عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

عشق باش نه سايه ي ترديد

 

 

مهربانم وقتي حرف دل و زبان يكي نباشد دنيا ويرانه مي شود

مهربانم اي كاش مي دانستي هر گوش شنوايي هم يك روز از درد دل هاي عزيزانش خسته خواهد شد و اما آيا آنقدر به خودت ايمان داري كه روزي از تحمل بار سنگين درد ها خسته نشوي ؟

مهربانم باور كن جنس حرفهايم را نميشناسي يا نه بهتر بگويم تحملش سخت تر از آنچيزيست كه

 مي انديشي

مهربانم شايد عشق از ديد تو همين دوستت دارم هاست همين همدردي هاي ساده است نه باور كن نيست

عشق يك همت والا مي خواهد اين عشق ماندگاري كه من از آن مي نويسم همتي والا تر از همه ي آدمها

 مي طلبد

مهربانم بعضي ها مي انديشند عشق همين در كنار هم بودنهاست همين بي خيال سختي ها بودن هاست

اما نه عشق از ديد من بي خيال بيمارصفتان شدن است يعني كساني كه تا به حال

 خوشبختي را شايسته ي تو ندانسته اند

خوشبختي حق هر موجوديست اما عده اي مي خواهند فقط با خودپسندي و حسادت مانع شوند تا حتي عزيزشان خوشبختي ديگر برايش حسرت نباشد

مهربانم من تنها به يك گوش شنوا نياز ندارم من تكيه گاه محكمي مي خواهم كه آري از هر گونه خشم و نفرتي باشد آري از هر گونه تلافي يا ترديدي باشد

من نمي خواهم تو تنها يك شنونده باشي من مي خواهم نجواي دلنشين تو را مسبب آرامشم بدانم آرامشي كه سهم من باشد و ترسي از ربودنش نداشته باشم

مهربانم از اينكه هستي خدا را شكر مي كنم اما تنها بودنت كافي نيست خودت مي داني براي ماندنت

 بايد چه كني پس تلاش كن تا بتواني تمام عشقت را تقديمم كني اما بي ترديد بي منت

باور كن صبور خواهم ماند تا وقتي مي دانم مي توانم به شانه هايت پناه بياورم اين را آموخته ام كه براي ماندگاري يك عشق در وجودم چه كنم خيالت جمع باشد

صداي خستگي هايم را بفهم بفهم تنها تويي كه مي تواني خستگي هايم را به عشق و شادي تبديل كني

 اگر خدا بخواهد

+ نوشته شده در  دوازدهم اسفند ۱۳۹۴ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |