چه بي اختيار
به گذشته كه فكر مي كنم
اصلا يادم نمي آيد جايي از روزگار به ميل خودم پا در عرصه ي عشق گذاشته باشم
انگار دونيا خودش به ميل خودش قدم هاي مرا هدايت مي كرد
انگار روزگار بي خيال وجودم شده بود
فقط تو بودي تو و فقط تو
نمي دانم چگونه تسخير اين احساس شدم
گفتي و من شنيدم گفتي و من ماندم گفتي و من سكوت كردم
در همين رويا ي خوش بودنهايت فرو رفته بودم كه قصد رفتن كردي
آن شب آن كابوس لعنتي خبر رفتنت را به من داد
هنوز از تكرار آن كابوس پريشان مي شوم
رفتي براي هميشه
اما مهربانم مگه نگفتي
http://dl.ahangestan.in/music/96/96.06/14/Pouya%20Bayati%20-%20Mage%20Nagofti%20%28128%29.mp3
+ نوشته شده در بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۶ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|