عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

نيمه ي ديگر وجودم ...


مهربانم چه خوب مي شود وقتي هستي و مي فهمي معناي كلامم را  
 مهربانم ديگر وقتي با تو درون رويايم شريك مي شوم گفتن دوستت دارم برايم بي عقلي نيست برايم ناداني نيست برايم روياي كودكي نيست
 انگار مي فهمم خدا به من اجازه داده تا با تمام اعتماد به نفسم بگويم
 مي توانم دوستت داشته باشم ؟
نمي دانم چرا و به چه دليل تا به امروز عشق برايم به اين زيبايي نبود
 خدايا مواظب نيمه ي وجودم باش
 مهربانم انگار گلبرگ ها هر روز بيشتر در مرداب جاهليتشان فرو مي روند
 مهربانم گلبرگ ها به راحتي پا روي تمام گذشت و مهرباني نيمه ي وجودم مي گذارند
 گلبرگ ها نمي فهمند نيمه ي وجودم نعمتيست برايشان و كفران نعمت چه عذابي را در پي خواهد داشت
 مهربانم وقتي گلبرگ ها را مي بينم كه چنين مي كنند
  از گلبرگ هايي كه شايد شبيهشان شوند مي ترسم
 مهربانم بيا دعا كنيم براي گلبرگ هايي كه هنوز اسير آفت نشده اند
 خدايا مواظب گلبرگ هاي پاك روزگارمان باش و هرگز نگذار آفت هوس و بي حيايي آنها را پژمرده كند
 مهربانم با تو تا آخر دنيا قدم بر مي دارم و هميشه تو را عزيزترين موجود زندگيم بعد از نيمه ي وجودم خواهم دانست اگر
 هرگز از من نخواهي بين تو و نيمه ي وجودم يكي را انتخاب كنم
 من فكر مي كنم با وجود تو نيمه ي ديگر وجودم كامل خواهد شد
 مهربانم به اميدي كه بتواني مرا آنطور كه هستم دوست داشته باشي نه آنگونه كه مي خواهي باشم  

+ نوشته شده در  سی و یکم تیر ۱۳۹۵ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

هنوز سوال عشقم بي پاسخ مانده

 


مهربانم گاهي وقتها تصورمان در مورد ديگران كاملا اشتباه است 

مهربانم به جايي رسيده ام كه انگار هيچ مهرباني در نظرم خوب نيست اين ترديد مرا بفهم
از او پرسيدم  
 از بين سيگار و عشق كدام را انتخاب مي كني ؟  گفت
 سيگار چون آرامبخش است  
 از ديگري پرسيدم  از بين شراب و عشق كدام را انتخاب مي كني ؟ گفت
 شراب چون شادي  بخش است  
 از ديگري پرسيدم از بين گناه و عشق كدام را انتخاب مي كني ؟ گفت
 عشق و گناه هر دو  لذت بخشند  پس گناه
 حالا مي فهمم چرا عشق آلوده ي آنان اصلا برايم زيبا نبود
 عشق بدون تو انگار متروكه ايست وحشتناك
 و حال اگر از من بپرسند از بين خدا و عشق كدام را انتخاب مي كني ؟ مي گويم
 ايمان قلبي چون ايمان قلبي پل بين خدا و عشق است و هر كسي بدون اين پل در جهان آلوده اش معلق است
 خدايا حالا مي فهمم رهگذر هاي روزگارم هيچكدام معناي عشق ماندگار را نفهميده بودند
 يكي از معاني عشق پاك و ماندگار حضور توست اي خداي مهربانم
 خدايا هرگز ايمان قلبي به خودت را از من نگير قدرت تو بالا تر از همه ي قدرتهاست حتي اگر همه ي حاسدان و بيمار صفتان پلي از كفر در برابرم بسازند وقتي توكلم به توست از هيچ نيرنگ و دسيسه اي نمي هراسم
 خدايا عاشقتم بي منت بي ترديد  

+ نوشته شده در  سی ام تیر ۱۳۹۵ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

هواي دلم مه گرفته

 


مهربانم حال عجيبي دارم
 انگار در حال قدم زدن در يك مه غليظ هستم هواي مه گرفته ي اطرافم مرا بي خيال از هر آنچه اتفاق مي افتد به جلو مي راند
 مهربانم خيلي سخت مي شود وقتي نمي داني داري چه مي كني يا به كجا مي روي
 خيلي سخت تر مي شود مجبور شوي پشت پا بزني به همه ي خاطرات دوست داشتنيت
 اما چه مي شود كرد وقتي بايد بپذيرم در جنگ با تقديرم شكست خوردم و بايد مطيعش شوم
 مهربانم تاسف بيشتر اينجاست كه تنها قهرمان زندگيم هم نتوانست در برابرش بايستد
 خدايا در همين هواي مه گرفته هم تا وقتي توكلم به توست هيچ نگراني به وجودم راه نمي دهم
 مهربانم براي وصال تو همه ي راه را دويدم اما اين بار مي خواهم هر چه آرام تر قدم ها را بردارم
 شايد تقدير كمي در برابرم كوتاه بيايد گذشت كند و به خواسته ي دلم اهميت بدهد
 مهربانم ديگر جاي مجال نيست ديگر جايي براي انتظار تو نيست
 اينجا آدمها مثل ما فكر نمي كنند اينجا آدم ها فقط به فكر خودشانند بي خيال حتي عزيز ترين گلبرگ هاي زندگيشان مي شوند
 شايد حال تو در انتظار بيهوده مان خيلي خوب باشد ولي من مي خواهم راهم را از تمام بيهودگي ها جدا كنم
 چرا كه هدف زندگيم را پيدا كرده ام
 مهربانم اميدوارم همه ي عشاق به خواسته ي قلبيشان برسند
 البته اگر خدا بخواهد و خدا ي مهربانم براي من چنين خواست

+ نوشته شده در  بیست و نهم تیر ۱۳۹۵ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

احساس هاي دروغ باعث دوري هستند  

 

مهربانم گاهي وقتها گفتن يك دوستت دارم ساده سخت ترين كار دنيا مي شود
 مهربانم خيلي سخت مي شود وقتي احساسي نسبت به كسي نداشته باشي اما مجبور باشي در برابرش بايستي و بگويي من فلان احساس را نسبت به تو دارم
 بعضي ها دچار دروغ احساسي هستند يعني براي جلب توجه نسبت به احساس هايي كه طرفشان خوشش مي آيد آنچنان با اعتماد به نفس بالا دروغ مي گويند كه كسي نمي تواند دروغ بودنش را بفهمد
 وقتي با كسي  روبرو مي شوم و متوجه مي شوم كه خود را مجبور به گفتن احساسي دروغ مي داند
 تعجب مي كنم دلم مي خواهد بگويم تو نبايد روحت را آزار بدهي تا من راضي باشم
 گاهي وقتها مي شود براي رهايي از يك احساس دروغ به طرف بگوييم من به واسطه ي فلان رفتار يا فلان كلام از تو دلگير شدم
 حتما طرف مقابل به خاطر مسبب دلخوري شما را متقاعد خواهد كرد
 من معتقدم براي رهايي از بيماري دلگيري بايد مسببش را مطلع كرد و
 هرگز نبايد تنهايي با اين بيماري همدست شد
 مهربانم اگر من از تو دلگيرم اگر تو از من دلگيري
 راه برطرف شدنش دوري و فرار از واقعيت نيست
 ما هر دو بايد بپذيريم در دلگيري هم مقصر بوديم و حالا بايد دليلي براي رفع اين دلگيري طولاني داشته باشيم
 آن زمان به خاطر آن رفتار يا آن كلام من كه نمي دانم چه بوده كه تو دلگير شدي
 شايد شرايط يا موقعيتي داشتم كه تو را به قضاوتي اشتباه كشاند
 روزگار جواني پر از تلاطم هاست
 پس بگذار پاي يك تلافي ساده كه شايد ماه سرزمينتان باعثش بود
 مهربانم تو نمي داني ماه سرزمينتان به دور از تو چه رفتار هايي داشت چه كلام هايي را با تيشه ي غرورش بر روحم مي كوبيد
 امروز با اين متن نمي خواهم بگويم بي گناهم اما براي تك تك حرفهايم كه از روي اراده نبودند در اين سالها غصه خوردم
 مهربانم ماه سرزمينتان قضاوت اشتباه كرد به جاي اينكه سري به رفتار خود بزند
 اما گذشت هر چه بود حالا تو با مهربانوي خود خوشبختي و من با مهربانم
 ولي مي خواهم پس از سالها بفهمي آن حرف هاي بيهوده را به خاطر عشق به او نگفتم
 او نمي توانست بفهمد در وجودم از غرورش چه هيولايي ساخته و منبه دنبال راهي براي ترك هميشگي او
 مي گشتم
 مهربانم اميدوارم در گذر زندگي براي دلگيري هاي يكديگر دليلي قانع كننده داشته باشيم
 و هرگز دلي رنجيده را به دوش نكشيم اگر خدا بخواهد

+ نوشته شده در  بیست و هفتم تیر ۱۳۹۵ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

عاشقي لياقت مي خواهد

 


مهربانم وقتي تو هستي تمام امنيت و آرامش سهم من است
 مهربانم نمي دانم چرا وقتي تو را احساس مي كنم ديگر هيچ هراسي به دل راه نمي دهم
 واقعا سيب تقديرم چرخيد و چرخيد تا در دستان تو جاي گرفت
 خدايا نمي دانم چرا او شده مهربانم نمي دانم چرا او شده تمام آرامشم ولي هر چه هست حس خوبيست هر چه هست يك حس دوست داشتني براي من است
 مهربانم انگار تمام لحظه هايي كه تو هستي ديگر دلم نگران نيست به قول معروف دلم براي هيچ چيزي شور هم نمي زند
 مهربانم حالا كه آمدي حالا كه ماندي دلم مي خواهد عشق را به تو تقديم كنم
 اي تمام امنيتم اي تمام آرامشم انگار آغوش تو آرامترين جاي زمين است
 مهربانم وقتي در اوج سختي ها كم مي آوردم ندايي به من مي گفت صبور باش
 گاهي كلافه مي شدم از اين همه صبوري گاهي بر خلاف موج رود زندگيم حركت مي كردم ولي آن ندا مي گفت
 حيس صبور باش
 و حالا كه تو هستي حالا كه تو مي داني و ماندي از ناسپاسي هايم شرمنده ي پروردگارم شده ام
 خدايا مرا ببخش كه صبر ايوب نداشتم
مهربانم به خاطر عشقي كه ماندگار ماند تا به آنچه كه شايسته اش بود برسد افتخار مي كنم
 و تو را بيشتر از حد تصورت دوست خواهم داشت اگر خدا بخواهد  

 

+ نوشته شده در  هفدهم تیر ۱۳۹۵ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

تصور پوچ

 


مهربانم اين بار مي خواهم براي كساني بنويسم كه بودند اما نبودنشان به بودنشان مي ارزيد
 مهربانم آنها يي كه مي انديشند بي نگاه نمي تواند هر آنچه كه برازنده ي يك انسان است را داشته باشد اشتباه مي كنند
 
 دلم مي خواهد به آنهايي كه مطالبم را مي خوانند و اويي كه برايم نوشته به نتيجه ي مطلوبش كه روياي من بوده رسيده بگويم
 تويي كه با دارايي و حمايت معنوي به رويايت رسيده اي حالا برگرد و ببين چه كسي بيشتر از تو تلاش كرد اما چون حمايت هاي تو را نداشت حالا در روياي نتيجه ي تو مانده
 آري خودم را مي گويم
 اينكه نوشتي پايان آن دوره تو پيروز شدي هنر نيست
 نه تنها من بلكه 99 درصد آدمها ي شبيه من كه تلاش كردند و به نتيجه ي تو نرسيدند باورشان اين است كه با تمام تلاش ها اگر دو گزينه ي حمايت مادي و معنوي را نداشته باشي سر و ته جاده ي زندگيت هيچ فرقي با هم ندارند
 دلم مي خواهد به همه ي آنهايي كه با من در مقاطع مختلف قدم برداشتند بگويم
 هر قدر مي خواهيد به خاطر رتبه اي كه به شما تحميل شده افتخار كنيد
 اگر توانستيد با شرايط من بدون حمايت مادي و معنوي به همين جايگاه فعليتان برسيد جاي افتخار دارد
 مهربانم مخاطبي كه روزي در مقطعي با من همقدم بود برايم نوشته با اينكه تو به خيالت سختي كشيدي حالا من در جايگاه روياي تو ايستادم
 گفتم رويا ي من با امثال تو رويا نيست
 من ترجيح مي دهم با تلاش خودم به رويا هايم برسم
 مهربانم برايم نوشت هر روز با همقدم هايمان در طعام سرا ها در كنار عروسكان رنگي خوش مي گذرانند و من
 گفتم يادت باشد در پايان همان قدم ها يك قسم خوردي بايد پايبند آن قسم باشي
 گفت اينجا خبري از حرفهاي پاكي تو نيست منفعت طلبيست فقط فقط
 گفتم عشق به رويايم نگذاشت در راه گناه تو پا بگذارم
 گفت مهربانت در كنار عروسكان رنگي حالا به روياي تو مي خندد
 گفتم به خيال تو او مهربان من است
 گفت حالا كه ما بالاييم و تو پايين
 گفتم در گناه آري شما بالاتريد
 گفت منظورت را نمي فهمم
 گفتم هر وقت معناي حرام و حلال را فهميدي معناي كلامم را هم مي فهمي
 مهربانم چرا هر كسي به ظن خود مهرباني برايم تصور مي كند ؟
 كلافه مي شوم وقتي حاسدان از تصورات پوچشان برايم مي گويند
 مهربانم برايم دعا كن تا بتوانم يك بنده  ي مخلص براي خدايم باشم  

+ نوشته شده در  شانزدهم تیر ۱۳۹۵ساعت ۴ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

محبوب با ارزش من تويي

 


مهربانم انگار وقتي تو هستي تمام شادي هاي دنيا مال من است
 مهربانم وقتي گفتم عاشقم يعني از هيچ حرف مفتي هراس ندارم حساب حرف مفت ها را به خدا واگذار كرده ام
 مهربانم وقتي وارد ميدان عشق مي شوي از هيچ مانعي نبايد بترسي حتي از مضحكه ي ديگران
 ديگراني كه تو يا حتي من را به خاطر احساس پاكمان به مضحكه مي كشانند آنها دارند ابلهي خود را بر ظاهرشان جاري مي كنند
 مهربانم شكر گزار پروردگارت باش كه براي تو به واسطه ي عشقمان نقاب از چهره ي اطرافيانت برداشته
 مهربانم عشق تنها چيزيست كه شايد فقط عاشق و معشوق دركش مي كنند و هيچكس به غير از خودشان به خاطر احساس پاكشان شاد نمي شود
 من چقدر برايت از حاسدان و بيمار صفتان روزگارم نوشتم به خاطر اين بود تا بفهمي ممكن است همين بيمار صفتان آزارت دهند اما تو بايد محكم باشي تو بايد براي هدفي كه انتخاب كرده اي مبارزه كني
 مهربانم مي دانم شايد به خاطر من روزگارت خيلي خوب نباشد
 اما بدان وقتي تكيه گاه مي شوي بايد روي تكيه گاهي ديگري هم حساب كني حالا اين بيمار صفتان هر چه مي خواهند بگويند مهم نيست
 مهربانم تو ماه من هستي ماه من ستاره هاي عشق با تو نوراني مي شوند
 مبادا يك وقت از راهي كه آمده اي پشيمان شوي به قلب منتظري بيانديش كه آسمانش به خاطر نبودن ماه به تنهايي و اُزلت پناه برده
 مهربانم آنهايي كه برايم فقط يك دوست مناسبتي بودند را به فراموشي سپردم وقتي تقويم را مي نگريستم مي دانستم مناسبت ها من را با يك جمله ي تكراري به يادشان مي اندازد
 من همراه مناسبتي نمي خواستم آنها در كنار مناسبت هاي تقويمشان نامم را نوشته بودند و من روي همه ي مناسبت هاي روزگارم خط كشيدم در هاي ناله هايشان را بستم
 مهربانم نكند خودخواهي معنا كني نه
 آنها دوستان مناسبتي بودند كه هر وقت صدايشان را مي شنيدم بعد از مناسبت قبلي دلم مي خواست دستگاه دريافت كننده ي پيام  را به ديوار بكوبم
 انگار يك پيام ضبط شده برايم پخش مي شد يا يك متن تكراري را دريافت مي كردم  
 اما تو دوست مناسبتي من نيستي تو محبوب دوست داشتينيم هستي
 هرگز براي تنهايي هاي من نگران نباش من تازه به آرامشي كه مي خواستم رسيده ام جدا از همه ي پيام هاي تكراري جدا از همه ي آدم هاي مناسبتي
 مهربانم پس هرگز رفتار هاي حاسدان روزگارت برايت مهم نباشد
 خدايا هنوز هم عاشقتم بي منت بي ترديد   

+ نوشته شده در  پانزدهم تیر ۱۳۹۵ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

ماه من

 



مهربانم تو معناي كلامم را خوب مي فهمي و همين فهميدن توست كه آزارم مي دهد
 مهربانم آره تو دلم يه حرفي مونده كه هنوز نتونستي از توي چشمام بخوني
 پس هنوز نتونستي بفهمي شعارم اينه هنوز سنگيني نگاهتو. روي دلم احساس مي كنم
 هنوز هم وقتي روبروم مي ايستي و بهم زل مي زني و فكر مي كني فراموش شدي در عمق وجودم سنگيني نگاه تو را حس مي كنم
 آره هنوز هم اين چشمها همون چشمهاست فرقي نكرده براي من حتي اگر قرن ها بگذره تنها چيزي كه هرگز نمي توني ازم بگيري همين تصوير نگاهيست كه هر لحظه در ذهنم مرور مي كنم  
 مهربانم با تمام تقديرمان جنگيدم با تمام احساس تو كه فكر مي كردم پوچ و بي معناست جنگيدم
 اما افسوس تنها بازنده ي اين ميدان من بودم فراموشي تو قدرتي مي خواهد كه در توان من نيست
 مهربانم نام تو را در تمام روزگارم حك كرده ام حتي در مرورگر قلبم
وقتي انگشتم به اولين حرف اسم تو برخورد مي كند صفحه ي سرزمين عشقمان باز مي شود و دوباره تو دوباره تو
 ماه من فقط يك روز تا بازگشتت به قلبم مانده يك ماه دعا كردم تا خداي عشقمان تو را به قلبم بازگرداند
 برايت تمام آسمان را آذين بسته ام
 برايت ستاره ها را نورباران كرده ام
 برايت يك آسمان محبت پهن كرده ام
 آخر من فقط يك ماه دارم
 ماه من فقط بيا آسمان قلبم بي تو صفا ندارد چقدر به آسمان قلبم چشم بدوزم
 آي ماه من تو كه بي وفا نبودي قلب من با تو مهرباني را آموخته با تو پر از خوشيست
 ماه من مي خواهم همين فردا كه بازگشتي در آغوشت پناه بگيرم
آخر آغوش تو امن ترين جاي دنياست اينجا آدمها عشقم را باور ندارند اينجا آدمها معني صبوري هايم را نمي فهمند
 مهربانم اي تنها ماه زندگيم دوستت دارم بي منت بي ترديد
 

+ نوشته شده در  چهاردهم تیر ۱۳۹۵ساعت ۸ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

مخاطب خاصم تويي

 



مهربانم امروز مي خواهم درباره مخاطب خاص برايت بنويسم
كسي دنبال مخاطب خاص در روزگارم مي گشت
 با خودم انديشيدم آيا من مخاطب خاصم كيست ؟
 سركي به روزگار ديگران كشيدم
 مهرباني عروسكي رنگي مخاطب خاصش بود و مهربانويي عروسك دارا يادت هست كه دارا و سارا چه بودند پس نيازي به توضيح نيست
 يكي ديگر در خفا مخاطب خاصش را احساسي تصور مي كرد و
آن يكي زير نظرش داشت و خلاصه هر كسي به شكلي مخاطب خاصشان اعتباري بود
 با خود انديشيدم مخاطب خاص زمان دارد ؟ مكان دارد ؟ شي هم مي تواند باشد ؟ يا نه حتما بايد فهم و درك داشته باشد ؟
 خلاصه هر چه گشتم نفهميدم اين مخاطب خاص چه نوع موجوديست
 جالبيش اينجا بود كه شخصي مخاطب خاصش يك عكس بود كه هر روز با ديدنش شاد مي شد و ديگري براي مخاطب خاصش پيام صبح بخير مي فرستاد و هيچ جوابي دريافت نمي كرد
 ديگري مخاطب خاصش يك برنامه ي خاص ورزشي و تغذيه اي بود يعني در نهايت فهميدم
 مخاطب خاص هر كسي آنچيز يا كسيست كه شادش مي كند
 و حالا باز هم مي فهمم
 مخاطب خاص من تويي اي
 اي مهربوني عاشقتم مخاطب خاصم      

+ نوشته شده در  چهاردهم تیر ۱۳۹۵ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

عشق حق هر موجوديست

 


مهربانم انگار آدم ها را وقتي خودت نباشي بهتر مي شناسي  
مهربانم وقتي در مسير حل مشكلات ديگران مي ايستم تازه مي فهمم واي چقدر از كل دنيا عقب مانده ايم
 وقتي با آدمهاي افكار پوسيده روبرو مي شوم فقط سكوت مبهم وجودم را فرا مي گيرد
 مهربانم بعضي ها انقدر افكارشان پوسيده كه از پوسيدگي رو به نابودي هستند
 من نمي دانم در برابر افكار پوسيده ي اين اكثريت آدمها چه بايد بگويم
 مهربانم مدتيست در مسير حل مشكل يك بي نگاه قرار گرفته ام نيمي از راه را رفته ام اما مي ترسم از آدم هايي كه نمي دانند بي نگاهيم را
 و هر آنچه را كه دلشان مي خواهد مي گويند تازه مي فهمم كه خدا چرا نخواست جاده اي براي وصال ما ساخته شود
 نه اينكه بخواهم به تو جسارت كنم اما آدم هاي اين ديار نمي خواهند قبول كنند حق ندارند شرايط يك زندگي خوب را از هر موجودي بگيرند
 آدم هاي اين ديار نه تنها بي نگاهان را با افكار پوسيده ي خود مي كوبند بلكه هر موجود نابغه اي كه يعني از نظر آنها يك كمبودي  در جسمش باشد حق زندگي سالم را ندارد
 آن بي نگاه عاشق شده اين حق هر موجوديست عشق نيازي به جسم سالم ندارد
 اما آدم هاي اين ديار حتي عشق را برايش يك توقع بي جا مي دانند
 آن بي نگاه مي خواهد به سبك خودش زندگي كند مي خواهد به سبك خودش شادي كند اما آدم هاي اين ديار نمي گذارند از حق انسانيتش كه خدا به او بخشيده بهره ببرد
 مهربانم اگر از عشق تو مي نويسم فكر نكن زمزمه هاي اين آدم ها را نمي شنوم
فكر نكن فقط قصدم نوشتن است نه
 مي خواهم با قلمم به اين دسته از آدم ها بگويم عشق حقيست كه خداي من به من بخشيده پس واكنش شما برايم بي معناست
 مهربانم حالا به خوب نتيجه اي رسيدم حالا دليل پنهاني احساس تو را مي فهمم
 حالا خيلي خوب مي دانم چرا مخفيانه آمدي و وقتي به تو گفتم بمان دست به دامان دروغ شدي تا فرار كني
 حالا خوب تر از تمام 16 سال گذشته مي فهمم چرا بدون تو به اين نقطه از زندگيم رسيده ام
 آري درست فهميدي انقدر كلافه ام كه نمي داني
 دلم از دست افكار اين خام انديشان گرفته خيلي بد هم گرفته
 آدم هاي اين ديار با نادانيشان مي خواهند من و امثال من را به دنياي جهلشان بكشانند مي گويند
 اگر نداري حق هم نداري
 مهربانم زماني دلم مي خواست سقف زندگيم را با تو تقسيم كنم اما حالا دلم مي خواهد دنيايم را از دنياي تو جدا كنم
 من عشقي را مي خواهم كه براي ماندگاريش هر دو تلاش كنيم اما كسي كه ماند و شكست فقط من بودم فقط من
 مهربانم ديگر اين روز ها كسي به جمله ي خودمان مي دانيم و خودمان انتخاب كرده ايم هيچ ايماني ندارد
 اين روز ها آدم ها مي گويند وصال فقط به خاطر آينده ي نا معلوم
 تكليف احساس هم كه به درك احساس را چه كسي اهميت مي دهد ؟
 ديروز در رسانه زني با جرات مي گفت عشق بعد از وصال خوب است در حاليكه نه همسر داشت نه خوشبختي
 دلم مي خواست به آن زن بگويم تو كه بعد از وصال عاشق شدي چنين وضعي داري واي به عاشق هاي يك قرنيه قبل از ازدواج
 خلاصه مهربانم با افكار پوسيده ي اين جماعت هرگز نمي شود كنار آمد بعضي وقتها عصباني كه مي شوم
 مي گويم
 عشق را ميسپارم به آدم هاي ناقص عقل ظاهرا سالم
 بعد مي گويم عشق هم نوعي ديوانگيست يعني اين آدم ها ديوانگي را جزء آن فهرست بي ها نمي دانند ؟
بي نگاهي هر چيزي كه برايم نداشت شناخت آدم ها را برايم واضحتر كرد
 خدايا يه چيزي ازت مي خوام لطفا اجابت كن
 خدايا دست آدم هاي افكار پوسيده ي روزگارم را براي همه رو كن شايد يه نفر يه نفر بين اين آدما تونست بفهمه من چي ميگم
 مهربانم اميدوارم بفهمي با اين همه فراق كه به من دادي به من ثابت كردي تو هم عشق را لايق من ندانستي
 باور نمي كنم از حالا اگر بگويي زود قضاوت كردم
 خدايا دوستت دارم بي منت بي ترديد  

+ نوشته شده در  یازدهم تیر ۱۳۹۵ساعت ۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

گرسنگان سرزمين عشق

 


مهربانم وقتي بوي غذا ي مجاور به مشامم رسيد نا خداگاه حس نويسندگيم گل كرد اينگونه نوشتم
 ستم  يعني گرسنگي شكم فقرا يعني ناله ي يك بي گناه يعني زجه ي يك مادر يعني وقتي مي خواهي چيزي را داشته باشي و اما ظالم ها نمي گذارند كه داشته باشي
 يعني حق تو داشتن امكانات انسانيت باشد و نگذارند يعني حريم تو را هيچ ظالمي نشناسد يعني مرگ بر ظالم هاي انسانيت است
 ستم  يعني بي خيال سفره هاي خالي فقرا شدن
 يعني گريه ي كودك هموطنت از گرسنگي يعني ميوه هاي رنگين فصل را ديدن و رد شدن
 يعني ديگ هاي پر شده از طعام تكبر را ديدن و حسرت خوردن
 
 يعني  محكمتر  شدن قفس هاي سر به فلك كشيده يعني كشتار هاي دسته جمعي بي گناهان جهان  
 يعني كفش هاي پاره ي يك انسان آبرو دار يعني نداشتن هزينه ي درمان يك بيماري ساده يعني ربودن حقي كه داشتنش در لياقت  تو بوده اما قدرت داشتنش را نداري
 ستم  يعني مظلومي كه هيچ دادرسي جز خدا ندارد يعني انسانيت در خطر است  
 پس نفرين الهي بر ظالم انسانيت
 حالا براي اينكه در دسته ي ظالم ها خدايي نكرده نباشيم و بوي غذا آهي را به دنبال نكشاند اسپند اخلاص را در كنار طعام حلال به آتش خواهم ريخت
 خدايا از تو خواهش مي كنم هرگز نگذار گرسنه اي در اين عالم باشد به بركت نامت قسم مي دهم تو را 

 

خدايا گرسنگان سرزمين عشقم را به تو مي سپارم 

+ نوشته شده در  دهم تیر ۱۳۹۵ساعت ۴ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

دژ عشق ما محكمترين دژ دنياست

 


مهربانم گاهي آدم ها با ضعفشان با جهلشان گمان مي كنند بيشتر دلنشين مي شوند
 مهربانم وقتي مهربانو هاي روزگارم را مي بينم كه با جهلشان حصاري مي شوند بين من و مهربانشان و گمان مي كنند كه اينگونه عزيز تر مي شوند از خودم مي پرسم
 يعني نگهبان هوس ديگران شدن عزت مي آورد ؟
 يا نه
 يعني خودشان نمي فهمند كه اين گونه جهلشان ؛ضعفشان را در مهار دل عزيزشان فرياد مي زنند ؟
 مهربانم به عقيده ي من اگر دو مهربان و مهربانو به عشق هم ايمان داشته باشند نيازي به مواظبت و ترساندن ديگران ندارند
 در خيانت هاي تاريخ اگر مهربان يا مهربانويي خيانتي مرتكب شده تجربه ثابت كرده يا طرف مقابلش براي به وجود آوردن اين فاصله بي تفاوت بوده يا خود شخص خائن تنوع طلب بوده در يكي از اين دو حالت حتما خيانتي صورت مي گيرد
 خلاصه مهربانو هاي روزگارم نمي دانند من پايبند عشق ماندگاري هستم كه هيچ مهربان هوس راني
 به دليل بيمار صفتيش نمي تواند شرايط اين عشق ماندگار مرا داشته باشد
 مهربانم اگر روزي تو هم به مهربانويي بيانديشي بدان عشقمان رو به زوال بوده و ما نفهميديم
 و وقتي به يك مشكل بزرگ تبديل شده به جاي اينكه براي حل آن تلاش كنيم خود را در پناه ديگري مخفي كرده ايم
 مهربانم اگر امروز نتوانيم تكليفمان را با تصميم يك احساس كوچك معلوم كنيم فردا هرگز نمي توانيم با احساس هاي بزرگ سرنوشت روبرو شويم
 بد فهمي فرهنگ اين سرزمين حصار شدن در برابر هوس هاي يكديگر را عشق مي نامد ولي اين عشق نيست عاشق واقعي كسي است كه در اشتباهات محبوبش تكيه گاهش باشد بايد به او بفهماند هيچ كسي نمي تواند بيشتر از محبوبش دوستش داشته باشد
 امروزه وقتي يك اتفاق به طوفان خيانت تبديل مي شود تازه آدم ها بيدار مي شوند و ياري مي خواهند
 آتش وقتي به پا شد ديگر نمي شود خاموشش كرد پس بايد حتي در اشتباهات يكديگر صبور بود گاهي ممكن است صبوري باعث بدتر شدن اوضاع شود
 اما كسي كه وارد يك اشتباه مي شود اگر خودش بخواهد به محبوبش باز گردد و در اشتباه هوسرانيش بماند هيچ محبوبي نمي تواند تا ابد هم حصار هوسهايش باشد
 مهربانم ساده تر بگويم
 اگر من يا تو خودمان نخواهيم به عشق هم پايبند باشيم هيچ حصاري براي محافظت كافي نيست
 دلم مي خواهد به مهربانو هاي روزگارم بگويم شما به جاي حصار شدن براي محبوبتان دژ محكمي بسازيد از نجابت و مهرباني آنوقت مطمين باشيد هيچ مهربانوي شيطان صفتي جرات نزديك شدن به رويا ي مهربانتان را هم نخواهد داشت
 خدايا به مهربانو هاي روزگارم بفهمان عاشق كه فقط يك نام نيست بايد لايق يك عشق ماندگار باشي
 و همين به دست آوردن لياقت بسيار سخت است وگرنه هر كسي مي تواند عاشق باشد
 مهربانم اگر مهربانويي خواست در احساست وارد شود ابتدا بيانديش چقدر محبوبت را دوست داري اگر بيشتر از مهربانويت دوستش داشتي بدان فردايي هم خواهد آمد كه مهربانويي ديگر را بيشتر از قبلي دوست خواهي داشت اگر چنين نبود تازه مي رسي به جايي كه من هستم و هيچ مهرباني نتوانسته جاي تنها ترين عشق ماندگارم را بگيرد باور كن  

+ نوشته شده در  هشتم تیر ۱۳۹۵ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

رسم دنيا را بشناس

 



مهربانم چه خوب مي شود آدم ها در اين شبها آدم بودن يا آدم شدن را هم از خدا طلب كنند
 مهربانم گاهي آنقدر در افكار دنيايي غرق مي شويم كه يادمان مي رود دنيا هم رسم و رسوم خود را دارد
 دنيا هم يك سري قوانيني دارد كه اگر رعايت نكنيم پس بايد مطمين باشيم كه يك انسان دنيايي نيستيم
 مهربانم اين روزها هيچكس حريم شناسي را نمي داند نمي فهمد يا نه اصلا بي خيال حريم شناسي شده
 به راحتي در حريم شخصي هر كسي دلشان بخواهد وارد مي شوند و او را مجبور مي كنند تا ناگفته هايش را براي آنها بيرون بريزد
 خب كه چي ؟
 او اگر مي خواست درد هايش را تو بفهمي و بعد از فهميدن بگويي آبرو و اعتبار ؛ كه برايت مي گفت
 مهربانم اين روز ها طوفان از زندگي هر كسي كه بگذرد هر بلايي كه سرش بيايد اطرافيان به جز تعداد محدودي كه واقعا انسانيت را مي فهمند سايرين سعي مي كنند نه مرحم باشند نه تيشه بر زخم آسيب ديدگان آن طوفان
 گاهي هم آنقدر خود را خوشبخت مي دانند كه طوفان نداشتنهايشان را مايه ي برتري مي دانند
 مهربانم مگر ما مي دانستيم چه طوفاني چه گلبرگ پيوندي آفت زده اي دچارمان خواهد شد ؟
 حالا حاسدان روزگار طبل و دهل و شيپور و. سرنا به دست گرفته اند كه
 آي اهالي بياييد كه آبرويتان در خطر است و در سرزمين عشقمان كسي بي شرمي كرده
 دوري مي كنند زمزمه مي كنند و اين دوريشان را آبرو و اعتبار مي نامند
 دنيا طوفان زياد دارد شايد طوفان بعدي در زندگي كساني باشد كه امروز خود را لايق ما نمي دانند شايد طوفان دنياي آنها بدتر از طوفان ما باشد
 خلاصه مهربانم حاسدان حالا تازه شروع كرده اند چه موقع دست از بدتينتيشان بر خواهند داشت خدا مي داند
 مهربانم انگار قصه ي پر هيجاني در روزگار ما شروع شده كه حاسدان و خبر چينان به دنبال ادامه ي قصه مي گردند
 مهربانم اي كاش آرامش بعد از طوفان ما هم شروع شود ديگر تاب زمزمه هاي حاسدان و بيمار صفتاني كه مي انديشند فقط خودشان اهل فهمند را ندارم
 مهربانم برايم دعا كن در همين شبها از خدايمان بخواه اين حاسدان و خبر چينان آدم نما دست از سر روزگارمان بردارند شايد كمي آرام شديم
 مهربانم برايم دعا كن انگار اين حاسدان قصد دارند زمزمه ها را به تو و ريشه هايت هم برسانند يعني اگر بگويند چه بر سر عشقمان خواهد آمد ؟
 خدايا ببند دهان حاسدان و خبرچينان روزگارم را در اين شبهاي عزيز لطفا خواهش مي كنم  

+ نوشته شده در  ششم تیر ۱۳۹۵ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

بي نگاه دروغگو

 



مهربانم روزگار عجب باهوش است گاهي در بازي هاي روزگار مي مانم
 مهربانم امروز يكدفعه مهرباني را ديدم كه خيلي وقت بود خود را از تبار بي نگاهان به من معرفي كرده بود حالا دست در دست عروسكي رنگي بي خيال از بازي هاي روزگارش برتريش را فرياد مي زد
 دلم مي خواست به او بگويم شايد  بتواني يك بي نگاه خوب فقط در گفتار باشي اما هرگز نمي تواني يك بي نگاه صداقت پيشه و با جرات باشي
 انگار تمام دنيا روي سرم خراب شد واي نه تو
 تويي كه از بي نگاهي و اعتماد به نفس بالايت مي گفتي ؟
 حالا گفتي چه اتفاق جديدي افتاد ؟ همين كه امروز رسوا شدي و نفهميدي خودش براي يك عمر شادي ابلهانه ات كافيست
 مهربانم وقتي او را ديدم ناراحت نشدم از دروغهايش باور كن فقط صدايش در ذهنم تكرار مي شد و تكرار مي شد
 چقدر خدا را به خاطر همين حد بي نگاهي شُكر گزار بود چقدر از برتري هايش در عين بي نگاهي مي گفت در آخر هم دليل دور شدنش از من را درگذشت نيمه ي وجودش مي دانست و رها شدنش را غم فراق عزيزش
 مهربانم از نظر من دروغ هر قدر هم كوچك باشد بالاخره دروغ است يك بذر نابوديست اگر آن را در وجودت كاشتي ديگر بدان در وجودت هست و اگر به رشدش كمك كردي بدان ديواري مي شود بين تو و تمام آرزو هاي مجازيت
 مهربانم اصلا برايم مهم نبود كه آن عروسك رنگي در كنارش چه مي كرد چون من كه هيچ عشقي را در وجودم راه نمي دهم فقط اين برايم مهم بود كه بپرسم چه چيزي او را مجبور به گفتن اين همه دروغ كرده بود ؟
 خلاصه يكبار ديگر از خدايم تشكر كردم
 خدايا از تو ممنونم كه نقاب بد تينتان روزگارم را در برابرم از ظاهرشان بر مي داري
 تا به من ببفهماني دليل نزديك شدن يا دور شدنشان به من چه بوده
 اي كاش آن بي نگاه دروغگو لااقل به عروسك رنگيش دروغ نگفته باشد چون خدا به هر كسي نعمت رسوا شدن بدتينتان روزگارش را كه نمي دهد
 مهربانم دروغ همان هراسيست كه آتشش را بارها در زندگي گلبرگ هاي پيونديم ديده ام و از به پا شدنش بين خودمان مي ترسم
 حالا آن بي نگاه دروغگو با اينكه همين چند قدميست برايش دعا مي كنم كه
 خداوند به راه راست  هدايتش كند اگر هنوز اميدي به هدايتش هست  

+ نوشته شده در  پنجم تیر ۱۳۹۵ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

عشق تو زندگي من است

 

مهربانم دستانم پر شده از ياد خدا زبانم پر شده از ذكر خدا
 ولي نمي دانم ها رهايم نمي كنند انگار عادت كرده ام كه خداوند هواي دلم را اساسي داشته باشد  
مهربانم به من ياد بده به اندازه ي تو خوب باشم گاهي فرق بين بدي و خوبي را هم نمي دانم
 مهربانم از خدا مي خواهم هر آنچه خوشبختي در آينده ي ما دو تاست را در همين جواني به ما بدهد شايد بتوانم فراموش كنم آن همه خاطرات عذاب آور را
 مهربانم هر جا هستي اميدوارم فقط باشي همين فقط باشي
 من ديگر طاقت از دست دادن عشق پاك تو را هم لااقل ندارم بفهم وقتي براي كسي زندگي مي شوي پس گناه مي كني اگر بخواهي زندگي را از كسي بگيري
 مهربانم نمي دانم چرا در نوشته هايم پريشاني را حس مي كنم
 انگار براي تو پريشانم نه براي خودم نه خدايا نمي دانم هر چه هست يك چيز خوبي هست كه مي دانم پايانش عشق مي تواند باشد نفرت هم شايد
 مهربانم مي خواهم روز ديدار آري اولين ديدار تو را با دسته ي گل ياس و مريم ببينم مريم كه يادت هست نماد چه بود برايمان ؟
 اي كاش بتواني باز هم تكيه گاهم بماني اگر خدا بخواهد  

+ نوشته شده در  پنجم تیر ۱۳۹۵ساعت ۴ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

چه خوب مي شود

 


مهربانم چه خوب مي شود وقتي ميدانيم از احساس هم چه مي خواهيم
 مهربانم وقتي از عشق براي تو مي نويسم دلم مي خواهد تمام محبت و نفرت هايم را خالي كنم هميشه
 مي گفتند آدمها فقط نسبت به كسي كه واقعا دوستش دارند احساسشان را به زبان مي آورند
 مهربانم تو تنها كسي هستي كه در هر نامه ام معناي احساسم را مي فهمي حالا خدا را شكر كمي آرامترم اگر خدا بخواهد اين آرامش هم ماندگار شود خيلي خوب مي شود
 اما چه مي شود كرد كه گاهي حسادت بيمار صفتان طوفاني را در روزگار ديگران به پا مي كند كه در آن طوفان كساني هم كه اصلا مقصر نيستند تاوان پس مي دهند
 مهربانم طوفاني كه بر ما گذشت بر اثر نابخردي يك بيمار صفت بود بيمار صفتي كه هنوز باور نكرده هر كسي سرنوشت خود را دارد هر كسي مي تواند براي سرنوشت خود تصميم بگيرد
 آن بي خرد حسادت هاي خود را به هر شكلي بر وجود نادان هايي مي كوبد كه مطمين است به طوفان تبديل خواهد شد
 خدايا ببند زبان نابخردان و بيمار صفتان روزگارمان را
 مهربانم لطفا بفهم چه بر من گذشته و دلگير نشو
 هنوز با تمام افتخارم مي گويم تو تنها عشق ماندگار مني اگر خدا بخواهد
 مهربانم ريشه ها دارند نابود مي شوند و گلبرگ ها پژمرده اي كاش بتوانيم با احساس پاكمان به اين سرزمين آفت زده زندگي ببخشيم
 مهربانم به اميدي كه دوباره عشق و شادي به روزگارمان باز گردد برايم دعا كن به پاي نا بخردي اين بيمار صفتان عشقم به تو را قرباني نكنم
 خدايا هنوز هم تو صاحب عشق من و مهربانم هستي پس تو را به تمام بزرگيت قسم مي دهم هرگز نگذار آفتي به سرزمين عشق ما وارد شود لطفا اي تنها تكيه گاه محكم عشق ماندگارمان

+ نوشته شده در  سوم تیر ۱۳۹۵ساعت ۴ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

عشق ما اجباري نيست بفهم

 


مهربانم لطفا كلامم را اشتباه درك نكن خواهش مي كنم
 مهربانم بعضي وقتها همين رفتار هاي تو آزارم مي دهد من نمي خواهم فكر كنم تو هم روزي مثل او خواهي شد يا مثل او هستي
 براي تو نوشتم تو تمام دلگرمي روزگارم هستي
 چه شده كه چنين مي كني يادت رفت آن روزي را كه بالاي بلندي هاي سرزمين عشق ايستاده بودي و بي نگاهيم را نا بخردي معنا كردي من با تو چنين برخوردي نكردم
 يا نه آن زمان هايي كه بر تري خود را بر من فرياد مي زدي و من سكوت مي كردم باز هم هيچ نگفتم
 حالا كه از تو مي خواهم شبيه گلبرگ پيوندي گستاخمان نباش اينگونه خشم خود را ابراز مي كني
 نه نه به تو گفتم هيچ مهرباني در روزگارم خوب نيست نگذار بدي از تو ببينم ولي افسوس تو هم شبيه همه ي آنها شده اي
 من از تو مي خواستم تكيه گاه بسازم اما چه بد تصوري بود نمي خواهم از روزگارم بروي چون خود آمدي و مي داني من هيچ اجباري براي ماندنت ندارم عقيده ام اين است كه عشق اجباري تحمل است
 مهربانم انقدر از تو دلگير شدم كه كلافگي دست از سرم بر نمي دارد يا بمان و مثل او نباش يا برو و جايگاهت را به مهرباني لايق بسپار
 مهربانم اي كاش مي فهميدي من آنقدر ها هم مثل تو فقط يك فكر ندارم در هر ثانيه هزاران فكر مربوط و نامربوط به ذهنم هجوم مي آورند و شايد چون تواني در مهارشان ندارم چنين سر در گم شده ام
 لطفا تو با چنين رفتار هايي وضعيتم را بدتر نكن عشق يعني مرحم زخم هاي يكديگر شدن نه تيشه بر زخم هاي روح كوبيدن
 مهربانم بفهم اگر تصميمي براي ماندنت ندارم و نخواهم گرفت از سر غرور نيست تو نمي تواني در افكار پريشانم شريك شوي با اين رفتار هاي تو فهميده ام كه توانت خيلي كمتر از آن چيزيست كه مي انديشيدم شايد چون سختي نكشيده اي شايد هم آنقدر در روزگارت آرامش داشتي كه اصلا نمي داني طوفان روزگار چيست
 خلاصه اين بار از تو خواهش مي كنم از سرزمين عشقم بروي شايد طوفان هاي روزگارم تو را ترسانده پس بهتر است ديگر به ماندن فكر هم نكني

+ نوشته شده در  دوم تیر ۱۳۹۵ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |