عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

هواي دلم مه گرفته

 


مهربانم حال عجيبي دارم
 انگار در حال قدم زدن در يك مه غليظ هستم هواي مه گرفته ي اطرافم مرا بي خيال از هر آنچه اتفاق مي افتد به جلو مي راند
 مهربانم خيلي سخت مي شود وقتي نمي داني داري چه مي كني يا به كجا مي روي
 خيلي سخت تر مي شود مجبور شوي پشت پا بزني به همه ي خاطرات دوست داشتنيت
 اما چه مي شود كرد وقتي بايد بپذيرم در جنگ با تقديرم شكست خوردم و بايد مطيعش شوم
 مهربانم تاسف بيشتر اينجاست كه تنها قهرمان زندگيم هم نتوانست در برابرش بايستد
 خدايا در همين هواي مه گرفته هم تا وقتي توكلم به توست هيچ نگراني به وجودم راه نمي دهم
 مهربانم براي وصال تو همه ي راه را دويدم اما اين بار مي خواهم هر چه آرام تر قدم ها را بردارم
 شايد تقدير كمي در برابرم كوتاه بيايد گذشت كند و به خواسته ي دلم اهميت بدهد
 مهربانم ديگر جاي مجال نيست ديگر جايي براي انتظار تو نيست
 اينجا آدمها مثل ما فكر نمي كنند اينجا آدم ها فقط به فكر خودشانند بي خيال حتي عزيز ترين گلبرگ هاي زندگيشان مي شوند
 شايد حال تو در انتظار بيهوده مان خيلي خوب باشد ولي من مي خواهم راهم را از تمام بيهودگي ها جدا كنم
 چرا كه هدف زندگيم را پيدا كرده ام
 مهربانم اميدوارم همه ي عشاق به خواسته ي قلبيشان برسند
 البته اگر خدا بخواهد و خدا ي مهربانم براي من چنين خواست

+ نوشته شده در  بیست و نهم تیر ۱۳۹۵ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |