عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

اين حريم سهم من است

 

انگار در دنيا ي خودمان بي قانوني كم شده
 گاهي مي شود قانون شكني كرد فقط در حريم خصوصي خودمان
 حريم سهم خودمان است و دنيا دنيا ي خودمان
 بيرون از اين حريم حق چنين كاري نداريم و نمي دانم چرا زبان ها هنوز هنوز مي شكنند اين حريم غير قابل تجاوز را
 و نمي دانم چرا نگاهها هنوز هنوز مي شكنند ديوار هاي دنيا ي ديگران را
 چه قدرتي دارند اين دو ، زبان و نگاه
 بي اجازه وارد دنيا يي مي شوند كه اجازه ي ورود ندارند
 چه خود سر شده اند اين دو
وارد دنيا ي مالكيت ديگران مي شوند
 و نمي شود حتي به خاطر قانون شكني اين دو شاكي شد
گاهي مي شود فقط در همين حريم تعيين شده به سبك خودمان زندگي كنيم
 حالا آن زبان و آن نگاه بي حيا در پشت پنجره ي   مالكيتمان چه مي كنند گناهشان پاي خودشان
 وقتي زبان كلام سواري وارد دنيا ي ديگران ميشود ، نمي داند
 تبديل مي شود به يك سنگ كه بر شيشه ي ظريف دل سقوط مي كند
 وقتي نگاهي از پنجره ي حريم وارد مي شود
 تبديل مي شود به يك تبر كه روحم را زخمي مي كند
 آري روحم روحم
 در پس اين حريم قانوني هست انسانيتي هست كه بايد بايد رعايت شود
 اما افسوس صاحبان زبان و نگاه افسار گسيخته چه مي فهمند قانون به چه معناييست
 حالا كه در حريم خودم گاهي بي قانون شده ام
 مي خواهم بي خيال تمام زبان هاي كلام سوار و نگاه هاي حريم شكن شوم
 دنيا ي بعضي ها زيادي قانونمند شده زيادي بي رنگ و لعاب
 خوب است گاهي خنديد به همه ي قانون هاي دنيايمان
 خوب است گاهي پا به پاي آهنگ روزگار رقصيد
 خوب است گاهي پا به پاي كودكان درونمان بدوييم
 اين دنيا ي من است اين حريم من است
 پس تا وقتي در دنيا و حريم كسي شريك نشده اي لطفا سكوت كن سكوت  

+ نوشته شده در  دوم اسفند ۱۳۹۶ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |