عشق ماندگار  

آثارم را در این دفتر آذین بسته ام تقدیم به نگاههای بی منت و گرانبها ی شما

باور عشق من تويي

 

 

سايه ي دلم در تابلوي عشق روزگار تصوير مي كشد و تعبير مي خواهد تعبيري در عمق ناباوري ها

 امروز در نقطه ي ناباوري ها ايستاده ايم روزي همين امروز در باورمان نبود

 دلم در تابلوي عشقش چه رويا هايي را تصور مي كند هنوز هنوز

 افسوس كه در رويا هاي دلم آينده ي باور يك نگاه نيست

 نمي دانم در كدامين نقش و نگار بايد ناباوري نگاهم را بيابم

 اما مي دانم در تابلوي عشقم نقشي به نام باور تو هست ؛ هست تا باورم شود زندگي هنوزم جريان دارد

 من عشق را با باور عشق تو شناختم وگرنه تابلوي عشقم هيچ نقشي را نمي شناخت

 من در صفحه ي سفيد تابلوي روزگار نوشتم عشق نوشتم مهرباني تا يادم نرود تو تنها مهربان عاشق روزگارم بودي و هستي

 دلم تابلوي عشقي كشيده كه نظيرش نيست در تمام روزگارم

 هنوز هيچ موجودي را نديده ام كه چنين عاشقانه به تو عشق بورزد كه من

 هنوز در تمام نقش هاي روزگارم عشقي به نجابت دوستت دارم واقعي در هيچ تابلوي عشقي به تصوير رويا هايم نرسيده

 آري تابلوي عشق را با قلم احساسم نقش مي بندم و با تمام لبخند هاي زيبا ي مهرباني به تصوير مي رسانم و تعبير مي كنم اي باور عشقم من هنوز هم دوستت دارم تا تمام ابديت 

+ نوشته شده در  بیستم بهمن ۱۳۹۵ساعت ۶ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر   |