دو راهي عشق
مهربانم اي كاش بتواني هميشه در كنار كساني بماني كه به بودنت افتخار مي كنند
مهربانم از اينكه هستي بسيار شادمانم از اينكه مي توانم تكيه بر شانه هايي بزنم كه مي داند با تمام پاكي ها انتخابش كردم خرسندم
مهربانم چند وقتيست مطلبي را نمي دانستم چگونه برايت بنويسم اما ديگر بايد به هر نحوي مي شود
برايت بنويسم
مهربانم در همين دو راهي عشقمان او كه دم از صداقت مي زند را مي شناسي او كه به تازگي به سرزمين عشقمان آمده را مي گويم نگاه هرزه و هوس رانش آزارم مي دهد او انقدر گستاخ شده كه با خودش خيالاتي دارد خوب است به او بفهماني مهربانان اين سرزمين بر تمام مهربانو هايشان تعصب دارند
چه خوب است به اين تازه وارد از همه جا بي خبر بفهماني اينجا نمي تواند بي شرمي به مردم بفروشد
اينجا نمي تواند هوس هايش را به هيچ مهربانويي بفروشد
مهربانم تو مي داني ريشه ام وضعيت خوبي ندارد و من مجبورم از هر گونه تنشي جلوگيري كنم
مهربانم به او بفهمان احساس ناپاكش در اين ديار هيچ ارزشي ندارد به ياريم بشتاب
او هر روز بيشتر بر بي شرميش مي افزايد
از من نخواه با او برخورد كنم تو تنها كسي هستي كه مي فهمي چه مي گويم بايد حتي در يك جمله ي ساده به او ياد آور شوي احساس من صاحبي دارد كه از خطاي هيچ نامهرباني نخواهد گذشت
اي كاش مي توانستم بيشتر بنويسم تا تو بداني در بي شرمي هاي او من بي تقصيرم
مهربانم من اميدوارم به داشتن تو مطمين باش او را اگر تو از اين ديار بيرون نكني خدا به خاطر پريشاني هايم چنين خواهد كرد
خدايا به آن نامهربان تازه وارد بفهمان خداي من هستي و خداي من از هيچ گناهي نخواهد گذشت
مهربانم كاش قدري بيشتر بودي تا به او بفهماني ما قرار نيست همدم بي شرمي هاي كسي شويم ما قرار نيست هر شيطان صفتي را به سرزمينمان راه بدهيم ما با هم يك عهد بسته ايم و هميشه به آن پايبنديم
اگر خدا بخواهد