عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

باور کن دلتنگم

 

این متن تقدیم به مخاطبی که قصه ی زندگیش را برایم گفت و خواست از زبانش به تو ی زندگیش بگویم هنوز عاشقش هست

  آهای قهرمان قصه های نابم
 می خواهم با تو از کلامی بگویم از احساسی بگویم
 که تو نخواستی بشنوی
 نخواستی فرصت بدهی
 آمدم تا بگویم برایت
 از همه ی آنچه که به نا حق محکومم کردی و مجازات جدایی نسیبم کردی
 حالا که برایت می خواهم بنویسم از تلاطم درونم پس بخوان
 
 تنم هر لحظه پس از دوری در تب عشق تو سوزان تر و سوزان تر شده
 
 کجا بودی تا ببینی
 چگونه در تب فراق تو سوختم
 دروغ نگو که فراموشم کردی
 وقتی نگاهت را از من گرفتی فهمیدم تو هم پریشان و بی قراری
 وقتی داشتی می رفتی قدم های وجودت را حس کردم که
 فریاد می زدند صدایم کن
 به خدا بر می گردم
 ای کاش می دانستی
 دلتنگی چه به روزم آورده
 باور نداری از در و دیوار این اتاق بپرس
 باور نداری از آئینه ی شکسته ی اتاقم بپرس
 باور نداری از آسمانی بپرس که هر شب تا سپیده نظاره گر شب بیداری هایم بود
 باور نداری از اشک های شبانه ای بپرس که بالشم را هر شب میهمان باران می کرد  
 دلتنگی اگر معنایش این نیست
 پس چرا بی تاب تو شدم ؟
 دلتنگی هایم را باور کن و به این همه پریشانی پایان بده
 تمام رویا هایم از عطر بوی تو سرشار شده
 باورم کن و به دریا ی دلتنگی هایم سر بزن
 شاید توانستم دوباره آن نگاهه پر از عشق را صاحب شوم

 

http://irsv.upmusics.com/Downloads/Musics/Alireza%20Roozegar%20-%20Daram%20Kam%20Miaram%20(320).mp3

+ نوشته شده در  سی ام اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت ۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

میلاد عشق

 


در شب میلاد تو هر سال
 تمام تصور هایم تکراری می شوند
 همه ی احساس هایم با من لج می کنند
 دل که سالهاست با من قهر کرده
 در جشن میلاد تو
 خوشا به حال آدم هایی که کنار تو خوشحالند
 اما من که می دانم در تهه همه ی این لبخند ها
 جایی از همان دیار فراموش شده
 دل من با دلت در خلوت حزنشان معتکف شده اند
 حالا که همه نخواستند تو باشی ؛ من باشم
 حالا که این زمانه ی نامرد از غم ما شادمان شده
 عشقه من در همان جشن میلادت
 چشمهایت را ببند
 بیا شادی در کنار یار بودن را تصور کنیم
 هیچکس نمی تواند در تصور های ما ، مانع بینمان شود
 هر کسی  حتی اگر هم بخواهد ، خدا نمی گذارد در رویا ی ما وارد شود
 در شب میلاد تو ای کاش دعایم مستجاب شود
نذر هایم را ادا کرده ام ، بدونه مستجاب شدن دعایم
 چشمهایت را ببند و با من به جشن میلادت بیا
 و در رویا زیبا ترین هدیه ی معبودم را از من بپذیر

 ای همه ی لحظه های خوبم ، میلادت مبارک

 

http://dl.rozmusic.com/Music/1396/01/27/Mohsen%20Ebrahimzadeh%20-%20Tvalodet.mp3

+ نوشته شده در  بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت ۱۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

تلافی عشق

 


 نگاهم کن و رد شو ؛ رد شو ؛ رد شو
 آنقدر رد شو
 و ببین دنیا از کنارمان چگونه گذر کرده
 گفتی صداقت می خواهی ؟
 ذره ای دروغ در کلامم یافتی ؛ حق داشتی که رفتی
 گفتی ماندن می خواهی ؟
 ذره ای تردید در ماندنم یافتی ، حق داشتی که رفتی
 گفتی وفاداری می خواهی ؟
 وفادار تر از من یافتی ؛ حق داشتی که رفتی
 گفتی سکوتم آزارت داد ؟
 چه کنم آدمها مثل من بی نگاه نیستند ، نبودنت را می بینند
 گفتی فقط تو ؟
 چه کنم جای خالی همیشه طالب دارد
 گفتی فقط در سایه مرا می خواهی ؟
 کافی نیست به خدا کافی نیست
 مهربانوی عاشق جرات می خواهد
 مهربانوی عاشق تکیه گاهی می خواهد که کسی نگوید از اجبار بود
 مهربانوی عاشق
 نمی گویم تضمین
 می گویم یک دل بی شیله پیله می خواهد
 گفتی چرا رفتم به سمت آنچه دوست نداشتی ؟
 چه کنم آینده مرا از تنها شدن از غریب شدن از این همه بدخواه می ترساند
 راستی یکبار فقط یکبار کاش می پرسیدی
 تو چه می خواهی ؟
 این دل وامانده ی تو که عمریست سپر بلای این عشق شده دردش چیست ؟
 کاش یکبار می گفتی
 دوستت دارم ؛ نگاه مردم ؛ حرف مردم به درک
 کاش یکبار می گفتی
 من حامی این عشق ماندگارم
 اما افسوس و هزار افسوس که غرور تو
 نگاه پر از تردید تو دیواری شد بین تمام احساسمان
 راستی عشقه من
 می خواهم این بار من بگویم
 تمام هر آنچه انتهایش تویی به درک ؛ به درک
 

 

http://dl.ganja2music.com/Ganja2Music/128/Archive/E/Ehsan%20Khajeh%20Amiri/Single/Ehsan%20Khajeh%20Amiri%20-%20Bayad%20Bargasht%20(128).mp3

+ نوشته شده در  بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

کجای این قصه

 


مهربانم
 نمی دانم از کجای این قصه در سکوته نفس هایم فرو رفتم
 شاید از وقتی فهمیدم تو آدم این حرفها نبودی
 شاید از وقتی فهمیدم جای خالی تو را خیلی ها می توانستند پر کنند
 شاید وقتی گفتی هر طور دلت می خواهد
 شاید وقتی در حضورم مهربانوی رنگامیزی شده ای را در آغوش گرفتی
 شاید وقتی برای شکستن سکوتم دست به لجبازی زدی
 شاید وقتی در نگاهت در کلامت دیگر نجابتی حس نکردم
 شاید وقتی هوسرانی شد برایت تغییر نسل
 شاید وقتی هر کاری کردی تا بدانم نباشم خیلی ها هستند
 شاید وقتی فهمیدم با گلبرگ کوچکمان  در کافه به روزگارم می خندیدی
 و اشکهایم جاری شد وقتی تو را بهتر از من می شناخت
 شاید وقتی دروغ هایت فاش شد
 شاید ، شاید ، شاید
 راستی خوبی درون تو چه بود که فکر می کردم عاشقت شدم ؟
 

 به تمام تو که می اندیشم باز هم می فهمم

 
 من خیلی وقته خودمو فراموش کردم
 

 

http://irsv.upmusics.com/Tracks/Songs/Babak%20Jahanbakhsh%20-%20Faramoosh%20Kardam%20(UpMusic).mp3

+ نوشته شده در  بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

معنای واقعی

 

 


گاهی مواقع معنای بسیاری از کلمات یا جملات را بد یا اشتباه می فهمیم
 داشتم در مورد این جمله ی امر به معروف فکر می کردم
 چرا بعضی ها فکر می کنند
 امر به معروف فقط یعنی پوشیدن ؟
 امر به معروف یعنی
 رعایت همه ی حریم های شرعی و اخلاقی 

؛عرفی و انسانی ؛ اجتماعی و فرهنگی
 کلا میشه این که
 حد و مرز دیگران باید حفظ بشه 

فقط در مواردی میشه از این حد گذشت که قانون انسانی و اخلاقی و اجتماعی اون جامعه اجازه بده
 به نظرم امر به معروف یعنی
 جلوگیری از پهن شدن سفره های رنگین برای متمکنین در این ماه
 یعنی
 برداشتن رسم مسخره ی جهیزیه دیدن بعد از مراسم ازدواج و شرمنده نکردن والدین  فقیر

برداشتن رسم اجباری گرو کشی  کادو برون  بعد از مراسم ازدواج 

برداشتن بسیاری از رسوم با تابلوی من ثروتمندم که حالا دیگر فقط یک رسم بی فایده شده
 مثل استفاده از ظروف نقره در مراسم های خواستگاری
 
 مثل برگزاری مراسم های میلیاردی این روزها از ازدواج گرفته تا یک جشن تولد یک سالگی  
 مثل توقعات بی جایی که از یکدیگر داریم
 انگار مرحله ی متعهلی شده میدان انتقام جویی دو طرف از یکدیگر

 

 یعنی وجدان درد گرفتن 

 

 اون فروشنده ای که از بی خبری یک مشتری سود می بره 

و قیمت ها را هر طور که میل داره تغییر میده 

 

 اون والدینی که فرزند دانش آموزشون را با بهترین ظاهر و تغذیه های متنوع گرون قیمت به مدرسه می فرستند 

 کسی می گفت
 یک پوشش ساده این روز ها چند برابر درآمد ساده ی خودم به تنهایی میشه
 حالا افراد تحت تکفلم هم به کنار
 امر به معروف یعنی اون مصاحبه ای که
 هنرمندی می گفت من ماهیانه کمتر از ده تا لباس گرون قیمت نمی خرم
 امر به معروف یعنی اگر داری نوش جونت
 اما اینکه با داراییت بخوای افراد پایین تر را
جلوی خانوادش شرمنده کنی
 اون دارایی در عین حرام مطلق هست  
 این جامعه داره به سمت خوب تر شدن پیش میره
 پس کمی علاوه بر ظاهر خوب ساختن باید باطن ها را هم جلا دهیم
 و این معنای اصلی همین امر به معروف انسانی هست
 

+ نوشته شده در  بیستم اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت ۱۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

رمضان خوش آمدی اما

 

سلام ماه خوبی ؛ سلام ماه خیر و برکت
 سلام رمضان
 آمدی خوش آمدی ای ماه خداوند
 اما غمگین مباش
 که چرا کسی از آمدنت شادمان نیست
 غمگین نباش
 و نپرس چرا کسی به استقبالت نیامده
 آدم های این دیار خسته ی یاری رساندن همین اواخرند
 آدمهای این دیار هر چه برای استقبال تو کنار گذاشته بودند
 بخشیدند به آدم هایی که از بد روزگار زخمی شدند
 ما نفهمیدیم بالاخره باران برکت است یا نابودگر
 ما نمی دانیم دلیل این شکستن ها چه بود
 ولی رمضان آدم های این سرزمین خیلی هایشان ماه هاست به پیشواز تو آمده اند
 اما افسوس نه سحر داشته اند نه افطار
 شاید نیت کرده اند تا تو بیایی افطار نکنند
 ای رمضان حال بسیاری از آدم های این دیار خوب نیست
 می گویند تو آنقدر پیش خداوند عزیزی که قرآن را در دامان تو به امانت گذاشت
 پس تو را به همان امانت درونت قسم می دهم
 برای رنگین شدن سفره های سحر تا افطار این آدم های بی گناه دعا کن
 تو را قسم می دهم به نابودی بکشان
 سفره های از سر تزویر و حرام این دیار را
 تو را قسم می دهم به رزق حلال که بسیاری فراموش کرده اند
 روزی  رزق حلال برکت این سفره ها بوده
 رمضان بیا و ببین دست های خالی روزه دارانت را
 اگر نیامده اند پیشواز دلخور نباش
 چرا که خجل شده اند از این همه ناداری


 رمضان برکت را به سفره های خالی روزه دارانت بازگردان


 رمضان عزت و بزرگی را به آدم های آبرو دار این دیار 

که روزی با نام تو به مسلمانیشان افتخار می کردند باز گردان
 رمضان دلها شکسته می دانم
 روح ها خسته شده می دانم
 اما تو بزرگی کن و بگیر دست فقرا ی این دیار را
 رمضان به آدم های دارا بگو
 یادتان نرود فقط با آمدن من قدم در راه پر کردن دست های خالی نگذارید
 چرا که خدای رمضان خدای همه ی ماههاست
 پس به یاد بیاورید که فقیر همیشه هست و آبرو دار همیشه در سکوت می شکند
 

پس در قنوت رمضان دعایم کن ای دوست

+ نوشته شده در  هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

افکار غمگین ممنوع

 

مهربانم
 سری زده ام به دنیا ی آدم های متلاشی
 چه می خواهند این آدم های متلاشی از جان عشق ؟
 شرایط خاصی که آن همه از مورد پسند بودنش حرف می زدند
 که شرایط خاص نبود
 غم آلود کردن مخاطب در عین گناه کبیره است و بس
 کی می خواهند این آدم های غم زده دست از سر چشمان تشنه ی شادی بردارند ؟
 به خدا قسم گناه کبیره چیزی جز اندوهگین کردن دیگران نیست
 شرایط خاصشان را هم دیدیم
 اما نبود رضایتی در کلام آدمها
 همه ناراضی از این همه اندوه بودند
 کسی می گفت
 سودی که از اندوه مخاطب می برند به خدا حلال نیست
 مهربانم
 نگرانم برای آدم هایی که افکار متلاشی دارند
 و می خواهند به هر شکلی به نگاه آدمها بفهمانند
 غم شایسته ی شماست
 باور کن نیست
 ما ارزش های افکاری خودمان را خوب می شناسیم
 ما می دانیم حد و مرز های دلبری هایمان کجاست
 ما می دانیم
 عشق حرمت دارد اما نه برای هر فکر  اندوهگینی  
 ای کاش شادی ساکن افکار این آدمها شود
 ای کاش دست از سر غمکده هایی که باعث منفعت بعضی ها شده برداریم
 عشق تمام ایمان ماست
 عشق تمام افکار شادی بخش ماست
 عشق یعنی تلاش کنیم برای آبادی این دیار
 عشق یعنی
 خدایا ممنون که هستی
 عشق یعنی ممنوع شدن هر جمله ی غمناک در هر جایگاهی
 اما افسوس و هزار افسوس
 که سودی که افکار متلاشی از خود متساعد می کنند بیشتر از همه ی شادی های بی منت شده
 خدایا امیدوارم روزی تو مانعی بسازی برای همه ی افکار های متلاشیه غمزا
 
 

 

+ نوشته شده در  پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

عشق و طمع

 

در کجای قصه تو را اشتباه شناختم ؟
 جایی که هنوز نبودی ؟
 یا نه
 جایی که هنوز نیستی ؟
 من پُرم از تمام خاطراتی که حقیقت ندارد
 نگو رویا سازی خوب بلدم
 چون تا دلیلی نباشد رویا ساخته نمی شود
 کسی می گفت
 برایش هیچ قدمی بر نداشتم
 اما او عاشقم شد
 در سختی هیچ حامی برایش نبودم
 اما او نگرانم بود
 در تنهایی هایش هیچ یاوری نبودم
 اما او برای تنها شدنم غصه خورد
 برایش در شکستن ها تکیه گاه نبودم
 اما او وقتی شکستم تنها کسی بود که برای دوباره ایستادنم هر کاری کرد
 من به دنبال بهتر از او بودم به همین خاطر نیازی برای قدم برداشتن به سویش نمی دیدم
 و حالا که همه جا را جستجو کردم
 هر کسی را سنجیدم
 حالا که فهمیده ام هیچکس مرا مثل  او دوست ندارد از من متنفر شده چه کنم پشیمانم
 گفتم
 او دنیایش را با تمام تو ساخته
 یعنی دنیایی که در وجودش متعلق به تو بوده
 حالا دنیاش نابود شده
 برای ساختن دنیا یی که تو صاحبش بودی
 عمری را فدا کرده
 تنفر به جاییست
 چون دیگر نه تو می توانی برایش دنیا شوی
 و نه او می تواند دنیا ی تو را از نو بسازد
 فقط فراموشش کن
 گفت ولی حالا
 گفتم حالای تو همان گذشته ی پر از آرزو های اوست
 پس بیشتر این ویرانه ی غیر قابل برگشت را ویرانتر نکن
 گفت راه حل خواستم
 گفتم فَراااااامووووووشیییی
 گفت
 نمی توانم
 گفتم
 توانستن ؟
 بگذار او هم برود تمام دنیا را جستجو کند شاید عشق واسطه شد و بهتر از تو پیدا نکرد
 گفت
 تا کی ؟
 گفتم
 تا همان زمانی که جستجوی تو تمام شد
 گفت
 افسوس که این طمع عشق ماندگارم را از من گرفت

+ نوشته شده در  سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

امروز روزه هر کسی نیست

 


معلمی فقط شایسته ی انبیاست و بس


 روز معلم را تبریک نمی گویم


 به کسانی که شایستگی چنین نامی را ندارند


 به معلمی که بی نگاهی را برایم بهانه می دانست و چوب نادانی بر دستانم کوبید


 به معلمی که نمی دانست بی نگاهی چیست و کلام حقارتش را بر غرورم کوبید


 بر معلمی که از بی نگاهی خبر نداشت و هر فرد بی مشکلی را بر بی گناهیم می کوبید


 به معلمی که ضعف توانم را بهانه می دانست و به انجام کار اضافی مجبورم می کرد


  به معلمی که 

به خاطر اینکه بی نگاهی را بهانه می دانست اولین سیلی روزگارم را بر نا توانی اجباریم کوبید  
 به کسانی که بی نگاه را شایسته ی این نام نمی دانند
  به کسانی که بی خیال دانش یک بی نگاه شده اند و در توانش نمی دانند
 به کسانی که به خاطر منفعتشان عالمین بی نگاه را خانه نشین می کنند
 امیدوارم چنین روزی بر کسانی که لایق این نام نیستند مبارک نباشد
 آموزگاری شغل انبیاست اما کدامیک از انبیا
 شاگرد نا توانشان را تحقیر می کردند ؟
 کدامیک از انبیا در بین شاگردان فاصله ی طبقاتی ایجاد می کردند ؟
 کدامیک از انبیا
 مانع تلاش شاگرد با استعدادشان  می شدند ؟
 این نام شایسته ی هر کسی نیست
 معلمی شایسته ی کسانیست که
 شاگرد توانمند بسازند
 این روز را مبارک نمی دانم بر همه ی کسانی که با این نام روحم را زخمی کردند

 مبارک نباشد 

چنین روزی بر کسانی که با نادانیشان در برابر همکلاسی های توانمند بی استعدادم تحقیرم کردند


 و اما این روز را فقط تبریک می گویم

 به مادرانی که برترین آموزگاران روزگارند


 که هنوز هنوز هیچکس به پای تعلیم و تربیتشان نمی رسد

 

+ نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت ۱۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

چرای دلم

 


 مهربانم
 برایت سایه ها را ذره ذره به ارش رسانده ام
 تا بدانی آرامش تو آرزوی من است
 برایت گلهای یاس و رازقی کاشته ام
 تا بدانی ذره ذره عشق تو را در وجودم پرورش داده ام
 تا مشامت پر شود از همه ی عشق ماندگارمان
 برایت از همان یک نگاه تا حالا که زمان پیش شمارشم کم آورده
 تصور های رویا یی ساخته ام
 تو که می خواستی نباشی ؛ نمانی چرا برایم رویا ساختی ؟
 چرا برایم تکیه گاه شدی ؟
 چرا برایم اعتماد به نفس شدی ؟
 چرا برایم انگیزه ی خوب بودن شدی ؟
 تو که می خواستی نباشی
 چرا دلتنگی نبودنت را به من دادی ؟ 


 چرا به خواب هایم سر می زنی ؟


 آخر من هر بار از فرو رفتن در خوابی که آغازش تویی  پشیمان می شوم

تو که می خواستی فقط چند لحظه  برایم زیبا شود


 چرا حالا ، خدا ترس  شدی ؟


 چرا حالا ؛ وجدانت بیدار شد ؟


 تو که می خواستی نباشی


 چرا باعث آرامش دلم شدی 

؟
 تو که اهل رفتن بودی


 تو که می دانستی جرات ماندن و ایستادگی نداری


 چرا تنها روزنه ی امید دلم شدی 

؟
 ولی دلیل این چرا ها را هنوز هم نمی دانم


 ای وای ؛ وای ؛ 

انگار !

عاشق شدم رفت

 

http://sv.jenabmusic.com/97/Ordibehesht/25/Ali%20Abdollahi%20-%20Asheghet%20Shodam.mp3

+ نوشته شده در  یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

حرمت عشق

 


 نگاه آدمها گاهی از سر منطق نیست
 نگاه بعضی از آدمها گاهی به دنبال منافع فردی می رود
 ولی عشق که منفعت نمی شناسد
 پس چرا بسیاری از همین منفعت  طلبان نام خود را عاشق می گذارند ؟
 وقتی بذر عشق را در همان کودکی ها در وجودم کاشتم
 منفعت چه می دانستم چیست
 انگار ذره ذره محبت در وجودم جان گرفت
 من عشق را بدون همه ی صفات بد انسانی آموختم
 گاهی می پرسند چگونه ؟
 من نظاره گر عشق یک طرفه بوده ام و عواقبش را هم دیده ام
 اگر بخواهی به هر قیمتی خود را در یک عشق جا بدهی جز مکافات ابدی هیچ ندارد
 عشق یک طرفه فقط باعث نابودی همان یکطرف می شود
 باور کن کسی نمی تواند مدت های زیاد هم نقش یک عاشق را بازی کند


 خاصیت عشق این است 

که با همان رنج با همان هجران بی طاقت ها را از مسیر خودش بیرون می کند
 آنها که فقط فکر می کنند عاشقند رفیق نیمه راهی بیش نیستند
 کسانی که به خاطر آشنایان بیمار صفتشان نقش عاشق را بازی می کنند
 باید یادشان باشد دارند تیشه بر نابودی خود می کوبند
 عشق واقعی رنج ندارد ؛ عشق واقعی هجران ندارد
 گاهی می گویند فلانی عاشق شد اما افسوس در میانه ی راه به فراق رسید
 باید گفت
 همان فلانی را که می گویید عاشق شده اصلا معنای عشق را فهمیده ؟
 یا نه 

تا وقتی زندگی بر وفق مرادش بوده عشق پرانی می کرده ؟
 بعضی ها ویترین عاشقی هستند
 درونشان پر از نفرت ؛ پر از فرصت طلبی
 اما ظاهرشان عاااااااااشق
 خلاصه لطفا نام عاشق را به هر منفعت طلبی نچسبانید
 عشق حرمت دارد پس به ارزشهایش باید احترام گذاشت
 حریم عشق یک حریم دو نفره هست
 که اگر کسی دیگر بی اجازه وارد این حریم دو نفره شد باید به اصالتش شک کرد
 حالا هر چه می خواهند نامش را بگذارند
 دلسوزی ؛یاری رساندن ,...
 اما حریمی که برای عشق ساخته می شود دیگران درونش فقط یک رهگذرند
 پس حرمت رهگذر بودنتان را حفظ کنید
 اگر این حریم شکست
 باید به دنباله تباهی همه ی خوبی هایتان باشید
 چون خداوند بر کلام عشق ، وصال عشاق تعصب دارد
 و اگر از این حریم گذشتی خودت می دانی با خدای خودت
 

+ نوشته شده در  هشتم اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

عشق مرز ندارد بفهم

 


این بار کسی سوژه ای ساخت برایم
 رهگذری که عشق را برای یک بی نگاه بی حیایی میدانست
 در حیرت بودم
 آخه چراااااا ؟
 مگر خداوند در تولد عشق مرز تعیین کرده ؟
  دلم می خواست به او بگویم
 وقتی از دل کسی خبر نداری پس بیخود به گناه خودت اضافه نکن
 چرا بعضی ها فکر می کنند هر سلامی نشانه ی عاشقیست ؟
 چرا بعضی ها فکر می کنند فقط خودشان لایق عاشقی هستند ؟
 چرا بعضی ها فکر می کنند بی نگاه احساس ندارد ؟
 چرا بعضی ها فکر می کنند فقط شنیده هایشان درست است و قضاوت بی جا می کنند ؟
  آن رهگذر قصه ی کودکی را از سر خامی شنیده بود 

و قضاوتش را بر وجودم کوبید
 من سالهاست از عشق بی نگاهی می نویسم
 تا شاید آدم های سرزمینم باور کنند عشق فقط مخصوص بعضی ها نیست
 عشق هر جا که دلش بخواهد رشد می کند
 عشق حد و مرز ندارد بفهم  
 من مدعی عشق هیچکس نیستم
 و تا به حال هم هنوز هیچکس را لایق احساس پاکم ندانسته ام
 ولی قضاوت بی جا پریشانم می کند
 پس ای رهگذر خام اندیشم 

لطفا
 منو قضاوتم نکن

 

http://dl.sakhamusic.ir/95/tir/01/Saeid%20Poursaeid%20-%20Ghezavat.mp3

+ نوشته شده در  هفتم اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

کجایی آرزوی من ؟

 


سالهاست آسمان این شهر پل بین نگاه های ماست
 سالهاست هر شب ستاره ها را قسم می دهم
 تا دستانشان را به هم بدهند 

تا ریسمانی شوند بین دلهای ما ریسمانی از جنس عشق از جنس پاکی
 هر شب دعا می کنم به خوابم بیایی شاید این دلتنگی لعنتی دست از سر دلم بر دارد
 هر لحظه مرور می کنم تمام خاطرات دورمان را
 نکند خاطره ای بدجنسی کند حتی ذره ای جای خاطرات تو را بگیرد ؟
 سالهاست آرزو هایم با رویا ها تبانی کرده اند
 دلم را محاصره کرده اند نکند هوایی شود
 عمریست خیره ی دهان آدمها می شوم شاید کسی خبری ، نشانه ای از تو برایم بیاورد
 راستی چرا هیچکس باور نکرد اعتراف دوست نداشتنت را ؟
 چرا وقتی از عشق دیگری می خواهم سخن بگویم
 کسی مرا جدی نمی گیرد ؟
 انگار در طول زمانم گم شده ای
 و همه ی شهر حیرانیم را فهمیده اند
 دلشان برای پریشانیم سوخته و  می خواهند به دنبالت بگردند

 ای کاش می دانستی


 تو تو تو زیبا ترین آرزوی منی

 

 

http://dl.myfaza2music.net/faza/Ehsan%20Khajehamiri%20-%20Naborde%20Ranj.mp3

+ نوشته شده در  پنجم اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

یار بهاری من

 


مهربانم ؛ ای یار بهاری من
 زمانها گذشتند تا باور کنم قدم هایم به سوی تو همان اشتباه روزگارم بود
 شاید اختیار دلم را نداشتم
 نمی دانم کی دلم سرکش شد ، نمی دانم چرا زبانم افسار گسیخت
 ولی هر چه بود کار دل بود و بس
 نمی دانم کی  یکدفعه در گذشته ی احساسم غرق شدم
 که وقتی فهمیدم دلم از دستم رفته بود
 و دیگر کاری با همه ی آینده ام کرد که نمی شد بی خیالش شوم
 لحظه لحظه همه ی آن روزگار را مرور می کنم
 من اهل دنیا ی تو نبودم ، بی هوا از نمی دانم کجا پایم سُر خورد افتادم درون دنیا ی تو
 آدم های دنیا ی تو از جنس من نبودند
 آدم های افکار تو عشق چه می دانستند چیست
 آدم های سرزمین تو برای احساس ارزشی قائل نبودند
 و من در دنیا ی خودم خوشبختی را با عشق آموخته بودم
 حق داشتند آدم های سرزمینت که باور نکردند عشقم را
 آخر من از کلماتی بهره می بردم که آنها هرگز در روزگارشان نشنیده بودند
 آدم های سرزمین تو حق داشتند
 به عشق ماندگارم بخندند
 آخر آنها چه می دانستند دوست داشتن معنایش چیست ؟
 آنها وصال را یک راه عادی روزگار می دانستند که هر کسی باید از آن راه بگذرد
 خلاصه مهربانم
 
 واسه آخرین بار قراری بذار  همونجا که با هم شدیم روبرو  
 

 

http://dl.biamusic.us/Tak/Alireza%20Roozegar/Alireza%20Roozegar%20-%20Gharare%20Akhar.mp3

+ نوشته شده در  سوم اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

کمی تامل

 

آدما هر کدوم به نظرم یه طور خاصی از دیگران دلگیر میشن
 این دلگیری برام خیلی جالب بود
 یه بی نگاهی از دست خیلی از آدما دلگیر بود
 حسااااابی شاکی
 گفتم آخه واسه چی ؟
 گفت بعضیا حرف زدنشون درست نیست
 گفتم کیا ؟
 گفت اونایی که بلد نیستند دعا کنند
 با تعجب گفتم دعا ؟
 گفت آره
 مثلا میگن
 الهی هر کسی نمی تونه تو رو ببینه بمیره
 هر کسی نمی تونه الم های شما را ببینه نابود بشه
 هر کسی نمی تونه ببینه ؟
 آخه یعنی چی ؟
 علنا دارن به هر چی بی نگاهه نفرین می کنند کار درستی نیست خب
 کی می خوان این آدما حرف زدنشون را درست کنند من نمی دونم
 گفتم خب از اون نظر که شما فکر می کنی که نمیگن
 گفت
 از هر نظری باشه به هر حال دارند به قول شما به بی نگاهها نفرییییییین می کنند
 گفتم خب حالا چیکار کنیم به نظرت ؟
 گفت
 فرهنگ سازی ؛ اطلاع رسانی
 و این کارم فقط به دست شما نویسنده ها انجام میشه
 گفتم خوبه ولی کو گوش شنوا ؟
 گفت شما بنویس حتما دو نفرم بخونن به بقیه اطلاع میدن
 خوب که فکر کردم گفتم
 اَََََ درست میگه ها

 بررسی کردم یه مداحی جدیدا با لهجه ی اصفهانی خونده ؛ الهی بُپُکِ هر کیی نمی تونه الماتون را ببینه یه مولودی برای جشن حضرت ابوالفضل  ع بود  
تا حالا از این بُعد بهش نگاه نکرده بودم
 در هر جایگاهی هستید کمی در ادبیات فرهنگی خود احتیاط کنید


 در جهان امروز فرهنگ برتر نشانه ی شخصیت افراد هر سرزمین می باشد

+ نوشته شده در  یکم اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت ۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |