عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

حال دل

وقتی خیلی خیلی درگیر افکار درونی میشم
وقتی دارم درون نابودی غرق میشم
یکی از یه جایی پیدا میشه و از نابودی نجاتم میده
نمیدونم چرا و چطوری
وقتی تو هستی همه چیز خوبه
با اینکه هیچ ارتباطی با هم نداریم
ولی وقتی تو هستی
آرامش دارم انگار تمام افکار پریشون کننده از من دور میشند
تو همیشه برای من مبنای آرامش بودی
با اینکه میدونم
هیچوقت در زندگیم تو رو نخواهم داشت
با اینکه میدونم
دنیای من و تو فقط توی رویا مشترکِ
با اینکه میدونم
این دو خط موازی مهالِ به وصال برسند
بازم وقتی هستی همه چیز خوبه
آدمای اطرافم میگن
دوست داشتن تو اشتباهترین تصمیم زندگیم بوده
ولی برای یکبار هم شده
من عاشق اشتباه ترین تصمیم زندگیمم
چون با هیچ آدمی جز تو حال دلم خوب نیست
با هیچ آدمی جز تو وجودم غرق آرامش نمیشه
گاهی میگم
خدایا اگه قرار نیست رویایی به واقعیت تبدیل بشه
پس این آرامش دوست داشتنی یعنی چی ؟
آدم های غیر از تو با گفتن دوستت دارم
پریشونم می کنند
تا مدتها مثل یک کلاف سر در گم خودم را به در و دیوار می کوبم
دائم از خودم می پرسم
چیکار کردی که اون به خودش اجازه داده بهت ابراز علاقه کنه ؟
نمیدونم چرا
با هیچ آدمی غیر تو جریان داشتن زندگی را احساس نمی کنم
آدمای اطرافم میگن

تو نمیشناسیش اصلا اینطوری که فکر می کنی نیست
و من دوباره عاشق اشتباه ترین افکار ذهنم میشم
یکی میگفت
ببین با چه آدمی حال دلت خوبه ؟
همون آدم حال خوب کن انتخاب روح و روان تو هست
از گفتن دوستت دارم های آدم های دیگر این روز ها غمگینم
گاهی وقتها بازی دنیا عجیب کلافه کنندست
اون آدمی رو که دوستش داری ازت دورش می کنه
ولی اون آدمی رو که ازش متنفری درست سر راه زندگیت قرار میده
خلاصه
خواستم بگم
حتی اگر دور , حتی اگر نزدیک , حتی اگر غیر ممکن
وقتی هستی من # بهترین حال دنیا را دارم # باور کن .

❤❤😍😊

+ نوشته شده در  بیست و نهم خرداد ۱۴۰۵ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

جعبه خوشبختی


باور های درست را باید مثل راز های دنیا کشف کرد
دنیا مثل جعبه ایست که خوشبختی را درونش حبس کرده
برای شکستن قفل خوشبختی و باز کردن درِ این جعبه باید
از سختی های بسیار طاقت فرسایی بگذریم
بعضی ها می رسند و خوشبختی را در آغوش می گیرند
بعضی ها هم در برابر مراحل سخت طاقت نمی آورند

و هلاک می شوند
برای هر آفریده ای سهمی توسط آفریننده در نظر گرفته شده
هر قدر هم تلاش کنیم
فقط به سهمی که آفریننده برایمان در نظر گرفته خواهیم رسید
ولی اگر با امیدواری و صبوری از مراحل سخت بگذریم
توقع بی جا و طمع
فقط راه رسیدن را صعب العبور تر می کنند
هر مشکل همان درِ بسته ی قفل داریست که باید
راه باز کردنش را پیدا کرد
مشکلات معما های دنیا هستند
که باید
برای حل شدنشان
با استفاده از تجربه های دیگران و شناخت راه های حل مشکل

به پاسخ رسید
پس به هیچکس نباید گفت
چرا ؟
سهم آدمها با هم متفاوت و غیر قابل درک دیگران است
اگر کسی در بهترین جایگاه دنیا قرار دارد
مطمئن باشید
بعد از تکیه بر صبوری , امیدواری و اراده به این جایگاه رسیده
کسی که در بدترین جایگاه دنیا قرار دارد
مطمئن باشید به در بسته ای رسیده
که توان باز کردنش را نداشته
و یا اینکه اسیر طمع شده و راه رسیدن را گم کرده
به همین خاطر در پایین ترین جایگاه مانده
پازل دنیا
همانطوری که برنامه ریزی شده
قدم به قدم پشت سر هم چیده می شود
کاری هم به خواستن یا نخواستن آدمها ندارد
فقط این آدمها هستند که دلیل خوب چیدن یا بد چیده شدنش هستند
حال دنیا اینطوریِ که
اگر اشتباه قدم بر داری
تکه های پازل زندگیت به سمت بدی تند تند چیده می شود
ولی اگر به سمت خوبی ها قدم برداری
در کنار لذت بردن از زندگی به جعبه ی خوشبختی خواهی رسید
برایتان بهترین مسیر زندگی را به سمت باز شدن جعبه خوشبختی آرزو دارم

+ نوشته شده در  بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۵ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

حرفهای خودمانی 34 - جرم شناسی


حرف های خودمانی این بار
کمی تاسف آوره
دوستی برایم می گفت
در منطقه جنگلی شهر فروشگاه مواد غذایی هست
که درامد خوبی هم داره
قطعا هر کسی به این منطقه بسیار با صفا برای آرامش و تفریح میره حس خوبی از فضای خوب و هوای مطلوبش به دست میاره
ولی یه سری آدما هستند
که کلا دوست دارند
هر جایی رو به لجن زار ریشه های خودشون تبدیل کنند
خانمهای زیادی برای خرید تنقلات کیک و آب میوه و بستنی ... به این فروشگاه مراجعه می کنند
ولی هر بار
با عصبانیت از اون فروشگاه بیرون میان
پرسیدم به خاطرِ گرونی ؟
گفت نه
دوباره پرسیدم
به خاطره برخود بدِ فروشنده ؟
گفت نه
گفتم پس چی ؟
هر خانمی وارد این فروشگاه میشه
مرد نما هایی پشت سرشون وارد فروشگاه میشن تا حریم خانمها را بشکنند
بعد از عصبانیت خانمها و دعوا های متعدد

همه ی آقایون درون فروشگاه با هم می خندند
شنیدم خانمهای زیادی شاکی شدند ولی به جایی نرسیدند
با خودم فکر کردم
از کلام مرد نما خیلی خوشم اومد
واقعا بعضی ها فقط ظاهرشون به انسان شبیهِ
وگرنه هیچ ربطی به انسان ندارند
گفتم
در کشور های به قول ما بیگانه
چنین کاری جرمِ و فرد خاطی از نظر روحی بررسی میشه
اگر بیمار جنسی نباشه قانون مجازات سختی براش در نظر میگیره

ولی متاسفانه
زن ایرانی به شدت
مأخوذ به حیا» و آبرو داره
حتی نمیتونه به خاطر فقر فرهنگی جامعه
و آدم های اطرافش
به خاطر هتک حرمتی که اون بیمار جنسی مرتکب شده
به قانون پناه ببره

برای چنین آدمهایی متاسفم
که روزی باید تاوان سختی به خاطرِ

نابود شدن عزیز ترین های زندگیشون پس بدهند

کاش کل فروشگاههای شهر
در آینده به سیستم جرم شناسی مجهز شوند
دقیقا درست وقتی که فردی جرمی را در فروشگاهی مرتکب می شد
در چند ثانیه عکس و مشخصات و نوع جرم برای سیستم پلیس ارسال بشه
اگر چنین طرحی در کشور اجرا بشه فروشگاههای امنی خواهیم داشت
دستگاه های جرم شناسی
یکی از تکنولوژی های جدید روز دنیاست
که ما به شدت در این سرزمین بهش نیاز داریم
کمی تامل

+ نوشته شده در  بیست و یکم خرداد ۱۴۰۵ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

دروغگوی عاشق


توی سریال شیدایی ییه سکانسی بود
که هنوز هنوز فراموشش نکردم
توی اون سکانس
دختر عاشق با صدای بلند فریاد می زنه
خدایا با دروغاش اذیتم می کنه
و من هنوز از همون لحظه های ابتدایی عشق ماندگارم
با خدای خوبی ها حرف زدم
نمیدونم چند بار نمیدونم چقدر
ولی هر بار گفتم
خدایا با دروغاش اذیتم می کنه
خدا وادارش نکرد که دیگه دروغ نگه
ولی کلا ازم گرفتش
و حالا می فهمم خدا هم نتونست جلوی دروغ گفتنشُ بگیره
همچنان با اسم دیگری غرورم را می شکنه
و احساس پیروزی می کنه
ولی هیچوقت نفهمید

من چطوری باید با بی نگاهی می شناختمش ؟
این باورِ اشتباهِ
فردی که اسیر بی نگاهیِ
حق نداره تصویر ها رو تشخیص نده

اصلا عقلانی نیست
از غرور مردانه ای که به خاطرِ بی خردی باشه متنفرم
از غروری که مبنایی نداشته باشد
از غروری که نبودن نتوانستن درونش نیست
از غروری که دروغی بیش نیست
متنفرم
و امروز ندارمش چون
از غرور مردانه ای که به خاطرِ بی خردیش بود رها شدم
خدایا هنوز هنوز با دروغها و قضاوت های اشتباهش آزارم میده
کسی که از روی اشتباهات دیگران در مورد بقیه تصمیم می گیره
لایق دوست داشتن نیست
حتی خدا هم گفته
من هیچکس را به خاطر گناه دیگری مجازات نمی کنم
حالا که باور های خیالیم برای دوست داشتنت تمام شد
دنیایی که از خوبی هایت برای خودم ساخته بودم متلاشی شد
بی خیال تمام گذشته های دور
اگر می پرسی
پس چرا عشق ماندگارم را در جهان فریاد زدم ؟
خواستم به آدمهای جهانم بگویم
وقتی در سخت ترین لحظه ی زندگیم نبود
فهمیدم دوستم نداشت
و من دیر فهمیدم
دلیلی که واژه ها را در طومار عشق ماندگار من کنار هم قرار داد
چیزی جز
صداقت و وفاداریی
حریم شناسی
تکیه کردن به اراده ی عاشقانه هایم
نبود
کسی که در برابر محبت دیگری
به قانون اشتباهِ
بی خیال محبوب شدن باعث عشق ابدی می شود
اعتقاد دارد
لایق دوست داشتن نیست
کسی که
فقط در ابتدای جاده زندگی
می ایستد
و رنج محبوبش را تماشا می کند
لایق دوست داشتن نیست
بعد از جفای تو
تصمیم گرفتم
با دستهایم
خودم را در آغوش بگیرم
و به اراده ی محکم عاشقانه هایم تکیه بزنم
قانون عاشقانه های من همین یک جمله بود
تا وقتی وفاداری وفادارم

+ نوشته شده در  بیستم خرداد ۱۴۰۵ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

دنیای بی نگاهان


بعضی مواقع دلُ باید به دریا زد و رفت وسط میدان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیستم خرداد ۱۴۰۵ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

حرف های خودمانی 33 - نت و دنیای بی نگاهی


در این حرف های خودمانی می خوام براتون از نت ملی بنویسم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دهم خرداد ۱۴۰۵ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

دوباره برگشتیم

سلامی دوباره بر تو
تویی که حال دلت در هشتاد و شش روز گذشته خوب نبود
تویی که فقط با تکیه بر خاطرات خوبت

از لحظه های سخت و طاقت فرسای این مدت گذشتی
راستی چقدر برای سلامتی محبوبت دعا کردی
چقدر دلت خواست بهش بگی بیشتر از قبل عاشقشی ؟
وقتی صدای انفجار های پی در پی را می شنیدی
چقدر دلت می خواست
باهاش تماس بگیری و بگی
همیشه بهترین و عزیزترین آدم زندگیم بودی ؟
فراموش نمی کنم وقتی که
از صدای انفجار ها بی تاب ترین آدم دنیا بودم
برای حال خوب تو دعا می کردم
یه وقتایی به یاد قصه های عشاق جهان می افتادم

و به خودم می گفتم
کاش حالش خوب باشه
ولی خودم افتزاح ترین حال دنیا را داشتم
یه جورایی جنگ
یه آزمایش بود برای باور های عاشقانه
اگه در کنار ذکر های عمیق قلبیت

محبوب ترین آدم زندگیت کنارت نه ولی توی ذهن و قلبت بوده
بدون عشقت ماندگار شده
فراموش نمی کنم
شبی که از خبرها فهمیدیم بدترین شب جنگ بوده
و صدای انفجار ها زمین را می لرزاند
خیلی ها گفتند
خدایا مراقب عزیزترین آدم های زندگیم باش
و تو از پشت همه ی حصار های بینمان

سرک کشیدی
برای قلب ترک خورده ام دست تکان دادی
تا باز هم مثل همیشه
بگویم
خدایا از این عشق ماندگار شده مراقبت کن

+ نوشته شده در  پنجم خرداد ۱۴۰۵ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |