آهن رباي عشق
گاهي وقتها آدمي خسته مي شود از كساني كه لبخند را ديوانگي مي دانند از كساني كه با احساس بودن را ابلهي مي دانند
از آنها كه با هر كلامي كه از دهان خارج مي شود تنفر و دشمني دريافت مي كنند
مهربانم نمي دانم چگونه مي شود يك طرفه مهربان بود محبت ابراز كرد ولي هيچ واكنشي دريافت نكرد
كلافه مي شوم از اين همه محبت هاي يك طرفه
كم كم دارد از ديدشان يك وظيفه مي شود آن هم براي من
واقعا نمي فهمم نكند تو هم عشق ورزيدن را وظيفه ي من دانسته اي ؟
مهربانم رفتار هايي كه متوقعانه مي خواهند خوب باشم مهربان باشم و و و بسيار كلافه ام مي كند و اگر واي كمي بر خلاف جريان خودخواهيشان قدمي بردارم ديگر جهنم بهشت برين مي شود
مهربانم مي داني منظورم از اين كلام آدم هاي خودخواهيست كه مسيرشان نا مروتانه با من يكي مي شود انگار آهن رباي محبتند اما نفرت بر مي گردانند و همين دو قطب مخالف آهن رباي سنگيني ساخته برايم
مهربانم كاش مي شد آدم ها قدري بينديشند كه در قبال مهرباني بايد مهربان بود هيچكس وظيفه ي محبت كردن ندارد و اگر كسي محبتي يا مهرباني را در اختيارمان مي گذارد در حق ما بزرگواري كرده
اما چه مي شود گفت وقتي خودخواهان روزگار هر روز بيشتر از قبل مي شوند
مهربانم برايم دعا كن تا ديگر از اين آهن رباي عشق و نفرت دور شوم شايد توانستم كمي آرام شوم
خدايا آهن رباي عشقم را به من بده خسته مي شوم وقتي اين همه نفرت مي بينم
خدايا عشق را تو به من آموختي پس هرگز نگذار ارزان و بي بها نثار كسي كنم
خدايا باز هم عاشقتم بي منت بي ترديد
از آنها كه با هر كلامي كه از دهان خارج مي شود تنفر و دشمني دريافت مي كنند
مهربانم نمي دانم چگونه مي شود يك طرفه مهربان بود محبت ابراز كرد ولي هيچ واكنشي دريافت نكرد
كلافه مي شوم از اين همه محبت هاي يك طرفه
كم كم دارد از ديدشان يك وظيفه مي شود آن هم براي من
واقعا نمي فهمم نكند تو هم عشق ورزيدن را وظيفه ي من دانسته اي ؟
مهربانم رفتار هايي كه متوقعانه مي خواهند خوب باشم مهربان باشم و و و بسيار كلافه ام مي كند و اگر واي كمي بر خلاف جريان خودخواهيشان قدمي بردارم ديگر جهنم بهشت برين مي شود
مهربانم مي داني منظورم از اين كلام آدم هاي خودخواهيست كه مسيرشان نا مروتانه با من يكي مي شود انگار آهن رباي محبتند اما نفرت بر مي گردانند و همين دو قطب مخالف آهن رباي سنگيني ساخته برايم
مهربانم كاش مي شد آدم ها قدري بينديشند كه در قبال مهرباني بايد مهربان بود هيچكس وظيفه ي محبت كردن ندارد و اگر كسي محبتي يا مهرباني را در اختيارمان مي گذارد در حق ما بزرگواري كرده
اما چه مي شود گفت وقتي خودخواهان روزگار هر روز بيشتر از قبل مي شوند
مهربانم برايم دعا كن تا ديگر از اين آهن رباي عشق و نفرت دور شوم شايد توانستم كمي آرام شوم
خدايا آهن رباي عشقم را به من بده خسته مي شوم وقتي اين همه نفرت مي بينم
خدايا عشق را تو به من آموختي پس هرگز نگذار ارزان و بي بها نثار كسي كنم
خدايا باز هم عاشقتم بي منت بي ترديد
+ نوشته شده در بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۵ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|