واقعا عشق چيست ؟
مهربانم گاهي بايد سر به مكان ها و خاطرات فراموش شده بزنيم
گاهي بايد سر بزنيم به قول امروزي ها به ليست هاي سياه زندگي
بايد بفهميم چرا و چه كساني را به ليست سياه زندگي خودمان سپرده ايم ؟
بايد مي فهميدي وقتي از عشق گفتي فرصت مي خواستم براي شناختن اين كلام ناشناس
كلامي كه هرگز نشنيده بودم هرگز نديده بودم
خوانده ام بسيار بسيار بسيار ؛ اما حالا مي دانم خواندني ها و شنيده ها اصلا شبيه ملموس هاي زندگي نيستند
بايد مي فهميدي به كه داري از عشق مي گويي ؟
گفتي ؛ شنيدم ، اما نگفتي چگونه چيزي هست ؟
عشق تنها واژه اي بود كه از قديمي ها شنيده بودم
مي گفتند از يك نگاه از يك حس از يك تكامل به وجود مي آيد و ديگر رهايت نمي كند
راه شناخت را گفتند اما هرگز نگفتند وقتي دروازه هاي عشق باز شد بايد چه كنيم ؟ دروازه ها ي عشق براي هر كسي باز مي شود اگر بگوييم تو چرا يا او چرا ؟
حرف بي منطقيست
خداوند عشق را در ذات وجودي هر انساني قرار داده
فقط امكان خطا و نابوديش بسيار بالاست
اگر كوچكترين اشتباهي كني بايد يك عمر تاوان يك اشتباه بسيار كوچك را پس بدهي
سالها به دنبالت مي گشتم به هر جايي سر زدم از هر كسي سراغ گرفتم
و حالا در حالي تو را پيدا كردم كه مرا به ليست سياه زندگيت سپردي
كاش مي دانستم به چه جرمي مجازاتم سياه چاله ي عشق است ؟
اي كاش مي دانستم موضوع منم يا خودت ؟
اگر منم كه دليلش را مي دانم اگر تويي كه هنوز دليلش را نفهميدم
مي گويند اتفاقات گذشته ربطي به مهربان هاي روزگارتان ندارد
اما من مي خواهم تو بداني چون اگر نگويم مي دانم آدمها با قضاوت بي جايشان تو را دچار همان اشتباه عاشقانه خواهند كرد
وقتي آنقدر به كسي اميدوار مي شوي كه ذره ذره دنيايت را با او بنا مي كني
وقتي آدم ها باور نمي كنند تو بودي و حالا محض نمي دانم چه دليلي نيستي
وقتي آدم ها عشق هاي اجباريشان را تبري مي كنند بر تمام خاطراتت
پس قبول كن براي رهايي از يك حس نابود كننده هر كسي تلاشي مي كند
ليست سياه تو به من فهماند اين راه به بن بست رسيده و حالا بايد ديگري بيايد و از اين بن بست بي دليل رهايم كند
اينكه به يكباره مهرباني آمد كه گناه كار ترين نا مهربانان بود
اينكه تا پاي نابودي مرا كشاند اينكه ليست سياه تو با من چه كرد بماند
اما سري به ليست سياه زندگي بايد زد
آدم هايي هستند كه بي دليل به ليست سياه سپرده شده اند
بايد براي رهايي اين آدم ها از ليست سياه نفرت تلاش كنيم
نمي خواهم بگويم تو هم بي تقصيري ولي از همان دوران كودكي گفتن قصه هاي عاشقانه بسيار كار اشتباهي هست
عشق را بايد شناخت اما تويي كه از گذشته ي عاشقانه ي آدم ها مي گويي پايانش را هم بگو
و همچنين كودكي را كه درون رويا غرقش كرده ايي را با سختي هاي عشق آشنا كن
مهربانم عشق هنوز هم زيبا ترين واژه ي الهيست اما اگر بعضي ها با گناه ذاتيشان تبديل به نفرتش نكنند
سري بزن به ليست سياه روزگارت نمي خواهم رهايم كني اما
وقتي دنيا ي كسي مي شوي رويايش مي شوي بدان عشق تو را لايق اين دوست داشتن ها دانسته وگرنه جاي تو همان ليست سياه عشق است مباركت باشد