رويا ي من با تو زيباست
مي خواهم رويا هايم را با تو تقسيم كنم منظورم از تو توي وجوديت نيست حسيست كه سالهاست در رويا با آن شريكم دوباره مي خواهم روياهايم را با تو تقسيم كنم
مي داني چرا ؟
چون در رويا هايمان هيچ چيزي بد نيست
در رويا عشق در معناي واقعي مقدس است
در رويا مي شود شاد و بي پروا زندگي كرد
روياهايم آبي ترين روياي دنياست و هيچ فكر بيماري در آن راه ندارد
در دنيا ي من در سرزمين من آدمها يا بي حساب عاشق مي شوند يا حساب شده
فكر نكن از روي عقل است
اين آدمها دل سپرده اند به دهان و زبان ديگران ديگر خوبي و خوب بودن يك شعار پوسيده است
اين روز ها آدمها براي دل ارزشي قايل نيستند
اين روز ها عشق هم در آتش خاله زنكها دارد مي سوزد
آدمهاي امروز درها را روي دل بسته اند و به روي حرف هاي خام انديشان گشوده اند ديگر كسي به احساس پاك حتي فكر هم نمي كند
عشق امروزي يك تصميم مادي گرايانه يك تصميم بيمار صفت طلبانه است
آخر مهربانم تو بگو سرنوشت من يا تو چه ربطي به افتخارات ديگران دارد ؟
مهربانم اين روزها عشق را به پاك تينتان نمي دهند مي گويند ريشه ها خوششان نمي آيد يا گلبرگ هاي به ثمر رسيده نمي خواهند
مهربانم دلم براي آن پاك تينتاني مي سوزد كه به جز عشق حرفي براي گفتن ندارند
مي خواهم بگويم بي خيال عشق شويد بي خيال دل شويد
اين آدمها تا رنگ مادي داريد عاشقترينند اما اگر كمي جلوه ي رنگيتان بي رنگ شد ديگر شما را نمي شناسند و حتي گاهي بد ترين رفتار ها را نثارتان مي كنند
مهربانم عشق زيبا ترين نعمت الهيست
اما چه مي شود كرد وقتي هنوز آدمهايي هستند كه عشق را يك سبك سري ساده مي دانند ؟
مهربانم به همين خاطر مي خواهم فقط در رويا با تو عاشقترين باشم و در رويا محبوبترين عشق برايت
مهربانم در رويا هايم ثانيه به ثانيه دوستت دارم اما در واقعيت تا وقتي نمي تواني بين عشق خالزنكها و عشق ماندگار يكي را انتخاب كني نمي توانم حتي در فكرم هم تو را جاي دهم
گاهي در همين رويا ي پنهاني كه بسيار دوستش دارم به تو مي گويم
هيشكي مثل تو مهربون نبود
واقعا هيچكس در روزگارم مثل تو مهربان نبود و اين را بدان هيچكس هم مثل من عاشق تو نبود و عاشقت نخواهد شد
باز هم به رويا هايم بيا اي تمام عشق ماندگارم