شب های نیلوفری
در میان واژه ها , در میان کلمات به دنبال چیزی می گردم که نیست
به دنبال نوایی می گردم که نیست
اینجا همان سرزمین غریبه هاست
همان جایی که ناگهان , دستم از دستانت رها شد
همان جایی که به هر طرف می نگرم
آدمها نمیتوانند شبیه تو باشند
کلامشان , نگاهشان شبیه تو نیست
فقط بگو در کجای این بیراهه تو را بیابم
بیراهه , همان مسیر صعب العبور سالهای دور ماست
آدمها نگاهم می کنندُ , پریشانیم را می فهمند
نگاهم می کنندُ , حسرت آرامشم را می خورند
مگر می شود ؟
عشق و آرامش ؟
بی هدف دوره خودم می چرخمُ , از نگاه آدمها تو را می خوانم
کدام واژه می تواند این معمای سالهای دورم را , حل کند ؟
شبهای نیلوفریم , هنوز به خواب آرامشم تن نداده اند
کابوس پشت کابوس
چه می خواهند از جانم این واژه های سردرگم ؟
آرام آرام آمدی و آرام آرام در پشت کوه های تقدیرم محو شدی
من اسیر کدامین گناه ناکرده شده ام ؟
سایه ها به دور احساسم می چرخندُ
مرا مدهوش می کنند
راستی
فکر می کنی هنوز راهی برای رسیدن هست ؟
