مهربانم گاهي بعضي موارد برايم قابل هضم فكري نيست
مثلا
اينكه توي برنامه ي وقتشه ميگن براي وصال فقط اراده و همدلي يا عشق كافيه
در حاليكه نيست وقتي فرهنگ اشتباه توي يه عده اي رشد ميكنه براي اين عشق و همدلي هيچ ارزشي قائل نيستند
وقتي يه نفر همه ي امكانات احساسي و مالي را داره اما فقط به خاطر يك موهبت الهي آره من بهش ميگم نعمت خاص بودن بنده ي ويژه ي خدا بودن
چون بي نگاهي نقص نيست كمبود نيست محروميت نيست
خلاصه وقتي به خاطر اين موهبت نمي تونه هر كاري دلش مي خواد بكنه انتخابدلش را بخواد براي خودش ؛
پس اينطوري وقتشه شعاري بيش نيست
مهربانم وقتي در بين وصال بي نگاهان قرار گرفتم
آدم هايي را ديدم كه غرور انسانيت را با شرط هاي وهم آلودشان به پستي كشاندند
وقتي ديدم هيچ ارزشي براي عشق قائل نيستند
دچار مشكل درك اين مسائل شدم
يعني چي ؟
يه نفر با سرنوشتش سرمايه گزاري بكنه خدايا يعني چي ؟
اين چه فرقي با همون فقر و فحشا داره ؟
يه نفر داره وجودش را با ماديات يه نفر ديگه معامله مي كنه
يه لحظه تصور كردم دوران برده داري برگشته
يه مرد يا زن با مال طرف ديگه داره جسمش را مي فروشه
كلافه شدم وقتي اين شرط ها را شنيدم
گاهي مبهوت گاهي پريشان
امروزه جاي عشق ماندگار متزلزل شده امروزه عشق را نقاب فريب ديگري جلوه مي دهند
واي مهربانم نمي داني كه مهربانويي فقط براي رسيدن به يك مال نا چيز كه بتونه تنهايي زندگي كنه چه شرطي گذاشت
كه نميدونم تعجب كنم يا بخندم
فقط به خاطر يك وام ازدواج براي رهن مسكن
ديگري تمام اموال يك فرد بي نگاه را مي خواست براي رفاه خودش و خانوادش
ديگري چون خودش را بي عيب مي دونست
براي وصال يك بي نگاه
همه ي نتيجه ي تلاش سالها ي طولاني زندگيش را مي خواست
واي مهربانم شرايطي كه اصلا باور نمي كني
انگار نگاهداران ضمانتي براي بردگي مي گيرند
آدم هاي اين دو دنيا هيچ عشقي به هم نداشتند
فقط مي خواستند از آدم هاي دنيا ي خودشان انتقام بگيرند
اما نمي دانستند كه با اين انتقام يك بي نگاه را به تباهي كشانده اند
خلاصه مهربانم وقتي مي بينم من و تو جز عشق چيزي نمي خواستيم و فقط فقط فرهنگ اشتباه جاهل مسلكان روزگار تو را از من گرفت
پريشان مي شوم براي عشقي كه ديگر تكرار نشد
هرگز در روزگارم كسي نبود كه بگويد احساس بگويد عشق آن هم فقط ماندگار
+ نوشته شده در بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۶ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
دوباره دريا ي عشقم خروشان بود
آنقدر بر روي ساحل زيبايش قدم زدم تا بداند من هم مثل او پريشانم
دريا مواج بود و مي گفت تمام درونم را به دنيا
بر روي ماسه ها تمام آرزو هايم را نوشتم و به دست موج دريا سپردم تا برساند به دست اويي كه مي تواند بر آورده شان كند
من قدم زدم تا گاهي آرزو هايم را كه اين همه روي هم انباشته شده بود زمزمه كنم برايش
اين بار برايش اشك هايم را هم همراه آرزو هايم به دستانش سپردم
امانتي به دستش دادم و او را قسم دادم به جان عشق كه امانتدار خوبي باشد
دريا هنوز هم زيبا ترين تابلوي نقاشي ذهن پر از تلاطمم هست
اين بار همه ي خوبي ها بودند
همه ي دوست داشتني ها بودند
جاي تو خالي نبود آخر قلبي كه جاي توست خالي نمي شود كه
اين بار ياد تو بود خاطراتت بود اين بار تمام تو بودي
اما اي كاش عشق تو هم بود آن وقت ديگر خوشبخترين آدم ساحل نشين روزگار بودم باور كن
+ نوشته شده در بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۶ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
به گذشته كه فكر مي كنم
اصلا يادم نمي آيد جايي از روزگار به ميل خودم پا در عرصه ي عشق گذاشته باشم
انگار دونيا خودش به ميل خودش قدم هاي مرا هدايت مي كرد
انگار روزگار بي خيال وجودم شده بود
فقط تو بودي تو و فقط تو
نمي دانم چگونه تسخير اين احساس شدم
گفتي و من شنيدم گفتي و من ماندم گفتي و من سكوت كردم
در همين رويا ي خوش بودنهايت فرو رفته بودم كه قصد رفتن كردي
آن شب آن كابوس لعنتي خبر رفتنت را به من داد
هنوز از تكرار آن كابوس پريشان مي شوم
رفتي براي هميشه
اما مهربانم مگه نگفتي
http://dl.ahangestan.in/music/96/96.06/14/Pouya%20Bayati%20-%20Mage%20Nagofti%20%28128%29.mp3
+ نوشته شده در بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۶ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مهربانم پس از سالها دوري و انتظار حالا آمده اي
حالا كه هر دو شكسته ي روزگاريم
حالا كه در عمق نگاههايمان يك غم پر از تحمله سختي ها نشسته
اي كاش عشق ما را اين گونه نمي سنجيد
اي كاش تو بودي من بودم بدون غم بدون اين همه سال دوري
اي كاش امروز نه در دل تو غم بود نه در دل من
اي كاش مثل همان روزها مي توانستيم
ساده ساده بچگي كنيم
اي كاش مي توانستيم دوباره در برابر هم بايستيم و بدون ترس بگوييم
دوستت دارم تا ابد
ولي حالا اين ترس بين ما ديگر نگراني نيست ديگر پريشاني نيست
ديگر تحمل طعنه هاي بيمار صفتان نيست
ديگر زمزمه هاي افسوس بار اين حسادت پيشگان خوشبختي نيست
حالا ديگر حرفي براي گفتن نداريم
من تمام پريشاني هايم را با خاطره هاي تو مرور كردم
من همه ي نا گفته هايم را لحظه لحظه در غم و شادي در نامه هاي يكطرفه برايت نوشتم
اما مهربانم تو هرگز نتوانستي هرگز نخواستي اين عشق را جوان مردانه باور كني
اي كاش به جاي باور آن زمزمه ها ي بيمار گونه
مي خواستي تا بگويم آنچه در واقعيت است
اي كاش به جاي كوتاه آمدن در برابر اين طعنه ها
كوتاه نمي آمدي تا مي فهميدي اين عشق ارزش ماندن داشت
حالا در پس اين زمزمه ها ي تو نمي توانم تمام اين قصه ي پريشاني را برايت بگويم
چون ديگر نه توان گفتن دارم
نه توان ايستادن
و تو نه توان شنيدن داري نه توان ماندن
گذشته ي تو و من هر قدر هم خودمان را از داشتنش محروم كنيم
جزئي از زندگي ماست
هنوز نگاههاي پريشان ؛نگراني هاي عشق بازان ؛انتظار ديدار ؛ دلبري هاي مهرويان ؛اضطراب دير كردن هاي مهربانان
مرا به ياد تو مي اندازند
و اينگونه پريشانم مي كنند
اي كاش مي فهميدي قلب من براي اينكه حتي در شرايط سخت در هاي خود را به روي اين مهربان نما ها باز نكند
چه كشيد چقدر صبوري كرد
حالا ديگر ريشه هايم به دور ساقه ام پيچيده اند
حالا ديگر فقط نگران خودم و خودت نيستم
حالا ديگر يك نگراني بي انتها دارم
بين التماس ريشه ها و عشق تو
در يك دو راهي بدي اسير شده ام
آن زمان ها تنها دو راهي روزگارم ماندن يا رفتن بود
من ماندن در عشق تو را انتخاب كردم
اما جايي كه تو نباشي ماندن هم بي معناست
مهربانم سالهاست در اين عشق بي فرجام اسيرم
انگار من شده ام مجنون روزگار
هيچكس نمي داند
ليلي عاشق پيشه گاهي جور مجنون را هم مي كشد
مهربانم اميدوارم همين حالا يا هميشه همين فردا تا هميشه
غمهاي عشقمان قرباني شادي هاي روزگارمان شوند
عيد قربان مبارك اي تمام باورم
http://dl.myeasymusic.ir/music/95/3/Omid%20-%20Havaye%20Azadi/05%20Khiyal.mp3
+ نوشته شده در دهم شهریور ۱۳۹۶ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مهربانم در بين همه اين نگاههاي غرق در يك چرا ؟
من فقط به دنبال نگاه بي پرسش تو مي گردم
نگاهي كه فهميد مرا وقتي هنوز آغاز اين سختي ها بودم
نگاهي كه مي توانست نباشد اما يك خاطره شد تا ابد
اين نگاهها جنس عشق من نيستند
چگونه بايد اين نكته ي مهم را براي اين آدم هاي قانع نشده توضيح بدهم نمي دانم
مهربانم ريسمان نگاه ما در يك سرزميني اسير شد
كه شايد آن موقع ها انقدر ها هم كلافه كننده نبود
شايد آنوقت ها همه بي خيال ما بودند و وقتي خبر اين عشق به گوشهايشان رسيد هزاران فكر خوب و بد در انديشه هايشان تشكيل شد
افكار خوب براي وصال و افكار بد براي جدايي
اما چه مي شود كرد وقتي قدرت جدايي افكار بيشتر از تمام احساس ما بود
افكاري كه يك فرهنگ را مي ساخت
فرهنگي كه ريسمان عشقمان را به تباهي كشاند
مهربانم در بين همين نگاهها تو را گم كردم
سالهاست گم شده ام در همين خيابان ها در همين كوچه ها
سالهاست تو را گم كرده ام در همين وادي عشق بازان
مهربانم اگر در سكوت بي انتهايم فرو رفته ام اگر مي گويي و نمي توانم پاسخ بدهم
دليلش بي وفايي نيست دليلش فراموشي نيست
دليلش يك موج متلاطم باور نكردنيست
من نمي خواهم تو را با اين موج بي انتهاي باور نكردني همراه كنم
چون مطمئنم تو به اندازه ي من صبور نيستي
طعنه هاي بيمار صفتان فولاد را به نابودي مي كشاند
يادم هست در قصه ي عشق ليلي و مجنون خواندم
يك عشق واقعي پر از سختي تاوانش دور كردن محبوب از همه ي مشقت هاست و انتهايش ناكاميست
چون يك عاشق هرگز به ذره اي پريشاني محبوب راضي نخواهد شد
مهربانم در اين صبوري ها در اين سختي بي تو كمكم كن تاب بياورم
نذار اين گم شده از پا در بياد من و تو بايد به فردا برسيم
+ نوشته شده در هفتم شهریور ۱۳۹۶ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
مهربانم از من دلگير نشو
پاي درد و دل بي نگاهان كه مي نشينم كلافه مي شوم
اي كاش كسي بود كه ژانوارژان قصه هاي روزگارشان مي شد
نمي دانم يك انسان با اين همه آرزو اين همه رويا ي بر آورده نشده اين همه سختي كه ذره اي از آن براي يك نگاهدار نابود شدنيست
چگونه مي تواند شاد و بي نظير باشد
امروز سري زدم به يكي از مشكلات اشتغالشان
واي انقدر اندوهگين بود كه فكرش را هم نمي كني
باور نمي كني تقريبا نيم درصد بي نگاهان داراي شغل هستند
و 99 و نيم درصدشان با تحصيلات بالا ي دكتري خانه نشين بودند
دنيا ي بي نگاهان با اين همه تلاش بي نتيجه چقدر سخت تر مي شود
امروز بي نگاهي را شناختم كه با تحصيلات عاليه رتبه هاي برتر
با همين سهم يارانه با همسر و فرزندانش خوشبخت بود
امروز سري زدم به قصه هايي كه باور كردنش غير ممكن است
وقتي يك بي نگاه از يك صاحب مدرك عالي نرم افزار بهتر مي شود
وقتي از آن صاحب علم پرسيدم
در مورد نرم افزار هاي بي نگاهان چه مي داني ؟
گفت مگه داريم ؟ مگه ميشه ؟
حالا هيچكس نمي داند يك بي نگاه در علم نرم افزار به مرحله اي رسيده كه
آدم هاي صاحب فن نرم افزاري را دچار حيرت كرده
وقتي مي توانند به مهارتش اعتماد كنند
اما نمي كنند
وقتي يك بي نگاه با رتبه هاي عالي علمي بايد خانه نشين باشد و
سرزنش هاي همسر و فرزندانش را تحمل كند
سخت مي شود دنيا ي بي نگاهي را باور كني
چه موسيقي دانهايي چه مهارت هاي بي نظيري كه در كنج گنجه هاي بي فرهنگي آدمها در حال خاك خوردن است
بي نگاهي امروزه ديگر يك مشكل نيست
امروزه بي نگاهي يك معذل اجتماعيست
يك فرهنگ توجيح نشده
در بين اين بي نگاهان آدمهايي را ديدم كه صاحبان علم و انديشه در برابرشان شايد كم بياورند
دلم مي خواست به صاحبان شغلها بگويم
اگر فرهنگتان مي گذاشت
هم داريم هم ميشه
+ نوشته شده در ششم شهریور ۱۳۹۶ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
امروز با صداي جيغ زن همسايه بيدار شدم
شوهرش معتاده هر چند روز يكباري زن معصومش را كتك مي زنه
دلم گرفت از اين همه مظلوم پروري دلم پريشون شد واسش دعا كردم
حالا كه بنده هاي خدا نمي خوان كمكش كنند
حالا كه فرهنگ جامعه اونو مجبور به ادامه ي زندگي كرده
خدا كمكش كنه خدا نجاتش بده از دست اين ظالم زبون نفهم
اي كاش اونايي كه به معتاد ميگن بيمار مي فهميدند همسراي همين بيمارا از نظر روحي بيمار ترند
اي كاش اسم بيمار را از روي اين آدما بر مي داشتند تا انقدر بي حيا و پرو نمي شدند
امروز در مورد مهربان ها دچار ترديد شدم
اگر ها دوباره اومدن سراغم
اون زن توي دست يه ظالم اسيره و هيچكسي براي نجاتش كاري نمي كنه
هيچكس براش مهم نيست چي به سرش مياد
اون زن مرتب خداي خودش را صدا مي زد
اما من مطمئنم خدا هم بهش ميگه
بعد از لطف من اين بنده ها هستند كه باعث نابودي تو شدند و اگر هزاران لطف من هم نسيب تو بشه
بازم بنده ها اگه كوتاهي كنند فايده اي نداره
مهربانم امروز از تهه تهه دلم براي اون زن دعا كردم
از خدا خواستم هر چه زودتر براش يه تصميم اساسي بگيره
يا نجاتش بده يا هر كاري صلاح ميدونه با كسايي كه باعث ريخته شدن اين اشكها شدند بكنه
مهربانم چقدر بد ميشه وقتي قدرت نجات دادن آدمي را نداشته باشي
چقدر بد ميشه كه كسي كمك بخواد و فرهنگ يه جامعه نذاره نجاتش بدي
چقدر بد ميشه كه يك مهربانوي بي تقصير به خاطر يك قضاوت اشتباه يك تصميم نا درست تا ابد محكوم به فنا بشه
مهربانم امثال اين زن را خيلي در جامعه ديدم
زنهايي كه به خاطر همين اسم بيمار محكومند به ادامه ي زندگي
حق طلاق ندارند چون فرهنگ جامعه يك زن را مجبور به حتي بدبخت بودن ميدونه
خدايا مهربانو هاي سرزمينم را اگر چنين مهربان هايي دارند به قدرت الهي خودت قسمت مي دهم نجاتشون بده
مهربانم در سرزمين من همين تفكرات اشتباه همين آداب و رسوم غير انساني در برخي مناطق
انسانيت يك مهربانو را به نابودي كشونده
اي كاش يك روز يك جايي يك آدمي براي رهايي اين مهربانو ها از اسارت مهربان هاي بيمار ظالمشون كاري بكنه
خدايا از تو مي خواهم مهربانوي در راه فنا قرار گرفته ي آشنا را به رحمت الهي خودت الفت ببخشي
حتي اگر انساني توانش را داشت اما نخواست
حتي اگر دنيا ي بيمار صفت نا مهربانش به نابودي مي رسد
از تو مي خواهم رهايش كني از همه ي درد ها از همه ي غمها اگر صلاح مي داني
+ نوشته شده در دوم شهریور ۱۳۹۶ساعت ۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
از وقتي تو را حس كرده ام تمام وجودم تب كرده از همه ي اضطراب ها از همه آينده
از همه ي آنچه كه چه خواهد شد ؟
در كوچه هاي عشقمان كه قدم مي زنم نبضم آنقدر سريع خود را بي تابانه بر در و ديوار مي كوبد
تا فراموش نكنم خاطره هاي دنيا ي ناب تو را
من عمريست بيمار عشقم
بيماري كه هيچ طبيبي درمانش را نيافته و نمي يابد
من عمريست در زير يك نگاه بي قرار پنهان شده ام
تب و لرز هاي عشق تو گاهي به سراغم مي آيد
راستي در اين مسير چرا از احوالم بي خبري ؟
در مسير عشقمان بي تابتر از هميشه مي شوم
آه اي تنها طبيب عشقم اين نگاههاي به غير از تو بد جور آزارم مي دهند
آه اي طبيب عشقم اي زمزمه هاي بدون صدا ي تو بد جور حالم را پريشان كرده
كسي نمي داند معنا ي اين تب ها ي بي موقع چيست
كسي نمي داند داروي عشق چيست
تو تنها تنها طبيب عشق من هستي
اي طبيب عشقم با تمام وجودم مي گويم
روزت مبارك
http://sv.darvishmusic.com/music/95/azar/4/Garsha%20Rezaei%20-%20Tabib.mp3
+ نوشته شده در یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|