عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

دادگاه عشق


از کجای این قصه برایت بنویسم ؟
از کجا بنویسم
که بدانی همه ی آن آدمها ربطی به روزگارم نداشتند ؟
ولی ناچار بودم از کنارشان بگذرم
در این بیراهه
به من نگو که خطاکار عشق تو بودم
تو نبودی و من توان مبارزه نداشتم
تو نبودی و من گوش هایم پر بود از
سرزنش های خواستن های اجباری
تو کجای قصه بودی
وقتی در تب این فراق می سوختم ؟
تو کجا بودی وقتی
درد می کشیدم از تهمت های ناروای بی شرمانِ روزگارم
این عدالت نیست
که تو حالا فرشته ی این قصه باشی و من ابلیس
این عدالت نیست
که تو بهترین باشی و من بدترین
اگر قاضی این دادگاه تویی
حاشا بر این عدالت
تو کجا بودی وقتی
برای نشدن ها , زیر بار تهدید های عزیز ترین هایم , دست و پا می زدم ؟
به من نگو تو بودی و من نبودم
وقتی از هیچ چیزی خبر نداری
حالا برای من شدی مجنون بی همتا ؟
نه, نه
قصه ی لیلیُ مجنون واقعی را اشتباه خواندی
یا اشتباه فهمیدی
در تمام این قصه ایستادگی کردمُ توکلم را به خدا سپردم
حالا که تمام روزهای پر تلاطمم به پایان رسیده آمدی ؟
نه جانم
او که روزی عشق تو را باور داشت
حالا کذب ترین احساسش عشق توست
چرا که عشق , قبل از تو به بودنش در وجودم ایمان داشت

دانلود فایل با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  بیست و یکم مهر ۱۴۰۱ساعت ۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |