یکی از خنده دار ترین خبرایی که این روز ها خوندم این بود که
بعضی از نرم افزار های داخلی رو وقتی می خوان تبلیغ کنند
در اون آگهی می نویسند
برترین نرم افزار بین المللی
بله برترین نرم افزار بین المللی برای افراد بدون معلولیت
آخه شمایی که داری آگهی رو می نویسی
یک درصد فقط یک درصد فکر کن
توی این سرزمین هفت میلیون افراد دارای معلولیت داریم
حالا دقیق نمیدونم
ولی به نظرم 5 میلیونی دارای
آسیب بینایی هستند
یعنی شما به اون ذهن داغونت نمیرسه
که شاید البته شاید
هزار نفر از این افراد برای رفع نیاز روزمرشون
مجبور باشند از این نرم افزار ها استفاده کنند ؟
نرم افزار های فروشگاهی که هیچی کلا ترکیده
قبلا هم گفتم
بیچاره نرم افزار های گویا وقتی نرم افزار های داخلی رو نصب می کنیم
میرن مرخصی
خخخخخ
از نرم افزار های سرویس های حمل و نقل هم باید بگم
خدا والدین تهیه کنندگان تپسی رو رحمت کنه
کاملا دسترسپذیره
اما بقیش
نقشه های غیر قابل دسترسی
مثلا توی آدرس مینویسیم خیابون فلان , میدان یه شهر دیگه رو نشون میده
خخخخ
اینم از این
شبکه های اجتماعی که دیگه نگم براتون
واردش که میشیم
نرم افزار گویا به حال صاحب دستگاه می خواد فریاد بکشه
بگه جونِ پدربزرگ رایانه ولمون کن
خخخخ
خلاصه اوضاع خوبی نیست
برای افراد بی نگاه
فقط فقط نرم افزار های برون مرزی دسترس پذیری بسیار عالی داره
که وضعیتشون اینطوری شده
امیدوارم خدا خودش به افراد بی نگاه کمک کنه
چون از بنده ها که هیچ کاری بر نمیاد
حالا نگین برو فیلترشکن نصب کن و این حرفا
برای حل این مشکلات به نرم افزار های اساسی
که از پایه معلولین بینایی رو در نظر گرفته باشه
نیاز داریم
فیلترشکن چاره ی درد ما نیست
تا دنیای خنده وانه های الکی بعدی
مواظب آرامش دلهاتون باشید
+ نوشته شده در بیست و هشتم مهر ۱۴۰۱ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
می خواستم در مورد روزمرگی هام بنویسم
که موضوعی پیش اومد
متن های من خیلی وقته از رسانه های مختلف با صدا های مختلف پخش میشه
موضوعی که نظرم را جلب کرد اینِ که
بعضیاشون نام نویسنده رو نمیگن
ِِِِ
خب یک اثر اگر برای شما مورد توجه نیست
برای نویسندش خیلی عزیزه چون از عمق احساسش نوشته
امروز متن فروشگاه نابینایان از رادیو پخش شد
وقتی نام نویسندشُ نگفتند
خداییش خیلی ناراحت شدم
نمیگم باید منُ مشهور کنند
میگم خالق یک اثر هر کیی می خواد باشه
برای اون متن بالاخره زحمت کشیده
اینکه متن های من از اکثر رسانه های شنیداری منتشر میشه
خواست خداست
اما کاش بعضی ها برای نویسنده هم ارزش قائل بودند
راستی همشون اینطوری نیستن
بعضیاشون این کارُ می کنند
خنده دار ترین موضوعی که شنیدم
یکی از بی نگاهان با متنی در مورد بی نگاهان از من برنده مسابقه ای شده بود
خخخخ
مسئول اون مسابقه اومد
به من گفت
این متن شما نیست
گفتم بله
گفت اعتراضی نداری که جایزه رو اون برده ؟
گفتم نه
گفت برای چی ؟
گفتم
اون جایزه نیاز مالی یک خانواده رو برطرف کرده
خدا ثوابشو داده به من
بعدش اون طرف خودش اومد جایزه رو بده به من
ولی ازش خواستم صرف مخارج خانوادش کنه
و بهش تذکر دادم که دیگه این کارُ نکنه
چون خالق یک اثر حق شاکی شدن داره
و ممکن نیست کسی مثل من
به این راحتی از حقش بگذره
خلاصه برای بزرگ شدن لازم نیست از دیگران نردبان بسازیم
باید سعی کنیم خودمون نردبان زندگیمون باشیم
راستی اجرای فروشگاه نابینایان را براتون میذارم
از طریق وارد شدن در لینک زیر بشنوید
و از این تجربه ها استفاده کنید
ممنون که کنارم هستید
و با نظرات زیباتون بهم انگیزه میدین
بمونید برام همیشه
تا دنیای خنده وانه های بعدی
مواظب آرامش دلهاتون باشید

+ نوشته شده در بیست و هشتم مهر ۱۴۰۱ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
محبوبم
چقدر این روز ها آدمها را نمی فهمم
از کجا به کجا رسیدیم ؟
از باد برینِ پرخاشگر سیگاری
تا
مرجان های صدف زده ی خبر رسان خورشید
واقعا این آدمها چه می خواهند از جان عشق ما ؟
یکی دود سیگارش را حواله ی احساسم می کند و
آن یکی نامه های تو را درست به اشتباه ترین آدم زندگی من میرساند
انگار این آدمها نمی دانند در کجای این قصه ایستاده اند
انگار نمیدانند که آدم های قبل از میلادشان بهر هوس یکدیگر را نیافته اند
چقدر این آدمها را نمی فهمم
بعد از این همه سال فراق و رنج
باز هم آمده اند تا تیشه بر این عشق بکوبند ؟
ای بی خبران
درخت تنومند این عشق ریشه هایش را محکمتر از قبل به زمینِ ایثارش سپرده
چقدر خامند این آدمها
که فکر می کنند
صدای احساسمان را هنوز خدا نشنیده
اگر خدا حامی ما نبود
پس چرا این عشق به ماندگاریش افتخار می کند ؟
برای تو دوباره نامه نوشتم
تا بگویی به ابلهان روزگارمان
این عشق هیچ محافظی جز خدا ندارد
پس مواظب لغزش هایتان باشید

+ نوشته شده در بیست و پنجم مهر ۱۴۰۱ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
محبوبم
به هر طرف ؛ به هر چیزی فکر می کنم
هیچ حسی شبیه عشق تو آرومم نمیکنه
انگار وقتی در کنار خاطرات تو نفس میکشم
از هیچکس انتظاری ندارم و برام همین حال خوش کافیه
تموم دنیا رو رفتم گشتم
بین همه ی رهگذرا دنبال پر کردن جای خالی تو بودم
اما هیچکدام شبیه تو نبودند
پایان هر راهی به نشانه های تو میرسیدم
تو دور بودی از من و حس دوست داشتنت از این عشق مواظبت کرد
تو دور بودی و این عشق لحظه ای نگذاشت فراموشی به رویاهام وارد بشه
بین همه ی آرزو هام
هنوز زیباترینشون تویی
اما افسوس وقتی که مطمئنم هستی و باورت دارم
نمیدونم چرا منُ نادیده میگیری
من متنفرم از اینکه قلب تو رو با کسی شریک باشم
اما لحظه ای فکر تو رو به جان دلم می خرم
هر جای جهانم که هستی فقط با فکر تو خوشترین لحظه ها را دارم
ولی نمیدونم چقدر نبودنتو , نداشتنتو طاقت میارم
بعضی وقتها انقدر حالم بد میشه
که منتظرم کسی از تو برام خبر بیاره
آدمها نگاه پرسشگرم را میبینند و
به حالم افسوس می خورند
گاهی فکر می کنم
همه ی آن آدمها به خاطر خوب شدن حالم
دارند دنبال تو می گردند
این حس عجیبُ با هیچکس , به خاطر هیچکس ندارم
چون برام هیچ حسی شبیه تو نیست

+ نوشته شده در بیست و چهارم مهر ۱۴۰۱ساعت ۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
روز جهانی بی نگاهان مبارک
به امید روزی که
جشن اجرایی شدن کامل قانون حمایت از معلولین را برگزار کنیم
این اجرای زیبا را
با صدای کیانا قاسمیان
نویسنده , تدوین : فهیمه رجبی
می توانید
با وارد شدن در لینک زیر
بشنوید

+ نوشته شده در بیست و سوم مهر ۱۴۰۱ساعت ۸ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
دوستی که ترجمه این ترانه را خواسته بودید
تقدیم به شما
----
قلب من آزرده است. خسته ی خسته ام
از بی رحمی که به روحم شده، قلبم را بخاطر او میشکنم
چهره ی خسته و چشمانم، مغروقم نمودند
دنیا از احوال من شوکه شد و وازادامه زندگی اکراه دارم
از عشق متنفرم، معشوقه مرا نابود کرد
من خوبم و میدونم که خوب هستم از این حالی که دارم
چیزی که هر روز بیشتر از قبل به من صدمه میزند
اینکه حدس می زنم و فکر می کنم هیچکس مثل من نیست
هیچ کس در کنارم نیست وقتی به کسی نیاز دارم
مردم خشن شدن یا این جهان است که بی رحم شده؟
دخیلتم ( پادرمیانی کن) ای خدا!از دنیا و عالم
پروردگارا، بگذار این من باشم، پایان تمام ظلم ها
من یه چیزی یا هر چیزی نمیخوام.
همه چیز را دیدم و حالا با سر سرد میخواهم بخوابم ( در ارامش و خیال آسوده بخوابم)
در این لحظه از زندگی، کسی را در کنارم ندارم.
من نمیخواهم خسته باشم
خستگی من هیچ شانس و شانس داده نمی شود
همانطور که نامی از من نمیبری از عشق من هم نامی نبر
من می خواهم زندگی ام را بدون اشک کامل کنم
و من فقط اجازه داده ام خداوند زندگی من را کنترل کند

+ نوشته شده در بیست و یکم مهر ۱۴۰۱ساعت ۷ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
از کجای این قصه برایت بنویسم ؟
از کجا بنویسم
که بدانی همه ی آن آدمها ربطی به روزگارم نداشتند ؟
ولی ناچار بودم از کنارشان بگذرم
در این بیراهه
به من نگو که خطاکار عشق تو بودم
تو نبودی و من توان مبارزه نداشتم
تو نبودی و من گوش هایم پر بود از
سرزنش های خواستن های اجباری
تو کجای قصه بودی
وقتی در تب این فراق می سوختم ؟
تو کجا بودی وقتی
درد می کشیدم از تهمت های ناروای بی شرمانِ روزگارم
این عدالت نیست
که تو حالا فرشته ی این قصه باشی و من ابلیس
این عدالت نیست
که تو بهترین باشی و من بدترین
اگر قاضی این دادگاه تویی
حاشا بر این عدالت
تو کجا بودی وقتی
برای نشدن ها , زیر بار تهدید های عزیز ترین هایم , دست و پا می زدم ؟
به من نگو تو بودی و من نبودم
وقتی از هیچ چیزی خبر نداری
حالا برای من شدی مجنون بی همتا ؟
نه, نه
قصه ی لیلیُ مجنون واقعی را اشتباه خواندی
یا اشتباه فهمیدی
در تمام این قصه ایستادگی کردمُ توکلم را به خدا سپردم
حالا که تمام روزهای پر تلاطمم به پایان رسیده آمدی ؟
نه جانم
او که روزی عشق تو را باور داشت
حالا کذب ترین احساسش عشق توست
چرا که عشق , قبل از تو به بودنش در وجودم ایمان داشت

+ نوشته شده در بیست و یکم مهر ۱۴۰۱ساعت ۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
محبوبم
این روز ها همه ی نشانه ها به سمت توست
تو همان ناگفته ی آشکار منی
تو ناگفته نیامده
شدی تمام من
محبوبم
چقدر فروغ سریال بیگناهُ می فهممش
عشق پنهانی سالهای دور
همیشه معتقد بودم
عزیز ترین دارایی یک انسان
یه عشق پنهونیِ
که تا وقتی فقط خودت ازش خبر داری
خیلی قشنگه , برات ارزشمنده
چون بالاخره یه رازی هست که هیچکس
جز خودت , خودش و خدات ازش خبر ندارید
فروغ سریال بیگناه همون آدمیه که من توی وجودم کشف کردم
دقیقا عشقی که همه نخواستند
همه نذاشتند
ولی همیشه به موندگاریش افتخار کرد
وقتی همه ی لحظه های زندگیتُ
همه ی تار و پود های عمرتُ با یه راز زندگی کنی
تازه می فهمی
چقدر آدمای اطراف این قصه فکر خودشون بودند
خیلی درد داره وقتی بفهمی
عزیز ترین های زندگیت اگه می فهمیدند هر کاری می کردند
برای نشدن
در حالیکه تو برای خوشبختیشون هر کاری کردی
آره محبوب نداشته ام
تو همون ناگفته ترین راز منی
فقط من
آمده ام تا تو به داد دلم برسی

+ نوشته شده در نوزدهم مهر ۱۴۰۱ساعت ۶ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
یکی از اتفاقات این روز ها
از زمان شروع ماجرا های مردم در خیابان
این بود که نفهمیدم
چطوری یا کی وقت شد
یه سری به نام چهارده معصوم خیریه تاسیس کردند
هر چند روز یکبار یه نفر تماس میگیره
میگه از خیریه فلان معصوم هستم
خخخخ
دیروز به یکیشون گفتم
لااقل به ترتیب تماس بگیرید
سه تای وسطی قبل از اولی تماس گرفتند
خلاصه به همشون گفتم
پول دیدی سلام منم بهش برسونید
بنده خدا آخری که دیروز بود گفت
یه هزار تومانی هم کافیه
یه کمی دیگه صبر کنم میرسه به صد ریال
شاید اونوقت تونستم یه کاریش بکنم
خخخخ
به پلیس اطلاع دادم
گفتند اینا
میخوان حساب بانکی هاتونو خالی کنند
گفتم به درک اون پول خورده های تهشم مال مجرم های لعنتی
ما که نداریم بهتره با ندار ها شریک بشیم
خخخخخ
خواستم بهتون اطلاع بدم تا
مواظب باشید
اگر نیازمندی را شخصا میشناسید
و مطمئن هستید حتما بهش کمک کنید
به این تماس ها اعتماد نکنید
تا دنیای خنده وانه های الکی بعدی
مواظب آرامش دلهاتون باشید
+ نوشته شده در نوزدهم مهر ۱۴۰۱ساعت ۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
بعضی وقتها میشه باور کنیم
که اینجا دنیای وارونه هاست
خخخ
دقیقا شبیه
کودکی که همه ی رفتار هاش برعکسِ
دنیای وارونه ها رو باید کشف کنید
مثلا
از این طرف اعلام می کنند
آی ملت
مدرسه ها حق ندارند هزینه ای برای ثبت نام دریافت کنند
از اونطرف فرزند گرامی را به خاطر پرداخت نکردن هزینه ی اولیه ثبت نام نمی کنند
یا مثلا شهرداری اعلام میکنه
به رفتگران گرامی مجبور نیستید
هزینه ای پرداخت کنید
از اونطرف دوازده شب
تق تق تق
وای خدای من کیه این موقع شب ؟
بلههههه
جناب رفتگر میگه هزینه ماهیانتونو پرداخت نکردید
خخخخ
روزگار عجیبی داریم
از این طرف میگن
فلان کالا گرون نمیشه نگران نباشید
از اونطرف گرون میشه
از این میشه نمیشه ها تا دلتون بخواد هست
اگه بخوام براتون از دنیای وارونه ها بگم
خیلی باید بنویسم
پس تا دنیای خنده وانه های الکی بعدی
مواظب آرامش دلهاتون باشید
+ نوشته شده در شانزدهم مهر ۱۴۰۱ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
در میان واژه ها , در میان کلمات به دنبال چیزی می گردم که نیست
به دنبال نوایی می گردم که نیست
اینجا همان سرزمین غریبه هاست
همان جایی که ناگهان , دستم از دستانت رها شد
همان جایی که به هر طرف می نگرم
آدمها نمیتوانند شبیه تو باشند
کلامشان , نگاهشان شبیه تو نیست
فقط بگو در کجای این بیراهه تو را بیابم
بیراهه , همان مسیر صعب العبور سالهای دور ماست
آدمها نگاهم می کنندُ , پریشانیم را می فهمند
نگاهم می کنندُ , حسرت آرامشم را می خورند
مگر می شود ؟
عشق و آرامش ؟
بی هدف دوره خودم می چرخمُ , از نگاه آدمها تو را می خوانم
کدام واژه می تواند این معمای سالهای دورم را , حل کند ؟
شبهای نیلوفریم , هنوز به خواب آرامشم تن نداده اند
کابوس پشت کابوس
چه می خواهند از جانم این واژه های سردرگم ؟
آرام آرام آمدی و آرام آرام در پشت کوه های تقدیرم محو شدی
من اسیر کدامین گناه ناکرده شده ام ؟
سایه ها به دور احساسم می چرخندُ
مرا مدهوش می کنند
راستی
فکر می کنی هنوز راهی برای رسیدن هست ؟

+ نوشته شده در شانزدهم مهر ۱۴۰۱ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
امروز میل نوشتن داشتم
موضوعات مختلف را از ذهن گذروندم که به یاد حرف یک نفر افتادم
دهه هشتادی ها با همه ی دهه ها فرق دارند اصلا معلوم نیست چطوری هستند
خخخ
آره خودشِ موضوعی که خیلی وقت بود فرصت نشد دربارش چیزی بنویسم
نوجوون دهه هشتادی بچه مذهبی اسیل چند وقت پیش
و روشن فکر , آزاد اندیش امروز
یه پنجره درست از توی خونشون توی حیاط خونه پشتی باز میشه
تقصیره خودش نیست
تقصیره پنجره خونشونه که انقدر
, طرز تفکرش از توی خیابون به توی خونه متفاوت شده
توی خونواده خوشتیپ , رها و قلدر
توی خیابون مذهبیُ کار درست
هیچوقت نفهمیدم دلیل این تفاوت چیه
واقعا نمیشه فهمید دهه هشتادی ها چطوری هستند
خلاصه نگاهش به حیاط پشتی خونه و
نگاهش به زمین از روی حُجب و حیا توی خیابون
معمایی شده که هرگز پاسخ منطقی براش پیدا نکردم
تعجب بیشترش اینجاست که
ساکنین حیاط پشتی هم همشون جای مادرشند
پس دلیلی نیست برای توجیح کردن خودمون
اینکه جوونه و مقتضای سنشه
خخخخ
[راستی این موضوع ربطی به اتفاقات این روز ها نداره قضاوت اشتباه ممنوع ]
تا دنیای خنده وانه های بعدی
مواظب آرامش دلهاتون باشید
+ نوشته شده در پانزدهم مهر ۱۴۰۱ساعت ۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
محبوبم
آسمان تیره و تاره این روز ها را می بینی ؟
هرگز فکر نمیکردیم
جهانی با هفت خان رستم عشق ما همراه شود
نمیدونم توی کدوم یکی از هفت خان هستیم
هر چی هست
فقط سختی و سختی و تحمل
گاهی وقتا فکر می کنم
چیزی از تحملم نمونده
فکر می کنم
روزگاری که خالی از عشق باشه
خیلی هم جذاب نیست
شاید آدمایی که دارن طاقت میارن
قلب تپنده ای هست
که به وجودشون متصل شده
اونوقت میتونن از سخت ترین موانع عبور کنند
بدون عشق تحمل کردنُ بلد نیستم
بدون مهربونی و محبت زندگی کردنُ بلد نیستم
نمی خوام یادم بدی
نمی خوام بازم مثل همه ی گذشته ها بگی
ان شا الله درست میشه
چون دیگه اگه خدا هم می خواست تا حالا شده بود
به هر حال
خواستم توی این نامه بهت بگم
روزگارمون سخت تر از اون چیزی هست که فکر می کردیم
توکلمون به خدا بود اما سخت تر شد
توسلمون به ائمه بود ولی سخت تر شد
حالا فقط , فقط ...

+ نوشته شده در دوازدهم مهر ۱۴۰۱ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
در مورد تکنولوژی موضوعات و مشکلات زیادی هست
که میشه پی گیری کرد
یکی از موضوعات مهم این روزها
اختلال اینترنت و عدم پاسخگویی مناسب برای کاربران نابیناست
مشکلات این روز ها قشر نابینا را بسیار درگیر کرده
وقتی دسترسی به فیلترشکن ها غیر ممکن میشه
یعنی باید از شبکه های اجتماعی داخلی استفاده کرد
وقتی هیچکدام از شبکه های اجتماعی داخلی
برای نابینایان دسترس پذیر نیست
یعنی قطع ارتباط صد در صدی برای این قشر
, که نیازمند ارتباطات مجازی هستند
نرم افزار های گویا برای شبکه های اجتماعی داخلی تهیه نشده
وقتی وارد این شبکه ها میشیم
نرم افزار گویا دچار مشکل , و و بعد از چند ثانیه بسته میشه
لطفا اگر برای شما مقدور نیست
فیلترشکن ها را از شبکه های اجتماعی خارج از کشور بردارید
شبکه های اجتماعی داخلی را دسترس پذیر کنید
من همیشه در متن ها
این موضوع را تذکر دادم
تعداد زیادی از نابینایان کاربران دائمی فضای مجازی هستند
پس با این اقدامات مشکلات این قشر را چند برابر نکنید
اینترنت بین الملل تقریبا هشتاد درصد نیاز نابینایان را برطرف میکنه
چون اکثر نرم افزار های داخلی برای نابینایان
دسترس پذیر نیست
لطفا تدبیری بیاندیشید
تا اطلاع ثانوی اینترنت بین الملل فقط برای نابینایان قابل دسترسی باشد
کمی تامل
+ نوشته شده در یازدهم مهر ۱۴۰۱ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
بعدِ تو عشق گم شد در دلم
این اجرا رو میتونید
با وارد شدن در لینک
زیر بشنوید

+ نوشته شده در چهارم مهر ۱۴۰۱ساعت ۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|