عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

تب هاي عاشقانه

 


نمي دانم احساس تو با من چه كرد كه خواب هايم آشفته شدند
 نمي دانم روحم چرا خود را پريشان نشانم مي دهد
 نمي دانم چرا كابوس هاي تو رهايم نمي كنند
 نمي دانم چرا تا بي نهايت قدم مي زنم تمام تنهايي هايم را زير باران قدم زدم
 بي خيال از هر چه كه بر سرم مي آيد
 كابوس اين شبها تب و لرز هاي فنا كننده آخر  خدايا چرا ؟
 خدايا چرا رها نمي شوم از اين همه بي قراري چرا عشق دست از سر اين دل بر نمي دارد ؟
 خاطره هاي تو شده اند كابوس خواب هايم
 همه از فراموشي تو مي گويند اما اين دل در هاي بي خيالي را به روي خود بسته و هر روز حالش بد تر مي شود
 تب عاشقي حرارتيست فراموش نشدني حتي طبيب هم نمي فهمد اين تب و لرز ها از بيماري جسمي نيست
 اي كاش روحم درمان مي شد انگار دنيا ي عشق راه فرار ندارد
 خدايا با داروي فراموشي عشق مرا درمان كن
 رويا هاي شيرينم حالا كابوسي شده اند در خواب هاي شبانه ام
 او چه مي داند ذره اي پلكهايم به هم نرسيده
 او چه مي داند همه نگرانند از اين همه تب هاي نيمه شب
 او چه مي داند دنيا ي من پر شده از پريشاني و اشك
 خدايا من راه را اشتباه رفتم تو مرا به آرامشم بازگردان
 من عشقي كه با نفرت همراه باشد نمي خواهم هرگز هرگز

http://dl2.shirazsong.org/farshad/Uploads/far96/Emad-Talebzadeh-Ghadam-Mizanam.mp3

+ نوشته شده در  دهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت ۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |