عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

تنوع عشق

 

 

مهربانم اي كاش دلت برايم ديوانه وار تنگ مي شد

مهربانم آدم هاي سرزمين شما وقتي دلتنگي كلافه شان مي كند چه مي كنند ؟ واقعا به من بگو تا بدانم با اين دلتنگي كلافه كننده ام چه بايد بكنم

آهاي بدانيد مهربان من بي انصاف شده آري بي انصاف چون دلتنگي هايش را با پنهان شدنش درمان مي كند اما هيچ فكري براي رفع دلتنگي مهربانويش نمي كند

آهاي بدانيد مهربان من ياد گرفته بد باشد نميدانم همنشينانش چه كساني هستند آخر او بد بودن را نياموخته بود مهربانم تو كه همه دنياي من بودي چرا نسبت به دنياي عاشقانه ام مرددم كردي ؟

 ؟ مهربانم مي ترسم از فردايي كه ديگر دلتنگم نباشي ميداني مهربانويي برايم مي گفت مهربانش دم از تنوع طلبيش زده

 مهربانم نكند روزي بيايد كه از همه ي لحظه هاي عاشقانه ات پشيمان شوي نكند روزگار از تو هم يك تنوع طلب ساخته باشد

مهربانم داشتم فكر مي كردم درباره ي كساني كه تنوع طلبند به چه جراتي با سرنوشت يك انسان ديگر بازي مي كنند به چه جراتي با روح بيمارشان ديگري را هم با خود به چاه جهالت مي كشند

 به نظر من كسي كه حالا مهربان يا مهربانو فرقي نمي كند اگر عشق را وسيله اي براي گذران زندگيش دانست نبايد دست احساس پاك به كساني بدهد كه به خاطر رسيدن به خوشبختي پاكشان يك عمر از همه ي خوشگذراني هاي بيهوده خود را محروم كرده اند

مهربانم نكند تو هم به دنبال همين خوش گذراني هاي بيهوده اي باشي كه خبر رسانان عشق برايم مي گويند نمي خواهم قضاوت اشتباهي در موردت داشته باشم يعني نمي خواهم حرفهايشان را باور كنم

مهربانم جاي قدم هاي عشق بر لب چشمه هاي سرزمينمان مانده بيا تا جايگاهشان فراموشمان نشده دست از هر گونه بي قيدي برداريم زندگي با عشقي زيباست كه حريم ها در آن حفظ شوند

مهربانم مي ترسم دلتنگيم به فراموش كردنت تبديل شود حالا هم رنگ عشق تو در وجودم كمتر شده اگر به همين روش ادامه دهي تا چند صباحي ديگر برايم غريبه مي شوي غريبه اي كه بود يا نبودش هيچ تاثيري در وجودم نخواهد گذاشت

مهربانم هميشه سعي كن براي مهربانويت چه من چه ديگري طوري حضور داشته باشي كه از بودنت شادمان شود و از نبودنت غمگين اگر مهربانويت نسبت به تو بي تفاوت شد هرگز نخواهي توانست عشقي كه در وجودش نابود شده را باز گرداني

مهربانم مي گويند سكوت امروزه اعتراضيست كه با هيچ كلامي قادر به وصف نيست هيچ مي دانستي ديگر سكوت معنايش رضايت نيست پس اي مهربانم هرگز ديگر به سكوت مهربانويت دلخوش نباش و از مهربان هايي بترس كه آموخته اند چگونه اين سكوت را بشكنند

مهربانم فعلا بيشتر از حد تصورت دوستت دارم نميدانم تا كي تا كجا ولي توكلم به خداست فقط به خدا   

+ نوشته شده در  بیست و نهم آبان ۱۳۹۴ساعت ۱۰ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

سرنوشت عشق دست كسي نيست

 

مهربانم گاهي وقتها زندگي سخت تر از حد تصورت ميشود و تنها ياري كننده ات صبر مي شود و هيچ

مهربانم گلبرگ ها گاهي رفتار هايي انجام مي دهند كه هرگز به فكرشان هم نمي رسد روزي اين رفتار ها در مقابلشان قرار بگيرد و خودشان در موقعيت افراد مقابلشان قرار خواهند گرفت

مهربانم ريشه ها به خاطر آينده ي نا معلوم گلبرگ ها نگرانند آنها آنقدر نگرانند كه حتي آرامش را از خودشان سلب كرده اند گلبرگ ها خوشي هايشان براي خودشان است اما غمهايشان را با ريشه ها تقسيم مي كنند كه اين كار خوبي نيست اگر شريكي هست بايد در غم و شادي باشد

اتفاق جديد بين گلبرگ ها و ريشه ها اين است كه حاسدان  انسان هاي بيماري كه خودشان هزاران مشكل اساسي دارند زبان به عيب جويي گلبرگي گشوده اند كه تمام تلاشش به دست آوردن خوشبختيست

مهربانم گلبرگ تك تاز  گلبرگ پيونديش را پيدا كرده اما حاسدان و بيمار صفتان روزگارش مانع خوشبختيش شده اند نميدانم اگر من در موقعيت او بودم چه مي كردم اما اي كاش انسان هايي كه يك عقده ي روحي تمام وجودشان را تسخير كرده بفهمند حقي ندارند خوشبختي را از ديگران بگيرند حقي ندارند به واسطه ي بيماريشان خوشي را از كسي بگيرند

 مهربانم آدم هاي  روزگار ما نمي خواهند بفهمند عشق با جسم سالم قراري ندارد عشق با روح سالم از زمان متولد شدنش اجين شده

مهربانم انسان هاي روزگار ما اكثريتشان چه بد انسان هايي هستند به راحتي خوشي را از كساني ميگيرند كه شايد با همين دلخوشي ساده دنيايي را آباد مي كنند اي كاش به جاي تخريب سرنوشت ديگران به آباد شدنشان ياري مي رسانديم انگار بعضي ها تخم نفرت در وجودشان حك شده و هيچ نمي فهمند بايد براي آينده ي عاقبت به خيري خودشان هم شده امروز را براي ديگران زيبا بسازند

روزگار مثل آيئنه اي مي ماند كه تمام رفتار ها را روزي به ما بر مي گرداند كه نا توان شده ايم روزگار در زمان توانايي هيچ موجودي عكس العملي را از خود نشان نمي دهد

اي كاش انسان هايي كه از ريشه آفت زده اند بفهمند عذابشان به خاطر گذشته ايست كه خودشان ساخته اند

مهربانم بيا به هم قولي بدهيم كه به خاطر گلبرگ هايمان هم شده به ساختن سرنوشت نيكو ي ديگران هر قدر توانستيم ياري برسانيم  

خدايا من و مهربانم اگر ستمي كرده ايم بر خودمان بوده اگر ذلتي كشيده ايم خودمان كشيده ايم اما باور كن ما هرگز از روي خشم و نفرت يا آفت زدگي ديگران را نابود نكرده ايم

خدايا اي صاحب عشق پاكم به من و مهربانم سرنوشتي نيكو عطا كن چرا كه هيچ دلي را نشكسته ايم هيچ غروري را خورد نكرده ايم و هيچ و هيچ

مهربانم براي گلبرگ تك تاز  دعا كن چون تك تازي  در سرشتش نيست او فقط با بيمار صفتان روزگارش مقابله كرده و همين باعث شده تا امروز آنها قدرتشان بيشتر شود

خدايا به انسان هاي روزگارم بفهمان عشق متعلق به هر موجودي هست پس مانع وصال هيچ موجودي نشويد

خدايا به من قدرتي بده تا بتوانم در برابر رفتار هاي بيمار گونه صبور باشم بتوانم آنچيزي باشم كه تو مي خواهي تو انتظار داري نه اين بنده هاي بيمار صفتت

خدايا تنها تكيه گاهم تويي پس اي تكيه گاه ابديم اميد حاسدان را قطع كن و بيمار صفتان را از دنياي پر از عشقم بيرون كن

تنها توكلم به توست اي ارحم و راحمين

 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم آبان ۱۳۹۴ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

عشق منفعت نميشناسد

 

مهربانم به اميدي كه هرگز به خاطر منافعي عشق هم را فراموش نكنيم

مهربانم گلبرگ منفعت طلب انگار درون مردابي افتاده كه با هر حركتي پايين تر مي رود او به خاطر منافعش تا جايي كه مي توانست غرور ديگران را خورد كرد دلها را شكست و هر آنچه شايسته اش نبود را انجام داد حالا درون مردابي افتاده كه نمي شود يا نمي توان براي نجاتش كاري كرد

مهربانم گلبرگ پيونديش هم پريشان شده سر در گم به هر سويي سرك مي كشد تا روزنه اي براي نجات بيابد اما هر دوي آنها نمي دانند روزنه ريسمان الهيست تا وقتي دست در ريسمان الهي نيندازند هر روز بيشتر فرو خواهند رفت

مهربانم بيا به يكديگر قولي بدهيم كه هرگز بدون توكل به خدا كاري  نكنيم ابتدا براي حل مشكلات پيش خداي مهرباني برويم و بعدا بنده هايش  

مهربانم از نظر من منفعت يكي از راههاي نابوديست اگر كسي را به خاطر فوايدش دوست داشته باشي راه نابوديت را پيدا كرده اي

مهربانم همان گونه كه براي من دعا كردي از آن سختي رهايي يافتم براي گلبرگ منفعت طلبمان هم دعا كن تا بتواند دست از جهلش و  منافع پوچش بردارد

مهربانم به من قول بده هرگز عشقم را با منافع دنيايي عوض نكني عشق من براي تو پايدار است اما منافع دنيايي پايدار نيست

مهربانم بيشتر از حد تصورت دوستت دارم بدون نفعي بدون فايده اي باور كن لطفا  

+ نوشته شده در  بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ساعت ۱۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

به نذر عشق تو نياز دارم

 

 

مهربانم اي ياور تنهايي هايم اميدوارم بتوانيم در غمها و شادي هاي يكديگر دلسوز هم باشيم آرامش متقابل يكديگر باشيم

مهربانم ديگر از دنياي مجازي پر از دروغشان خسته شدم دنياي آنها اصلا جاي خوبي ها نيست به راحتي يكديگر را محكوم مي كنند تهمت مي زنند دروغ مي گويند و حتي براي اثبات خوبي ظاهريشان به هر شكلي شده براي ساخت داستان هاي توهميشان كمك مي گيرند

مهربانم ديگر وقت آن رسيده كه به تو بگويم دنياي آنها هيچ ارزشي برايم ندارد رفتم با تك تك كساني كه فكر مي كردند مي توانند مهربان خوبي باشند هم صحبت شدم دلم مي خواست بدانم چرا هيچ عشقي زيبا تر از عشق تو برايم نيست ؟ تحقيق كردم تجربه كسب كردم و  حالا فهميدم كه دليلش اين بوده كه آنها با

 دروغ مي خواستند خوبيشان را به من ثابت كنند اما تو با تمام صداقتت تلاش كردي آنها محبتشان را خيرات مي كردند و مثل دانه در دام ابلحيشان مي پاشيدند اما تو محبتت را بي منت نثارم مي كردي آنها به دنبال

 خالي كردن عقده هاي سركوب شده شان بودند اما تو غمها را فرو خوردي و شادي هايت را به پايم ريختي

مهربانم آنها   در هر مرحله يا درجه اي نهايتش بودند از بدي نهايت از نفرت نهايت حسادت نهايت الي آخر

مهربانم نميدانم خدا چگونه به ما فهماند لايق يكديگريم اما از خدايم متشكرم كه اين نعمت فهميدن را

 به هر دوي ما بخشيد

 راستش را بخواهي هيچ احساسي پاكتر از احساس تو نبود يعني انقدر ابلح بودند كه وقتي بديشان را گوش زد مي كردم به دنبال راهي براي به مضحكه كشاندن بودند

مهربانم برايم دعا كن اين بار اينجا به دعايت نياز دارم سخت تر از گذشته برايم دعا كن مسيري را كه در راه دارم به خوبي پشت سر بگذارم و دوباره با تمام قوا به ميدان عشقمان بازگردم

مهربانم باور كن بيشتر از حد تصورت دوستت داشتم و دارم و همين شايد باعث شد جايگاهت در قلبم هر روز مستحكمتر شود

مهربانم مي دانم ايمان و اعتقاد تو در دين قوي تر از من است مي دانم قلب تو پاكتر و وجود تو در درگاه الهي عزيزتر از من است از تو خواهش مي كنم برايم اين بار نذر كن به هر شكلي دوست داري تا خداوند

 در اين راه سخت ياريم كند من مي دانم خداي مهربانم به خاطر عشق پاكمان و وجود عزيز تو

 به من رحم خواهد كرد و دوباره به آغوش عشق باز خواهم گشت

مهربانم تو را به اصالت گرانبهايت قسم مي دهم برايم از خدا بخواه كه نگاهدارم باشد به خاطر عشقي

 كه پاك بود و مقدس شد

مهربانم تو را به خاطر تمام لحظه هاي عاشقي هايمان دوست خواهم داشت و باور كن تنها دلخوشي

 احساسم تويي اگر خدا بخواهد  

+ نوشته شده در  دوازدهم آبان ۱۳۹۴ساعت ۱۱ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   | 

صدقه ي عشق

 

مهربانم دارم ستاره هاي خوشبختيمان را ميشمارم چقدر زيادند يعني اين ستاره ها قدرت نابودي فاصله ها را ندارند ؟ يعني نمي توانند بايستند و دستهاي ما را به هم پيوند بزنند ؟

عشق من ديگر از ما اين گونه عاشقي ها گذشته ولي نه انگار هنوز دلهايمان مثل همان روز ها با يك نگاه و يك صدا به تلاطم مي افتند راستي خدا دلهاي خوبي به ما داده چقدر براي اينكه سختي ها باعث نابوديشان نشوند طاقت آوردند چقدر با صبوري هايشان جاي زخم تيشه ي حاسدان را التيام بخشيدند چقدر چقدر

عشق من خدا را شكر شنيده ام روزگارت بد نيست دوباره بعد از آن شكست به زندگي برگشته اي حالت خوبه خوب است برايم دعا كن حال منم مثل تو خوبتر شود روزگار منم بد نيست خدا را شاكرم خداي مهربونم

 بد جور هواي دلم را دارد راستي تو با خدا سر عشقمان عهدي بسته اي  كه اينگونه براي قدمهايم به سوي دل ديگري مانع مي سازد مانع ؛ يعني آن مسير را طوري مسدود مي كند كه هيچ راهي براي عبورش

 پيدا نمي كنم

مهربانم بعد از اولين نگاه و خلاصه آغاز اين عشق براي همين روزهايم چه روياهايي را در ذهنم ترسيم كرده بودم

 چه مي دانستم قرار نيست آن رويا ها جامه ي عمل بپوشند چه مي دانستم دست روزگار قوي تر از

 دستهاي ماست

مهربانم نميدانم خدا كدامين حاجت يا آرزويم را برآورده كرد يا دلش براي كدامين اشك يا ناله ام سوخت كه تو را دوباره به من بازگردانده

مهربانم وقتي عشقم صدايم كردي يك لحظه تمام وجودم لرزيد چون ديگر مدتها بود سعي كردم حتي به خاطراتت هم فكر نكنم ديگر به اين نتيجه رسيده بودم كه فاصله ها حتما از پا فشاريشان از ايستادگيشان قصدي  داشته اند كه من نفهميده ام باور كن اصلا انتظار ديدارت را نداشتم دايما با خودم زمزمه مي كردم حتما او هم به همين نتيجه رسيده كه اين انتخاب اشتباه بوده داشتم به دنبال انتخاب بهترم مي گشتم كه تو با آمدنت تمام پيش بيني هايم را نقش بر آب كردي

مهربانم ارزش عشق ما به اندازه ي صدقه هاي تو نيست من براي اين عشق هيچ قيمتي را مناسب و در شعنش ندانسته بودم اما تو با همين زمزمه ها به من فهماندي بايد براي حفظ اين احساس براي رفع قضا بلاي عشق به محبوبت صدقه بدهي

مهربانم از تو خواهش مي كنم هرگز به داراييت غره نشو اگر گذاشتي اين زرق و برق ها   لباس احساست شوند ديگر عشق ساده مان برايت زيبا نخواهد بود

مهربانم ما با دست خالي عاشق شديم نميدانم چه شده كه تو امروز عشقت را با اسكناس هاي درون دستت

 مي خواهي حفظش كني نميدانم چه بر سر احساست آمده كه دايما داراييت را به رخم مي كشي تا تنها دليل انتخابت باشد

مهربانم خدا را شكر هنوز تن به ذلت زرين شدن نداده ام هنوز تو را همانگونه ساده بي ريا دوست دارم بدون تمام زرق و برق هاي امروزيت

مهربانم بايد به تو بگويم عشقي كه توكلش به خداست و با نام خدا آغاز شده بركتش هم از جانب اوست پس هرگز نخواه من تو را به خاطر جسم زرين شده ات دوست داشته باشم من تو را به خاطر روحي دوست دارم كه با صفات زيبا زرين شده است براي من فرقي ندارد تو امروز چه موقعيتي داري تو براي من همان مهربان پاك ساده اي هستي كه فقط مرا به خاطر سادگيهايم دوست داشت و هر لحظه اگر نقصي در ظاهرم ميديد دوان دوان براي تذكر دادنش  خود را به من نميرساند راستش را بخواهي تو داري از آن مهرباني كه من دوستش داشتم دور مي شوي به تو گفته بودم تو هرگز نمي تواني مرا شبيه عروسكان رنگي اطرافت كني پس خوب بنشين با خودت فكر كن آيا مهربانويي به اين سادگي مي تواند خوشبختت كند يا نه ؟

مهربانم حتي اگر روزي دستانت را در دست همين عروسكان رنگي ببينم در دلم خواهم گفت خدايا از اينكه توانست راهش را درست انتخاب كند از تو ممنونم هر چند مطمئنم هيچكدام از آن عروسكان رنگي بيشتر از من تو را دوست نخواهند داشت

مهربانم تو يادگار روزهاي خوبم هستي اما آنها هيچ خاطره اي از تو ندارند و اگر ذره اي از اين موقعيتت پايين بيايي حتما رهايت خواهند كرد اميدوارم بتواني راهت را درست انتخاب كني من تسليم

 صلاح خداي خوبم هستم

خدايا تو مي داني صلاح بندگانت چيست پس سرنوشتم را آنگونه قرار بده كه صلاح خودت است  

+ نوشته شده در  ششم آبان ۱۳۹۴ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |