عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

باور كن

 


نمي دانم كجاي اين قصه را اشتباه خواندي  
 به كجا ها رسيدي كه در ميانه ي قصه جاي خالي تو سهم بودن هايم شد
 نمي دانم قصه ي روزگارم را  از كجا آوردي خواندي ؟ يا شايد كسي اشتباه برايت باز گو كرده  
 حالا در جايي از روزگار هر دو ايستاده ايم
 كه از نگاه هاي هم مي ترسيم
 نمي دانم چه تصوري در رويا ما را وحشت زده كرد
 كه چنين در برابر تو  غرق سكوتم
 ولي اين را مي دانم در پس اين سكوتها يك دنيا حرف نا گفته جا مانده
 يك دنيا قصه هاي بازگو نشده ؛ يك دنيا نگاههاي ملموس نشده
 هر چه هست حال دلهايمان خوب نيست
 ما چه كرديم با اين همه دلدادگي ؟
 ما چه كرديم با آن همه حس بي قراري ؟
 حالا رهگذريم فقط رهگذر
 من مي ترسم از اعتمادي كه شكستي
 من مي ترسم از احساسي كه بي شرمي معنايش كردي
 من مي ترسم از يك قدم باز گشتن و غرق شدن در نگاه اشك آلودمان
 چه مي خواهيم چه بايد بخواهيم ؟
  مي ترسم سر بذارم روي دستات يهو سقفش بريزه خونه ي تو
 آنقدر زخم درد دلهايم زياد شده كه
 مي ترسم كم بياري واسه مرحم
 جدايي ما اصلا شبيه جدايي عاشقها نيست فراق ما صبر ايوب را كم ديد
 حالا مي فهمم چقدر جدايي با جدايي فرق داره
 در لحظه هاي عشق لحظه لحظه شكستم
 با هر شكستن هزاران تكه دلپاره را تجربه كردم
حالا مي فهمم چقدر شكستن با شكستن فرق داره
 آهوي تو ديگر ماندني نيست قدم هاي تو را در هر باران و برف حس كردم راه رفتنت را روزي هزاران بار در رويا تصور كردم
 باور كن دلم تنگه براي هر چي كه نيست ، دلم تنگه  براي هر چي كه بود
 عشق من بايد قبول كرد
 جدايي با جدايي فرق داره
 او كه حالا در اين بحران عشق جاي خالي تو را ديد اما به پاي بازگشت دنيا ي تو عشق بازي كرد
 و حالا كه هستي ثابت كرد نگاهبان عشق تو بوده
نمي دانست چه لطفي نسيبش شده كه توانسته نگاهبان عشق تو باشد
 ثانيه ها را طي مي كنم با خاطراتت حالا توديگر هيچ ديني به من  نداشته باشي ، هيچ حقي در روزگارم نداشته باشي
 خواهي نخواهي در خاطراتي شريكي كه خوب يا بدش بماند
 اما عشق من جدايي با جدايي فرق داره بفهم

http://sv.jenabmusic.com/95/bahman/023/05%20Jodaei%20%5b320%5d.mp3

+ نوشته شده در  بیست و نهم بهمن ۱۳۹۶ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |