بفهمان ممكن است با اين كار ها گناهانشان چند برابر شود

خلاصه مهربانم ديگر از باطن ناقص ديگران پريشان نخواهم شد چون تازه به اين نتيجه رسيده ام كه خداي من مي خواهد به من نقص درون آدمها را نشان بدهد

خدايا ممنون كه مي توانم بفهمم چه كساني باطنشان ناقص است

در سال آينده تصميم دارم فرا تر از حريم دستنوشته هايم قدم بردارم شايد بتوانم به باطن ناقص خيلي آدمها كمك كنم تا به خودشان بيايند

خدايا ممنونم كه تمام تيرگي ها را از دلم پاك كردي و با سالي كه گذشت با خودت بردي به اميدي كه سال آينده به تمام آرزوهايم برسم اگر تو بخواهي

و امروز فهميدم ليلي ها سرفه نمي كنند مجنون ها گريه نمي كنند  

+ نوشته شده در  بیست و نهم اسفند ۱۳۹۴ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

عيدي عاشقانه

 




توي سال گذشته خيلي آدمها غمهاشون انقدر زياد بود كه هر كسي از كنارشون رد مي شد حجم غمهاي اونا متوجهشون مي كرد
بعضي آدما انقدر شاد و بي غم بودند كه اونا هم باعث تعجب خيليا شدند
نميدونم و نفهميدم چرا يكي بي غم و يكي باغم در اين عالم هست
و حالا مي فهمم هيچ دلي بي غم نيست و هيچ دلي هم مطلق با غم نيست فقط آدما گاهي از خداشون دور ميشن جذب غمها ميشن گاهي هم به خدا ي خودشون خيلي نزديك ميشن كه به غمها فكر نمي كنند اون وقت شاد جلوه مي كنند
توي اين روزاي آخر سال اميدوارم سالي كه داره از زمانمون رد ميشه غمها ي هر موجودي را با خودش ببره
خدايا الهي از اولين ثانيه هاي سال پيش رومون هيچ غمي توي دلي نمونه
اين روزها همه به همديگه عيدي ميدن مادي يا معنوي فرقي نداره مهم اينه كه هر طوري هست به كسي بگي خيلي دوستش داري و از اينكه هست و تلاش مي كنه براي بودنش لذت مي بري مهربانم گر چه هنوز نتوانستي به نگاه هاي پر از سوال حاسدان پاسخ آري بدهي و نتوانستي بپذيري كه عاشقي دل مي خواهد نه توان
ولي تمام احساسم را به تو عيدي مي دهم
عيدي عاشقانه ام را بپذير مهربان خصيصم به اميدي كه بتواني لايق عيدي من باشي   

+ نوشته شده در  بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۴ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

دو راهي عشق

 


مهربانم اي كاش بتواني هميشه در كنار كساني بماني كه به بودنت افتخار مي كنند
مهربانم از اينكه هستي بسيار شادمانم از اينكه مي توانم تكيه بر شانه هايي بزنم كه مي داند با تمام پاكي ها انتخابش كردم خرسندم
 مهربانم چند وقتيست مطلبي را نمي دانستم چگونه برايت بنويسم اما ديگر بايد به هر نحوي مي شود
 برايت بنويسم
مهربانم در همين دو راهي عشقمان او كه دم از صداقت مي زند را مي شناسي او كه به تازگي به سرزمين عشقمان آمده را مي گويم نگاه هرزه و هوس رانش آزارم مي دهد او انقدر گستاخ شده كه با خودش خيالاتي دارد خوب است به او بفهماني مهربانان اين سرزمين بر تمام مهربانو هايشان تعصب دارند
چه خوب است به اين تازه وارد از همه جا بي خبر بفهماني اينجا نمي تواند بي شرمي به مردم بفروشد
 اينجا نمي تواند هوس هايش را به هيچ مهربانويي بفروشد
مهربانم تو مي داني ريشه ام وضعيت خوبي ندارد و من مجبورم از هر گونه تنشي جلوگيري كنم
مهربانم به او بفهمان احساس ناپاكش در اين ديار هيچ ارزشي ندارد به ياريم بشتاب
 او هر روز بيشتر بر بي شرميش مي افزايد
از من نخواه با او برخورد كنم تو تنها كسي هستي كه مي فهمي چه مي گويم بايد حتي در يك جمله ي ساده به او ياد آور شوي احساس من صاحبي دارد كه از خطاي هيچ نامهرباني نخواهد گذشت
اي كاش مي توانستم بيشتر بنويسم تا تو بداني در بي شرمي هاي او من بي تقصيرم
مهربانم من اميدوارم به داشتن تو مطمين باش او را اگر تو از اين ديار بيرون نكني خدا به خاطر پريشاني هايم چنين خواهد كرد
خدايا به آن نامهربان تازه وارد بفهمان خداي من هستي و خداي من از هيچ گناهي نخواهد گذشت
مهربانم كاش قدري بيشتر بودي تا به او بفهماني ما قرار نيست همدم بي شرمي هاي كسي شويم ما قرار نيست هر شيطان صفتي را به سرزمينمان راه بدهيم ما با هم يك عهد بسته ايم و هميشه به آن پايبنديم
 اگر خدا بخواهد  

