عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

نمي دانم هاي عشق

 


دلم گرفته تر از تمام عقاقي هاست
 گرفته تر از همه ي نمي دانم ها از همه ي خدايا پناهم بده هاست
 چقدر سخت مي شود بي مُهاوا دوست داشت
 چقدر سخت مي شود مجبور شوي تا همه شاد شوند
 چقدر سخت است اين مسير نمي دانم هاي عشق  
 چقدر سخت است وجود آدمي مملو از كلام باشد و گوشي براي شنيدن نباشد
 چقدر سخت است اين طاقت هاي پيش بيني نشده
 باز هم نمي دانم هاي روزگار سراغ از من گرفته اند
 اي كاش آدمها مي فهميدند چقدر دشوار است در ورته ي نمي دانم ها اسير شدن
 كجاي قصه را اشتباه نوشتم نمي دانم
 كجاي مسير عشق را اشتباه آمدم نمي دانم
 كجاي روزگار اشتباه دعا ي خواستن داشتم نمي دانم
 اما اين را خوب مي دانم براي دوست داشتن براي عاشق بودن
 براي اينكه تكيه گاه بي قراري هايت را بيابي تنها گفتن احساس كافي نيست
 وقتي مي خواهي مرحم شوي براي يك زخم بايد مرحم بودن را بلد باشي
 وگرنه اين زخم عميقتر و عميقتر خواهد شد
 خدايا در اين وادي نمي دانم ها تنها پناهم تويي فقط تو پس ياريم كن

+ نوشته شده در  نهم بهمن ۱۳۹۶ساعت ۱۱ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |