عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

عشق ممنوع

 


مهربانم گاهي وقتها بد روزگار كلافه كننده مي شود
 مهربانم نمي دانم از چه برايت بنويسم
 از عشق پنهاني گلبرگ كوچك يا عشق اجباري گلبرگ زرين طلب يا نه از عشق منفعتي گلبرگ منفعت طلب يا از عشق كودكانه ي گلبرگ تك تاز يا نه از عشق ممنوعه مهربانو  يا از پژمردگي طاقت فرساي ريشه ها  
 مهربانم به هر طرف مي نگرم بار سنگين عشقي از نوع خودشان را روي دوشم احساس مي كنم واقعا نمي دانم من در بين اين همه عشق متلاشي شده چه نقشي دارم
 مهربانم يادم هست كودكي رويايي بودم از وقتي سيندرلا و زيباي خفته شدند قهرمان رويا هايم ديگر غم برايم معنا نداشت اصلا جنس مشكلات و بي نگاهي را نمي شناختم
 انگار يك دفعه ساعت سرنوشت سيندرلا دوازدهمين ضربه ي خود را نواخت
 و سوزن زيباي خفته در انگشتم فرو رفت انگار دنيا ي زيباي من با تمام آرزوها ي وصف ناشدنيش مثل يك پرده ي سينما بسته شد
 ديگر كالسكه ي سيندرلاي دلم زيبا نبود حالا مي فهمم كالسكه ي سيندرلا سرنوشتي بود كه بعد از ضربه ي دوازدهم از بين رفت
 آري از همان ضربه ي دوازدهم عشق هم برايم ممنوع شد
 اما هنوز به اين جمله اعتقاد دارم – اگر خدا بخواهد
 مهربانم هنوز تو شاهزاده ي رويا هاي من هستي و زيبا ترين عشق تصورم
 چه خوب مي شود وقتي مي دانم خداي خوبم حواسش به من هست و همين يگانه معبودم هرگز براي خلق كننده هاي خود بد نمي خواهد
 خدايا حتي اگر تمام عشق هاي دنيا ممنوع شوند حتي اگر روزگار ذره اي از احساس را حق من نداند باز هم شادمان خواهم ماند چون تو را دارم
 خدايا عاشقتم بي منت بي ترديد باور كن

+ نوشته شده در  دوازدهم شهریور ۱۳۹۵ساعت ۱۰ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |