گاهي از عشق مي گويي گاهي از فراق گاهي از دوست داشتن گاهي از دوستي
من نمي دانم چرا زبان تو را نمي فهمم اي كسي كه فقط وقتي روزگار بر وفق مرادت هست عاشقي
انگار يا عشق را نميشناسي
يا بد به تو آموخته اند
آدمهايي كه با حال خوب عاشقند و با حال بد فارق بيمار صفتاني هستند كه فقط براي خالي نبودن لحظه هاي نابشان ديالُگ هاي عشق را بازگو مي كنند
بسيار تلاش كردم تا عشق نابم را به فراموشي بسپارم اما فهميدم خدا بيهوده باعث ايجاد نفاق بين ما نمي شد
آري من مهربانم را با تمام خوبي هاي تو نمي توانم يا بهتر بگويم نمي خواهم عوض كنم
اميدوارم روزي بتواني راه و رسم عشق را آنگونه كه هست بفهمي
دنياي عاشق ها زيباست و با عشق ورزيدن زيبا تر هم مي شود
اما وقتي مي تواني عشق را خيلي خوب بفهمي كه درك كني
آنچه دستت داده اند نامش دل است افسار نيست
+ نوشته شده در سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
سرزمين عشق را دوباره مي سازم تا بدانم عشق مرا به دنيا ي تو مي رساند
وقتي هنوز در بي قراري هاي خودم سر در گم بودم
وقتي نمي دانستم جاده ي عشق از كدام سوي به مرز دوستت دارم مي رسد
وقتي دنيا ي پريشاني هاي آدم ها را مي ديدم
وقتي گذشت هاي آدم ها را در برابر خطاي معشوق مي ديدم
وقتي آنقدر دلتنگت مي شدم كه اشك ميهمان صفحه ي آسمانم مي شد
وقتي در ته همين دلتنگي در ته تب هاي شديد عشق فقط به ياد تو تاب مي آوردم
وقتي به دنبال دليل اين بي قراري ها هر جايي را جستجو كردم
فهميدم عاشقت شدم اي مهربانم
http://dl.nicmusic.net/nicmusic/003/041/Mohammad%20Alizade%20-%20Kheily%20Khosh'halam.mp3
+ نوشته شده در سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۱۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
آهاي تويي كه به من مي گويي احساسم را بگذارم براي روز مبادا
اصلا روز مبادا چه طور روزي هست ؟ تو مي داني ؟
وقتي دنياي رنگي آدمها را ميبيني و با خودت مي گويي خدايا پس من چي ؟
وقتي به خوشبختي رسيدن آدم هاي گناهكار روزگارت را ميبيني و با خودت مي گويي خدايا فرق من با اين آدمها وصف ناپذير است ؟
وقتي مي داني در پشت خوشبختي بعضي آدم ها يك دروغ بزرگ پنهان شده كه تو مي داني اما از ترس نابود نشدن خوشبختيش سكوت مي كني و با خود مي گويي خدايا نمي خواهم با دروغ به خوشبختي او برسم ؟
خلاصه تويي كه از عشق روز مبادا براي من مي گويي
بفهم روز مبادا ي من گذشت اما فقط به جرم بي نگاهي به جرم نجابت به جرم يك سكوت فرياد پيشه
او را از دست دادم
روز مبادا وقتي بود كه عشق تمام راه خوشبختي من بود
اما اويي كه مملو خوشبختيم بود به خاطر كلام بيمار صفتان روزگارم روز مباداي عشق را از من گرفت
و حالا وقتي ميبينم همان بيمار صفتان حسود به خوشبختي رسيده اند
با خودم مي گويم خدايا فقط به من صبر بده تا از تو نخواهم آنها را مجازات كني
http://dl.mahtabmusic.ir/1395/09/single/Googoosh%20-%20Hastamo%20Nistam.mp3
+ نوشته شده در سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مهربانم دنيا آدم هاي عجيب زياد دارد
بعضي ها انگار خودشان باعث تعجب ديگران مي شوند يعني دلشان مي خواهد چنين باشند
مهربانم تا به حال رقابت در عشق را ديده بودم
اما حسادت در عشق را نه
مي گويد به عشق تو حسادت مي كند چرا كه اين عشق را در واقعيت باور ندارد
مي خواهم به او بگويم رويا هرگز دست نيافتني نيست
اگر توانستي رويا هايت را به دنياي واقعي بكشاني بدان به رويا هايت احترام گذاشته اي
من به رويا هايم احترام مي گذارم و از عشقي مي نويسم كه كمتر آدمي باورش مي كند
هيچ آدمي در عشق ماندگار من نمي تواند باشد
اما مي دانم عشق ماندگار براي هيچ آدمي غير ممكن نيست
به قول قديمي ها كه مي گفتند
اگر دوستش داري بايد از قدم برداشتن هراسي نداشته باشي
من سالهاست هراسي به دل راه نداده ام چون براي رويا هايم ارزش قائلم
مهربانم شايد يك مهربان بي نظيري باشد كه در رويا هايم جا مانده
ولي فراموش نكنيد كسي كه از سختي هاي عشق نهراسد يعني رويا يش را به هر قيمتي به واقعيت خواهد كشاند
مهربانم دنيا ي او با من متفاوت است
اما چيزي كه مانع رفتنش شده را نمي دانم چيست
من به دنبال هواخواه نيستم اين را خداي من مي داند
من مي خواهم از عشقي بنويسم كه حالا ديگر افسانه اي بيش نيست
اگر مي داني نمي تواني درباره من قضاوت بي جا نكني مي تواني از سرزمين عشق ماندگار من بيرون بروي
من در سرزمين عشقم مهرباني دارم كه جايگزين نمي شناسد
رقابت را نمي فهمد
فراق را از سر اجبار شايد بپذيرد اما فراموشي را درك نمي كند
مهربان من در رويا هايم ماند چون خوب بودن را ذاتي بلد نبود ولي به خاطر احساس بي نظير من آموخت
پاك بودن را نمي دانست اما به خاطر احترام به عقايد من از نا پاكي ها حذر كرد
مهربان من شايد يك مهربان بي گناه نباشد اما توانست به خاطر عشق ماندگار من
دنيا يي را به حسرت عشقم بنشاند
اميدوارم روزي برسد كه آدمها دست از قضاوت بي جا و جاهلانه ي هم بردارند اگر خدا بخواهد
+ نوشته شده در سی ام اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
امروز دوباره بايد انتخاب مي كردم آنچه را كه در برابرم قرار دادند را
امروز نوشتم بر صفحه ي قلبم با قلم دوستت دارم عشق ؛عشق ؛ عشق
مهربانم مي داني سالهاست در اين حوزه ي انتخابات مانده ام و هر لحظه هر ثانيه به آنچه كه در صندوق قلبهايمان يادگار مانده رأي مي دهم
آري مهربانم من لحظه لحظه رأي احساسم عشق هست عشق
آراي بين ما نيازي به شمردن ندارد
چرا كه صلاح عشق ما صلاح احساس ما همين پل بين قلبهاست از ايمان به اميد
فقط يك پل پيوند وجود دارد و آن هم نامش عشق است عشق
مهربانم تو سالهاست منتخب صلاحيت دار يك قلبي
و مي داني و مي دانم تنها گزينه ي انتخابي ما هست كه نيازي به ستاد تبليغاتي نداشت
اي تنها ترين فرمانرواي عشق من مي داني هر جاي اين سرزمين عشق كه باشي هر موقعيتي كه داشته باشي
تو همان عشق بي رياي ساده زيست بي نظير من هستي و هيچ
http://trainbit.com/files/9324742884/Shadmehr.Aghili-Entekhab320-DornaMusic.Com.mp3
+ نوشته شده در سی ام اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مهربانم آنقدر وجودم پر شده از كلام آدم هايي كه مي گفتند از تو
اين آدمها از تو برايم يك مهربان بي بنيان ساختند
اين آدمها از مهربانو هاي رنگي دنيا ي تو برايم گفتند
اي آدمها هر جايي كه به نفعشان بود تو را از من گرفتند و هر جا كه برايشان ضرري بود تو را به من پس دادند
سالها وجودم از فراق تو رنج هاي بدي را تجربه كرد
اين آدمها از نردبان عشق من بالا رفتند تا به رويا هايشان برسند
اما رويا هايم را اسير ترديد كردند
مهربانم حالا نمي دانم حالا كه همه ي اين آدمها به خوشبختي دروغينشان رسيدند
حالا كه مي دانم در ته اين وجود خسته هنوز عشق تو تنها روزنه ي اميدم هست
چه بايد كرد
اين آدم ها هر جايي كه احساس كردند بي خيال تو شده ام از تو گفتند
و هر جايي كه به داشتنت افتخار مي كردم از خيانت تو گفتند
اين آدم ها وجود مرا تا مرز نابودي كشاندند
هر لحظه از مرز بي نگاهي بد تينتيشان فرا تر مي رفت
و مي گفتند از مهربانو هاي رنگين دنيا ي تو
سرزنش مي كردند مرا به خاطر عشق تو
واي مهربانم انقدر كلافه ام كه حالا كه هستي باور نمي كنم اين بودنت را
از قدم هايم به سوي تو مي ترسم
نكند اين آدمها در پشت همين بي نگاهي دوباره از تو برايم يك مهربان هوسران خائن بسازند
حالا كه هستي خدا را شاكرم
اما من از كلام اين آدم ها مي ترسم
اين آدمها روياي زيباي تو را از من گرفتند به جرم بي نگاهي
حالا همين آدمها با وصال و زايش بر من فخر مي فروشند
جرم من بي نگاهي نبود من عشقي را با هر سختي در وجودم نگاه داشتم كه ذره اي از كلامشان در آن اثري نداشته
مهربانم تو نمي داني به خدا نمي داني
چه چيزايي از اين مردم شنيدم
http://dvdplanet.ir/files/Musics/Mehdi%20Yarrahi%20-%20Che%20Chiza%20Shenidam.mp3
+ نوشته شده در بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۱۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
به عشق تو سرماي زمستان روزگار را تحمل كردم تا بگذرم و به بهار عشق برسم
بهار عشق من مي دانم رسم روزگار جز فراق از عشق چيزي براي من نيست
اما قهرمان زمستان روزگار من باش دستهايم را به قصد ياري بگير و از اين كولاك هولناك بگذران
من با بهار عشق تو به آرامش مي رسم
اي تمام انتظارم نمي خواهم جايگزين تو اين آدم هاي ظاهر پيشه باشند
اي بهار عشق من سبزترين رويا هايم را با تو ترسيم كرده ام
رسم روزگار هر چه مي خواهد باشد من با خاطرات تو توانستم به اينجا برسم
پس بمان و دل هايمان را از قفس هاي بي بنيان رها كن
عشق ما زاده ي يك هوس بي ريشه نيست
ما انتظارمان را با ذره ذره اشكهايمان به استقامت رسانديم
و مي دانم عشق تو تنها روزنه ي دلتنگي هايم شده اگر خدا بخواهد
+ نوشته شده در بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مهربانم هر چه مي خواهم ادعا نكنم كه عشق را چگونه آموختم انگار نمي شود
من عشق را از نگاه بي ادعاي تو آموختم درست به خاطر مي آورم احساسي كه در تلاقي يك نگاه بي تمنا پلي شد بين قلبهايمان به نام عشق
در حاليكه آن روزها نمي شناختمش نمي دانستم اين حس دلتنگيست يا وابستگي
و حالا خوب مي دانم گاهي يك حس اتفاقي چه مي كند با وجود يك انسان
عشق را از نگاه بي ادعاي تو آموختم اما تمناي عشق را از پاكي قلبم
و امروز كه از دور ترين فاصله ها به نقطه ي تلاقي نگاهمان گاهي مي نگرم
مي فهمم كه چگونه بعد از نگاه تو با همه ي آدمها غريبه شدم
گاهي يك حس بي ادعا يك حس بي منت پارويي مي شود براي قايق زندگي
در حاليكه اصلا چنين مسيري را براي آينده ي احساسي پيش بيني نكرده ايم
آري مهربانم حتي تنفر ها حتي نيش طعنه ها حتي بدترين بيمار صفتان حتي خبرچينان عشق حتي حتي ...
هيچكدامشان نتوانستند ذره اي از من اين حس بي نظير را بگيرند و حالا پس از سالها تلاش براي بيرون انداختن اين حس به خاطر فراق تو
فهميده ام كه تو همون نيمه ي گمشدمي پس بمون با من
http://up.shamsipour-ac.ir/uploads/files/1396/f9_Masoud-Sadeghloo-Mehdi-Hosseini-Raft.mp3
+ نوشته شده در بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۵ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
دوباره باران باريد قدم هايم را زير باران بسيار دوست دارم
انگار وقتي باران مي بارد مي خواهم با او همنوا شوم انگار دنيا را تا ابد قدم مي زنم
به سبكي كه دلم مي خواهد به سبكي كه مي توانم به آرامش برسم
دنيا ي من خلاصه شده در يك آسمان يك ابر بي طاقت يك زمين متواضع
اينها تمام من است همان دنيايي كه هيچكس درونش آشنا نيست
دنيا ي من آرامتر از همه ي دنيا هاي پر از دقدقه است
اما نمي دانم چرا ابر هاي آسمان هاي ديگر خود را به ابر هاي آسمان من مي رسانند تا رعد و برق هاي وحشت ناك را به آسمان آرامم انتقال دهند
ابر هاي آسمان هاي ديگر خود را به دروازه هاي دلم مي كوبند تا بتوانند مانع اين همه آرامش الهي در من شوند
در تمام اين قدم ها مي انديشم به مبنا هاي رعد و برق هاي دنيا ي آرامم
در هيچكدامشان مقصر نبودم اما بد تينتان به آرامشم هم حسادت كردند
طاقت مي آورم ستيز مي كنم با همه ي مبنا هاي تنش زا در دنيا ي آرامم
اما مي خواهم از همه ي آن مبنا هاي رعد و برق زاي دنيا ي آرامم بپرسم
در اين دنيا ي زيبا ؛ در اين دنيا ي پر از عشق و آرام من اين همه آدم چرا من ؟
+ نوشته شده در بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۶ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
در ابتداي مسيري كه رفته اي هنوز قدم مي زنم هنوز نگاهم به پايان جاده خيره مانده هنوز نمي دانم اين انتظار دليلش چيست
دوستت داشتم يا مي خواستم دوستت داشته باشم ؟
در ابتداي همين مسير آنقدر با قدم هايم بر زمين پريشاني هايم مي كوبم تا بداني ، بفهمي من بيهوده به سوي كسي قدم بر نمي دارم
مي دانم پايان اين انتظار و پريشاني ها اگر هم روزي برگردي اتفاق خوشايندي نخواهد افتاد
چون فاصله اي كه بين ما ايجاد شد به هر حال جاي رنج هايش بر قلبهايمان خواهد ماند
تمام اين آشفتگي ها را كه از سر دلتنگيست دوست دارم
چون دلتنگ كسي هستم كه مي دانم هنوز نتوانسته دلش را از من پس بگيرد
گاهي به ستاره آسمان عشقمان آويزان مي شوم
تا برسم به پايانش كه تو هستي تو باشي
اما افسوس بارها اين راه را دست به دست قدم به قدم رفته ام اما دليل قانع كننده اي براي نبودنت پيدا نمي كنم
بار ها دليل جدايي ديگران را از ذهن گذراندم ولي هيچكدام مبناي فراق تو نبود
اي يار سفر كرده ي من عاشقها يك اصل قانوني دارند كه آن خارج نشدن از دنياي يكديگر است
تو پا روي قانون عشق گذاشتي اي كاش مي شد تو را به سبك قانون شكنها مجازات كنم
اما تو نيمه اي از يك عشقي پس هيچ كس حتي اگر هم بخواهد امكان ندارد بتواند نيمه ي ديگرش را مجازات كند
اما كم كم دارد باورم مي شود تو ديگه بر نمي گردي پس تو را به خداي مهربانم مي سپارم
http://dl.teh-dl.ir/music%20esfand%2093/Amir%20Tajik%20%26%20Omid%20Tajik%20-%20Baroon.mp3
+ نوشته شده در بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
دنيا را به عشق تو جستجو كردم تا بيابم عشقم را
دنيا را آنقدر قدم زدم قدم زدم زمين خوردم غرورم شكست تا به اينجا برسم تا به تو بگويم اين همه راه آمده ام تا تو را بيابم
و حالا كه يافته ام راستش را بخواهي بلد نيستم بگويم چقدر دوستت دارم
حالا كه به اينجا رسيده ام حالا كه عشق تو تمام آرامشم شده
اين انصاف نيست كه بر من جفا كني
اي عشق من بدان دنيا را به عشق تو پشت سر نگذاشته ام كه حالا بي وفايي كني حالا دوباره غم فراق نسيبم كني
من به تكيه گاهي تو دل خوش كرده بودم مي فهمي ؟
وقتي مهربانويي مي گويد اي دل خوشي من يعني تمام دلم هواي تو را دارد
اي عشق من نمي دانم چرا راه جستجو هايم به تو ختم شد اما هر چه بود
خدا فهميد كه تو را در رويا هايم جستجو مي كرده ام
اي يار من روح هايمان به هم وابسته شدند به هم عشق ارزاني كردند
وقتي پاي احساس وسط مي آيد يعني ديگر عقل بي معناست
دوباره به يادت دست به استخاره شدم
گفتم خداي مهربونم ديدي با من چه كرد ؟
ديدي اويي كه به نام تفأل بهترين يار را نسيبم كردي با من چه كرد ؟
خداي مهربونم تو اجازه عشق ورزيدن به من دادي ولي آيا اجازه ي ترك دنيايش را به خاطر بي وفاييش به من مي دهي ؟
و خداي مهرباني ها گفت نه نه نه
اي يار بي وفاي من انتظار يافتن تو باور كن كم طاقتم را نبريده ديگر تاب جدايي تو را ندارم
اي يار من تمام سپاسگذاريم از بي نگاهيم به خاطر احساس پاك تو بود چقدر تو سنگ دلي
خداي مهربانم يار من به نا حق بي وفا شد تو به حق غمم را از فراقش به او برسان
خداي مهربانم يار من به نا حق بر من جفا كرد تو به حق سلامت نگاهش دار
يار من به ناحق اشك را ميهمان نگاهم كرد تو به حق هرگز نگذار اشك ميهمان نگاهش شود
خداي مهربانم مي دانم او نا خواسته و از روي اجبار به من غم فراق را بخشيد تو خواسته دروازه هاي قلبم را به روي هر مهربان ديگري ببند
مهربانم در سرزمين عشق من تو تنها فرمانرواي عادلي هستي كه خواهي ماند اگر خدا بخواهد
http://up.shamsipour-ac.ir/uploads/files/1396/69_Mohsen-Chavoshi-Fandake-Tabdar-Ft-Sina-Sarlak-.mp3
+ نوشته شده در بیستم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مهربانم گاهي دلمان براي مواردي خاص تنگ مي شود
مي داني گاهي دلمان تنگ مي شود براي يك نان محلي يك صبحانه ي ساده ي محلي يك سفره ي ساده آدم هاي بي ريا بدون غرور و تكبر بي جا
آدمهايي كه نگاهشان با دستان ديگري بالا و پايين نمي رود زبانشان باعث دست از خوردن كشيدن ديگران نمي شود
آدم هايي كه حظورشان با شُكر گزاري و رفتنشان از سفره ي عشق و دوستي عبادت بود
چه بر سر آدم هاي سرزمينم آمده كه تزئين سفره هايشان به جاي گل و فضاي شاعرانه ي قديم دارو هاي شيميايي شده
چه بر سر آدم هاي سرزمينم آمده كه فقط به فكر بر طرف كردن گرسنگي هستند با عجله مي آيند و با عجله مي روند
چه بر سر آدم هاي سرزمينم آمده كه ديگر مهرباني و لبخند را فراموش كرده اند ديگر در هيچ درمانكده اي جاي خالي پيدا نمي شود ؟
چه بر سرشان آمده كه سفره هاي عشق را فراموش كرده اند ديگر خبري از يك جمع مهربان خانوادگي نيست
ديگر خانواده معناي مهرباني ندارد
فرهنگ اسيل خانواده رو به فنا شدن است
نمي دانم از كجاي اين فرهنگ ترك خورده بگويم
ديگر جاي تمام خوبي هايمان تمام با هم بودن هايمان را يك فرهنگ اشتباه به نام تلاش براي زندگي پر كرده
آدم هاي سرزمينم تلاش نمي كنند براي زندگي تلاش مي كنند براي هول دادن بار سنگيني كه با چرخ روزگار خواسته يا نا خواسته به آنها سپرده شده
خدايا بگير از آدم هاي سرزمينم خستگي اين تلاش طاقت فرسا را
خدايا بگير از آدم هاي سرزمينم مبناي غم را مبناي دوست نداشتن ها را
خدايا ببخش به آدم هاي سرزمينم سفره هاي عشقي كه با تمام وجودشان پهن مي كردند و با تمام سادگي ها به آن عشق مي ورزيدند
آري مهربانم دلم تنگ شده براي يك مهرباني بي ريا ي خودماني اگر خدا بخواهد
+ نوشته شده در نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۵ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
آري درست فهميدي دست به دامان خدا شده ام تا به من بگويد چرا آدم هاي روزگارم جواب خوبي هايم را با بدي مي دهند ؟
دست به دامان خدا شده ام تا به من بفهماند دليل اينكه نمي خواهم بد باشم اما آدمها به قيمت بدي خوشبختي به من مي دهند چيست ؟
درست فهميدي بيراهه انتخاب من نيست و نبوده هرگز اما تو خواستي كه باشد و چون نتوانستم دروغ بگويم نتوانستم با ترديد دوستت داشته باشم انديشيدي با خود فراق بهترين راه است
من بارها به تو و در همه ي متن هايم به مخاطبم مي گويم كسي كه با بدي شما را دوست داشت دوست شما نيست يك دشمن ظاهرا دوست است
شايد رفتن تو برايم خيلي سخت بود اما بفهم من نمي خواهم تو مرا با بدي هاي انساني بخواهي
من نمي خواهم صفات زشت نا مهربانانه مبناي عشقم باشد
حالا كه در تنهايي هايم خوب فكر مي كنم رفتنت را بهترين انتخاب مي دانم
چون اگر ذره اي ترديد در وجودت بود لحظه هايمان به نابودي مي رسيد
برايت آرزوي خوشبختي مي كنم با هر كسي كه هستي با هر كسي به آرامش مي رسي
چرا كه من نمي خواهم با صفات نا درست انساني به آرامش موقتي برسم
من مي خواهم با عشق صداقت و تمام صفات بي نظير انساني به آرامشي ابدي برسم
حالا كه بين ماندن و رفتن دومي را انتخاب كردي به باور تو احترام مي گذارم چرا كه در عشق در عاشقي تعبير نا شدني من دوستت دارم تنها راه رسيدن به خوشبختي نيست
در عشق اگر توانستي صفات نجابت ؛صداقت ؛ايمان و دوستت دارم را در كنار هم داشته باشي عشقي بي نظير در قلب معشوق خواهي ساخت وگرنه با بيراهه هيچكس به مقصد نرسيده و نمي رسد
http://dl2.shirazsong.org/dl/music/94-4/Siamak%20Abbasi/Siamak%20Abbasi%20-%20Khoshbakhtit%20Arezoome.mp3
+ نوشته شده در شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
خدايا در پيشگاه تو مي داني چه مي خواهم و مي داني چه خواسته ام
انگار دنيا را در جستجو هايم خسته كرده ام روزگار هنوز نمي داند چگونه بر آرامش من مانعي دائمي بسازد
خدايا وقتي تو هستي همه چيز خوب و دوست داشتنيست
خدايا بگير از من آدم هايي كه با حيله ي عشق به سراغم مي آيند
خدايا نبخش آدم هايي كه از عشق بازيچه اي ساخته اند براي رسيدن به مقاصد منفورشان
خدايا مواظبت كن از مهربانو ها و مهربان هاي پاك سرزمينم و هرگز نگذر از بيمار صفتان روزگارم
سجاده ي عشق را دوباره به سوي تو پهن كرده ام
مي داني درونم چقدر تلاطم هاي پريشانيست
و مي دانم تو هميشه مواظب لحظه هاي پاكم هستي
و مي دانم اين آدم ها با صداقت من با سادگي من با تمام آنچه كه سعي مي كنم باشم نا مأنوسند نمي فهمند يا نمي خواهند بفهمند من بيراهه رفتن را بلد نيستم
خدايا اين آدمها چون نياموخته اند بيراهه پايانش نابوديست درك راه درست را ندارند
پس ديگر و هرگز در برابرم مهربان نا مأنوس قرار نده
مي داني خوب مي داني طاقت شكستن را ديگر ندارم
خدايا خودت گفتي مواظبم هستي و مي دانم با تمام ايمانم كه
خداي مهربونم فرشته هاشو دسته همه نميسپاره
+ نوشته شده در پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
ثانيه ها را قدم مي زنم تا به دنيايي بفهمانم عشق فقط دوست داشتنها نيست
عشق فقط حس با هم بودنها نيست
عشق تمام هم قدم بودنهاست
خدايا عشق آن راهيست كه تو به من آموختي
و اين همان راهيست كه در هيچكس نديدم
خدايا عشق هديه ايست از جانب تو پس در برابرم اين حس مقدس را به آدمي ببخش كه مي داند راه عشق بيراهه نيست
خدايا آزمون هاي عشق را تو به من آموختي
و شناختم با اين آزمون ها آدم هاي اطرافم را
خدايا آرامشم را به من باز گردان چرا كه هيچ كدام از بنده هاي تو به من آرامش عشق را نه تنها نمي بخشند بلكه باعث نابوديش هم شده اند
گاهي بي عشق زميني بودن بهترين راه زيستن است
و من ديگر از تو عشق زميني نمي خواهم
از اعتقادات پاك خودم ديواري از عشق مي سازم سقفي از آرامش
و آنوقت خوشبخت ترين بنده ي الهي خواهم بود
خدايا عاشقتم بي منت بي ترديد
+ نوشته شده در سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
لحظه هايم را با تو تقسيم مي كنم با تويي كه مي دانم مي فهمي مرا
با تو اي تنها شريك احساسم اي تنها هديه ي الهي
نمي دانم خداوند درست وقتي كه نا اميدي تمام وجودم را فرا گرفته بود تو را از كجاي قصه به سرزمين قلبم راه داد
درست وقتي كه بي خيال انگيزه هايم شده بودم
من مي دانم خدايي كه راه رسيدن را به تو آموخته راه ماندن را هم مي آموزد
خدايا اميد هيچ بنده اي را نا اميد نكن
عشق وديعه ايست الهي فقط بايد بداني چگونه پاكيش را تشخيص بدهي
خدايا عاشقتم بي منت بي ترديد تا ابد
+ نوشته شده در سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
دنيا را مي گردم تا بيابم دنياي شبيه آرزو هايم را
انگار آدم ها نمي خواهند بفهمند دروغهايشان راه پيروزي نيست
انگار نمي خواهند بفهمند هم نوا ها دوستان گرمايه و گلستانشان كساني امروز رفيقند
در دروغها و بدي ها ياريشان مي كنند شايد روزي زبانشان براي همان كسي كه روزي مركز بديشان بود باز شود
آري مهربان شدن لياقت مي خواهد اما مهربانو شدن سخاوت ؛صداقت ؛ گذشت و صبوري
صفاتي كه داشتم و به آنها خنديدي صفاتي كه لايقش بودم و نفهميدي
حالا دروغ گفتي كه گفتي فقط سپاس از اينكه باعث شدي يك قدم ديگر بشناسم مهربان هاي روزگارم را
من پا به پاي تو آمدم تا ثابت كنم خوب بودنهايم را
تا ثابت كنم اگر باشي هستم
اما اگر ذره اي خطا كني هرگز همپاي تو نيستم
من پا به پاي تو آمدم تا بفهمي خوب بودن دليل نمي خواهد بهانه نمي خواهد خوب بودن فقط يك قلب پاك يك زبان بي ريا مي خواهد
ديگر تو را در اطراف زندگي خودم حتي حس هم نخواهم كرد
دروغهايت را كلام به كلام بگذار اطرافت و تا ابد بخند
من هنوز هم سر بلندم به خاطر اينكه هرگز به خاطر منافعم حاضر به تن دادن به بدي ها نيستم
خدايا از تو ممنونم كه خوب بودن را حتي در سخت ترين شرايط به من آموختي
وقتي او تمام بدي هاي تو را برايم بر طبل رسوايي مي نواخت فقط شنيدم فقط سكوت فقط صبر
مي داني چرا ؟
چون زباني كه مي گشايد گره هاي بدي ديگران را حتما به خواست خدا به نفع من چرخيده وگرنه بدي در ذات بد تينتان هميشه هست
خدايا دروغ گفت كه گفت فقط از تو مي خواهم درون دروغهايش چنان غرقش كني كه هرگز روي خوشبختي را حتي حس هم نكند
من باز خواهم خنديد به آدم هايي كه در بدي هايشان به لطف پروردگارم اسيرند
خدايا عاشقتم بي منت بي ترديد
http://dl2.98ava.net/95/7/7%20Band%20-%20Eteraf.mp3
+ نوشته شده در دهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
نمي دانم احساس تو با من چه كرد كه خواب هايم آشفته شدند
نمي دانم روحم چرا خود را پريشان نشانم مي دهد
نمي دانم چرا كابوس هاي تو رهايم نمي كنند
نمي دانم چرا تا بي نهايت قدم مي زنم تمام تنهايي هايم را زير باران قدم زدم
بي خيال از هر چه كه بر سرم مي آيد
كابوس اين شبها تب و لرز هاي فنا كننده آخر خدايا چرا ؟
خدايا چرا رها نمي شوم از اين همه بي قراري چرا عشق دست از سر اين دل بر نمي دارد ؟
خاطره هاي تو شده اند كابوس خواب هايم
همه از فراموشي تو مي گويند اما اين دل در هاي بي خيالي را به روي خود بسته و هر روز حالش بد تر مي شود
تب عاشقي حرارتيست فراموش نشدني حتي طبيب هم نمي فهمد اين تب و لرز ها از بيماري جسمي نيست
اي كاش روحم درمان مي شد انگار دنيا ي عشق راه فرار ندارد
خدايا با داروي فراموشي عشق مرا درمان كن
رويا هاي شيرينم حالا كابوسي شده اند در خواب هاي شبانه ام
او چه مي داند ذره اي پلكهايم به هم نرسيده
او چه مي داند همه نگرانند از اين همه تب هاي نيمه شب
او چه مي داند دنيا ي من پر شده از پريشاني و اشك
خدايا من راه را اشتباه رفتم تو مرا به آرامشم بازگردان
من عشقي كه با نفرت همراه باشد نمي خواهم هرگز هرگز
http://dl2.shirazsong.org/farshad/Uploads/far96/Emad-Talebzadeh-Ghadam-Mizanam.mp3
+ نوشته شده در دهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
دوباره پاي عشق وسط آمده من طاقت عاشقي ندارم من لحظه هاي سختي را تاب آوردم اما جنس عاشقي با تمام سختي هاي من فرق دارد
ديگر سري به آسمان دل هيچ مهرباني نخواهم زد من طاقت اين سختي ها را ندارم
از اين به بعد عشق ماندگارم نوشته هايم خواهند بود مي نويسم از احساسي كه درون زندان نا توانيم حبس شده
مي نويسم از عاشق هاي زمانه ام از آنهايي كه تاب صبوري داشتند آنهايي كه توانستند و وصال را لمس كردند
خدايا ديگر عشق هيچ مهرباني را به دلم راه نده
من نمي خواهم ديگر حتي به سرزمين عشق راهم بدهند
احساس عشق باشد براي كساني كه توان مندند كساني كه مي توانند براي ماندن براي حفظ دوستت دارم بجنگند
من آرامشي مي خواهم كه در هيچ عشقي نيست
عشق پر تلاطم روزگار بماند براي همان مدعيان عشق
اي عشق ماندگارم در نوشته هايم بمان چون تنها روزنه ي اميد اين دل بي پناه تويي اگر خدا بخواهد
+ نوشته شده در نهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۷ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
حال دلم خوش نيست اصلا خوش نيست
وقتي باران باريد ساعت ها زير باران نشستم باريد و باريدم باريد و باريدم
خوبي باران همين است كه هرگز كسي باران را از اشكهايم تشخيس نمي دهد
انقدر زير باران نشستم و با آن هم نوا شدم و اشكهايم را با باران هم ساز كردم كه حال دلم خوش نيست
تمام وجودم از حرارت تب آتش گرفته
تمام وجودم درد مي كند
بيماري عشق عجب بيماري سختيست
خدايا من گناهي نكردم كه حالا تقاص اشتباه ديگران را پس بدهم
خدايا اگر ديگري يك بيمار روحي است و مرا از روي بيماري و حسادت به عشقم بد نشان داده
اگر پدر بزرگ سر يك لجبازي مرد سالارانه باعث شد يك عمر عذاب بي نگاهي را به دوش بكشم
اگر ديگري نمي خواهد خوشبختي مرا اگر اگر اگر
خدايا تو گفتي هيچكس مالك اعمال ديگري نيست
پس چرا به خاطر گناه ديگري اشتباه ديگري من تقاص پس مي دهم ؟
خدايا مجازات كن بد تينتان روزگارم را
خدايا مجازات كن حسودان بد زبان روزگارم را
خدايا مجازات كن كساني را كه دارند با خوشبختي من مي جنگند
خدايا تو مي داني فقط تو مي داني در دلم چه مي گذرد
خدايا هرگز از گناه كساني كه باعث شدند عشقم مرا برنجاند نمي گذرم
خدايا نبخش و نيامرز كساني را كه باعث عذابم مي شوند
خدايا حلال نمي كنم كساني را كه به واسطه ي عشق عذابم مي دهند
خدايا كلافه ام از دست خودم نه باور كن از دست كساني كه نمي فهمند
بايد بد تينتيشان را درمان كنند تا باعث به آتش كشيدن وجود ديگري نشوند
خدايا كلافه ام از دست كساني كه نمي دانند
بايد حسادتشان را درمان كنند تا خوشبختي ديگران را از آنها نگيرند
خدايا به من آرامش بده چون كلافه ام از دست ابلهان روزگارم
تو پاسخ معادله ي عشق به توان دوستت دارم را اشتباه گفتي
پاسخش مي شود
تمام ايستادگي تمام كوتاه نيامدن ها تمام گذشت و صبوري
تو نه تنها پاسخ اين معادله را اشتباه گفتي بلكه نفهميدي كسي كه مي گويد تو رقيب داري مي خواهد به تو بفهماند چقدر دوستت دارم كه از بين همه ي عاشقان با منت تو عشق بي رياي من هستي
خدايا كمكم كن تا فراموش كنم هر آنچه بر من گذشت لطفا
http://up.shamsipour-ac.ir/uploads/files/1396/1c_عاشقيt-voice704287186714886524.ogg
+ نوشته شده در نهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
ستاره هاي عشق را مرور كردم از نگاه گذراندم
خدايا ستاره ي من در آسمان او نبود آسمان هاي ديگر را جستجو خواهم كرد
من آسماني كه عشق تو در آن نباشد نمي خواهم
خدايا عشق تو ؛ محبت تو سايبان خوشبختي من است
ستاره ي محبوبم تو را در آسماني مي خواهم كه سقفش عشق به خدا و مبنايش مهرباني باشد
در اين تلاطم ستاره ها راه رسيدن به تو را مي يابم
مهربان هاي گذشته آسمانشان خالي از عشق به خدا بود مهربان نما بودند اما هيچكدام به صاحب عشق اعتقاد نداشتند
مهرباني ذات پاك مي خواهد يك حس بي بديل مي خواهد
ستاره ي عشقم من مي دانم خداوند راه رسيدن به تو را نشانم خواهد داد
خدايا مرا ببخش كه بي اجازه به آسمان هايي سرك كشيدم كه همجنس من نبودند
خدايا مرا در پناه خود حفظ كن و دست ستاره اي بسپار كه عشق تو توكلش ؛ مهرباني تقدسش و
دوستت دارم هايش بي منت باشد
خدايا عاشقتم بي منت بي ترديد هواي دلم را داشته باش مثل هميشه
+ نوشته شده در هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
وارد بازي عشق كه مي شوي بايد بداني در تمام مسير اگر خطايي كني عشق تو را مجازات نخواهد كرد تو را از راه عشق خارج مي كند
وارد بازي عشق شدم اگر لايق باشم اگر لايق باشيم اين بازي به نفع هر دو طرف به پايان خواهد رسيد
درون اين بازي صاحب عشق داور و طرفين بازيگران عشقند
خدايا اي صاحب عشق من اگر لايقم اگر مي داني مي توانم در اين مسير قوانين عشق را رعايت كنم هواي دلم را داشته باش و اين بازي عاشقانه را به نفعمان به وصال برسان
اما اي صاحب عشقم از تو با تمام وجودم مي خواهم اگر ذره اي نا لايقي در وجود هر طرف ديدي كارت قرمز اخراج از بازي عشق را نشان بده
در بازي عشق تماشا چي هاي حسود بسيارند
تماشاچي هاي بد تينت بسيار
خدايا در اين بازي عشق داوري عادل تر از تو سراغ ندارم پس اي داور عشقم به اندازه ي شايستگيمان به پيروزي نايلمان گردان اگر صلاح مي داني
+ نوشته شده در هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
باران معناي يك حس خواستنيست
باران يعني تمناي بهار يعني عشق به توان دوستت دارم ها
يعني قطره قطره انتظار قطره قطره در كنارم بمان
باران يعني تمام لطافت مهرباني ؛ تمام واژه هاي نا نوشته
باران يعني يك عمر دوستت دارم يك عمر گذشت و ايثار يك عمر نفس به نفس از سختي ها رد شدن
سائقه ي ابر ها يعني رقابت مهربان ها يعني ستيز براي يك ماندن ابدي
و باد صبا رهبر سربازان عشق شده تا برسند به رنگين كمان عشق كه همان وصال است
اي باران مهرباني به آسمان دل پريشانم خوش آمدي اي مبناي خوشبختي نگين فصل بهارم در وجودم بمان تا ابد تا هميشه تا وقتي عشق هست بودن هست
و دوستت دارم پل بين دلهاست
من براي رنگين كمان وصال عشقمان يك عمر دست به دامان باران شده ام تا باد صبا قوي تر شود و در برابر سائقه ي نا مهربان ها پيروز شود
پس به همين سادگي به همين لطافت به همين بي ريايي به همين زيبايي مي گويم دوستت دارم اي باران عشقم اي محبوب ابدي
+ نوشته شده در هفتم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مهربانم سري بزن به قصه هاي نيمه تمام عشق تمام واژه ها را از بر كن
وقتي داشتم براي يك عشق ابدي حسرت مي خوردم خداوند شبيهش را نسيبم كرد
خدايا مرا ببخش چون حسرت در تينت من نبود هرگز نمي خواستم باشد
مهربانم من براي عشقي حسرت خوردم كه دركش نمي كردم
و حالا خوب مي فهمم آن مهربان و مهربانو چه حسي داشتند حسي شبيه من حسي شبيه يك دوستت دارم بي ريا
مهربانم من هرگز از خدا شبيهش را نمي خواستم اما خداوند به من فهماند اگر در موقعيت كسي نباشم هرگز نخواهم فهميد در وجودش چه مي گذرد
و امروز مي فهمم معناي آن اشكها را آن بي قراري ها را آن نمي دانم هاي پريشاني را
مهربانم شايد اگر كسي بخواند احساسم را او هم مثل من معناي اين حس را نفهمد شبيه گذشته ي من
كاري پوچ و بيهوده بخواند
ولي مهربانم اين حس اين عشق اين دوستت دارمها اصلا خواسته ي من نبود
و حالا خدا ي مهربانم از من مي خواهد بدون هراس بدون پشيماني بدون هر بدي در وجودم بگويم
مهربانم عاشقانه دوستت دارم اگر خدا بخواهد
+ نوشته شده در پنجم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۵ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
دوباره روز تاج گذاري شما رسيد پيامبر مهرباني ها
چه بگويم اي نماد عشق ؛اي تنها يادگار خوبي ها
آقاي من عاشقان شما امانت دار خوبي نبودند بسيار تلاش كردند اما نتوانستند آني باشند كه شما يك عمر برايش از جان مايه گذاشتيد
اي كاش عدالت شما عدالت جهانم مي شد
تدبير شما تدبير حاكمان زمانم
خُلق و خوي شما خُلق و خوي آدم هاي جهانم
آقاي من جهان امروز جهان بديهاست تا خوبي
فقرا هر روز فقير تر و مظلومين هر روز مظلومتر مي شوند
جهان اسلام من پر شده از بي عدالتي بي تدبيري
در جهان اسلام من بي عدالتي فوران مي كند بي محبتي بيداد
آقاي مهرباني ها در جهاني كه با عشق از شما مسلماني را آموختم
ظالم ها ظالمتر شدند و مستكبرينش مستكبر تر
جهان اسلام من پر شده از جهلي كه شما يك عمر با آن مبارزه كرديد
مظلومين جهان اسلام به داشتنتان افتخار مي كنند اما چگونه بگويم كه ظالم هاي جهان هر روز قوي تر مي شوند
و عاشقان شما دست به دامان تر
پيامبر صلح دوستي بدانيد ديگر خبري از آن همه بنيان هاي صلح و دوستي نيست
در جهان اسلام اصلا معناي صلح طلبي را نمي فهمند
پيامبر عشق و مهرباني
جهان اسلامي كه شما ذره ذره با عشق و عبادت بنا كرديد را
ظالم هاي امروز با تيشه هاي نفرت و جهالت به تباهي كشانده اند
حالا در سرزمين من خوب است اما در جهان اسلام مظلومين اسير نفرت هاي ظالمانه ي بد تينتان روزگار شده اند
اي پيامبر مهرباني ها شما را به همين روز مبعوث شدنتان قسم مي دهم
اي برگزيده ي جهان اسلام
براي رهايي مظلومين از دست ظالمان براي نجات فقرا براي از بين رفتن بي عدالتي براي نابودي بي تدبيري براي نابودي همه ي آدم هاي ظالم جهان اسلام دعا كنيد
شايد پروردگار مهرباني ها به دعاي شما مظلومين جهان اسلام را با آمدن ولي عصر مسلمين رهايي ببخشد
مبعث پيامبر مهرباني ها مبارك
+ نوشته شده در پنجم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
در آسمان دلم شبي ؛ آري شبي ستاره ها پر نور تر از هميشه نمايان شدند
وقتي نگاهشان مي كردم از اين همه عظمت در زيباييشان لذت مي بردم
نمي دانم چرا انگار به من لبخند مي زدند انگار آنها هم با من ذكر مي گفتند انگار پا به پاي من خدا را از اين همه عظمت شكر گزار بودند
وقتي خوب نگاهشان كردم وقتي خوبتر شنيدم
مي گفتند عاشقي مباركت باشد اي صاحب دل
و آنوقت فهميدم ذكر زير لبم دوستت دارم بوده و درخشاني نور ستاره ها عظمت عشق زيبا ي تو
وقتي احساسم پر گشود وقتي با تمام شور و اشتياقش براي استقبال از دلت به دروازه هاي سرزمين عشق آمد پاكي اين عشق را ميشد لمس كرد
تو شدي تمام ذكر زير لبم ؛ تمام شور احساسم ؛ تمام دوستت دارم ها ؛ تمام بودن ها و نبوددن ها
خدايا تو را مي ستايم بيشتر از هميشه چون به من آموختي چگونه دوستش داشته باشم
تو را مي ستايم چون به من آموختي لايق اين عشق الهي هستم
اي محبوب قلبم تا ابد زير لب خواهم گفت
دوستت دارم ؛ دوستت دارم ؛ دوستت دارم
+ نوشته شده در سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مخاطبي از من پرسيده بود با رقيب عشقي چه برخوردي مي كنم ؟ و اينگونه پاسخ مي دهم
در زندگي هر وقت رقيبي را حس كردم بازندگي خود را به صراحت اعلام كردم
چرا كه عقيده دارم عشق نه به اجبار است نه به ترديد
عشقي كه به اجبار انتخاب شود عشق نيست آدم هاي امروزي مي گويند بردن يا شجاعت
اما عشقي كه به اجبار انتخاب شود يك هراس هميشگي براي از دست دادنش هست
من از آن هراس متنفرم
و ديگر عشقي كه با ترديد بين دو احساس باشد
هميشه يك هراس جايگزين داشتن هست
من از آن هراس هم هميشه متنفر بودم
من در برابر رقيب عشقي هميشه خود را به بيرون از ميدان نبرد مي كشاندم
چون مبارزه كار من نيست عشقي كه با مبارزه به دست بيايد عشق نيست يك تنفر ابديست
عشق ماندگاري كه من از آن دم مي زنم
نيازي به اجبار و ترديد ندارد خودش راهش را پيدا مي كند
رقابت در عشق بي معناست اگر در بين گزينه هاي انتخاب قرار گرفتي
بدان نمي تواني صاحب خوشبختي شوي چون هميشه بايد آماده ي نبرد باشي
سرزمين عشقي كه آدم هايش هميشه هراس نبرد داشته باشند
سرزمين عشق نيست يك ميدان مبارزه ايست كه هر لحظه تنش هر لحظه نفرت ها رو به افزايش است
سرزمين عشق ماندگار من پر از آرامش پر از دوستت دارم هاييست كه هراسي در آنها نباشد
عشق ماندگارم را وقتي درست شناختم كه فهميدم دليل ماندگاريش دليل پاك بودنش همان اولين قدم بود كه با توكل به صاحب عشق شروع شد و ديگر هيچ
+ نوشته شده در یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۴ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|