+ نوشته شده در  بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۴ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

هفت سين عشق

 


به عشق تو هفت سين چيده ام به خاطر تو حوا ي سيب به دست شده ام بته هاي سير را حبه حبه به ياد تو همانند قلب به هم متصل كرده ام
آه سنجد ها را بگويم به دور قلب هاي پر از عشقمان حلقه اي بسته اند از تمام محبتها
 سمنو را  با گندم هاي زرين صداقت و درستي با تمام شور و شوقم طبخ و تزيين كرده ام
سنبل ها را در كنار هفت سين گذاشتم و هفت سينمان را با عطر ياد و سايه ي خدا بر سر عشقمان 

خوشبو كرده ام   
تمامي دوستت دارم ها را دانه دانه سبز كرده ام تا سبزه ي هفت سينمان را زيبا تر كنم
سماغ را هم آوردم تا با خيالي جمع در كنار هفت سينمان بنشينيم و به هم عشق بورزيم  
سكه هاي عشق را لاي قرآن گذاشتم تا بركت عشقمان تكميل شود  
اي كاش هفت سين عشقمان تا ابد در وجودمان گسترده بماند تا هرگز يادمان نرود اين رويا ها را با ذره ذره احساس پاكمان  ساختيم
فرا رسيدن سال نو را به تك تك مخاطبينم كه يك سال با كلام و نگاه بي منتشان  باعث دلگرميم شدند تبريك مي گويم اميدوارم سالي پر از سلامتي و عشقي ماندگار را در پيش رو داشته باشيد
لحظه ي تحويل سال براي هر كسي كه يك آرزو چه كوچك و چه بزرگ دارد دعا كنيد تا هر انساني به خواسته ي قلبيش دست يابد
التماس دعا  

+ نوشته شده در  بیست و ششم اسفند ۱۳۹۴ساعت ۸ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

پاداش عشق

 



مهربانم نمي دانم سعادت نسيبم شده يا هر چه مي خواهي نامش را بگذار ولي حالت خوبيست
يك اتفاق جديد در زندگيم افتاده تو تنها كسي هستي كه محدوديت هايم را شرم معنا كردي ديگران با جرات مي نويسم حريم شناسيم را بي نگاهي مي دانستند اما تو تنها كسي هستي كه در تمام روزگارم
 همين  بي نگاهي را اصلا مهم ندانستي
مهربانم اي كاش مي دانستم چرا چنين مي كني ؟
من مهربان ها را نمي توانم بدون اين منت درك كنم اما تو به من فهماندي همه ي مهربان ها يكسان نيستند
مهربانم از اينكه دوباره روزنه اي در اعماق تاريكي ها در روزگارم پيدا شده شادمانم
اگر هرگز هم به اين فاصله ها پايان ندهي همين كه مي دانم مي شود بي نگاه هم عاشق بود بي نگاه هم
 عشق ورزيد برايم كافيست
مدتها بود از نظر من هيچ مهرباني معناي كلامم را نمي فهميد انگار باورم شده بود مهربان ها به خاطر همين حاسدان روزگار هم شده به دنبال بهترين هستند اما تو به من فهماندي
 خوشبختي راهش را خودش پيدا
 مي كند
و بايد با جرات بگويم
تو پاداش صبر و سكوت مني چرا دير شنيدي صداي منو  

+ نوشته شده در  بیست و ششم اسفند ۱۳۹۴ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

آتش دل

 



