عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

پاداش عشق

 



مهربانم نمي دانم سعادت نسيبم شده يا هر چه مي خواهي نامش را بگذار ولي حالت خوبيست
يك اتفاق جديد در زندگيم افتاده تو تنها كسي هستي كه محدوديت هايم را شرم معنا كردي ديگران با جرات مي نويسم حريم شناسيم را بي نگاهي مي دانستند اما تو تنها كسي هستي كه در تمام روزگارم
 همين  بي نگاهي را اصلا مهم ندانستي
مهربانم اي كاش مي دانستم چرا چنين مي كني ؟
من مهربان ها را نمي توانم بدون اين منت درك كنم اما تو به من فهماندي همه ي مهربان ها يكسان نيستند
مهربانم از اينكه دوباره روزنه اي در اعماق تاريكي ها در روزگارم پيدا شده شادمانم
اگر هرگز هم به اين فاصله ها پايان ندهي همين كه مي دانم مي شود بي نگاه هم عاشق بود بي نگاه هم
 عشق ورزيد برايم كافيست
مدتها بود از نظر من هيچ مهرباني معناي كلامم را نمي فهميد انگار باورم شده بود مهربان ها به خاطر همين حاسدان روزگار هم شده به دنبال بهترين هستند اما تو به من فهماندي
 خوشبختي راهش را خودش پيدا
 مي كند
و بايد با جرات بگويم
تو پاداش صبر و سكوت مني چرا دير شنيدي صداي منو  

+ نوشته شده در  بیست و ششم اسفند ۱۳۹۴ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |