نميدانم چه بگويم
ديگر جنس گناه هاي تو را نميشناسم
تو از هر جنسي گناهكاري نبايد مرا در گناه هاي خود شريك كني يعني انقدر نمي فهمي اگر گناهكاري بايد با كسي كه مثل تو آلوده است همدم باشي ؟
نمي خواهم بگويم از هر گناهي بري هستم ولي انقدر حال بدي دارم كه نمي دانم چه بگويم
اگر خطايي كرده ام راه تذكر دادنش را يا نياموخته اي يا انقدر خودخواهي كه به شيوه ي خودت ديگران را تنبيه مي كني
اي كاش مي دانستم چه خطايي كرده ام كه اينگونه عشقت را آزار مي دهي
به گناه نا كرده ام قسم مي خورم از تو انتظار بدتينتي نداشتم انتظار اين همه بي عقلي نداشتم
اما حالا متاسفم از همه ي اميدواري هايم از همه ي احساس هايي كه مي توانست به يك عشق تبديل شود
نميدانم چه بگويم فقط اينكه يادم هست گذشته ها هر مهربانويي لااقل در محل خودش ناموس جوانمردان مهرباني بود كه از حريم ناموسشان دفاع مي كردند
كجا هستند آن مهربان هايي كه نشان جوانمردي داشتند ؟
كجا هستند مهربان هايي كه يك عمر نگاهشان حريم مي شناخت و دستهايشان هرگز حريم شكني را انساني نمي دانستند ؟
خدايا تو را به حرمت گناه ناكرده ي هر مهربانويي قسم مي دهم از خطاي نامهربانان روزگارم هرگز نگذر
ديگر در بين مهربان ها ناموس معنا ندارد ديگر مهرباني نمي شود يافت كه معناي حفظ حريم را بفهمد
فقط مي خواهم بدانم چه خطايي كردم كه چنين مي كني ؟
آيا بعد از اين همه انتظار وقت آن نرسيده كه من هم يك تصميم درست بگيرم ؟
هرگز از من انتظار نداشته باش كه به خاطر عشق پوچ تو تا ابد تنها بمانم ؟
ببين ديگر حتي از نوشتن احساس پاك نسبت به تو بيزارم اي كاش مي فهميدي ارزش يك حس پاك چقدر والاست
اي كاش دلم را نمي شكستي اي كاش قدري انساني فكر مي كردي متاسفم براي مهرباني كه محبوبش را كه جوانيش را به خاطرش فدا كرده را مي خواهد خودپسندانه آزار دهد
اي كاش براي تمام لحظه هاي عاشقانه مان ذره اي ارزش قايل بودي واقعا متاسفم براي هر مهرباني كه راهي به جز آزار مهربانويش در وجودش نيست
متاسفم متاسف