به عشق  تو هر سال در چنين شبي يك شمع روشن مي كنم آخر دلم مي خواهد تنها پروانه ي شمع دلت باشم
به عشق تو به دور آتش دلت مي چرخم و مي چرخم تمام لحظه هايم با قلب فروزانت روشن مي شود امشب تو را هم پروانه اي خواهم ديد در كنارم و تمام غمها را به آتش شمع روزگار خواهيم سپرد و مي گوييم
زردي غم هاي عشقمان نسيب تو سرخي شادي هايت نسيب عشقمان
اي آتش امشب بگير تمام جدايي ها را تمام تنهايي ها را تمام اشك ها را تمام دلشوره ها را تمام زردي هايي كه باعث شد فاصله هاي بين دستهايمان ساخته شوند و به ما ببخش سرخي  تمام دوستت دارم ها را تمام عشق ورزيدن ها را تمام گرمي محبت ها را تمام با هم بودن ها را  
اي تنها پروانه ي قلبم شادي تو آرزوي دلم شده اما يادت نرود وقتي فال گوش مي ايستي مثل من نيت كني
خدايا اين جدايي به پايان خواهد رسيد يا نه ؟
يادت نرود هنگام قاشق زني به خانه ي مستمندين هم سر بزني و هرگز فكر نيازمندي آنان به ذهنت نرسد
 چون هر موجودي حق شاد بودن را دارد
يادت نرود امشب تمام گذشته هاي تلخ را به آتش بسپاري چون خدا حتما براي آينده ي شيرينمان به ما فرصتي خواهد بخشيد

 چهارشنبه سوري يعني سوزاندن گذشته و پر انگيزه تر شدن براي آينده شبي پر از شادي و بي غمي را برايتان آرزومندم

+ نوشته شده در  بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۴ساعت ۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

صبر عشق

 

 

مهربانم به اميدي كه روزگار صبوري را به همه ي آدمها هديه كند

مهربانم روزگار ريشه ها را انقدر خسته كرده كه تمام خستگي هايشان را بر سر گلبرگ ها خالي مي كنند يعني هيچ جايي ديگر پيدا نمي شود كه خستگي ها را بي درد سر بيرون بريزند

يعني ما هم وقتي ريشه شديم با گلبرگ هايمان چنين خواهيم كرد ؟

نه خدايا نه گلبرگ ها هديه هاي عزيز تو هستند به ريشه ها هيچكس با هديه ي الهيش چنين نمي كند

مهربانم اميدوارم گلبرگ ها بفهمند روزگار ريشه ها را خسته كرده و همچنان صبور بمانند اما اي كاش روزگار به ريشه ها صبر مي بخشيد تا خودشان از سختي ها نتيجه اي خوب مي گرفتند

مهربانم دوباره يك سال ديگر رو به پايان است و تو هنوز خسته نشده كم آوردي يادت باشد وقتي تكيه گاه كسي مي شوي بايد قبلش تمام فكر هايت را كرده باشي

مهربانم گلبرگ تك تاز وقتي از روزگارش خسته مي شود راهي به جز شكستن دل ريشه ها پيدا نمي كند گلبرگ كوچك هنوز به خوشي هايش ادامه مي دهد و سرمست است از اينكه ريشه ها را توانسته ساكت كند اما گلبرگ منفعت طلب روز هاي خوشبختيش تمديد شده و زرين طلب هم همچنان شعار زرين طلبيش را فرياد مي زند و حسادت ديگران را مي طلبد

و اما گلبرگ مهربانو همچنان تماشاگر خوشي هاي ديگران است آنها خوشي هايشان را به رويش مي آورند و از بي نسيبيش لذت مي برند

گلبرگ مهربانو به مهربانش ايمان دارد و مي داند روزي در جايگاهي قرار خواهد گرفت كه ديگر گلبرگ ها باورشان هم نمي شود

و از همه ي اينها بدتر كه صبوري گلبرگ مهربانو آنها را عصبي كرده ريشه ها را منزجر مي خواهند به او بفهمانند كه اصلا خوشبخت نيست ولي او به تكيه گاهي خدايش اعتقاد دارد خلاصه گلبرگ مهربانو در بين گلبرگ ها روزگار خوبي ندارد از هر طرف مي كوبندش اما دوباره مي ايستد و به خدايش عشق مي ورزد

مهربانم صبوري تنها چيزيست كه هنوز او را وفادار نگهداشته او در انتظار مهربانش مانده خسته شده اما صبور صبور مانده يعني مهربانش قدري به يادش هست ؟

برايش دعا مي كنم تا زماني كه مهربانش خود را به او مي رساند بتواند طاقت بياورد اما با اين همه فشار گلبرگ ها و ريشه هايش بعيد نمي دانم همين چند وقته دل به مهرباني ديگر بسپارد خدايا كمكش كن لطفا

+ نوشته شده در  بیست و سوم اسفند ۱۳۹۴ساعت ۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

تو خودت معجزه ي بهاري

 



پرستو ‌ها دست به دست هم داده اند تا براي بهاري زيبا تر خود را به آسمان عشق برسانند براي بهاري زيبا تر از همه ي بهار هاي گذشته گلها ي ياس و نسترن و تمام گلها ي محمدي و شب بو را به ياري طلبيده ام
انگار اين بهار مي خواهد تمام توانش را براي شاديم به كار بگيرد
پرستوي عشق من بهار فصل روييدن عشق ماست نكند دير برسي نكند يادت برود در پشت پرچين ها ي عشق نگاهي منتظر آمدن پرستوي عشقش ماهها سرما ي زمستان روزگار را تحمل كرده
تمام آسمان را غبار روبي كرده ام تمام عطر گلها را براي عطرآگين شدن فضاي عشقمان به ياري طلبيده ام
لحظه ي بهار همان لحظه ي قرارمان است و ميعادگاهمان سرزمين عشق در كنار همه ي صبوري ها همه ي شرافت ها و همه ي دوستت دارمهاست
جايي لحظه ي قرار و مكان ميعاد گاهمان را يادداشت كن
من به تمام بودنهايت نياز دارم چرا كه تو براي من همان معجزه ي بهاري

+ نوشته شده در  بیستم اسفند ۱۳۹۴ساعت ۷ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

تو چه مي گويي ؟

 

 

پاي عاشقي كه وسط مي آيد همه مي خواهند خود را عاشق نشان بدهند

همه مي خواهند به ديگران بفهمانند چه خوب معناي عشق را مي فهمند

 اما آيا مي داني بين عشق تا هوس يك دنيا فاصله هست ؟

آيا مي داني اگر نتواني ثابت كني براي هوس هاي پوچت وارد اين ميدان نشدي تا ابد بايد تقاص  پس بدهي ؟

من بار ها برايت نوشته ام معناي احساست را بفهم تو نفهميدي اما من بوي متعفن هوس هاي تو را فهميدم  

اين براي يك مهربانو بدترين وضعيت است كه اعتمادش از مهربانش سلب شود

اين فهميدنهاست كه آزارم مي دهند تو نتوانستي باور كن نتوانستي به شيوه ي يك انسان واقعي عاشق باشي

بدان اگر شرايط ريشه ها مانعم نمي شد حالا تو در جايگاه خودت در آرامش نبودي

 تو غروري را شكستي كه سالها براي ترميمش سخت ترين شرايط را تحمل كرده

اي كاش لااقل از مهربان هاي روزگارم مي پرسيدي

آيا مهربانوي شما توان تحمل چنين توهيني را دارد يا نه ؟

خدايا كلافه ام از دست آن نالايقاني كه خود را به اجبار مي خواهند مهربان من نشان بدهند

اي كاش مي فهميدي در همين دو راهي خاطراتي در من مدفون شده كه ياد آوريش تمام وجودم را مي لرزاند حالا تو در همين دو راهي تازه از راه رسيده اي چه بگويي ؟

 خاطرات روز هاي بدون سختي نه اصلا بهتر بگويم خاطرات روز هاي با نگاهي سوهان روحم شده اند

 خاطرات حتما از عاشقي نيستند گاهي خاطراتي هستند از دوران هاي دور كه

 وقتي باز مي گردي و نگاهشان مي كني

 تازه مي فهمي چقدر آن روز ها خوشبخت بودي

 من نميدانم تو رهگذر تازه از راه رسيده بي خبر از همه ي درد هايم چه همدردي مي تواني با من داشته باشي

 تو هرگز درك نخواهي كرد خاطرات خوب من چه بودند

من نميدانم تو تلافي كدام گناهت را مي خواهي با احساس من تسويه كني ،من نميدانم آخر اينطور وقتها كساني به سراغم مي آيند كه تنها گزينه ي انتخابشان منم

كمي بفهم آن مهرباني كه سالها از او نوشتم ديگر تو نيستي مهربان من مي دانست روح من چقدر نازك است

 و با كوچكترين هوسي خواهد شكست

مهربان من مي دانست چگونه مرا ياري كند تا ذره اي هم از شعن انسانيم كم نشود من تو را نميشناسم

 تو از جنس مهربان من نيستي

بفهم كه بايد به دنبال مهربانويي از جنس خودت بگردي

خدايا به نامهربانان روزگارم بفهمان من نمي توانم تنها راه بخشش گناهانشان باشم

خدايا از من بگير مهر مهربان هايي كه هر گناهي خواستند مرتكب شده اند حالا مي خواهند با احساس من

 به تو برسند

 به من حق بده انقدر ناراحتم كه نمي دانم چگونه بايد از افكار شوم تو فاصله بگيرم

 انقدر حالم بد هست كه نمي دانم چگونه ريشه هايم را متقاعد كنم تو بره اي هستي در پوست گرگ

اي خدا هوس رانان روزگارم را به تو حواله مي كنم خدايا چرا اين آدم ها طاقت ندارند بگذارند كسي

 با درد هاي خودش سرگرم بماند ؟

 خدايا از تو آرامش مي خواهم از تو صبر مي خواهم در برابر همه ي كوته فكران روزگارم من براي عشقي كه تو در وجودم نهادي هنوز احترام زيادي قايلم من مي دانم تو بهترين عشق را برايم در نظر داري

 و اگر صلاح بداني به من خواهي سپرد خدايا پس من مطيع صلاح تو هستم تا هر وقت تو بخواهي

 

 

 

+ نوشته شده در  نوزدهم اسفند ۱۳۹۴ساعت ۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

نميدانم چه بگويم

ديگر جنس گناه هاي تو را نميشناسم

تو از هر جنسي گناهكاري نبايد مرا در گناه هاي خود شريك كني يعني انقدر نمي فهمي اگر گناهكاري بايد با كسي كه مثل تو آلوده است همدم باشي ؟

نمي خواهم بگويم از هر گناهي بري هستم ولي انقدر حال بدي دارم كه نمي دانم چه بگويم

اگر خطايي كرده ام راه تذكر دادنش را يا نياموخته اي يا انقدر خودخواهي كه به شيوه ي خودت ديگران را تنبيه مي كني

اي كاش مي دانستم چه خطايي كرده ام كه اينگونه عشقت را آزار مي دهي

به گناه نا كرده ام قسم مي خورم از تو انتظار بدتينتي نداشتم انتظار اين همه بي عقلي نداشتم

اما حالا متاسفم از همه ي اميدواري هايم از همه ي احساس هايي كه مي توانست به يك عشق تبديل شود

نميدانم چه بگويم فقط اينكه يادم هست گذشته ها هر مهربانويي لااقل در محل خودش ناموس جوانمردان مهرباني بود كه از حريم ناموسشان دفاع مي كردند

كجا هستند آن مهربان هايي كه نشان جوانمردي داشتند ؟

كجا هستند مهربان هايي كه يك عمر نگاهشان حريم مي شناخت و دستهايشان هرگز حريم شكني را انساني نمي دانستند ؟

خدايا تو را به حرمت گناه ناكرده ي هر مهربانويي قسم مي دهم از خطاي نامهربانان روزگارم هرگز نگذر 

ديگر در بين مهربان ها ناموس معنا ندارد ديگر مهرباني نمي شود يافت كه معناي حفظ حريم را بفهمد

فقط مي خواهم بدانم چه خطايي كردم كه چنين مي كني ؟

آيا بعد از اين همه انتظار وقت آن نرسيده كه من هم يك تصميم درست بگيرم ؟

هرگز از من انتظار نداشته باش كه به خاطر عشق پوچ تو تا ابد تنها بمانم ؟

ببين ديگر حتي از نوشتن احساس پاك نسبت به تو بيزارم اي كاش مي فهميدي ارزش يك حس پاك چقدر والاست

اي كاش دلم را نمي شكستي اي كاش قدري انساني فكر مي كردي متاسفم براي مهرباني كه محبوبش را كه جوانيش را به خاطرش فدا كرده را مي خواهد خودپسندانه آزار دهد

اي كاش براي تمام لحظه هاي عاشقانه مان ذره اي ارزش قايل بودي واقعا متاسفم براي هر مهرباني كه راهي به جز آزار مهربانويش در وجودش نيست

متاسفم متاسف

+ نوشته شده در  هفدهم اسفند ۱۳۹۴ساعت ۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

چقدر زود دلم برايت تنگ شده

 

مهربانم يك نكته اي را آموختم

بزرگي مي گفت

انسان هايي كه از نظر قلبي از هم دورند صدايشان را بالا مي برند

تازه فهميدم چقدر از تو دور شدم از كلمات نامه هايم فهميدم از كلماتي چون آهاي ؛اي و امثال آن

واقعا چرا ؟

انگار سالهاست كه از تو دور شده ام

وقتي عاشق باشي

سايه ها را مي شود رنگ كرد    هر قشنگي  را مي شود زيباترش كرد

هر گلي تازه شكوفا مي شود     هر كويري نا خداگاه دريا مي شود

هر كسي رنگين كمانش رنگ باران مي شود    هر اسيري تا رهايي غرق باران مي شود

كاش عاشق مي شدي تا مي فهميدي    دنيا ي دلم با نام تو رنگ رنگي مي شود

+ نوشته شده در  چهاردهم اسفند ۱۳۹۴ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

عشق باش نه سايه ي ترديد

 

 

مهربانم وقتي حرف دل و زبان يكي نباشد دنيا ويرانه مي شود

مهربانم اي كاش مي دانستي هر گوش شنوايي هم يك روز از درد دل هاي عزيزانش خسته خواهد شد و اما آيا آنقدر به خودت ايمان داري كه روزي از تحمل بار سنگين درد ها خسته نشوي ؟

مهربانم باور كن جنس حرفهايم را نميشناسي يا نه بهتر بگويم تحملش سخت تر از آنچيزيست كه

 مي انديشي

مهربانم شايد عشق از ديد تو همين دوستت دارم هاست همين همدردي هاي ساده است نه باور كن نيست

عشق يك همت والا مي خواهد اين عشق ماندگاري كه من از آن مي نويسم همتي والا تر از همه ي آدمها

 مي طلبد

مهربانم بعضي ها مي انديشند عشق همين در كنار هم بودنهاست همين بي خيال سختي ها بودن هاست

اما نه عشق از ديد من بي خيال بيمارصفتان شدن است يعني كساني كه تا به حال

 خوشبختي را شايسته ي تو ندانسته اند

خوشبختي حق هر موجوديست اما عده اي مي خواهند فقط با خودپسندي و حسادت مانع شوند تا حتي عزيزشان خوشبختي ديگر برايش حسرت نباشد

مهربانم من تنها به يك گوش شنوا نياز ندارم من تكيه گاه محكمي مي خواهم كه آري از هر گونه خشم و نفرتي باشد آري از هر گونه تلافي يا ترديدي باشد

من نمي خواهم تو تنها يك شنونده باشي من مي خواهم نجواي دلنشين تو را مسبب آرامشم بدانم آرامشي كه سهم من باشد و ترسي از ربودنش نداشته باشم

مهربانم از اينكه هستي خدا را شكر مي كنم اما تنها بودنت كافي نيست خودت مي داني براي ماندنت

 بايد چه كني پس تلاش كن تا بتواني تمام عشقت را تقديمم كني اما بي ترديد بي منت

باور كن صبور خواهم ماند تا وقتي مي دانم مي توانم به شانه هايت پناه بياورم اين را آموخته ام كه براي ماندگاري يك عشق در وجودم چه كنم خيالت جمع باشد

صداي خستگي هايم را بفهم بفهم تنها تويي كه مي تواني خستگي هايم را به عشق و شادي تبديل كني

 اگر خدا بخواهد

+ نوشته شده در  دوازدهم اسفند ۱۳۹۴ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

تو چه مي داني ؟

 

مهربانم تا به حال ديده اي

عابري درد درونت را در بين همراهانش به قول خودش زمزمه كند و باورش اين باشد كه با او همدردي كرده

ريشه اي گلبرگش را درون افكار پوسيده اش پنهان كند و باورش اين باشد كه حتما اگر نباشد گلبرگش نابود خواهد شد

گلبرگ هاي همسان گلبرگي را فقط به خاطر اينكه با افكارشان همساز نيست تردش كنند

گلبرگي سكوت كند فقط به خاطر اينكه ريشه اش دائما زير گوشش مي خواند اگر تو نباشي گلبرگ ها نابودم خواهند كرد

يا چون بي نگاهي خودپسندان روزگارت بگويند   تو محكومي به تنها ماندن تو حتما اگر عاشق شوي ديگر مهربانان  به نابوديت كمك خواهند كرد

عابران بيمار صفتي كه نمي دانند سكوت يك گلبرگ از صد ها فرياد بلند تر است و براي بخشيدن گناهشان توسط خدا با محبت هاي زجر دهنده شان تيشه بر روح آن گلبرگ مي كوبند

 اگر نديده اي من هر روز و هر لحظه ديده و مي بينم  

مهربانم قبلتر هم در نامه هايم برايت نوشتم

 بي نگاهي لا اقل در قانون انسانيت جرم نيست حتي حتي يك بي نگاه حق زندگي كردن حق عاشق شدن دارد و هيچ موجودي حق ندارد حق ندارد لحظه اي افكار هر موجودي را به خاطر خودخواهي خودش خطشه دار كند

بدان سلامتي در وجود هيچ موجودي پايدار نيست و هرگز هرگز محبوبت را به خاطر اينكه در برابر رنج ها سكوت مي كند نفهم نخوان

 چرا كه بهتر بگويم هر انساني شرايطش را بهتر از تويي كه از دور و گاهي از سر دلسوزي مهربانش مي خواني درك مي كند پس محبوبت را به خاطر اينكه نمي خواهد كلام هاي از سر خام انديشيت را بشنود ابله نخوان چون من بهتر از تو مي دانم خدايي كه به من اين سرنوشت را بخشيده حتما صلاح ديدش چنين بوده و من مطيع صلاح ديد خدايي هستم كه عاشقانه دوستش دارم

مهربانم اگر پشيماني كه تا بحال نميدانستي چه دردي را از ديد خودت در من نفهميده بودي مطمين باش هيچ ديني بر تو نيست چون من سالهاست به دنياي آدم هاي روز هاي با نگاهيم بدرود گفته ام

 و حالا آدم هاي بي نگاهيم ديگر مثل امثال تو به صلاح ديد خدايم درد نمي گويند مصيبت نمي خوانندش بدبختي روزگار نمي خوانندش

آنها به اين صلاح ديد خدايم مي گويند نعمت الهي ؛موهبتي بي تصور آري بي تصور چون در دنياي آنان جسم معنايي ندارد و عاشقي ؛ محبت ؛دوست داشتن را وظيفه ي يك روح سالم مي دانند و اين تفكرات تازه به من فهماند چقدر دنيايشان زيباست

خدايا به آدم هاي خودپسند روزگارم بفهمان عشق همان چيزيست كه شايد هر كسي معنايش را نفهمد و تنها پاك تينتان و خوب سرشتان روزگار مي توانند يك عشق را ماندگار كنند   

 

+ نوشته شده در  دوازدهم اسفند ۱۳۹۴ساعت ۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

عشق ابدي

 

 

مهربانم اي كاش بداني به خاطر تو شايد هم به خاطر هيچكس ديگر سكوت خواهم كرد

مهربانم از اين كه هستي از اينكه تكيه گاه خوبي براي شانه هاي خستگي هايم هستي خيلي خيلي خوب است و خدا را شكر اما

مهربانم اگر تو نتواني در برابر اين حاسدان طاقت بياوري اگر نتواني بي خيال روح بيمارشان شوي پس بايد به من حق بدهي كه از تو دوري كنم چون اگر قبلا شك داشتم كه تو ممكن است نتواني اثبات بي نگاهي را از زبان بيمار صفتان تاب بياوري حالا ديگر مطمينم نمي تواني

مهربانم بي نگاهي تنها دليل بي هم بودنهاي ماست تنها دليل فاصله ي بين دستهاي ماست اما چه مي شود كرد ؟

من طاقت ندارم زجر تو را ببينم من طاقت ندارم اين آدم هاي بيمار صفت آزارت بدهند

مهربانم تو را به خدا بي خيال اين احساس شو

تو را به خدا به خاطر يك احساس هم شده از دنياي من بيرون برو

اي كاش اين بيمار صفتان بفهمند كه عشق ما هيچ چيزي از خوبي و پاكي كم نداشته و ندارد و حتي حتي خدا مواظب عشق ما هست و به همين خاطر فراموش كردنش غير ممكن است

مهربانم من از كلام آن بيمار صفت دلگير نشدم از رنجي كه تو به خاطر من ميكشي بسيار دلگيرم هميشه

 مي گويم

اي كاش اين دو راهي دست از سر خاطرات عشق ما بردارد و تو را با مهربانويي ديگر آشنا كند شايد ديگر به خاطر من رنج نكشي

مهربانم باور كن هنوز هنوز هيچ مهرباني نتوانسته جاي خالي تو را در وجودم پر كند نميدانم شايد تا ابد جدايي سهم روزگارمان باشد اما جدايي از سر عاشقي هم زيباست

مهربانم خشم خود را درون جعبه ي احساس بگذار و به رود صبوري بسپار تو تنها تنها مهربان من هستي پس بايد به همين بيمار صفتان بفهمانيم كه لايق اين عشق ابدي هستيم

 مهربانم بيشتر از حد تصورت دوستت دارم حتي اگر همه ي بدتينتان روزگار در بين ما بايستند

 و بيمار صفتيشان را به جهاني ثابت كنند با تمام وجودم به تو فقط به تو مي گويم

دوستت دارم تا ابد

 

+ نوشته شده در  یازدهم اسفند ۱۳۹۴ساعت ۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

حداقل كلام خودت را درك كن

 

 

مهربانم از كوچه ي احساس كه مي گذرم عابر ها را نميشناسم نمي فهمم چرا نميدانم

مهربانم در اين كوچه انگار عابر ها آمده اند تا هدفشان را به هر قيمتي به دست بياورند انگار اين به هر قيمتي شده عادت يك اصل در زندگيشان

انگار نمي فهمم چه مي گويند انگار هيچ صدايي دلنشين تر از صداي تو نيست هر قدر تلاش مي كنم تا عشق تو را از ذره ذره ي وجودم جدا كنم نمي شود نمي شود باور كن

خدايا كمكم كن تا بتوانم خواهش مي كنم خدايا

 مهربانم اينها فقط نامشان مهربان است از انتخابشان پشيمان مي شوم چرا نمي دانم

شايد احساسشان دروغ است شايد كلامشان دروغ است

خدايا به من كمك كن فراموش كنم مهرباني كه نمي فهممش  اينها مي خواهند از بيراهه به آنچه مي خواهند برسند مهربانم تو مي داني اهل بيراهه نيستم اينها مي خواهند از احساس مهربانويي نردباني بسازند براي رسيدن به اهدافي كه مي دانند گناهي بيش نيست

خدايا به من كمك كن تا ثابت كنم مي شود حتي در جهنم هم يك بهشتي بود اما چه كنم كه نمي فهمند آن چرا كه در ذهنشان به باطل پرورانده اند  

 

+ نوشته شده در  هشتم اسفند ۱۳۹۴ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

جنس عشقت را بشناس

 

 

اسفند كه مي آيد دوباره تمام دلهره ها و بي قراري ها به وجودم مي رسند بي قراري هايي كه به من مي فهمانند يك سال ديگر به شمارش نبودنهايت اضافه شد

سالها پيش دوستي داشتم كه مي گفت عاشقي فقط يكبار است براي هميشه

 پرسيدم

پس اين همه عشق و مدعي عشق چه هستند ؟

گفت عاشقي فقط يكبار است البته عاشقي با ع خيلي ها عاشقند از نوع آ

خنديدم پرسيدم خب فرقش در چيست ؟

گفت عاشقي با ع يعني جسم و روحت تمام وجودت يكباره درگير مي شود و هر احساسي فقط يكبار قدرت اين درگيري را دارد

اما عاشقي با آ يعني كسي كه فقط به عنوان يك ابزار از احساسش استفاده مي كند براي گذران عمرش و از اينگونه آشقها زياد پيدا مي شود

گفتم

چگونه مي شود تشخيص داد ؟

گفت احساس واقعي هرگز دروغ نيست اگر عاشق و معشوق وجود يكديگر را درك نكنند در سختي ها تينت واقعي خود را نشان مي دهند اما اگر از نوع دوم باشند هر قدر هم تلاش كنند نمي توانند حس واقعي خود را پنهان كنند به همين خاطر است كه مي گويند

عشق معجزه اي است كه فقط يكبار اتفاق مي افتد

يادت هست بهار عشق من فقط تو بودي ؟

من خاصانه نگاهم را ارزاني وجودت مي كردم

يادت هست براي فراموشيت هر كاري كردم اما هنوز نتوانستم احساسم را از تو پاك كنم

حالا تو يكبار براي هميشه بگو عاشقي از كدام نوع ؟

+ نوشته شده در  دوم اسفند ۱۳۹۴ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |