عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

عشق هم با تو زيباست

 


مهربانم  قدري به گذشته ها برگشتم و تمام لحظه ها را خوب نگريستم
 در هر جاي اين لحظه هاي پر از تلاطم سايه ي تو حس مي شد در هر غم و شادي سايه ي تو بود و در هر جايي خواستم از تو رد شوم در برابرم ايستادي و مانع عبورم شدي
 نمي دانم چرا حالا اينگونه مي نويسم شايد چون فكر مي كردم تو را خيلي مي شناختم اما حالا مي فهمم من نيمه ي خوبي هاي تو را نشناخته بودم
 مهربانم نمي دانم چگونه نمي دانم چطور در هر اتفاق در هر خستگي سايه ي تو را حس مي كردم حتي گاهي در آخرين لحظات تصميم گيري ريسمان تصميم پاره مي شد و نمي دانستم چرا چون خطايي نكرده بودم
 و حالا مي فهمم تو بدون اينكه ذره اي غرورم خورد شود به من مي فهماندي در پايان هر جاده ي تصميمهايم تو هستي
 هميشه از اجبار متنفر بودم اما تو بدون اجبار بدون ذره اي جسارت به من فهماندي
 هيچكس نمي تواند بيشتر از تو دوست داشتن را به من با تمام تواضع هديه كند
 مهربانم من با دردي همراه شدم كه شايد گاهي بسيار برايم آزار دهنده بود اما با همان سايه هاي امنيت تو قابل تحمل مي شد
 حالا كه در نقطه اي از جاده ي زندگي ايستاده ام كه هنوز همان قضاوت هاي اشتباه هنوز همان حاسدان و بيمار صفتان روزگار هستند و تعدادشان گاهي بيشتر هم مي شود
 با تمام جراتم ايستاده ام تا بگويم حالا من تكيه گاهي دارم كه كلام بيمار گونه ي شما را نمي شنود چون با توكل به خدا به عشقي كه باعث استحكام روح هاي عاشقان است ايمان دارد
 روزي از كلام بيمار صفتان روزگارم مي ترسيدم و شايد در تزلزل عشقمان شك مي كردم اما حالا هنوز تو هستي و هنوز نمي گذاري تصميم اشتباه بگيرم
 گاهي مي خواهم براي هزارمين بار از تو رد شوم و به ناخواسته هاي قلبيم برسم اما اما باز هم تو باز هم تو  
 خدايا هرگز نگذار در زندگيم در عشقم در تمام تلاطم هاي روزگار تصميم اشتباه بگيرم
 خدايا عاشقتم بي منت بي ترديد

+ نوشته شده در  بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۵ساعت ۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |