عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

بودن يا نبودن ماندن يا نماندن مسئله اين است

 

 

مهربانم نمي دانم از اين كه هستي شاد باشم يا از اينكه گاهي هستي اميدوار

 گاهي وقت ها خنده ام مي گيرد از اينكه مي دانم نيستي اما مي خواهم كه باشي

 مي داني بايد به روزگار بگويم

 آهاي روزگار به مهربانم فرصت بده آخه مي دوني چرا ؟

 فرصت مي خواد تا تكليفش با خودش معلوم بشه نه با خود خودشا با آدماي مربوط به خودش

 آهاي روزگار مهربون من مي خواد ببينه اگه بشه چي ميشه طاقت اگه نشه را هم اصلا نداره مي فهمي اصلا

 آهاي روزگار مهربونه من خيلي مهربونه مي دوني چرا ؟

 چون طاقت نداره كسي جايگاه عشقيشو بگيره اراده  هم نداره سر جاش بشينه يه مهربون واقعي باشه بازم ميدوني چرا ؟

 چون مهربون من فقط يك گلبرگ از يك دشت پر از گل هاي مختلفه بايد همشون بخوان نخوان نميشه حتي اگه يكي هم بگه نه ميگه چشم هر چي شما بگين

 خلاصه

 آهاي روزگار مهربانم نمي داند تو سنگ دل تر از اين حرفهايي نمي داند تو با اين بي ارادگي ها يك كوه مي سازي كه بر دوش هر دوي ما هر روز سنگين تر خواهد شد

 آهاي روزگار مهربانم را به تو مي سپارم تو مي داني سالهاست جايگاهش را گم كرده پس هرگز نگذار در بين همه ي جايگاه هايي كه فرهنگش اسالتش و تمام وابستگي هايش نشانش دادند لحظه اي هم به آنچه كه روزي تمام آرزويم بود فكر كند

 آهاي روزگار تو مي داني امروز به مهرباني كه نيست نبوده مي خواهم بگويم

 مهربانم اي تمام تصورم اي عشق ماندگارم روزي تمام اين دست نوشته ها را به آسمان وجودت تقديم خواهم كرد تا بداني اين روزگار با مهربانويت چه كرده

 فقط قول بده هرگز هيچگونه ترديدي به خود راه ندهي چون خداي روزگارم مي داند در برابرت چيزي جز صداقت ننوشته ام و اميدوارم قدر اين همه دوستت دارمها را بداني

 يك متن تلفيقي از آميانه و ادبي اينم خودش هنريه ههههه

+ نوشته شده در  بیست و نهم آبان ۱۳۹۵ساعت ۴ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

پروردگار عشق

 

 

دلم گرفته تر از تمام عقاقي هاست دلم تنهايي نمي داند از كدام راه برود و چگونه لب به سخن بگشايد

 دل من شكستن را بياموز امروزه شكستن دل تنها راه به پيروزي رسيدن به قدرت رسيدن شده

 دل من شكستن را بياموز آدمها اين روز ها با شكستن دلها به هر چه كه مي خواهند مي رسند

 

مثل برگي شده ام سر سپرده به مسير آب

 نمي دانم اين سو نيمه ي وجودم آن سو درياي بي قراري هايم

 مهربانم براي سرگرداني هايم دعا كن نمي دانم مبهوت شده ام انگار تمام اتفاقات از درون نگاه خسته ام مثل يك تصوير گذرا در مسير ناكجا آباد روزگارم در گذرند

 مهربانم خسته تر از تمام خستگي هاي از سر تلاش هايم هستم

 مهربانم انگار نمي شود لحظه اي به بي قراري هاي روزگار فكر نكرد واقعا نمي دانم كلمات را چگونه در اين نامه ام برايت بنويسم

 پريشاني در كلماتم موج مي زند مي دانم

 مهربانم وقتي در كنار مهربانويت سرمست از تمام خوشي ها هستي وقتي بي خيال دل شكسته ام هستي

 وقتي بي نگاهي مسبب جداييمان شده وقتي مي بيني بيمار صفتان روزگارم از حسرت اين فراق به نفع خودشان عشق ابراز مي كنند

 قدري بينديش قدري از مرز خوشي خودت و نا خوشي هاي من بگذر

 آنوقت خواهي فهميد در پشت تمام اين بي قراري ها در پشت تمام اين بي كسي ها دل شكسته ام چقدر دلتنگ روزگار توست

 خدايا اگر بنده هايت نمي دانند نمي فهمند در دلم چه مي گذرد         تو كه مي داني پس تو را به قدرت بي نهايتت قسم مي دهم هواي دل شكسته ام را داشته باش تو تمام پناه بي كسي هايم هستي

   

+ نوشته شده در  بیست و چهارم آبان ۱۳۹۵ساعت ۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

گلبرگ آفت نما

 

 

مهربانم گاهي آدمها را بايد با همان نقاب پر فريبشان پذيرفت

 مهربانم وقتي گلبرگ كوچك برايم گفت اوي رهگذر روزگارم گليست از بوستان نيرنگ هايشان

 كمي كلافه شدم كمي دلگير

 وقتي با پروردگارم مشورت كردم او گفت

 بوستان آفت زده توسط همان آفت گلبرگ ها سر انجام نابود خواهد شد

 وقتي از آن نيرنگ ها نزد پروردگارم گله كردم

 پروردگارم به من فهماند گلبرگ كوچك و آن بوستان آفت زده در چه مردابي اسير شده اند و خودشان نمي دانند

 مهربانم نمي دانم چرا او قصد رسواييم را در بين دوست دارانم دارد

 من مدت هاست از ميدان حسادت هايش كنار رفته ام

 اما چه كنم كه مهربان هاي بيمار صفت مثل يك آهن رباي فريبنده رنگين ترين مهربانو ها را جذب مي كنند و بلعكس

هر چه هست اميدوارم فقط خدايم مرا از شر اين گلبرگ و آن بوستان آفت زده حفظ كند  مهربانم برايم دعا كن چون اگر اين بيمار صفتان از روي بيماري بخواهند عشق مرا از تو بگيرند لب بر فنايشان خواهم گشود  مهربانم اي كاش آدم ها مي فهميدند با چند جمله و چند كلام نمي توان بر كسي بهتان زد

دلم گرفته از دست كساني كه اي كاش معناي سكوتم را خودخواهي و تكبر درك نمي كردند

دلم گرفته از دست كساني كه اي كاش محبوبترين محبوبان روزگارم نبودند

  برايم دعا كن چون اين بار تيشه اي كه براي رسوايي به دست يك بيمار صفت سپرده اند سنگين تر از هر نيرنگ گذشته است

  برايم دعا كن پروردگارم اين بار هم با نور ايمان و صبر سپري براي جلاي روحم قرار دهد

  بگذار بشناسم تك تك بره هاي گرگ صفت روزگارم را

 و در پناه پروردگارم پناهگاه عشقمان را مستحكمتر كنم اگر خدا بخواهد  

+ نوشته شده در  بیستم آبان ۱۳۹۵ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

ادعا ي عشق

 

 

مهربانم اگر امروز چنين مي پسندم بر من خورده مگير

 مهربانم زماني در بين آدمهاي منفعت طلبي بودم كه تا بودم بودند اما حالا اين گونه مي پسندم

 دلم مي خواست بدانم و بر من ثابت شود آنچه را كه در فكر آزارم مي داد يك سوال

 آيا اين آدم ها هنگام بي منفعتي هم هستند يا نه ؟

 هميشه اين فكر را از ذهن به سختي دور مي كردم ولي يكبار با خود انديشيدم

 چه خوب است زماني را براي آزمودن اين قشر از خلق خدا در نظر بگيرم

 چنين كردم آزمودم  

و حالا چنين مي نويسم برايت

 مهربانم اگر روزي از عشق تو دم زدم در كلام كسي باورم نكرد و ادعايي بيش ندانستند بسيار انديشيدم

 حالا كه عشق من برايشان يك ادعا بود بايد دست به دامان قلم مي شدم و بنويسم خاطراتي را كه شايد تو هرگز نمي خواندي و نمي خواني

 و مي دانم در سرزمين من مهربانويي كه ادعاي عشق كند سبك سري بيش نمي دانندش اما من به اين سبك سري تن دادم

 حال نه اينكه آن ادعا را باور كردم نه

 من نوشتم از ادعايي كه مي توانست مملو از احساسي باشد كه مقدسش مي دانستم

 اما باز دست به دامان قلم شدم تا بنويسم آنچه را كه حتي تو هم سبك سري ناميدي

 اگر روزي مدعي عشق تو بودم آري فقط يك ادعا ي كذب بود چون مي دانستم آنچه كه مرا در برابر كينه توزي هاي ماه سرزمينتان حفظ خواهد كرد مدعي عشق تو بودن است

 آري از ديد جاهلان اين سبك سري را به جان خريدم تا بتوانم از نگاه هوس بازان روزگارم در امان بمانم

 هرگز كسي نفهميد من خودم بيشتر مي دانستم تكيه بر جاي بزرگان زدن در توانم نيست

 هيچكس هرگز نفهميد كسي كه يك عاشق واقعي باشد به اين صراحت دم به عشق نمي زند

 هيچكس هرگز نفهميد اين من نبودم كه در عشق ناكام شدم اين افكار جاهل معابانه ي آنها بود كه بر ظاهرشان ابلهي را فرياد مي زد  

 من اگر روزي هم به عشق مهرباني فكر كنم مطمين باش آن مهربان تو نيستي

 من در افكار خود مهرباني را تصور كرده ام كه ابراز عشقم را سبك سري نداند از عشق تبري بر روحم و آرامش وجدان خود نسازد

 مهربانم ادعاي عشق تو هر چيزي براي من نداشت به من آموخت

 گاهي يك ادعا مي تواند سپر خوبي براي محافظت در برابر بيمار صفتان باشد

 آري تو از ديد ابلهان روزگارم در خور محقري چون من نبودي

 اما از ديد خودم تو در خور كينه توزاني از نسل خود بودي

 مهرباني كه ذره اي مهرباني را نفهمد عشق را با هوسراني خود برابر بداند مهربان من نمي تواند باشد

 مهربانم وقتي آن مهربان خورد عقل بزرگ پيكر به من فهماند ارزش يك مهربانو را فقط يك مهربان واقعي مي فهمد

 وقتي به من فهمان مهرباني كه نتواند براي ادعاي يك مهربانو تكيه گاه باشد همان بهتر كه شايسته اش نباشم

 مهربانم دفتر خاطراتم هزاران صفحه شده و شايد گاهي خشنود شوي و گاهي متلاشي اما بدان مهربانم تازه مي فهمم در ميان عشق و جدايي عشق تو را برگزيدم و مي گويم

 من عاشقتم حالا ----- اگر خدا بخواهد

زد حالي خوبي بود هههههه  

 

+ نوشته شده در  پانزدهم آبان ۱۳۹۵ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

رويا ي من با تو زيباست

 

 

مي خواهم رويا هايم را با تو تقسيم كنم منظورم از تو توي وجوديت نيست حسيست كه سالهاست در رويا با آن شريكم دوباره مي خواهم روياهايم را با تو تقسيم كنم

 مي داني چرا ؟

 چون در رويا هايمان هيچ چيزي بد نيست

 در رويا عشق در معناي واقعي مقدس است

 در رويا مي شود شاد و بي پروا زندگي كرد

 روياهايم آبي ترين روياي دنياست و هيچ فكر بيماري در آن راه ندارد

 در دنيا ي من در سرزمين من آدمها يا بي حساب عاشق مي شوند يا حساب شده

 فكر نكن از روي عقل است

 اين آدمها دل سپرده اند به دهان و زبان ديگران ديگر خوبي و خوب بودن يك شعار پوسيده است

 اين روز ها آدمها براي دل ارزشي قايل نيستند

 اين روز ها عشق هم در آتش خاله زنكها دارد مي سوزد

 آدمهاي امروز درها را روي دل بسته اند و به روي حرف هاي خام انديشان گشوده اند ديگر كسي به احساس پاك حتي فكر هم نمي كند

 عشق امروزي يك تصميم مادي گرايانه يك تصميم بيمار صفت طلبانه است

 آخر مهربانم تو بگو سرنوشت من يا تو چه ربطي به افتخارات ديگران دارد ؟

 مهربانم اين روزها عشق را به پاك تينتان نمي دهند مي گويند ريشه ها خوششان نمي آيد يا گلبرگ هاي به ثمر رسيده نمي خواهند

 مهربانم دلم براي آن پاك تينتاني مي سوزد كه به جز عشق حرفي براي گفتن ندارند

 مي خواهم بگويم بي خيال عشق شويد بي خيال دل شويد

 اين آدمها تا رنگ مادي داريد عاشقترينند اما اگر كمي جلوه ي رنگيتان بي رنگ شد ديگر شما را نمي شناسند و حتي گاهي بد ترين رفتار ها را نثارتان مي كنند

 مهربانم عشق زيبا ترين نعمت الهيست

 اما چه مي شود كرد  وقتي هنوز آدمهايي هستند كه عشق را يك سبك سري ساده مي دانند ؟

 مهربانم به همين خاطر مي خواهم فقط در رويا با تو عاشقترين باشم و در رويا محبوبترين عشق برايت

 مهربانم در رويا هايم ثانيه به ثانيه  دوستت دارم اما در واقعيت تا وقتي نمي تواني بين عشق خالزنكها و عشق ماندگار يكي را انتخاب كني نمي توانم حتي در فكرم هم  تو را  جاي دهم

 گاهي در همين رويا ي پنهاني كه بسيار دوستش دارم به تو مي گويم

 هيشكي مثل تو مهربون نبود

 واقعا هيچكس در روزگارم مثل تو مهربان نبود و اين را بدان هيچكس هم مثل من عاشق تو نبود و عاشقت نخواهد شد

 باز هم به رويا هايم بيا اي تمام عشق ماندگارم  

+ نوشته شده در  دهم آبان ۱۳۹۵ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

عشق ماندگار را درك كنيد

 

 

 

مهربانم خوب است معناي هر كلامي را ابتدا در خود حلاجي و هضم كنيم سپس به زبان بسپاريم تا هرگز دچار اشتباه نشويم

 مهربانم مي داني من براي آدم هايي از عشق دم زدم كه عشق را با هوس و عادت اشتباه گرفته بودند

 آنها عشق را در معناي واقعي درك نكرده بودند وقتي كسي مي خواست از عشق بگويد شرمساري در تمام وجودش موج مي زد مي داني چرا ؟

 چون قديمتر ها گفته بودند عاشقي حجو و حيا مي خواهد و امروزي ها عشق را با نداشتن هر آنچه لازمه ي آن است اشتباه درك كرده بودند

 وقتي از عشق ماندگار گفتم شايد آنقدر ها هم وارد جواني نشده بودم ولي قدمي برداشتم در راه اثبات يك عشق ماندگار

 نه براي خودم نه براي فرد خاصي براي كساني كه نام هوس ها و گناهها و عادت هاي از سر كمبود را عشق ناميده بودند

 

مهربانم اگر تو را در تمام نامه هايم در تمام مطالبم مخاطب قرار مي دهم به خيال خام انديشان كه مهرباني برايم تصور مي كنند و نمي دانند در وجودم چه خبر است مهرباني دارم كه شايد آنها نمي دانند

 اما نه مهربان من فقط يك مخاطب است شايد از ادبيات لقمان كمك گرفته ام خلاصه

 عشق تمام دوستت دارم هاست تمام انتظار هاست تمام اتفاقات خوب و بديست كه براي رسيدن به يك معشوق قابل تحمل مي شود

 اگر توانستي عشق را تا ابد ماندگار نگهداري آنوقت به عاشقي خود افتخار كن

 عشق معنايي وسيع دارد معنايي كه نمي شود به اين آساني ها درك كرد

 اگر روزي با يك نگاه يك لبخند دروازه ي قلبت باز شد بفهم اين عشق نيست يك هوس است يك كمبود عاطفي كه به اولين ها پاسخ داده

 مهربانم وقتي ديدم مهربان ها و مهربانو ها گاهي براي رد شدن از يك سختي دست به دامان عشق مي شوند و پس از سختي بي خيال آنچه بوده مي شوند

 وقتي ديدم منافع انسان ها آنها را به استفاده از يك احساس پوچ مجبور مي كند

 وقتي ديدم مهربانويي براي تباه نشدن جوانيش از ديد بيمار صفتان راه گناه را براي رسيدن به هدفش انتخاب مي كند و سپس نام اين گناه را عشق مي نامد

 قلم برداشتم تا بنويسم آنچه را كه شايسته ي يك عشق ماندگار است

 مهربانم بيا دعا كنيم براي آنهايي كه ذاتا پاكند اما راهنماي خوبي نداشته و ندارند

 بيا دعا كنيم براي كساني كه دلشان عشق مي خواهد و بيمار صفتان از اين احساس پاك سوء استفاده مي كنند

 بيا دعا كنيم براي كساني كه نمي خواهند بد باشند اما براي رسيدن به اهدافي كه ديگري باعث محروم شدنشان شده بد مي شوند

 دعا كنيم تا خدا از همه ي پاك تينتان واقعي محافظت كند

 خدايا عشق را به دست آدم هايي بسپار كه لياقت عاشقي و نشان يك عشق ماندگار را دارند

 و رسوا كن بيمار صفتان عاشق نما را به حق همه ي مقدسات

 

خداي مهربونم عاشقتم بي منت بي ترديد    

+ نوشته شده در  هفتم آبان ۱۳۹۵ساعت ۷ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

من به عشقم ايمان دارم

 

مهربانم گاهي نمي شود فهميد از روزگارت چه مي خواهي

 مهربانم نگران عشقمان نباش من عشق را همچنان در صندوقچه ي دل همچنان گرانبهاتر از گذشته نگهداري مي كنم

 تو مي داني چه مي گويم نگران عشق اين خورد عقلان بزرگ پيكر نباش اينان تا عقل را به جريان بياندازند راهي بس طولاني در پيش دارند

 مهربانم بگذار لحظه هاي بي تو بودن را حس نكنم بگذار در نبود تو اين احساس هاي اعتباري هر چه مي خواهند بكنند

 مهم اين است كه يك دل براي يك دل باشد و اين راز بين من و توست

 مهربانم اين آدم ها نمي دانند در وجودم عشقي بي نظير پنهان شده و يك صاحب دارد بگذار اين بيمار صفتان در خيال واهي خود غرق شوند

 من به يك عشق ايمان دارم و تنها اميد زندگيم تويي

 مهربانم مي داني در زير تمام اين احساس هاي اعتباري يك گناه پر هوس پنهان نه آشكارا مي درخشد

 مي داني چرا ؟

 كسي كه عشق ماندگاري در وجودش دارد مي فهمد بيمار صفتان از او چه مي خواهند

مي فهمد اين كودكان پر از ادعاي بزرگ سالي نمي دانند در چه ابلهي گسترده اي فرو رفته اند

 مهربانم هر چه در جاده ي عشق تو بيشتر قدم بر مي دارم مي فهمم كه چقدر به عشق تو اعتماد دارم

 اين راهها خوب است براي آزمايش دلم بگذار باشد

 مي داني تا به حال ذره اي هم در اين آزمايش ها دلم كم نياورده مطمين باش دل من هرگز دروازه ها را به روي اين خام انديشان هوس باز نخواهد گشود

 مهربانم دوستت دارم به اندازه ي تمام بي قراري هايم اگر خدا بخواهد

+ نوشته شده در  یکم آبان ۱۳۹۵ساعت ۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |