مهربانم گاهي حال آدمي عوض مي شود وقتي كمي بي خيال تعلقات انسان معابانه مي شوي
مهربانم گاهي مي شود بي خيال بدي ها شد گاهي مي شود آنطور كه دلمان مي خواهد زندگي كنيم
زندگي شخصي متعلق به ما هست پس بايد آنگونه كه مي خواهيم بسازيمش
مهربانم وقتي اميدوارتر از هميشه مي دانم زيبا ترين عشق را در وجودم هنوز حفظ كرده ام پس شادمانتر خواهم بود
مهربانم من معتقدم هر انساني حق ندارد به طرز فكر و فرهنگ و تعلقات شخصي ديگران جسارتي كند اما هيچ اجباري هم ندارد مطابق افكار ديگران باشد
و اين نظريه در مورد آدم هاي نا مربوط به هم مي باشد ولي آدم هايي كه يك ريسمان نسبتي بينشان هست بايد به نظرات و اعتقادات هم احترام بگذارند
مهربانم شادي اين عيد را تقديم مي كنم به تمام لحظه هاي خوبمان در گذشته و آينده به اميدي كه خداي مهرباني ها صداي زبان قلبهايمان را بشنود اگر صلاحش هست
مهربانم با عشق تو بي خيال بدي ها شده ام نمي دانم خوب است يا بد اما هر چه هست حال خوبيست و دوستش دارم
+ نوشته شده در سی ام شهریور ۱۳۹۵ساعت ۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مهربانم قدري به گذشته ها برگشتم و تمام لحظه ها را خوب نگريستم
در هر جاي اين لحظه هاي پر از تلاطم سايه ي تو حس مي شد در هر غم و شادي سايه ي تو بود و در هر جايي خواستم از تو رد شوم در برابرم ايستادي و مانع عبورم شدي
نمي دانم چرا حالا اينگونه مي نويسم شايد چون فكر مي كردم تو را خيلي مي شناختم اما حالا مي فهمم من نيمه ي خوبي هاي تو را نشناخته بودم
مهربانم نمي دانم چگونه نمي دانم چطور در هر اتفاق در هر خستگي سايه ي تو را حس مي كردم حتي گاهي در آخرين لحظات تصميم گيري ريسمان تصميم پاره مي شد و نمي دانستم چرا چون خطايي نكرده بودم
و حالا مي فهمم تو بدون اينكه ذره اي غرورم خورد شود به من مي فهماندي در پايان هر جاده ي تصميمهايم تو هستي
هميشه از اجبار متنفر بودم اما تو بدون اجبار بدون ذره اي جسارت به من فهماندي
هيچكس نمي تواند بيشتر از تو دوست داشتن را به من با تمام تواضع هديه كند
مهربانم من با دردي همراه شدم كه شايد گاهي بسيار برايم آزار دهنده بود اما با همان سايه هاي امنيت تو قابل تحمل مي شد
حالا كه در نقطه اي از جاده ي زندگي ايستاده ام كه هنوز همان قضاوت هاي اشتباه هنوز همان حاسدان و بيمار صفتان روزگار هستند و تعدادشان گاهي بيشتر هم مي شود
با تمام جراتم ايستاده ام تا بگويم حالا من تكيه گاهي دارم كه كلام بيمار گونه ي شما را نمي شنود چون با توكل به خدا به عشقي كه باعث استحكام روح هاي عاشقان است ايمان دارد
روزي از كلام بيمار صفتان روزگارم مي ترسيدم و شايد در تزلزل عشقمان شك مي كردم اما حالا هنوز تو هستي و هنوز نمي گذاري تصميم اشتباه بگيرم
گاهي مي خواهم براي هزارمين بار از تو رد شوم و به ناخواسته هاي قلبيم برسم اما اما باز هم تو باز هم تو
خدايا هرگز نگذار در زندگيم در عشقم در تمام تلاطم هاي روزگار تصميم اشتباه بگيرم
خدايا عاشقتم بي منت بي ترديد
+ نوشته شده در بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۵ساعت ۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
گاهي وقتها آدمي خسته مي شود از كساني كه لبخند را ديوانگي مي دانند از كساني كه با احساس بودن را ابلهي مي دانند
از آنها كه با هر كلامي كه از دهان خارج مي شود تنفر و دشمني دريافت مي كنند
مهربانم نمي دانم چگونه مي شود يك طرفه مهربان بود محبت ابراز كرد ولي هيچ واكنشي دريافت نكرد
كلافه مي شوم از اين همه محبت هاي يك طرفه
كم كم دارد از ديدشان يك وظيفه مي شود آن هم براي من
واقعا نمي فهمم نكند تو هم عشق ورزيدن را وظيفه ي من دانسته اي ؟
مهربانم رفتار هايي كه متوقعانه مي خواهند خوب باشم مهربان باشم و و و بسيار كلافه ام مي كند و اگر واي كمي بر خلاف جريان خودخواهيشان قدمي بردارم ديگر جهنم بهشت برين مي شود
مهربانم مي داني منظورم از اين كلام آدم هاي خودخواهيست كه مسيرشان نا مروتانه با من يكي مي شود انگار آهن رباي محبتند اما نفرت بر مي گردانند و همين دو قطب مخالف آهن رباي سنگيني ساخته برايم
مهربانم كاش مي شد آدم ها قدري بينديشند كه در قبال مهرباني بايد مهربان بود هيچكس وظيفه ي محبت كردن ندارد و اگر كسي محبتي يا مهرباني را در اختيارمان مي گذارد در حق ما بزرگواري كرده
اما چه مي شود گفت وقتي خودخواهان روزگار هر روز بيشتر از قبل مي شوند
مهربانم برايم دعا كن تا ديگر از اين آهن رباي عشق و نفرت دور شوم شايد توانستم كمي آرام شوم
خدايا آهن رباي عشقم را به من بده خسته مي شوم وقتي اين همه نفرت مي بينم
خدايا عشق را تو به من آموختي پس هرگز نگذار ارزان و بي بها نثار كسي كنم
خدايا باز هم عاشقتم بي منت بي ترديد
+ نوشته شده در بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۵ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مهربانم دلم هواي تو را كم دارد دلتنگ كه مي شوم خاطراتت آرامم مي كند
اما ديگر خاطراتت هم برايم تكراري شده يادم هست كودك بوديم روزي دستهايمان را در بالا ترين حد آسمان برديم
و آنوقت با لبخندي گفتي وقتي بزرگ شديم زندگي چقدر برايمان قشنگتر خواهد شد
گفتم مثل ريشه هايمان ؟
گفتي حتي بيشتر از آنها
گفتم بيا تا جايي كه مي توانيم بدويم
گفتي تا كجا ؟
گفتم تا همان بزرگي كه گفتي
خنديدي و گفتي اگر خسته شديم چي ؟
گفتم وقتي مي دانيم به كجا مي خواهيم برسيم خستگي معنايي ندارد
گفتي بيا بدويم
دويديم دويديم در بين راه من زمين خوردم اما تو راهت را گم كردي
حالا سالهاست كه در همان جايي كه زمين خوردم منتظرم تا راه رسيدنت از جاده ي دلم بگذرد
مهربانم اي خاطرات كودكي هايم حالا مي فهمم هرگز در رسيدن به خوشبختي نبايد بي خيال حسادت هاي روزگار شد
اما اين مسئله را هم مي فهمم كه هيچ قدرتي بالا تر از قدرت پروردگارم نيست
خدايا كودكان روزگارم را در جاده ي عشقشان ياري كن و هرگز نگذار بيمار صفتان اين جاده مانع رسيدنشان به رويا هايشان شوند
خدايا عاشقتم بي منت بي ترديد
+ نوشته شده در بیست و سوم شهریور ۱۳۹۵ساعت ۶ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مهربانم انگار ديگر حواست به من نيست ها مي فهمي دارم عشق را از كسي گدايي مي كنم كه اصلا شبيه تو نيست اصلا بويي از عشق نبرده اصلا معناي احساس يا عشق ماندگار را نمي فهمد
يادت هست به من گفتي هرگز عشق را از كسي گدايي نكن ؟
آن روزها مي گفتم من ؟ نه هرگز
اما نمي دانستم روزي خواهد آمد كه عشق بازي ديگران آنقدر آزارم بدهد كه بي خيال ارزش وجوديم بشوم
نمي دانستم آدم هاي بيمار صفت روزگارم براي آزارم عشق بازي مي كنند و عشق گناه صفتشان را براي آزارم به ميدان حسرتها خواهند كشاند
نمي دانستم وقتي مطمينم ديگري با گناه به عشق پنهانيش افتخار مي كند به ايمانم شك خواهم كرد
نمي دانستم بيمار صفتان روزگارم به عشق گناه پيشه مي گويند لياقت ارزش خدايا نه
نمي دانستم آدم هاي روزگارم عشق نداشتن را ذليل شدن مي دانند
نمي دانستم به خدا نمي دانستم
خدايا طاقت هر انساني صدها برابر هم باشد شايد من بيشتر از همه ي طاقتمندان روزگارت طاقت آوردم صبر كردم اما چه كنم وقتي
ريشه هايم آنقدر پژمرده شده اند كه طاقت اعتراض به گناه گلبرگشان را ندارند
چه كنم كه گلبرگي قدرتش باعص اثبات گناهش حتي علني در بين آدم هاي بيمار صفت شده اما به خاطر قدرتي كه دارد حكمراني مي كند
خدايا به من بگو بگو وقتي گلبرگي ياقي مي شود وقتي گلبرگي علنا گناه مي كند چه بايد كرد ؟
خدايا قدرتم بده خدايا توانم بده كم كم اين ريشه ها رو به نابوديند توانم بده تا اين آفت گناه گلبرگ اسالتم را نابود نكرده
خدايا به من ياد بده دوباره ايستادن را
خدايا به من ياد بده در عين گناه نكردن خوب بودن را
+ نوشته شده در شانزدهم شهریور ۱۳۹۵ساعت ۷ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مهربانم گاهي وقتها بد روزگار كلافه كننده مي شود
مهربانم نمي دانم از چه برايت بنويسم
از عشق پنهاني گلبرگ كوچك يا عشق اجباري گلبرگ زرين طلب يا نه از عشق منفعتي گلبرگ منفعت طلب يا از عشق كودكانه ي گلبرگ تك تاز يا نه از عشق ممنوعه مهربانو يا از پژمردگي طاقت فرساي ريشه ها
مهربانم به هر طرف مي نگرم بار سنگين عشقي از نوع خودشان را روي دوشم احساس مي كنم واقعا نمي دانم من در بين اين همه عشق متلاشي شده چه نقشي دارم
مهربانم يادم هست كودكي رويايي بودم از وقتي سيندرلا و زيباي خفته شدند قهرمان رويا هايم ديگر غم برايم معنا نداشت اصلا جنس مشكلات و بي نگاهي را نمي شناختم
انگار يك دفعه ساعت سرنوشت سيندرلا دوازدهمين ضربه ي خود را نواخت
و سوزن زيباي خفته در انگشتم فرو رفت انگار دنيا ي زيباي من با تمام آرزوها ي وصف ناشدنيش مثل يك پرده ي سينما بسته شد
ديگر كالسكه ي سيندرلاي دلم زيبا نبود حالا مي فهمم كالسكه ي سيندرلا سرنوشتي بود كه بعد از ضربه ي دوازدهم از بين رفت
آري از همان ضربه ي دوازدهم عشق هم برايم ممنوع شد
اما هنوز به اين جمله اعتقاد دارم – اگر خدا بخواهد
مهربانم هنوز تو شاهزاده ي رويا هاي من هستي و زيبا ترين عشق تصورم
چه خوب مي شود وقتي مي دانم خداي خوبم حواسش به من هست و همين يگانه معبودم هرگز براي خلق كننده هاي خود بد نمي خواهد
خدايا حتي اگر تمام عشق هاي دنيا ممنوع شوند حتي اگر روزگار ذره اي از احساس را حق من نداند باز هم شادمان خواهم ماند چون تو را دارم
خدايا عاشقتم بي منت بي ترديد باور كن
+ نوشته شده در دوازدهم شهریور ۱۳۹۵ساعت ۱۰ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
گاهي وقتها مي شود آني باشي كه مي خواهي اما نمي شود آني شوي كه ديگران قضاوت مي كنند
مهربانم همه ي كلافگي هايم را مي توانم تحمل كنم اما دروغ هاي تو را نه ؛بدان روزي بايد خودت شوي و به جاي خودت در برابرم بايستي آنوقت مطمين باش هرگز تو را نخواهم شناخت
مهربانم من هميشه از آرامش مي ترسيدم و مي ترسم چون وقتي درون آرامشم شاد و سرمست بودم طوفان سهمگين روزگار حالم را بدتر از بد كرده
روزگار حتي به يك آرامش بي توقع هم حسادت مي كند
مهربانم وقتي گلبرگ كوچك از عشق مي گويد
ياد خاطراتي مي افتم كه مي شد خاطرات من نباشد يعني اي كاش خاطراتم خالي از تمام نبودن هاي امروز
مي شد
تو خوب مي داني چه چيزي انقدر آزارم مي دهد
انتظارم از عشق افكار و رفتار هاي امروز نبود من از عشق انتظار فراق و بي وفايي نداشتم من از عشق انتظار صفات زشت امروزي را نداشتم تصورم پاكتر از همه ي ناكامي هاي امروز بود ولي امروزه ناكامي هاي گذشته را چه مسخره تجربه مي نامند
مگر مي شود تجربه نرسيدن ها و اتفاق هاي بد باشد ؟
مگر مي شود تجربه نا اهلي خام انديشان و بيمار صفتي ابلهان باشد ؟
من از اين نوع تجربه ها متنفرم خدايا من نمي خواهم با ناداني ديگران با تجربه شوم
خدايا من نمي خواهم با اشتباهات ديگران با تجربه شوم چگونه بگويم چگونه بخواهم خدايا يادم بده من نياموخته ام چگونه بايد با ناداني ديگران با ابلهي بگويم تجربه اي بود و گذشت
ناداني ديگران فقط روحم را آزار مي دهد و قلبم را ترك مي اندازد
مهربانم گاهي حلال مشكلات كساني بايد بشوم كه مرا تكيه گاه مي خانند اما نمي دانند اين تكيه گاه از پريشاني خودش خسته تر از يك چوب خشك پوسيده است
خدايا هرگز نگذار روزگار آرامش را با خودخواهي از بنده هايش بگيرد
+ نوشته شده در هشتم شهریور ۱۳۹۵ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مهربانم گاهي وقتها خدا هم نمي گذارد دلتنگ شوي
مهربانم وقتي از ته دل فراق كسي آزارت مي دهد متوجه شدي گاهي خدا آدمهاي شبيهش را در كنارت
قرار مي دهد ؟
مهربانم اويي كه تنها گل مريم زندگيم بود و خودش تباه كرد هر چه خوبي كه در وجودم به ثمر رسانده بود
حالا خدا در سكوت هايم صداي ناله هاي دلتنگيم را شنيده انگار گل مريم زندگيم در تمام اوي امروزي خلاصه شده
هر چه مي گويد و هر چه مي كند يادم مي آيد ديگر دلتنگ نيستم
ديگر بي تاب نيستم خدايا تو چقدر خوبي تو چقدر بخشنده اي
حالا ديگر حتي اگر اوي امروزي هم برود نفسي تازه در وجودم جريان دارد تا مدتها مي فهممش و صبور خواهم بود نمي دانستم روزي دلتنگش مي شوم و اين دلتنگي چقدر آزار دهنده مي شود
روزي براي ماندنش توسل مي خواندم و امروز براي دلتنگ نشدنم لحظه هاي توسل را به ياد مي آورم
خدايا هرگز نگذار بنده اي دلتنگ كساني شود كه مغرورانه و از روي جهل فراق را سهم ديگران مي كنند
اما تمام اين دوران فقط از پيغامگير دلم متشكرم چون صداي تو را فراموش نكرد مبادا دلتنگي بيشتر از اين آزارم بدهد هنوز هنوز وقتي دلتنگ مي شوم مي روم سراغ پيغام گير دلم گاهي صداي تو را ثانيه اي صد بار
مي شنوم
چقدر خوب است كه حتي بدترين و بدتينت ترين آدمها نمي توانند صدايشان را از روي پيغامگير دل كسي حذف كنند
خدايا عاشقتم بي منت بي ترديد
+ نوشته شده در چهارم شهریور ۱۳۹۵ساعت ۱۰ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|